قیمت طلا امروز




 سایت تابناک / ۱۴۰۵/۰۵/۰۶

روایت یک خبرنگار از ده روز زندگی در تیمارستان

بیشتر خبرنگاران برای نوشتن یک گزارش، در جست‌وجوی حقیقت به سراغ منابع می‌روند. نلی بلای، اما تصمیم گرفت خودش تبدیل به سوژه‌ی گزارشش شود؛ او در سپتامبر ۱۸۸۷، د...
 روایت یک خبرنگار از ده روز زندگی در تیمارستان

به گزارش تابناک، نام واقعی نلی بلای، الیزابت جین کوکران (Elizabeth Jane Cochran) بود؛ متولد پنجم مه ۱۸۶۴ در کوکرانز میلز، ایالت پنسیلوانیا. پدرش، مایکل کوکران، قاضی و تاجری نسبتاً مرفه بود که وقتی الیزابت شش سال داشت درگذشت و خانواده را با مشکلات مالی جدی روبه رو کرد. مادرش بعد‌ها ازدواج دومی کرد که به خشونت خانگی و در نهایت طلاق انجامید؛ تجربه‌ای که به گفته‌ی زندگی نامه نویسان او، نقش مهمی در شکل گیری روحیه‌ی مستقل و مبارزه جوی الیزابت داشت.

نقطه‌ی عطف زندگی او در سال ۱۸۸۵ رقم خورد، وقتی ۲۱ سال داشت. روزنامه‌ی Pittsburgh Dispatch مقاله‌ای منتشر کرده بود که در آن زنان شاغل را بی‌ارزش و نامناسب برای کار جلوه می‌داد. الیزابت نامه‌ی اعتراضی تندی برای سردبیر نوشت و آن را با نام مستعار «دختر یتیم تنها» (Lonely Orphan Girl) امضا کرد. سردبیر روزنامه، جورج مدن (George Madden)، به‌جای انتشار ساده‌ی نامه، آگهی داد تا نویسنده هویتش را افشا کند و پس از دیدار با او، برخلاف عرف آن دوران، به این دختر جوان پیشنهاد کار داد.

از همان ابتدا، تحریریه برای او نام مستعاری انتخاب کرد؛ چون رسم روزنامه‌های آن دوره اجازه‌ی فعالیت خبرنگاران زن با نام واقعی را نمی‌داد. نام «نلی بلای» از روی ترانه‌ای محبوب اثر آهنگساز آمریکایی استیون فاستر گرفته شد. الیزابت جین کوکران، از آن پس، برای همیشه با این نام شناخته شد.

در روز‌های اول، از او خواستند فقط درباره‌ی مد و زندگی خانگی زنان بنویسد؛ اما بلای به سراغ کارخانه‌ها و محله‌های فقیرنشین پیتسبورگ رفت و از شرایط کار زنان و کودکان گزارش داد؛ کاری که اعتراض صاحبان کارخانه‌ها را برانگیخت و باعث شد موقتاً او را به بخش مطالب خانوادگی منتقل کنند. در سال ۱۸۸۶ نیز چند ماه به مکزیک سفر کرد و درباره‌ی فقر و فساد سیاسی آنجا نوشت؛ گزارش‌هایی که به‌گفته‌ی خودش خطر بازداشت را برایش به همراه داشت و او را وادار به بازگشت به آمریکا کرد.

پیشنهادی که کمتر کسی جرأت پذیرشش را داشت

در سال ۱۸۸۷ بلای تقریباً بی‌پول راهی نیویورک شد و پس از هفته‌ها تلاش، موفق شد با جان کاکریل (John Cockerill)، سردبیر روزنامه‌ی نیویورک ورلد (New York World) که ناشرش جوزف پولیتزر بود، ملاقات کند. کاکریل مأموریتی به او پیشنهاد داد که سال‌ها بود کسی جرأت انجامش را نداشت: ورود مخفیانه به تیمارستان زنان جزیره‌ی بلک‌ول (Blackwell's Island) که شایعات فراوانی درباره‌ی بدرفتاری با بیماران آنجا شنیده می‌شد، اما هیچ خبرنگاری اجازه‌ی ورود به آن را نداشت.

بلای بدون تردید پذیرفت. تنها راه ورود، جا زدن خودش به‌عنوان یک بیمار روانی بود؛ کاری که خطر واقعی هم داشت، چون هیچ تضمینی وجود نداشت که پس از تشخیص «جنون»، بتواند به‌سادگی از تیمارستان بیرون بیاید.

در بیست‌ودوم سپتامبر ۱۸۸۷ بلای، با نام جعلی «نلی براون» (Nellie Brown)، در یک پانسیون زنانه‌ی کارگری در نیویورک اقامت گزید. او شب نخوابید، رفتار عجیب و غریب از خود نشان داد و به‌سرعت باعث ترسِ ساکنان و مسئول پانسیون شد؛ تا جایی که پلیس را خبر کردند. او در ایستگاه پلیس و سپس در دادگاه، مقابل قاضی‌ای به نام دافی (Judge Duffy) حاضر شد. قاضی که رفتارش را نسبتاً مهربان توصیف کرده، او را برای معاینه به بیمارستان بلویو (Bellevue Hospital) فرستاد. در آنجا چند پزشک جداگانه او را معاینه کردند و بدون هیچ آزمایش جدی، او را «دیوانه» تشخیص دادند؛ نکته‌ای که بعد‌ها بلای در کتابش با کنایه به آن اشاره کرد و نوشت پس از این تجربه، دیگر اعتماد چندانی به توانایی تشخیص پزشکان نداشت.

ورود به جزیره‌ی فراموش‌شدگان

بلای همراه چند زن دیگر با قایق به جزیره‌ی بلک‌ول (امروز به نام روزولت آیلند شناخته می‌شود) منتقل شد؛ جزیره‌ای که بیمارستان‌ها، زندان‌ها و تیمارستان‌های نیویورک را در خود جای داده بود. تیمارستان برای نگهداری هزار بیمار ساخته شده بود، اما در آن زمان بیش از هزار و ششصد نفر در آن نگهداری می‌شدند و تنها شانزده پزشک مسئول رسیدگی به همه‌ی آنها بودند. از همان لحظه‌ی ورود، لباس‌های شخصی بیماران گرفته شد و لباس یک‌شکل تیمارستان به آنها پوشانده شد. یکی از نخستین تجربه‌های تلخ، حمام اجباری با آب سرد بود که به‌گفته‌ی بلای، حتی برای فردی کاملاً سالم هم می‌توانست تجربه‌ای آزاردهنده و تحقیرآمیز باشد. غذای تیمارستان نیز از نظر کیفیت و کمیت نامناسب توصیف شده؛ نان بیات، فرنی سرد و چای بسیار رقیق بخشی از وعده‌های روزانه بودند.

قانونی نانوشته، اما سختگیرانه، بیماران را از گفت‌وگوی آزاد با یکدیگر منع می‌کرد. آنها ساعت‌های طولانی روی نیمکت‌های چوبی، بدون کتاب یا سرگرمی، فقط می‌نشستند. بلای بعد‌ها این بی‌تحرکی اجباری را یکی از عوامل اصلی تخریب روانی بیماران دانست.

زنانی که هیچ نشانه‌ای از بیماری نداشتند

از نگاه بلای، تکان‌دهنده‌ترین کشفش این بود که شماری از زنان بستری‌شده، اصلاً بیمار روانی نبودند. در کتاب او دو نمونه‌ی مستند وجود دارد که نامشان ثبت شده است: تیلی مایارد (Tillie Mayard)، زنی که پس از یک بیماری جسمی و ضعف عصبی موقت، به‌اشتباه در بخش روانی بستری شده بود و بار‌ها بی‌فایده از پزشکان خواست او را از آنجا خارج کنند؛ و لوئیز شانتز (Louise Schanz)، مهاجری آلمانی‌زبان که به‌دلیل ندانستن زبان انگلیسی، نتوانسته بود با پزشکان ارتباط برقرار کند و همین سوءتفاهم زبانی، تشخیص نادرست جنون را برایش رقم زده بود.

بلای در کتابش می‌نویسد که هرچه منطقی‌تر و آرام‌تر رفتار می‌کرد، دیوانه‌تر به نظر می‌رسید؛ تجربه‌ای که به این نتیجه رساندش که هیچ پزشکی، دست‌کم در مواردی که بیمار خشونت نشان نمی‌داد، واقعاً قادر به تشخیص سلامت روانی از جنون نبود.

ده روز، و گزارشی که مانند بمب صدا کرد

پس از ده روز، وکیلی از طرف روزنامه‌ی نیویورک ورلد وارد تیمارستان شد و بلای را آزاد کرد. چند روز بعد، روزنامه مجموعه گزارش‌های او را منتشر کرد که بعد‌ها در قالب کتابی با عنوان «ده روز در یک تیمارستان» (Ten Days in a Mad-House) گرد آمد. بازتاب این گزارش در افکار عمومی آمریکا چنان گسترده بود که مقامات شهر نیویورک ناچار شدند هیئتی رسمی برای بازرسی از تیمارستان بلک‌ول بگمارند؛ هیئتی که بخش بزرگی از ادعا‌های بلای را تأیید کرد، هرچند برخی مسئولان تیمارستان مدعی شدند او در توصیف شرایط دچار اغراق شده است.

نتیجه‌ی این ماجرا، تشکیل یک هیئت منصفه‌ی بزرگ (Grand Jury) برای بررسی وضعیت تیمارستان بود که به افزایش قابل‌توجه بودجه‌ی اداره‌ی امور خیریه و اصلاحات شهر نیویورک انجامید. در این باره منابع دقیقاً هم‌داستان نیستند: خودِ بلای در کتابش نوشت شهر نیویورک سالانه یک میلیون دلار بیشتر از قبل برای نگهداری بیماران روانی بودجه اختصاص داد، اما گزارش رسمی هیئت منصفه رقم را ۸۵۰ هزار دلار ذکر کرده است. این تناقض میان منبع اول‌شخص و سند رسمی، همچنان در منابع تاریخی حل‌نشده باقی مانده است. در کنار بودجه، هیئت منصفه همچنین بر ضرورت معاینات دقیق‌تر پیش از پذیرش بیماران در تیمارستان تأکید کرد.

میراثی که ماندگار شد

نلی بلای پس از این گزارش، به یکی از مشهورترین خبرنگاران آمریکا تبدیل شد و بعد‌ها گزارش‌های تحقیقی دیگری از جمله درباره‌ی فساد در مجلس ایالتی و کلاهبرداری آژانس‌های کاریابی زنان منتشر کرد. دو سال بعد، در ۱۸۸۹، او با سفری هفتادودو روزه به دور جهان (در رقابت با داستان تخیلی ژول ورن) شهرتی جهانی به‌دست آورد.

روش او در نفوذ مخفیانه به یک نهاد برای گزارش‌گیری از درون، بعد‌ها به سنتی در روزنامه نگاری تحقیقی بدل شد که امروز با عنوان «روزنامه نگاری نفوذی» (Undercover Journalism) شناخته می‌شود؛ هرچند این شیوه اکنون با محدودیت‌های اخلاقی و حقوقی بیشتری همراه است.

فصل ناشناخته: از تیمارستان تا کارخانه‌ی فولاد

آنچه کمتر در روایت‌های رایج از نلی بلای گفته می‌شود، فصل دومِ زندگی اوست؛ فصلی که هیچ ربطی به روزنامه‌نگاری نداشت. در سال ۱۸۹۵، وقتی ۳۱ سال داشت، با رابرت سیمن (Robert Seaman)، صنعتگر میلیونر ۷۳ ساله و مالک شرکت آیرن‌کلد منیوفکچرینگ (Iron Clad Manufacturing) که قوطی شیر، بشکه‌های فولادی و ظروف آشپزخانه تولید می‌کرد، ازدواج کرد و به‌طور کامل از روزنامه‌نگاری کناره‌گیری کرد.

پس از مرگ سیمن در سال ۱۹۰۴، بلای مدیریت کارخانه را در دست گرفت و به یکی از پیشروترین زنان صنعتگر آمریکا تبدیل شد. در نمایشگاه بین‌المللی پان-امریکن در سال ۱۹۰۱، کارخانه‌اش با این عنوان تبلیغ می‌شد که تنها شرکت صنعتی بزرگی در جهان است که به‌طور کامل توسط یک زن اداره می‌شود. بلای حتی خودش برای طراحی یک قوطی شیر و یک نوع بشکه‌ی فولادی ثبت اختراع کرد؛ طراحی‌ای که بعد‌ها یکی از الگو‌های اولیه‌ی بشکه‌ی استاندارد پنجاه‌وپنج‌گالنی فولادی شد که هنوز هم در صنعت نفت و حمل‌ونقل مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اما این دوران هم پایان خوشی نداشت. کارخانه، به‌دلیل اختلاس برخی مدیران، از سال ۱۹۱۱ درگیر یک نبرد حقوقی طولانی بر سر ورشکستگی شد که سرانجام در سال ۱۹۱۴ به فروپاشی کامل شرکت انجامید. درست در همان بحبوحه، بلای برای دیدار یک دوست و گریز از دادگاه به اتریش سفر کرده بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. او که دیگر بیش از پنجاه سال داشت، دوباره به روزنامه‌نگاری بازگشت؛ این‌بار برای روزنامه‌ی نیویورک ایونینگ جورنال (New York Evening Journal) و از جبهه‌ی شرقی جنگ در اتریش و مجارستان گزارش فرستاد؛ تجربه‌ای که او را به یکی از نخستین زنان خبرنگار جنگی تاریخ آمریکا تبدیل کرد.

نکته‌ی کمترشناخته‌ی دیگر این‌که پس از بازگشت از جنگ، در چهارم ژوئیه‌ی ۱۹۱۹، بلای نخستین زنی شد که یک مسابقه‌ی قهرمانی سنگین‌وزن بوکس جهان (میان جک دمپسی و جس ویلارد) را برای رسانه‌ای آمریکایی گزارش کرد؛ نشانه‌ای دیگر از این‌که مرز‌هایی که او در جوانی شکسته بود، تا پایان عمر برایش ادامه پیدا کرد.

نلی بلای در ۲۷ ژانویه‌ی ۱۹۲۲ درگذشت؛ زنی که به‌گفته‌ی بسیاری از پژوهشگران تاریخ رسانه، مسیر روزنامه نگاری تحقیقی مدرن را برای همیشه تغییر داد.    



۲ ساعت قبل / سایت خبرفوری

مردی که با اختراع یک آدمک، جان میلیون‌ها انسان‌ را نجات داد

، در این گزارش قصد داریم با ساموئل دبلیو آلدرسون، مخترع یکی از مهم‌ترین اختراعات در تاریخ صنعت خودروسازی یعنی آدمک آزمایش تصادف آشنا شویم. وسیله‌ای که  تا نیمه دوم قرن بیستم به ‌طور گسترده برای آزمایش استحکام کمربندهای ایمنی و ارزیابی سایر الزامات و تجهیزات ایمنی خودرو مورد استفاده قرار می‌گرفت.  

آلدرسون در روز ۲۱ اکتبر سال ۱۹۱۴ در کلیولند، ایالت اوهایو، متولد شد و در کالیفرنیا بزرگ شد. پدرش، که مهاجری متولد رومانی بود، صاحب یک کارگاه ساخت قطعات فلزی سفارشی و تابلوهای تبلیغاتی بود. آلدرسون در ۱۵سالگی دبیرستان را به پایان رساند و در مقاطع مختلف در چند کالج تحصیل کرد که از جمله آنها می‌توان به  کالج موسسه فناوری کالیفرنیا (Caltech) و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی اشاره کرد.

تحصیلات او به دلیل دوره‌هایی که در کسب‌وکار خانوادگی ساخت قطعات فلزی کار می‌کرد، چند بار متوقف شد. آلدرسون در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، زیر نظر جی. رابرت اوپنهایمر و ارنست او. لارنس در رشته فیزیک برای دریافت مدرک دکتری تحصیل کرد، اما هرگز پایان‌نامه خود را تکمیل نکرد.

در عوض، او در جریان جنگ جهانی دوم موتورهای الکتریکی کوچکی برای سامانه‌های هدایت موشک توسعه داد و پس از آن به شرکت IBM  پیوست. تحقیقات او در IBM شامل طراحی یک دست مصنوعی مجهز به موتور نیز می‌شد.

آلدرسون بر اساس این تجربه، در سال ۱۹۵۲ شرکت خود را تاسیس کرد و قراردادی برای طراحی یک آدمک آزمایشی دریافت کرد که قرار بود برای آزمایش ایمنی صندلی‌های پرتاب ‌شونده هواپیما مورد استفاده قرار گیرد. صنعت خودروسازی نیز به چنین آدمکی علاقه‌مند بود، زیرا تعداد تلفات ناشی از تصادفات رانندگی همچنان در حال افزایش بود.

پس از تصویب قانون ملی ایمنی ترافیک و وسایل نقلیه موتوری، نیاز به ساخت یک آدمک آزمایشی که بتواند رفتار بدن انسان را به ‌طور دقیق شبیه‌سازی کند، به‌ شدت افزایش یافت. آغاز علم بیومکانیک

رشته بیومکانیک در آن زمان هنوز بسیار جدید بود و اطلاعات قابل‌اعتمادی درباره تاثیر نیروهای ناگهانی و شدید بر بدن انسان وجود نداشت. همچنین ابزار مناسبی برای اندازه‌گیری چنین ضربه‌هایی در دسترس نبود.

پژوهشگران دانشگاه وین استیت در دیترویت آزمایش‌هایی را با استفاده از اجساد دانشکده پزشکی این دانشگاه آغاز کردند که معمولا متعلق به مردان سفیدپوست سالمند بود. آنها شتاب‌سنج‌هایی را روی اجساد قرار می‌دادند و آنها را داخل خودرو می‌بستند تا تاثیر برخوردهای شدید، از جمله تصادفات از روبه‌رو و واژگونی خودرو بر بدن را بررسی کنند.

در اواخر دهه ۱۹۴۰، تعدادی از افراد شجاع نیز داوطلب شدند تا به‌عنوان آدمک آزمایش تصادف زنده عمل کنند. آنها خود را به سورتمه‌های موشکی می‌بستند تا اثر کاهش سرعت شدید بر بدن را آزمایش کنند، اجازه می‌دادند اجسام سنگین به قفسه سینه‌شان برخورد کند و حتی با شیشه‌های خردشده مورد آزمایش قرار می‌گرفتند.

از جمله این افراد سرهنگ جان استپ بود که گردهمایی سالانه آزمایش‌کنندگان تصادفات خودرو به نام او نام‌گذاری شده است. لارنس پاتریک، استاد دانشگاه وین استیت نیز در این آزمایش‌ها شرکت داشت. پاتریک معتقد بود این آزمایش‌ها، اگرچه دردناک بودند، برای توسعه نخستین مدل‌های ریاضی مورد استفاده در این حوزه ضروری بودند. استفاده از حیوانات در آزمایش تصادف

بعدها از حیوانات زنده نیز برای جمع‌آوری اطلاعات درباره میزان زنده ماندن در تصادفات استفاده شد. خوک‌ها برای این کار گزینه مناسبی بودند، زیرا ساختار داخلی بدن آنها شباهت زیادی به بدن انسان داشت و می‌توانستند در حالت نشسته داخل خودرو قرار بگیرند.

این آزمایش‌ها، اگرچه بحث‌برانگیز بودند، مدل‌های آناتومیکی لازم برای طراحی نخستین آدمک‌های آزمایش تصادف را فراهم کردند و همچنین به تغییراتی در طراحی خودروها منجر شدند که جان هزاران نفر را نجات داده است.

آلبرت کینگ در مقاله‌ای که در سال ۱۹۹۵ در مقاله‌ای تخمین زد که چنین تحقیقاتی هر سال جان حدود ۸۵۰۰ نفر را نجات می‌دهد. در واقع، به ازای هر جسدی که در این تحقیقات مورد استفاده قرار گرفت، تقریبا ۳۰۰ نفر از تصادف‌هایی که در غیر این صورت مرگبار بودند، جان سالم به در بردند.

با این حال، مدل‌های اولیه مشکلاتی داشتند؛ بخشی از این مشکلات به این دلیل بود که هیچ دو جسدی کاملا شبیه یکدیگر نبودند و همین موضوع جمع‌آوری داده‌های قابل‌اعتماد و قابل‌مقایسه را دشوار می‌کرد.

یک آدمک آزمایشی که بتوان آن را به تعداد زیاد تولید کرد و بارها مورد آزمایش و آزمایش مجدد قرار داد، می‌توانست این نقص اساسی را برطرف کند.

این همان وظیفه‌ای بود که آلدرسون هنگام تاسیس شرکت خود بر عهده گرفت.

آلبرت کینگ در مقاله‌ای که در سال ۱۹۹۵ در مقاله‌ای تخمین زد که چنین تحقیقاتی هر سال جان حدود ۸۵۰۰ نفر را نجات می‌دهد

 

تولد «سیِرا سام»

نخستین آدمک از این نوع «سیِرا سام» (Sierra Sam)  نام داشت و در سال ۱۹۴۹ برای آزمایش صندلی‌های پرتاب‌شونده هواپیما، کلاه‌های خلبانی و کمربندهای ایمنی خلبانان معرفی شد.

در سال ۱۹۶۸، آلدرسون مدل وی‌آی‌پی را تولید کرد که برای آزمایش‌های خودرویی طراحی شده بود. این آدمک دارای قفسه سینه فولادی، مفاصل متحرک و گردنی انعطاف‌پذیر بود و در قسمت‌های مختلف آن حفره‌هایی برای نصب تجهیزات اندازه‌گیری در نظر گرفته شده بود.

وی‌آی‌پی به‌گونه‌ای طراحی شده بود که ویژگی‌های مربوط به شتاب و توزیع وزن یک مرد متوسط را شبیه‌سازی کند.

فعالیت‌های او در نهایت به توسعه خانواده هیبرید (Hybrid) از آدمک‌های آزمایش تصادف منجر شد؛ آدمک‌هایی که در اوایل قرن بیست‌ویکم به استاندارد صنعت برای آزمایش‌های ایمنی تبدیل شدند.

تولد خانواده  هیبرید

در دهه ۱۹۷۰، دانشمندان شرکت جنرال موتورز نیز وارد این حوزه شدند و هیبرید یک را معرفی کردند. این مدل ترکیبی از ویژگی‌های طراحی اولیه آلدرسون و طراحی شرکت مهندسی رقیب به نام Sierra Engineering بود.

پس از آن، مدل‌های هیبرید دو و سه معرفی شدند که انعطاف‌پذیری بهتر گردن و قابلیت چرخش سر بیشتری داشتند تا حرکات بدن انسان را با دقت بیشتری شبیه‌سازی کنند.

هیبرید چهار از زمان معرفی در سال ۱۹۷۷ به استاندارد صنعت تبدیل شده است. این استاندارد بعدها از یک آدمک شبیه‌ساز مرد متوسط فراتر رفت و به یک «خانواده» کامل از آدمک‌ها گسترش یافت.

این آدمک‌ها چندین حسگر را در نقاط کلیدی «بدن» خود در اختیار دارند تا مواردی مانند گشتاور وارد شده به گردن در اثر تصادف یا میزان فشرده شدن قفسه سینه توسط کمربند ایمنی را اندازه‌گیری کنند. آدمک‌هایی برای انواع مختلف تصادف

خانواده هیبرید به‌طور ویژه برای تصادفات از روبه‌رو طراحی شده بود؛ بنابراین مدل‌های دیگری از آدمک‌های آزمایش تصادف نیز برای اندازه‌گیری اثر انواع دیگر تصادفات توسعه یافتند.

از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

آدمک اس‌آی‌دی برای اندازه‌گیری اثر برخوردهای جانبی بر دنده‌ها، ستون فقرات و اندام‌های داخلی.

آدمک بایورید برای بررسی اثر تصادف‌های از عقب، به‌ویژه آسیب‌های ناشی از حرکت ناگهانی گردن.

آدمک CRABI برای بررسی میزان اثربخشی کمربندهای ایمنی و کیسه‌های هوا در محافظت از کودکان.

یکی از پیشرفته‌ترین آدمک‌های آزمایش تصادف تا به امروز WorldSID است که می‌تواند در یک آزمایش تصادف، ۲۵۸ اندازه‌گیری مجزا را ثبت کند.

با این حال، تولیدکنندگان همچنان در حال بهبود این فناوری هستند. برای مثال، RibEye نمونه اولیه‌ای از شرکت Denton ATD است که روی هر یک از ۱۲ دنده آدمک، چراغ‌های ال‌ای‌دی قرار دارد. این چراغ‌ها توسط حسگرهای زاویه نور ردیابی می‌شوند و به این ترتیب امکان اندازه‌گیری حرکت دنده‌ها در هر سه بُعد فراهم می‌شود. فعالیت‌های آلدرسون خارج از صنعت خودرو

آلدرسون بعدها پیکره‌های انسان‌نمایی به نام شبیه‌سازهای پزشکی را ساخت که برای اندازه‌گیری میزان قرارگیری در معرض تابش پرتوها طراحی شده بودند.

او همچنین زخم‌های مصنوعی ساخت که سربازان در جریان تمرین‌های آموزشی آنها را می‌پوشیدند. این زخم‌ها حتی می‌توانستند خون مصنوعی ترشح کنند تا شرایط آموزش به وضعیت واقعی نزدیک‌تر شود.

او همچنین  بعدها آدمک‌هایی ساخت که برای آزمایش بخش مخروطی فضاپیمای آپولو هنگام فرود در آب مورد استفاده قرار گرفتند.

با این حال، مهم‌ترین میراث آلدرسون همچنان سهم او در  ایمنی خودروها و اختراع آدمک آزمایش تصادف است؛ اختراعی که جان انسان‌های بسیاری را نجات داده و به یکی از نمادهای شناخته‌ شده فرهنگ عامه تبدیل شده است.

ساموئل آلدرسون در روز ۱۱ فوریه سال ۲۰۰۵ در خانه خود در لس‌آنجلس، در آرامش و در سن ۹۰ سالگی درگذشت.


۵ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

نیویورکر: ترامپ همچنان در برابر ایران بازنده است

کد خبر: 787439 | ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۰۰:۱۲:۰۰ اعتمادآنلاین |

روزنامه «نیویورکر» در تحلیلی با انتقاد از سیاست‌های دولت ترامپ در قبال ایران نوشت:  اهداف اولیه دولت ترامپ محقق نشده، حکومت ایران همچنان منسجم است و بسته ماندن تنگه هرمز، هزینه‌های نظامی و سیاسی آمریکا را افزایش داده است.

فکری هم به حال ملوانان ناو «یواس‌اِس آبراهام لینکلن» کنید چرا که گزارش‌های متعددی درباره وخامت شرایط و تلاش نیروهای آن برای خودکشی منتشر شده است.

  اخبار مرتبط سناتور دموکرات: ترامپ به‌دلیل بی‌کفایتی در جنگ ایران، ۵۰۰۰ ملوان را گرفتار کرده است ترامپ: کره‌جنوبی حاضر نشد در عملیات نظامی علیه ایران به آمریکا کمک کند


۲ ساعت قبل / روزنامه همدلی

جغرافیای نفوذ، بن بست توسعه - همدلی

فرید بازدار

فعال رسانه

 

توســعه همواره با کمبود پول و اعتبار متوقف نمی شود. گاهی بودجه هست، پروژه هم تعریف شــده، مدیر هم پشت میز نشســته، اما کار آن طور که باید پیش نمیرود. علت را باید جایی بیرون از جدول اعتبارات جســتوجو کرد. جایی که مرز مسئولیت ها آرام آرام کمرنگ می شود و در کنار ساختار رسمی اداره کشور، مناسباتی شکل میگیرد که در شرح وظایف نیست ، امادر تصمیم ها اثر دارد.

در حوزه هــای انتخابیهای که چند نماینده دارند، تقسیم کار برای پیگیری بهتر امور نه عجیب است و نه لزومًًا نادرست. یک نماینده ممکن اســت مسائل یک شهرستان را بیشتر دنبال کند و دیگری بر موضوعی تخصصی تمرکز داشته باشــد.

اتفاقًًا هماهنگی میان نمایندگان می تواند به سود منطقه تمام شــود. نگرانی از جایی آغاز می شود که این تقسیم کار، از پیگیری امور عبور کند و به تقسیم حوزه نفوذ برسد. یعنی کم کم چنین تصوری شکل بگیرد که فالن منطقه، اداره یا حتی مدیر،به سهم سیاسی این یا آن فرد تعلق دارد.اکنون دیگر بحث بر سر یک توافق گذرا میان چند سیاستمدار نیست. پای کیفیت حکمرانی در میان است.

مدیری را تصور کنید که باید هم به وزارتخانه و اســتانداری پاسخ بدهد و هم نگران رضایت کسی باشد که تصور می کند در ماندن یا رفتنش نقش تعیین کننده دارد.از چنین مدیری چقدر می توان انتظار اســتقالل حرفهای داشــت. حتی اگر فردی ســالم و متخصص باشــد، نفس وجود دو مرکز قدرت، تصمیمگیری را دشوار می کند. به مرور ممکن است تخصص در کنار مالحظات سیاسی بنشیند و گاهی نیز جای خود را به آن بدهد.مشــکل فقط به انتصاب مدیران ختم نمی شود.

توسعه یک منطقه را نمی توان مانند نقشهایروی میز گذاشت و با خط کش میان افراد تقسیم کرد. آب از مرز حوزه انتخابیه عبور می کند،جاده چند شهرستان را به هم پیوند میدهد، آلودگی هوا پشت تابلو ورودی یک شهر متوقف نمی شود و اشتغال نیز مسئله یک بخش یا یک اداره نیست. توسعه، ذاتًًا به هم پیوسته است. اگر این واقعیت را بپذیریم، یک پرســش جدی پیش روی ما قرار میگیرد. وقتی هر بخش از یک منطقه در ذهن سیاســتمداران به قلمروی جداگانه تبدیل شود، چه کسی تصویر بزرگ تر را خواهد دید. همین جا یکی از پیچیده ترین مشــکالت حکمرانی پدیدار می شود.

موفقیت معمو ًلا صاحبان زیادی پیدا می کند، اما شکســت نه. اگر پروژهای افتتاح شود، افراد متعددی می توانند از سهم خود در تحقق آن سخن بگویند. اما وقتی همان پروژه سال ها متوقف بماند، مردم با زنجیرهای از پاسخ ها روبهرو می شوند. مدیر از محدودیت اختیار می گوید، دستگاه باالدستی از مشکالت اجرایی و نماینده از پیگیری هایی که انجام داده اســت. در نهایت، مردم می مانند و مسئلهای که هنوز حل نشده است.این ابهام، اگر ادامه پیدا کند، آرام آرام به سیاست هم سرایت می کند.

انتخابات قرار است میدان مقایسه برنامه ها، کارنامه ها و توان نمایندگی باشد. اما وقتی دسترسی به مدیران و امکانات به بخشی از قدرت سیاسی تبدیل شود، رقابت نیز ممکن است از برنامه محوری فاصله بگیرد. آن وقت به جای اینکه پرسیده شود چه کسی برای آینده منطقه برنامه بهتری دارد، این پرسش اهمیت پیدا می کند که چه کسی نفوذ بیشتری دارد.شــاید برای تشخیص مسیر درست، کافی باشد از انتهای راه به ماجرا نگاه کنیم. اگر ده سال دیگر منطقهای توسعه یافته می خواهیم، چه چیزی باید از امروز باقی بماند.

مدیران وابسته به افراد، یا نهادهایی که با تغییر افراد همچنان درست کار می کنند. پروژه های حاصل از چانهزنی، یا برنامهای که اولویت هایش برای همه روشــن است. پاسخ تقریبًًا معلوم است. توسعه زمانی ریشه میگیرد که نهاد از فرد قدرتمندتر باشد.ایــن نگاه به معنای کمرنگ کردن نقش نمایندگان نیســت. برعکس، مجلس به نمایندگان قدرتمند نیاز دارد. اما قدرت نماینده در تعیین مدیر یک اداره خالصه نمی شود. نمایندهای که بتواند وزیر را پاســخگو کند، بودجه یک پروژه اســاسی را به منطقه بیاورد، مانع یک تصمیم نادرست شود و مسئلهای محلی را به مطالبهای ملی تبدیل کند، در جایگاهی بسیار اثرگذارتر ایستاده است.

در نهایت، مسئله بر سر چند اداره و چند انتصاب نیست. بحث بر سر این است که منطقه را با قانون اداره کنیم یا با مرزهای نانوشته نفوذ.جغرافیــای سیاسی را می توان روی نقشــه دید، اما جغرافیای نفوذ روی هیچ نقشــهای ثبت نمی شود. خطر درست از همین جا آغاز می شود. جایی که قدرت دیده نمی شود، اما اثر می گذارد و مســئولیت وجود دارد، اما صاحب آن به آسانی پیدا نمی شود. توسعه در چنین زمینی دشوار است. توسعه به قلمروهای بیشتر نیاز ندارد، به مسئولیت های روشن تر نیاز دارد.




 ترامپ و روز «‌دی» اقتصادی علیه ایران
۱ ساعت قبل / روزنامه شرق

ترامپ و روز «‌دی» اقتصادی علیه ایران

ترامپ پس از آنکه در میدان نظامی به پیروزی سریع و قاطع دست نیافت و راه مذاکره با تهران نیز به گشایشی نرسید، اکنون ظاهرا به جبهه‌ای قدیمی اما با شدتی تازه و در عین حال بی‌سابقه پناه برده است؛ جنگ اقتصادی علیه ایران که رئیس‌جمهور آمریکا از آن به‌عنوان روز «دی» اقتصادی (D-Day) علیه ایران یاد می‌کند.

 قیمت چای نسبت به ماه‌های اخیر نوسانی نداشته است
۶ ساعت قبل / سایت هم میهن

قیمت چای نسبت به ماه‌های اخیر نوسانی نداشته است

رئیس سازمان چای گفت: بنابر آمار ۳۰ درصد چای مورد نیاز در داخل تامین می شود.

 برگزاری همایش ملی بزرگداشت بیهقی در سال آینده
۵ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

برگزاری همایش ملی بزرگداشت بیهقی در سال آینده

آرمان امروز : در دیدار شهردار ششتمد با رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، برگزاری همایش ملی بزرگداشت فریدالدین ابوالحسن علی بن زید بیهقی، مورد توافق و تأکید قرار گرفت. در دیدار شهردار ششتمد با رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، برگزاری همایش ملی بزرگداشت فریدالدین ابوالحسن علی بن زید بیهقی، مشهور به ابن‌فندق در [ ]

 سخنگوی‌ وزارت دفاع: تولید تجهیزات دفاعی کشور در یک سال گذشته دو برابر شده است
۴ ساعت قبل / خبرگزاری ایسنا

سخنگوی‌ وزارت دفاع: تولید تجهیزات دفاعی کشور در یک سال گذشته دو برابر شده است

سخنگوی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با تشریح آخرین وضعیت صنعت دفاعی کشور عنوان کرد: میزان تولید تسلیحات و تجهیزات دفاعی از تیرماه سال گذشته تا تیرماه امسال دو برابر شده و در برخی محصولات راهبردی و اولویت‌های مورد نیاز جنگ، میزان تولید در جریان جنگ بیش از سه برابر افزایش یافته است.

 انهدام خط لوله ۶ کیلومتری قاچاقچیان سوخت در میناب
۵ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

انهدام خط لوله ۶ کیلومتری قاچاقچیان سوخت در میناب

آرمان امروز : فرمانده پایگاه دریابانی میناب از شناسایی و انهدام ۶ کیلومتر خط لوله انتقال سوخت قاچاق در نوار ساحلی خبر داد. سرهنگ سید داوود میرعالی، فرمانده پایگاه دریابانی میناب، شامگاه پنجشنبه از شناسایی و انهدام ۶ کیلومتر خط لوله انتقال سوخت قاچاق در نوار ساحلی این شهرستان خبر داد؛ خطوطی که قاچاقچیان آن [ ]

 چین و امارات رزمایش مشترک هوایی برگزار می‌کنند
۵ ساعت قبل / سایت هم میهن

چین و امارات رزمایش مشترک هوایی برگزار می‌کنند

وزارت دفاع چین اعلام کرد که نیروهای هوایی چین و امارات از اواخر ماه اوت تا اواسط سپتامبر، رزمایش مشترکی را در سین‌کیانگ در شمال‌غرب چین، برگزار خواهند کرد