روزنامه جوان نوشت: یک پرسش عام وجود دارد که گریبان همگان را گرفته است . در هر کوی و برزن و در فرستهها و نقلقولهای مجازی سوال می شود: «آخر جنگ چه خواهد شد»؟
هرچند بر گردن پرسشگران تقصیری و حرجی نیست، ولی افتادن و افکندن در دام این پرسش، ویرانگر و خطای بزرگ افتادگان و خطای نابخشودنی کسانی است که دیگران را در دام میافکنند، زیرا در روزهای جنگ، امید از دانستن آینده به دست نمیآید، از خوبزیستن در دل آیندهای نامعلوم به دست میآید.
بیخبری لزوماً خبر بدی نیست. بسا گشایشهای تاریخ که از دل آیندهای پیشبینیناپذیر بیرون آمد. علاوهبر تجربهی ملتهای دیگر، ما باورهای دینی و توسل و «انجام وظیفه به قصد تقرب» داریم. برای چنین باورمندانی آنچه آرامش میآورد، دانستن وظیفهی امروز است، نه پیشبینی قطعی آینده. همین نامعلومی آینده است که امید را زنده نگه میدارد. اگر پایان جنگ از پیش معلوم بود، دیگر تصمیمها، تدبیرها و فداکاریها معنایی و کارکردی نداشت. …













