هنوز تهران بوی اسپند میدهد؛ بوی همان صبحی که خیابانها پیش از طلوع خورشید بیدار شدند؛ وقتی پیرمردی عصازنان خودش را به میدان رساند، مادری دست کودک خوابآلودش را گرفت و جوانی که پرچم ایران را روی شانه انداخته بود، بیآنکه چیزی بگوید، فقط به مسیر خیره ماند.






