
جانشین فرماندهی انتظامی کشور: در کودتای دی ماه 1404، مشهد جزو اهداف جدی دشمن بود

رهبری پرخطای مصدق از عوامل اصلی شکلگیری کودتای 28 مرداد است - تسنیم
سیاسی
بهگزارش خبرگزاری تسنیم، پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی درباره سیاستهای مصدق که زمینه ساز کودتای 28 مرداد در ایران شد گفت: ما در دو نهضت بزرگ تاریخی، یعنی مشروطه و ملیشدن صنعت نفت، نهتنها ناکام ماندیم، بلکه در مواردی نتیجهای خلاف مقصود اولیه به دست آمد.
مشروطه قرار بود قدرت شاه را محدود کند، اما سرانجام نظامی که در دوران مظفرالدینشاه، محمدعلیشاه و احمدشاه شکل گرفته بود، به استبداد رضاشاهی منتهی شد؛ یعنی نهضت عملاً به ضد خود تبدیل شد. در نهضت ملیشدن صنعت نفت نیز نتوانستیم دستاورد ملیشدن را تثبیت کنیم و حتی بخشی از دستاوردها و ظرفیتهایی را که در فاصله شهریور 1320 تا مرداد 1332 به دست آورده بودیم، از دست دادیم.
.
در مقابل، در دو مقطع تاریخی، از جمله نهضت تحریم تنباکو، به موفقیت رسیدیم. علت اصلی این موفقیت، نقش تعیینکننده رهبری بود؛ نه صرفاً به این دلیل که رهبری نهضت ماهیتی دینی داشت، بلکه به سبب ویژگیهای شخصیتی و تواناییهای مدیریتی رهبر آن. وقتی تاریخ نهضت تنباکو را با دقت مطالعه میکنیم، درمییابیم که میرزای شیرازی با چه وسواس، جدیت و هوشمندیای جریان را اداره میکرد. او در این مسیر، چه در سطح تاکتیک و چه در سطح راهبرد، خطای مؤثری مرتکب نشد.
برخی جریانها، از جمله نیروهای سکولاری که ظاهراً با شاه نیز مخالف بودند، میکوشیدند نهضت را به مسیری دیگر بکشانند؛ اما میرزای شیرازی با هوشمندی، روند امور را در اختیار داشت. نحوه ارتباط او با تهران، چگونگی پیگیری مستمر مسئله و شیوهای که مرحلهبهمرحله اراده شاه را به عقبنشینی واداشت، نشاندهنده وجود رهبریای هوشمند، منسجم و یکپارچه بود.
این در حالی است که در نهضت مشروطه و نهضت ملیشدن صنعت نفت، رهبری بهتدریج چندپاره شد. بهویژه در جریان ملیشدن نفت، مجموعهای از خطاها و ضعفها در عملکرد دکتر مصدق دیده میشود که زمینه موفقیت کودتای 28 مرداد را فراهم کرد. توان و امکاناتی که برای اجرای آن کودتا به کار گرفته شد، در مقایسه با ظرفیتهایی که امروز برای مقابله با جمهوری اسلامی بسیج میشود، چندان چشمگیر نبود؛ اما خطاها و ضعفهای داخلی، بهخصوص در سطح رهبری نهضت، آن ظرفیت محدود را مؤثر ساخت.
دکتر مصدق در آن مقطع، هم نخستوزیر رسمی کشور بود و هم رهبر نهضت ملیشدن صنعت نفت به شمار میرفت. در سوی مقابل، محمدرضاشاه پس از شکست کودتای 25 مرداد چنان مأیوس شده بود که، طبق برخی روایتها، به ثریا میگفت کار سلطنت تمام شده است و باید به فکر تهیه مزرعهای در آمریکا و آغاز زندگی دیگری باشند. حتی از او میخواست در هزینههای اقامت در هتل ایتالیا صرفهجویی کند؛ زیرا دیگر معلوم نبود از چه منابعی میتوانند زندگی خود را تأمین کنند. غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینهساز کودتای 28 مرداد شد
در واقع، طرح اصلی کودتا در 25 مرداد اجرا شد و شکست خورد. از نظر من، خطاهای دکتر مصدق در فاصله 25 تا 28 مرداد، در کانون شکلگیری و موفقیت کودتای 28 مرداد قرار دارد.
البته عوامل دیگری نیز دخیل بودند و میتوان خطاهایی را به آیتالله کاشانی، حسین مکی یا برخی دیگر از افرادی که از مصدق جدا شدند نسبت داد؛ اما نقش خطاهای شخص مصدق را نمیتوان نادیده گرفت.
این خطاها از کجا آغاز شد؟ یکی از نقاط مهم، نحوه مواجهه مصدق با مجلس هفدهم بود؛ مجلسی که انتخابات آن در دوران نخستوزیری خود او برگزار شده بود. مصدق ابتدا از مجلس خواست برای شش ماه اختیار قانونگذاری را به دولت واگذار کند تا دولت بتواند بدون طی روال عادی تصویب قوانین، تصمیم بگیرد و آنها را اجرا کند. سپس خواستار تمدید این اختیارات برای دوازده ماه دیگر شد. چنین اختیارات ویژهای، با منطق دموکراتیک و جایگاه بنیادین مجلس ناسازگار بود و با مخالفت و مقاومت برخی نمایندگان روبهرو شد.
در ادامه، تعدادی از نمایندگان هوادار مصدق و جبهه ملی استعفا کردند و مجلس از حد نصاب افتاد. مصدق به همین مقدار نیز بسنده نکرد و به سراغ انحلال مجلس رفت؛ در حالی که نخستوزیر، طبق قانون اساسی مشروطه، اختیار انحلال مجلس از طریق همهپرسی را نداشت. استفاده از رفراندوم برای منحلکردن مجلس، مبنای روشنی در قانون اساسی مشروطه نداشت و از این جهت اقدامی غیرقانونی یا دستکم فراقانونی محسوب میشد.
جالب آنکه امام خمینی بعدها در مخالفت با همهپرسی موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نیز به همین سابقه استناد کرد.
انقلاب سفید در ابتدا شامل شش اصل، از جمله اصلاحات ارضی، سهیمکردن کارگران در سود کارخانهها و تأمین هزینههای اصلاحات ارضی از طریق فروش سهام کارخانههای دولتی بود. محور اصلی اعتراض امام در آن مقطع، بیش از آنکه ناظر به محتوای همه این اصول باشد، متوجه روند حقوقی و شیوه تصویب آنها بود.
امام استدلال میکرد که همهپرسی در قانون اساسی مشروطه پیشبینی نشده است و یک بار نیز بهصورت غیرقانونی در دوره مصدق به کار گرفته شده؛ بنابراین حکومت شاه نمیتواند همان روش را دوباره تکرار کند. تغییر نام «همهپرسی» به «تصویب ملی» نیز ماهیت حقوقی مسئله را تغییر نمیداد. صرفاً با عوضکردن عنوان یک اقدام نمیتوان اشکال قانونی و حقوقی آن را برطرف کرد.
افزون بر این، وقتی تصمیمی مستقیماً به همهپرسی گذاشته میشود، ممکن است مسئولیت سیاسی و حقوقی تصمیمگیرندگان مخدوش شود؛ زیرا حکومت میتواند نتیجه و پیامدهای تصمیم را به رأی مردم نسبت دهد و خود از پاسخگویی بگریزد. از این جهت، نقد امام به این روند، نقدی حقوقی و حتی از منظری دموکراتیک، قابلتأمل بود. از کودتای 28 مرداد تا جنگ 40 روزه؛ آرزوی 200ساله ایرانیان حالا محقق شد
انحلال مجلس از سوی مصدق دستکم سه پیامد مهم داشت: نخست، او مجلسی را که اکثریت آن میتوانست با نخستوزیر همراه باشد، از دست داد. دوم، زمینه اختلاف و گسست در میان نیروهای نهضت را گسترش داد؛ زیرا حتی برخی چهرههای همگرا با دولت، نمیتوانستند تعطیلی و انحلال پارلمان را بپذیرند. سوم، شرایطی پدید آورد که شاه بتواند در غیاب مجلس، مستقیماً فرمان عزل مصدق را صادر کند. به این ترتیب، تصمیم مصدق برای انحلال مجلس، ناخواسته مسیر حقوقی و سیاسی کودتا را هموارتر کرد.
این موارد، بخشی از خطاهای دکتر مصدق است و نشان میدهد که در تحلیل کامیابی یا شکست جنبشهای تاریخی، برخورداری از آرمان و حمایت اجتماعی بهتنهایی کافی نیست. کیفیت رهبری، یکپارچگی آن، تشخیص درست موقعیت، پایبندی به قواعد حقوقی و پرهیز از خطاهای راهبردی، نقشی تعیینکننده در سرنوشت هر نهضت دارد.
انتهای پیام/
حضور خانواده رهبر شهید انقلاب و تولیت آستان قدس در مراسم چهلم تدفین رهبر شهید انقلاب در حرم مطهر امام رضا(ع) + فیلم
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، خانواده رهبر شهید انقلاب و حجتالاسلام والمسلمین احمد مروی، تولیت آستان قدس رضوی، در مراسم چهلم تدفین رهبر شهید انقلاب که در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) برگزار شد، حضور پیدا کردند.
کد ویدیو دانلود ویدیو فیلم اصلی
کودتای ۲۸ مرداد، زخمی که ۷۳ سال بعد هنوز بر روابط ایران و آمریکا سایه انداخته است/ این واقعیت است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد/ این امر، خوراک لازم برای روایتی بهشدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «شورای روابط خارجی آمریکا» در گزارشی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش ایالات متحده و بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق پرداخت و نوشت: ایران از جنگ جهانی دوم از نظر سیاسی و اقتصادی تضعیفشده بیرون آمد. بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر اوت ۱۹۴۱ به این کشور حمله کرده و حاکم آن، شاه رضا خان، افسر سابق ارتش که شانزده سال پیش از آن در کودتایی تخت طاووس را تصاحب کرده بود، را برکنار کردند. در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده و نیروهای شوروی را به سرعت عقب رانده بود. لندن و مسکو هر دو بیم آن داشتند که شاه، که ستایشگر بیپرده آدولف هیتلر بود، «کریدور پارسی» را ببندد و یکی از مسیرهای اصلی تأمین کمکهای «قانون وام و اجاره» به شوروی را قطع کند.
بریتانیاییها و شورویها به پسر بیست و دو ساله رضا خان، محمدرضا پهلوی، اجازه دادند تا به عنوان شاه جانشین او شود. کنترل او بر ایران در ابتدا متزلزل بود. آشفتگی سیاسی ناشی از اشغال مشترک انگلیس و شوروی، همراه با یک رشته برداشتهای ضعیف محصول، کشور را به فقر کشاند.
همانند سایر نقاط آسیا، آفریقا و خاورمیانه، ملیگرایی پس از پایان جنگ در ایران اوج گرفت. ایرانیان میخواستند کنترل کشورشان را بازپس گیرند. محمد مصدق قهرمان این آرمانها شد. او که از نوادگان خاندان سلطنتی ایران بود و در اروپا تحصیل کرده بود، بیش از بیست سال به عنوان وزیر دارایی ایران خدمت کرده بود. او در شصت و نه سالگی که به نخستوزیری رسید، به دنبال بازپسگیری حاکمیت ایران و گسترش قدرت مجلس، پارلمان ایران بود. اولی به معنای رویارویی با بریتانیا و دومی به معنای رویارویی با شاه بود.
ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران هدف اصلی ملیگرایی مصدق، شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) بود. بریتانیا مالکیت اکثریت سهام این شرکت را در اختیار داشت که انحصار تولید نفت ایران را در دست داشت. شرکت نفت انگلیس و ایران از قرارداد ناعادلانهای که بر دولت ایران تحمیل کرده بود و با پرداختهای غیرقانونی به چهرههای برجسته ایرانی تداوم مییافت، سود میبرد. در تئوری، ایران ۱۶ درصد از سود شرکت را دریافت میکرد. درصد واقعی احتمالاً بسیار کمتر بود؛ چرا که شرکت نفت انگلیس و ایران هرگز به مقامات ایرانی اجازه نداد دفاتر حسابداریاش را ببینند.
در مارس ۱۹۵۱، نخستوزیر بسیار نامحبوب، علی رزمآرا، که تلاشهای قانونی برای مطالبه قرارداد بهتری از بریتانیاییها در مورد شرکت نفت انگلیس و ایران را مسدود کرده بود، ترور شد. این امر منجر به یک بحران سیاسی شد. مصدق پذیرفت که به شرط ملی شدن صنعت نفت توسط مجلس، نخستوزیر شود. مجلس نیز به اتفاق آرا این کار را انجام داد. بریتانیا با این تصمیم مخالفت کرد، با وجود اینکه خود صنایع زغالسنگ و فولادش را ملی کرده بود.
تصویر ذهنی و منافع شخصی، هر دو بر امتناع لندن از مذاکره برای رسیدن به یک مصالحه تأثیرگذار بودند. بریتانیا به امپراتوری جهانی خود که در حال افولی شدید بود چنگ زده بود و میترسید که هرگونه امتیازی به ایران، نفوذش را در سایر نقاط خاورمیانه تضعیف کند. در همین حال، سود حاصل از شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) به تأمین مالی دولت بریتانیا کمک میکرد. لندن که حاضر به عقبنشینی نبود، صادرات نفت ایران را محاصره کرد و سایر قدرتهای غربی را متقاعد ساخت که در حاشیه بمانند. صادرات نفت ایران سقوط کرد و ویرانی گستردهای در اقتصاد این کشور به بار آورد.
تهدید کمونیستی
بریتانیا برای تلاش خود جهت تحت فشار قرار دادن ایران، خواهان حمایت ایالات متحده بود. با این حال، پرزیدنت هری اس. ترومن پیشنهادهای بریتانیا برای حمله به ایران و اجبار به برکناری مصدق را رد کرد. ترومن در عوض سعی کرد میانجیگری کند. او فرستادگانی به تهران فرستاد و حتی در تلاشی برای یافتن راهی جهت مصالحه، از مصدق در واشنگتن میزبانی کرد. این تلاشها به نتیجهای نرسید، که بخش بزرگی از آن به این دلیل بود که مصدق با هرگونه دخالت بریتانیا در صنعت نفت ایران مخالف بود. در اکتبر ۱۹۵۲، پس از آنکه مصدق مطلع شد لندن در حال برنامهریزی برای سازماندهی یک کودتا علیه اوست، روابط دیپلماتیک خود را با بریتانیا قطع و تمامی دیپلماتهای بریتانیایی را اخراج کرد.
انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۵۲ ایالات متحده فرصت دیگری به لندن داد تا حمایت آمریکا را برای برکناری مصدق جلب کند. با توجه به تسلط شوروی بر اروپای شرقی، به قدرت رسیدن مائو زدونگ در چین و جنگ نیروهای آمریکایی با نیروهای کمونیست در کره، پرزیدنت دوایت دی. آیزنهاور متعهد شده بود که نه تنها کمونیسم را «مهار» کند، بلکه آن را «به عقب براند». انتخاب او برای وزارت امور خارجه، جان فاستر دالس، قصد داشت این تعهد را عملی کند. دیپلماتهای بریتانیایی با درک فضای حاکم بر واشنگتن، استدلال کردند که کارزار ملیشدن نفت توسط مصدق، فرصتی را برای کمونیستها جهت به دست گرفتن قدرت ایجاد کرده است. نخستوزیر ناخواسته با فشار بر مجلس برای اعطای اختیارات حکومتی اضطراری به خود، گفتن این موضوع به دیپلماتهای آمریکایی که انقلاب قریبالوقوع است، و تهدید به روی آوردن به مسکو در صورت عدم ارائه کمکهای بیشتر از سوی واشنگتن به ایران، به این استدلال دامن زد.
تغییر سیاست ایالات متحده
دالس با آنچه شنیده بود متقاعد شد، اگرچه مصدق کمونیستها را از دولت خود کنار گذاشته بود و این تحریم بریتانیا بود، نه فعالیتهای کمونیستی، که به اقتصاد ایران آسیب زده و سیاست آن را متلاطم کرده بود. آیزنهاور در ابتدا تردید داشت و در مارس ۱۹۵۳ به همتای بریتانیایی خود گفت که مصدق «تنها امید غرب در ایران» است. با این حال، مخالفت آیزنهاور با رد پیشنهادهای مصالحه در مورد شرکت نفت ایران و انگلیس توسط مصدق و حضور ایرانیان در خیابانها برای اعتراض به مشکلات اقتصادی و تلاش مصدق برای کسب اختیارات اضطراری، رنگ باخت. آیزنهاور که نگران بود نفت ایران ممکن است برای همیشه برای غرب از دست برود، در ماه ژوئن با یک تلاش مخفیانه انگلیسی-آمریکایی برای سرنگونی مصدق موافقت کرد.
آلن دالس، رئیس سازمان سیا و برادر کوچکتر جان فاستر دالس، بر برنامهریزی عملیات آژاکس نظارت داشت. کارزار مخفیانه برای سرنگونی مصدق، خواستار دامن زدن به خشم ایرانیان علیه مصدق از طریق پرداخت پول به روزنامهنگاران، روحانیون و سیاستمداران برای حمله به او به عنوان فردی فاسد و تشنه قدرت بود. در همان حال، به باندهای خیابانی پول داده میشد تا به چهرههای عمومی حمله کنند، که این امر بیثباتی را افزایش میداد و سوءظنها را مبنی بر اینکه مصدق در حال حمله به منتقدان خود است، تقویت میکرد. سپس، تظاهرکنندگان اجیرشده به سمت مجلس راهپیمایی میکردند تا خواستار برکناری او شوند. قدرت قرار بود به سرلشکر فضلالله زاهدی منتقل شود که پیش از اختلافنظر متقابل، در دولت مصدق خدمت کرده بود.
عملیات آژاکس
کرمیت روزولت، نوه تئودور روزولت رئیسجمهور آمریکا، عملیات آژاکس را در میدان عمل در ایران هدایت میکرد. او با مشکلی فوری مواجه شد. این طرح بر پایه برکناری مصدق توسط شاه استوار بود. اما وقتی لحظه موعود فرا رسید، شاه تردید کرد. او یک سال پیش از آن بر سر حدود اختیارات سلطنتی با نخستوزیر درگیر شده بود. مصدق در واکنش استعفا داده بود. وقتی جمعیت به خیابانها ریختند و خواستار بازگشت او شدند، شاه عقبنشینی کرد. او میترسید که برکناری دوباره مصدق منجر به سرنگونی خودش شود. در همین حال، مصدق پس از اطلاع در ماه ژوئیه از اینکه به نمایندگان مجلس رشوه داده شده تا علیه او رأی دهند، خواستار برگزاری یک همهپرسی ملی برای تأیید دولتش شد. این رأیگیری که آشکارا دستکاری شده بود، ۹۹.۴ درصد حمایت را برای او به همراه داشت.(جماران: این ادعای نویسندگان گزارش است و به معنی تایید آن نیست)
تحت فشار شدید مقامات آمریکایی، شاه سرانجام موافقت کرد که مصدق را برکنار و زاهدی را به جای او منصوب کند. با این حال، مصدق وقتی در ۱۵ اوت از برکناری خود مطلع شد، از کنارهگیری خودداری کرد؛ او در عوض به کشور اعلام کرد که یک کودتا را خنثی کرده است. به نظر میرسید عملیات آژاکس شکست خورده است: شاه از کشور گریخت، زاهدی مخفی شد و سیا به روزولت دستور داد ایران را ترک کند.
اما در چهار روز بعد، ورق برگشت. چه به این دلیل که سیا به معترضان پول پرداخت کرد، چه دشمنان سیاسی مصدق فرصت را برای پیشبرد برنامههای خود مناسب دیدند، و چه ایرانیان عادی به این نتیجه رسیدند که مصدق به دنبال پایان دادن به سلطنت است، افکار عمومی و حمایت نظامی علیه نخستوزیر تغییر کرد. در ۱۹ اوت، دوران نخستوزیری او به پایان رسید. پیامدها
شاه در پی برکناری مصدق، کنترل خود بر ایران را تثبیت کرد. او مصدق را به اتهام خیانت محکوم و به سه سال زندان و پس از آن حبس خانگی مادامالعمر محکوم کرد. یکی از نزدیکترین مشاوران مصدق اعدام شد، همانطور که بیش از دوازده افسر نظامی و رهبر دانشجویی متحد دولت او اعدام شدند. زاهدی، که با دیدگاه مصدق مبنی بر اینکه ایران باید یک پادشاه مشروطه با اختیارات محدود داشته باشد موافق بود، تنها دو سال به عنوان نخستوزیر دوام آورد و سپس در کشمکش قدرت از شاه شکست خورد. آن حاکمِ زمانی مردد، به حاکمی خودکامه تبدیل شد که در انقلاب ۱۹۷۹ ایران سرنگون گردید.
برکناری مصدق نتیجهای را که مقامات بریتانیایی پیشبینی میکردند به همراه نداشت. دولت آیزنهاور این ایده را که شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)، که به بریتیش پترولیوم (که اکنون با نام BP شناخته میشود) تغییر نام داده بود، انحصار تولید نفت ایران را از سر بگیرد، رد کرد. در عوض، ایالات متحده بریتانیا را مجبور کرد توافقنامهای را بپذیرد که بر اساس آن کنترل شرکت ملی نفت ایران جدید، میان شرکتهای آمریکایی، بریتانیایی و اروپایی تقسیم شد و سود آن به صورت پنجاه-پنجاه با ایران تقسیم گردید.
میراث سرنگونی مصدق
مورخان مدتهاست که بحث کردهاند که عملیات آژاکس تا چه حد در سقوط مصدق حیاتی بوده است. برخی استدلال میکنند که ایالات متحده تنها به این دلیل موفق شد که بخشهای مهمی از نخبگان و مردم ایران قبلاً علیه او شده بودند. او با تصاحب اختیارات اضطراری و تلاش برای سرکوب انتقادات داخلی مبنی بر اینکه سیاست ملیشدن او نتوانسته مزایای وعده داده شده را به همراه داشته باشد، اصول دموکراتیک خود را زیر پا گذاشته بود. از این دیدگاه، اگر آیزنهاور به جای تأیید عملیات آژاکس، آن را لغو کرده بود، احتمالاً مصدق همچنان از قدرت کنار زده میشد.
صرفنظر از میزان دقیق مشارکت ایالات متحده در برکناری مصدق، این واقعیت باقی است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد. این امر، دستکم، خوراک لازم برای روایتی بهشدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران و ظهور حکومت خودکامه شاه میدانست. این همان روایت ضدآمریکایی است که رهبری جمهوری اسلامی تا به امروز همچنان به آن استناد میکند.
تأثیر برکناری مصدق فراتر از ایران نیز رفت. دولت آیزنهاور و جانشینانش، موفقیت ظاهری «عملیات آژاکس» را تأییدی بر این دانستند که عملیاتهای مخفی میتوانند ایالات متحده را با هزینهای اندک از شر رهبران دردسرسازی که از آنها ناراضی بود، خلاص کنند. طی سه دهه بعد، ایالات متحده تحت لوای مقابله با کمونیسم بهطور مخفیانه در کشورهای متعددی مداخله کرد که شاید مشهورترین آنها گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و شیلی در سال ۱۹۷۳ باشد. آن مداخلات اغلب موجب به قدرت رسیدن خودکامگان شد، آسیبهای فراوانی به جمعیتهای غیرنظامی وارد کرد و احساسات ضدآمریکایی قابلتوجه و پایداری را برانگیخت.

مشاور امنیت ملی عراق در دیدار با قالیباف: دولت الزیدی در زمینه ایجاد انحصار سلاح در دست حاکمیت گام برمیدارد/ قانون اساسی عراق به گروههای مسلح که امنیت سایر کشورها را تهدید میکنند، اجازه حضور نمیدهد

توضیحات دیوان عدالت اداری درباره مصوبات شورای رقابت

پزشکیان: ناترازیها به دلیل آسیبهای ناشی از جنگ، موجب افزایش فشار بر صنعت برق شده/ سیاست دولت، استمرار تأمین برق صنایع و جلوگیری از توقف خطوط تولید است

مصر و مساله پیوستن یا نپیوستن به پیمان مکه - دیپلماسی ایرانی

گریههای قالیباف در زیارت حرم حضرت عباس (ع) + عکس

