تهران همهشان را در خود گم کرده است؛ جمعیتشان کم نیست، اما این شهر و مردمانش همه از آنها طلب دارند؛ پیکهای موتوری، آنها که از ابتدای بامداد به دنبال لقمهای نان، خیابانهای بالا و پایین شهر را چون سفیر باد، در کسری از ثانیه طی میکنند تا زودتر باری را به مقصد برسانند و شاید بتوانند یک بار بیشتر تحویل بدهند و سفرههایشان با همین اندک اندکی که هر روز روی هم میگذارند، کمی جان بگیرد. هر چند با هزینههای یک زندگی معمولی این روزهای تهران، شب تا صبح را هم اگر چشم روی هم نگذارند و شمال و جنوب شهر را رج بزنند، باز سر ماه نگران اجارهخانه و لقمههایی هستند که هر روز کوچکتر میشود.



