
مغالطه و بازتعریف منافع ملی به سبک سخنگوی جبهه اصلاحات/آیا انتقام با منافع ملی منافات دارد؟

1

برگزاری مراسم چهلمین روز تدفین پیکر رهبر شهید انقلاب در کربلای معلی
به گزارش خبرنگار اعزامی ایلنا، مراسم چهلمین روز تدفین پیکر رهبر شهید انقلاب در شهر کربلای معلی با حضور محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و هیأت پارلمانی ایران آغاز شد.
این مراسم با حضور آیت الله سید مجتبی حسینی نماینده رهبر معظم انقلاب در عراق، سفیر ایران در عراق و استاندار کربلا و جمعی از مقامات عراقی در حال برگزاری است.
گفتنی است رئیس مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از رهبر انقلاب در این مراسم حضور دارد. انتهای پیام/

خاطرات رهبر شهید از عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی - تسنیم
حوزه امام و رهبری
به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، زیست پربار و الهامبخش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره) سرشار از لحظهها و رخدادهای ژرف و شگرفی است که تأمل در آنها انسان را به معرفت تازهای درباره آن حکیم شهید، رهنمون میسازد، در این راستا بازخوانی خاطرهها و تاریخ شفاهی زندگی امام شهید امّت، حائز نقش و اهمیت بسزایی است. کودتای 28 مرداد و خط بطلان رهبر شهید بر یک انگاره تاریخی نادرست
حضرت آیتالله خامنهای(ره) رهبر شهید انقلاب اسلامی در بخشی از خاطرات خود، روایت جالبی را از عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی نقل میفرمایند. درست در مقطعی که جلسات تفسیر قرآن رهبر شهید در مسجد کرامت مشهد به دستور ساواک لغو شده و ایشان ممنوعالتفسیر شدهاند. شهید خامنهای (ره) در اینباره نقل میکنند: «ما با مرحوم آیتالله بهشتی خیلی صمیمیت زیادی داشتیم، مشهد آمده بودند و نشسته بودیم به چارهجویی؛ من گفتم اگرچه این جلسات را که تعطیل کردند، به نظرمان خیلی مهم نیامده، گفتیم خب تعطیل کردند یک جلسه دیگر شروع کردیم و اینها، اما حقیقت این است که من میبینم اینها دست و بالم را چیدهاند، من دیگر هیچ کاری در مشهد نمیتوانم انجام دهم...»
امام شهید امت روایت خود در باب عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی را اینگونه تکمیل میکنند: «جمله ایشان [شهید بهشتی] این بود، به این مضمون بود که بسیار برای من آموزنده و جالب بود و همان توصیه را هم عملی کردم. ایشان گفتند ادامه بده. یعنی این جلسات که تعطیل شد یک نوع دیگری باز جلسه درست کن، به قدری درست کن که دستگاه خسته شود، یعنی رژیم احساس کند که تو ضربهناپذیر هستی و هرچه جلسات را تعطیل میکنند، باز جلسه تازهای راه بیفتد... به هر حال این جلسات بسیار جلسات مبارکی بود که ادامه هم داشت تا سال 53 که من را گرفتند.»
انتهای پیام/

این داغ را التیامی نیست الا انتقام
آدمها در طول زندگی شان فقدانهای زیادی را تجربه میکنند، بعضی را زودتر میپذیرند و با بعضی دیگر سالها زندگی میکنند، اما از میان همه فقدان ها، رفتن پدرومادر چیز دیگری است. انگار با رفتن آن ها، بخشی از خانه، بخشی از خاطرات و بخشی از خود آدم هم برای همیشه از دست میرود. برای همین است که جوامع انسانی، برای سوگ آیین ساختهاند. ختم، هفتم و چهلم فقط رسمهایی برای یادکردن از کسی که رفته نیستند، راههایی هستند برای اینکه آدم داغ دار بداند در این مصیبت تنها نمانده است.
آدمها دورش جمع میشوند، دستش را میگیرند، در آغوشش میکشند و با حضورشان میگویند: «تسلیت میگوییم، میفهمیم چه میکشید.» چهلم، اما معمولا یک نقطه مهم در مسیر سوگ است، چهل روز گذشته و آدم کم کم باید با واقعیت نبودن کنار بیاید. باید بپذیرد که آن صدا دیگر شنیده نمیشود، آن چهره دیگر دیده نمیشود و آن دستی که همیشه پناه بوده، دیگر روی شانه اش قرار نمیگیرد. اما ما به چهلم پدرمان رسیدهایم و هنوز باور نکردهایم که او رفته است.
این داغ، انگار با همه داغها فرق دارد. چهل روز از خاک سپاری رهبر شهید گذشته، اما هنوز نبودنش برایمان واقعی نشده است. هنوز بخشی از وجودمان منتظر است که دوباره او را ببینیم، صدایش را بشنویم و خیالمان راحت شود که پدر هنوز هست، که هنوز میشود به او تکیه کرد؛ و شاید سختترین بخش این داغ همین باشد که همه عزادارند.
اینجا دیگر کسی نیست که فقط برای تسلیت گفتن به سراغ دیگری برود، چون هرکس دستی را برای تسلیت دراز میکند، خودش هم صاحب عزاست. هر کس دیگری را در آغوش میکشد، بخشی از داغ خودش را هم با او قسمت میکند و او هم متقابلا این داغ داری را منتقل میکند، داغی که حالا مشترک برای یک ملت است.
چشمهایی که روبه روی هم قرار میگیرند، به جای تسلیت، یک پرسش مشترک دارند: «حالا با نبودنش چه کنیم؟» در چنین سوگی، کلمات هم کم میآورند. «تسلیت میگویم» برای داغی که هنوز باور نشده، چه معنایی دارد؟ چگونه میشود به کسی گفت «صبور باش» وقتی خودش هنوز در انتظار است که شاید همه اینها یک خواب باشد؟
در ادامه حتما بخوانید روایت یک دل بستگی جمعی
ما به چهلم پدرمان رسیدهایم، اما هنوز داغمان تازه است. نه توانستهایم نبودنش را باور کنیم، نه تسلی پیدا کردهایم و نه میتوانیم فراموشش کنیم. اصلا بعضی آدمها قرار نیست فراموش شوند. بعضی آدمها آن قدر در جان و خاطره یک ملت ریشه دارند که نبودنشان هم به معنای پایان حضورشان نیست. میروند، اما جای خالی شان میماند، در خاطره ها، در عکس ها، در روایتها و در دل کسانی که روزی به بودنشان دل بسته بودند.
چهلم، برای ما پایان داغ نیست. شاید فقط فرصتی است برای اینکه یک بار دیگر دور هم جمع شویم و به خودمان یادآوری کنیم که این فقدان را تنها تحمل نمیکنیم و این داغ را فراموش نمیکنیم، چون این داغ را جز با انتقام التیامی نیست. ما هنوز داغ داریم. هنوز باور نکردهایم که پدر رفته است. هنوز تسلی پیدا نکردهایم و شاید مهمتر از همه، هنوز نمیخواهیم او را فراموش کنیم. چهل روز گذشته است، اما برای ما، این فقط چهل روز از تشییع اوست، نه چهل روز از پایان داغ او.
