![[رضا رفیع] به یاد قدیمیترین همکار پیشکسوت](/news/u/2026-07-26/ettelaat-vhcm7.jpg)
انگار که داشت به زبان اشاره و تلمیح میگفت که حتماً باید روح آن مرحوم به خوابتان بیاید و خودش درخواست کند؟! چنان که علامه علیاکبر دهخدا نقل میکند که یک شب «میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل» را در خواب دید که به او میگوید: «چرا نگفتی که او جوان افتاد؟» و دهخدا در عالم رؤیا چنین برداشت کرد که منظور جهانگیرخان این است که «چرا مرگ را در جایی نگفتی و ننوشتی؟»
پس همان نیمهشب قلم برداشت و این شعر مسمط را شروع کرد که: «یاد آر ز شمع مرده یاد آر...».
زندهیاد خسرو قهرمانزاده که در جمع دوستان و همکاران روزنامه به «قهرمانی» شهرت داشت و خطاب میشد، یکی از قدیمیترین روزنامهنگاران پیشکسوت این سرزمین بود که از سال ۱۳۴۴ و دورۀ مدیر مسئولی «عباس مسعودی» به استخدام روزنامه اطلاعات درآمد و افزون بر نیم قرن از عمر صد سالۀ روزنامه را از نزدیک شاهد بود و خود نیز یکی از تلاشگران باوجدان آن به شمار میآمد؛ چندان که پس از انقلاب نیز همچنان در این مجموعه مطبوعاتی ماند و رابط میان تحریریه و چاپخانه و تحریریه و اتاق مرحوم سیدمحمود دعایی بود. همکاران روزنامه به شوخی میگفتند که آقای قهرمانی، بیش از همه با ادبیات گفتمانی و رموز کلامی و گفتاری آقای دعایی آشناست و اگر همکاری نمیتوانست پاسخ مدیر مسئول را کشف رمز کند که منظور ایشان چه بود و آیا فلان مطلب بالاخره قابل چاپ هست یا که نیست، جواب آقای دعایی را به او میگفتند و آقای قهرمانی میگفت که منظور حاجآقا چه بوده است. مثلاً اگر به هنگام نظرخواهی راجع به مطلبی، ایشان گفته است که «شما صاحب اختیارید»، یعنی که نباید چاپ بشود!
آقای قهرمانی که به حق در عرصه کار و کوشش، آنهم در نهایت نظم و انضباط و وجدان کاری، جام قهرمانی عرصۀ مطبوعات را بر کف داشت، وجودش سرشار از عشق و مهربانی و لبخند بود. حتی جلوی کوچکترهایی چون حقیر نیز از جای خود برمیخاست و درس اخلاق و احترامگذاری به دیگران میداد. ادب و احترام را در عمل منتقل میکرد. گویش شیرین ترکیاش باعث شده بود تا فارسی را گاه کمی به سختی صحبت کند. یکبار آمده بود به سردبیری و راجع به نویسندهای میگفت که: حاجآقا گفتند فلانی سمپاش فلان حزب است، که منظورش «سمپات» بود!
زلال بود و راحت و صمیمی. نه غروری در رفتار و گفتارش بود، نه ادعای خاصی داشت. در محیط کارش بسیار دقیق …






