این خیابان دیگر به درد نمیخورد/ روایت همسایههای «کشوردوست»
جبرائیل مقابل به مقابل این مردم نشست و گفت بخوان. ما تا آن روز خط ننوشته بودیم. اگر خطی هم بود، دستخط چشم نواز سید علی بود. او مینوشت ما از روی الگوی او کاغذ سیاه میکردیم. زانو سست کرده بودیم و چشم نگران که جبرائیل تکرار کرد بخوان. و ما خواندیم.