
تورم چطور مهار میشود؟

ایستگاه پیش از ابرتورم
به گزارش بنکر ، سال ۱۳۹۷ در تحلیل مسعود نیلی یک نقطه عطف است. از آن زمان، بسیاری از متغیرهای اقتصادی از روندهای تاریخی خود فاصله گرفتهاند و اقتصاد ایران وارد دورهای از بیثباتی مداوم شده است.
نرخ ارز در این دوره تقریباً ۵۰ برابر شده است. این افزایش نیز در یک مسیر آرام اتفاق نیفتاده و اقتصاد ایران در همین فاصله زمانی ۷ بحران بزرگ ارزی را تجربه کرده است.
در همین مدت، سطح عمومی قیمتها بیش از ۱۹ برابر شده و قیمت مواد غذایی بیش از ۳۴ برابر افزایش یافته است. اهمیت این ارقام فقط به بزرگی آنها محدود نمیشود؛ مسئله مهمتر، تبدیل شدن شوکهای اقتصادی به بخشی از وضعیت عادی اقتصاد است.
اما آیا این وضعیت را میتوان ادامه همان تورم مزمن سالهای گذشته دانست؟ نیلی معتقد است پاسخ منفی است.
او میان تورم مزمن، تورم بسیار بالا و ابرتورم تفاوت میگذارد و شرایط فعلی را در محدودهای توصیف میکند که میتوان آن را «ایستگاه پیش از ابرتورم» نامید.
این تعبیر به معنای پیشبینی قطعی ابرتورم نیست، بلکه هشداری درباره نزدیک شدن اقتصاد به منطقهای است که رفتار خانوارها، بنگاهها و بازارها میتواند تغییر کند.
کاهش تمایل به نگهداری پول ملی، افزایش سرعت تبدیل پول به دارایی، کوتاه شدن افق قراردادها و تشدید انتظارات تورمی از جمله پیامدهایی هستند که میتوانند خود به افزایش بیشتر تورم دامن بزنند. استهلاک اقتصاد و کاهش قدرت خرید خانوار
بخش دیگری از هشدارهای نیلی به ظرفیت تولید ثروت در اقتصاد ایران مربوط میشود. او از مفهوم «استهلاک اقتصاد» استفاده کرده و کاهش اهمیت سرمایهگذاری، کارآفرینی و فناوری در نظام حکمرانی را یکی از نگرانیهای اصلی میداند.
رشد اقتصادی بدون سرمایهگذاری پایدار امکانپذیر نیست. اگر سرمایهگذاری جدید انجام نشود، ظرفیت تولید کاهش مییابد، زیرساختها فرسوده میشوند و توان اقتصاد برای ایجاد شغل و افزایش درآمد افت میکند.
از این منظر، ناترازی برق، گاز، آب، صندوقهای بازنشستگی، بودجه و شبکه بانکی بحرانهایی جدا از یکدیگر نیستند. وجه مشترک آنها مصرف منابع بدون سرمایهگذاری کافی برای بازتولید ظرفیتهای اقتصادی است.
فشار این روند اکنون به خانوارها نیز رسیده است. بر اساس ارقامی که نیلی مطرح کرده، از سال ۱۳۹۷ تاکنون درآمد خالص ملی سرانه حدود ۱۲ درصد کاهش یافته و حدود ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شدهاند.
ترکیب تورم بالا با رشد ضعیف و کاهش درآمد واقعی، فشار بر رفاه خانوار را افزایش داده است. کاهش قدرت خرید نیز فقط به مصرف روزمره محدود نمیشود و میتواند آموزش، سلامت، تغذیه و سرمایهگذاری خانوار برای آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
بازار کار نیز از این وضعیت در امان نمانده است. طبق ارقام مطرحشده از سوی نیلی، حدود ۴۲ میلیون نفر از جمعیت در سن کار در فعالیت اقتصادی مشارکت نمیکنند.
این مسئله در شرایطی رخ داده که طی چند دهه سرمایهگذاری قابلتوجهی برای آموزش نسل جوان انجام شده است. با این حال، اقتصاد نتوانسته متناسب با افزایش جمعیت تحصیلکرده فرصتهای شغلی مولد ایجاد کند. از ناترازی تا بحران حکمرانی
شاید مهمترین بخش هشدارهای اخیر نیلی به کیفیت حکمرانی اقتصادی مربوط باشد. او معتقد است نظام حکمرانی از مرحله «یادگیری» به مرحله «سردرگمی» رسیده است.
اقتصاد ایران در گذشته نیز با بحرانهایی مانند جنگ، تحریم، کاهش درآمد نفت، تورم و جهش ارزی مواجه بوده است. تفاوت امروز از نگاه نیلی در انباشته شدن مشکلات و کاهش ظرفیت سیاستگذاری برای حل آنهاست.
تعویق اصلاحات، هزینه تصمیمگیری را افزایش میدهد. اصلاح قیمت انرژی نمونهای از همین وضعیت است؛ زیرا تأخیر میتواند فاصله قیمتها، مصرف، قاچاق و فشار بر بودجه را افزایش دهد و اجرای اصلاحات را دشوارتر کند.
در کنار مشکلات داخلی، محدودیتهای اقتصاد خارجی نیز دامنه انتخاب سیاستگذار را کاهش داده است. تحریم، دشواری تجارت و انتقال پول، کاهش سرمایهگذاری خارجی و نااطمینانی سیاسی، توان اقتصاد برای تأمین سرمایه و فناوری مورد نیاز را محدود کردهاند.
از این منظر، اصلاحات اقتصادی و کاهش تنش خارجی در تحلیل نیلی دو مسیر کاملاً جدا از هم نیستند. اقتصادی که به سرمایهگذاری گسترده در انرژی، زیرساخت، صنعت و فناوری نیاز دارد، نمیتواند برای مدت نامحدود با سطح بالایی از نااطمینانی و محدودیت در ارتباط با اقتصاد جهانی ادامه دهد.
با این حال، پیام نیلی صرفاً هشدار درباره آینده نیست. او تأکید کرده است که در اقتصاد، همانطور که معجزه وجود ندارد، بنبست نیز وجود ندارد.
این نگاه نشان میدهد هشدارهای او را نباید پیشگویی فروپاشی اقتصاد ایران دانست. مسئله اصلی، کوچکتر شدن پنجره انتخابهای کمهزینه است؛ اصلاحاتی که ۱۰ یا ۱۵ سال پیش میتوانستند با هزینه کمتری اجرا شوند، امروز دشوارتر شدهاند.
اقتصاد ایران همچنان از منابع طبیعی، زیرساخت، نیروی انسانی تحصیلکرده، بخش خصوصی و موقعیت جغرافیایی برخوردار است. بنابراین مسئله اصلی، نبود ظرفیت بالقوه نیست؛ بلکه نحوه حکمرانی و استفاده از این ظرفیتهاست.
در نهایت، هشدار نیلی را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: خطر اصلی اقتصاد ایران وجود یک بحران منفرد نیست، بلکه همزمان شدن بحرانهایی است که سالها حل نشدهاند.
تورم، فقر، افت سرمایهگذاری، ناترازی انرژی، ضعف بازار کار، تحریم و نااطمینانی سیاسی، در صورت تداوم همزمان، یکدیگر را تقویت میکنند و دامنه انتخاب سیاستگذار را محدودتر خواهند کرد. پرسش اصلی اکنون این است که آیا مسیر اصلاحات پیش از عبور اقتصاد از آستانههای خطرناک تغییر خواهد کرد یا نه.
مزد در تعقیب قیمت غذا؛ دستمزد پشت سفره جا ماند!
به گزارش آفتاب نیوز،
شهروندان ایرانی در سالهای تازهسپریشده بارها شنیدند که دستمزدها افزایش یافته، یارانهها بیشتر شده و دولتها برای نگهداشتن قدرت خرید خانوار تلاش کردند. این سخنان، اما هنگامی که پای خرید روزانه و ماهانه مواد غذایی بهمیان میآید با پرسشی ساده روبهرو میشوند: چرا افزایش مزد در زندگی شهروندان دیده نمیشود و چرا سفرهای که چند سال پیش با یکحقوق ماهانه بهدشواری تامین میشد امروز حتی با دو حقوق نیز کامل نمیشود؟ پاسخ این پرسش را باید در فاصلهای جستوجو کرد که میان شتاب افزایش دستمزد و سرعت رشد قیمت مواد غذایی پدیدار شده است.
محاسبات «جهانصنعت» بر پایه گزارشهای متوسط قیمت اقلام خوراکی منتخب در مناطق شهری مرکز آمار ایران نشان میدهد هزینه ماهانه یکسبد ثابت غذایی برای خانوار چهارنفره از حدود ۲میلیون و ۸۰هزار تومان در تیر ۱۳۹۹ به۳۷میلیون و ۷۰۰هزار تومان در تیر ۱۴۰۵ رسیده است. بهاین ترتیب خانوار برای خرید همان مقدار ثابت از همان اقلام اکنون بیش از ۱۸برابر شش سال پیش پول نیاز دارد.
در سوی دیگر این معادله حداقل مزد ماهانه کارگران از حدود یکمیلیون و ۹۱۰هزار تومان در سال۱۳۹۹ به۱۶میلیون و ۶۲۵هزار تومان در سال ۱۴۰۵ افزایش یافته است. مزد در این دوره ۷/۸ برابر شده، اما هزینه سبد مورد بررسی ۱/۱۸ برابر شده است. معنای ساده این دو عدد آن است که قطار قیمت غذا بیش از دوبرابر سریعتر از قطار حداقل مزد حرکت کرده و مزد، با وجود همه افزایشهای اسمی پشت سفره جا مانده است.
این عدد هزینه کل زندگی نیست
پیش از رفتن بهدرون عددها باید روشن کرد که رقم ۷/۳۷میلیون تومان بهمعنای کل هزینه زندگی خانوار یا حتی سبد رسمی معیشت کارگران نیست. این محاسبه بر پایه یکسبد ثابت از اقلام منتخب خوراکی انجام شده که برنج، ماکارونی، گوشت گوسفند و گاو، مرغ، تخممرغ، شیر، ماست، پنیر، روغن، حبوبات، میوه، سبزیجات، قند، شکر، رب و چای را در بر میگیرد. نان نیز بهدلیل محدودیت دادههای همسان و قابل مقایسه در این محاسبه وارد نشده است.
هزینه مسکن، آب، برق، گاز، حملونقل، پوشاک، درمان، آموزش و دیگر نیازهای خانوار هم جایی در این عدد ندارند؛ بنابراین با یکسبد معیشت کامل یا خط فقر روبهرو نیستیم. این سبد تنها یکخطکش ثابت است تا بتوان با آن اندازه گرفت خرید مقدار معینی از مواد غذایی در ششسال گذشته چقدر گرانتر شده است.
در دنیای واقعی خانوارها در برابر افزایش قیمتها بیحرکت نمیمانند. آنها مقدار مصرف را کاهش میدهند، کالای ارزانتر را جانشین کالای گرانتر میکنند، از کیفیت میکاهند یا برخی اقلام را بهطور کامل از سفره کنار میگذارند. سبد ثابت این تغییر رفتار را نادیده میگیرد و درست بههمین دلیل برای سنجش فشار قیمتها اهمیت دارد. این محاسبه نمیپرسد خانوار امروز چه چیزی میخرد بلکه میپرسد اگر میخواست همان مقدار شش سال پیش را بخرد چه اندازه باید هزینه میکرد.
در تیر ۱۳۹۹ هزینه ماهانه سبد مورد بررسی برای یکنفر حدود ۵۱۹هزار تومان و برای خانوار چهارنفره حدود ۰۸/۲میلیون تومان بود. یکسال بعد، هزینه هر نفر به۷۷۸هزار تومان و هزینه خانوار به۱۱/۳میلیون تومان رسید. نخستین گام بزرگ در همین فاصله برداشته شد و هزینه سبد نزدیک به۵۰درصد افزایش یافت.
در تیر ۱۴۰۱ ورق با شتاب بیشتری برگشت. هزینه ماهانه هر نفر از ۷۷۸هزار تومان بهحدود ۶/۱میلیون تومان رسید و هزینه خانوار چهارنفره از ۱۱/۳میلیون تومان به۴/۶میلیون تومان افزایش یافت. این بهمعنای رشد نزدیک به۱۰۶درصدی در یکسال بود. بهبیان دیگر خانواری که در تیر ۱۴۰۰ با ۱/۳میلیون تومان این سبد را تهیه میکرد یکسال بعد برای خرید همان مقدار کالا بیش از دو برابر پول نیاز داشت.
حرکت قیمتها پس از این جهش متوقف نشد، هرچند سرعت آن برای مدتی کاهش یافت. هزینه سبد در تیر۱۴۰۲ به۷/۸میلیون تومان و در تیر۱۴۰۳ به۷/۱۰میلیون تومان رسید. نرخ رشد سالانه آن در این دو مقطع بهترتیب حدود ۳۵ و ۵/۲۳درصد بود. این ارقام در مقایسه با جهش ۱۰۶درصدی سال ۱۴۰۱ کمتر بهنظر میرسند، اما هنوز از افزایشهای سنگینی حکایت میکنند که روی قیمتهای از پیش جهشیافته انباشته شدند.
سال ۱۴۰۴ بار دیگر شتاب افزایش هزینه بیشتر شد. هزینه ماهانه سبد خانوار چهارنفره به۱/۱۷میلیون تومان رسید و در مقایسه با تیر ۱۴۰۳ نزدیک به۶۰درصد افزایش یافت. پس از آن بزرگترین جهش تمام دوره رخ داد: در تیر ۱۴۰۵ هزینه همین سبد به۷/۳۷میلیون تومان رسید یعنی تنها در یکسال حدود ۶/۲۰میلیون تومان بههزینه ماهانه آن افزوده شد. نرخ رشد ۸/۱۲۰درصدی نشان میدهد هزینه تهیه سبد در این یکسال بیش از دوبرابر شده است.
این مسیر ششساله یکحرکت آرام و یکنواخت نبوده است. دوشکست بزرگ در خط هزینه دیده میشود: نخست در سال۱۴۰۱ و دیگری در فاصله تیر۱۴۰۴ تا تیر۱۴۰۵. آنچه میان این دو نقطه دیده میشود نیز بازگشت قیمتها نیست بلکه تنها کندشدن موقت سرعت افزایش آنهاست. قیمتها پس از هر شوک روی سکوی بالاتری ایستادند و موج بعدی از همان سکوی تازه آغاز شده است.
اندازه سفره و حذف ارز ترجیحی
جهش نخست با اجرای سیاست حذف ارز ترجیحی ۴۲۰۰تومانی در بهار۱۴۰۱ همزمان شد. تغییر نرخ تامین ارز برخی کالاهای اساسی و نهادههای تولید، قیمت روغن، مرغ، تخممرغ و لبنیات را در فاصلهای کوتاه بالا برد. آمارهای همان زمان نیز نشان میداد تورم ماهانه خوراکیها در خرداد۱۴۰۱ بهسطحی کمسابقه رسیده است. دولت این سیاست را اصلاح شیوه توزیع یارانه و انتقال حمایت از ابتدای زنجیره بهمصرفکننده معرفی میکرد. منتقدان، اما هشدار میدادند پرداخت نقدی ثابت نمیتواند در برابر افزایش پیوسته قیمتها قدرت خرید خانوار را حفظ کند.
دادههای این سبد اکنون بخشی از نتیجه را نشان میدهد. هزینه آن در فاصله تیر۱۴۰۰ تا تیر۱۴۰۱ نزدیک به۱۰۶درصد افزایش یافت در حالی که حداقل مزد حدود ۵۷درصد بالا رفت؛ بنابراین حتی افزایش قابلتوجه مزد در سال۱۴۰۱ نیز نتوانست اثر جهش قیمت خوراکیها را خنثی کند.
موج دوم از نیمه دوم سال۱۴۰۴ با شدت بیشتری شکل گرفت. کاهش دامنه تخصیص ارز ۲۸۵۰۰تومانی تغییر نرخ تامین ارز کالاهای اساسی، افزایش هزینه واردات نهادهها، جهش نرخ ارز، رشد هزینههای تولید و حملونقل و تعدیل قیمتهای اداریشده مجموعهای از فشارها را بهزنجیره غذا منتقل کرد. نمیتوان همه افزایش قیمتهای این دوره را تنها بهیکتصمیم نسبت داد، اما همزمانی جهش خوراکیها با تغییر سیاست ارزی کالاهای اساسی روشن است.
براساس گزارش مرکز آمار تورم نقطهبهنقطه کل در تیر۱۴۰۵ به۹/۸۷درصد و تورم سالانه به۶۶درصد رسید. نرخ تورم نقطهای خوراکیها نیز بسیار بالاتر از تورم عمومی ایستاد. در همین دوره روغن، برنج، لبنیات، مرغ و حبوبات از جمله گروههایی بودند که افزایشهای بزرگی را تجربه کردند. این همان اقلامی است که حضورشان در سفره خانوار را نمیتوان بهآسانی تجملی یا غیرضروری دانست.
گرانترین کالا سنگینترین بار نیست
در نگاه نخست شاید فهرست کالاهایی که بیشترین درصد افزایش قیمت را ثبت کردند همه داستان را بازگو کند. قیمت روغن مایع از تیر۱۳۹۹ تا تیر۱۴۰۵ حدود ۴۲۲۳درصد افزایش یافته است. پس از آن پنیر با رشد ۱۹۹۳ درصدی، موز با ۱۹۷۴ درصد، لوبیاچیتی با ۱۹۴۵ درصد، نخود با ۱۹۲۳درصد و برنج با ۱۸۸۹درصد قرار دارند. قیمت شیر، ماست، مرغ و گوشت گاو نیز در این دوره حدود ۱۸ تا ۱۹ برابر شده است.
این عددها بزرگ و تکاندهنده بوده، اما برای فهم فشار واقعی واردشده بر بودجه خانوار کافی نیستند. درصد رشد قیمت بهما میگوید هر کالا نسبت بهگذشته چقدر گران شده ولی نمیگوید آن کالا چه وزنی در مخارج خانوار دارد. ممکن است قیمت کالایی چندهزاردرصد افزایش یابد، اما چون مقدار مصرف آن کم است اثر ریالی محدودی بر کل هزینه سبد بگذارد. درمقابل افزایش درصدی کوچکتر در کالایی که هر روز یا هر هفته مصرف میشود میتواند بخش بزرگی از درآمد خانوار را ببلعد.
روغن مایع روشنترین نمونه است. این کالا با رشد بیش از ۴۲۰۰درصدی رکورددار افزایش قیمت در میان اقلام بررسیشده، اما افزایش هزینه ماهانه آن برای هر نفر حدود ۳۷۹هزار تومان برآورد میشود. درمقابل افزایش هزینه برنج برای هر نفر نزدیک به۲میلیون تومان است. پس برنج با وجود آنکهدرصد رشد قیمت پایینتری از روغن داشته بیش از پنجبرابر روغن بهافزایش هزینه ماهانه سبد افزوده است.
این تفاوت میان سرعت گرانی و وزن گرانی برای سیاستگذاری نیز اهمیت دارد. اگر حمایتها تنها براساس اقلامی تنظیم شود که بالاترین نرخ افزایش قیمت را داشتند ممکن است کالاهایی نادیده گرفته شوند که بار ریالی بزرگتری بر دوش خانوار گذاشتند.
۴ قلم و ۵۷ درصد سفره
در تیر ۱۴۰۵ برنج بهتنهایی ۴/۲۲درصد کل هزینه سبد یکنفر را بهخود اختصاص داده است. هزینه ماهانه برنج برای هر نفر بهحدود ۱۱/۲میلیون تومان رسیده است. پس از آن گوشت گوسفند با هزینه ۲۵/۱میلیون تومان و سهم ۳/۱۳درصدی قرار دارد. شیر با هزینه حدود ۰۱/۱میلیون تومان ۷/۱۰درصد سبد را در اختیار گرفته و مرغ با هزینه ۹۹۰هزارتومان سهمی ۵/۱۰درصدی دارد.
جمع سهم این چهارقلم به۹/۵۶درصد میرسد. بهاین ترتیب بیش از نیمیاز هزینه سبد منتخب غذایی تنها در برنج، گوشت گوسفند، شیر و مرغ متمرکز شده است. خانوار پیش از آنکه بهتخممرغ، میوه، سبزیجات، حبوبات، روغن، چای و دیگر اقلام برسد باید بیش از نصف بودجه غذایی خود را برای چهارکالا کنار بگذارد.
همین چهار قلم موتور اصلی افزایش هزینه ششساله نیز بودند. افزایش هزینه برنج برای هر نفر نزدیک به۲میلیون تومان، گوشت گوسفند ۱۸/۱میلیون تومان، شیر ۹۶۰هزار تومان و مرغ ۹۳۸هزار تومان بوده است. مجموع این افزایشها بهحدود ۱/۵میلیون تومان میرسد و تقریبا ۵۷درصد کل افزایش هزینه سبد را توضیح میدهد.
پس فشار اصلی تنها از کالاهایی نیامده که در جدول تورم رکورد زدند بلکه فشار اصلی از نقطهای آمده که ضرورت مصرف با وزن بالای هزینه تلاقی کرده است. خانوار شاید بتواند مصرف موز، چای یا برخی حبوبات را کاهش دهد، اما حذف همزمان برنج، مرغ، شیر و گوشت بهمعنای تغییر اساسی در کیفیت تغذیه است.
در پلههای بعدی تخممرغ با هزینه ۴۸۹هزار تومان، سیب با ۴۴۸هزار تومان، گوشت گاو با ۴۰۸هزار تومان، روغن با ۳۸۸هزار تومان و ماست با ۳۳۸هزار تومان قرار دارند. ۹قلم اصلی رویهم نزدیک به۷۹درصد افزایش هزینه ششساله این سبد را ساختند؛ بنابراین مساله با افزایش قیمت یکیا دو کالای خاص حل نمیشود بلکه هسته اصلی سفره بهطور همزمان گران شده است.
مزد در تعقیب قیمت غذا
شورای عالی کار در سال۱۴۰۵ حداقل مزد را ۶۰درصد افزایش داد و پایه مزد ماهانه را از حدود ۴/۱۰میلیون تومان به۶/۱۶میلیون تومان رساند. این یکی از بزرگترین افزایشهای اسمی مزد در سالهای اخیر بود. با این حال هزینه سبد مورد بررسی در همین فاصله ۸/۱۲۰درصد بالا رفت؛ بنابراین هزینه سبد تقریبا دوبرابر سرعت افزایش مزد رشد کرد.
این عقبماندگی ویژه سال۱۴۰۵ نیست. در سال۱۳۹۹ هزینه سبد خانوار چهارنفره معادل ۱۰۹درصد حداقل مزد بود. یککارگر حداقلبگیر حتی در آن سال نیز با مزد پایه خود نمیتوانست تمام این سبد را بخرد. نسبت هزینه سبد بهمزد در سال۱۴۰۰ به۱۱۷درصد و در سال۱۴۰۱ به۱۵۳درصد رسید. در سال۱۴۰۲ این نسبت تا ۱۶۳درصد بالا رفت.
سال۱۴۰۳ یکاستثنای کوتاه در این روند بود. حداقل مزد ۳۵درصد افزایش یافت در حالی که هزینه سبد مورد بررسی حدود ۵/۲۳درصد رشد کرد. در نتیجه نسبت هزینه سبد بهمزد از ۱۶۳درصد به۱۴۹درصد کاهش یافت. این بهبود، اما نه حاصل کاهش قیمتها، بلکه نتیجه رشد سریعتر مزد نسبت بههزینه سبد در یکسال بود. حتی در همان مقطع نیز حداقل مزد توانایی خرید سبد را نداشت.
بهبود محدود سال۱۴۰۳ در دو سال بعد از میان رفت. نسبت هزینه سبد بهحداقل مزد در سال۱۴۰۴ به۱۶۴درصد و در تیر ۱۴۰۵ به۲۲۷درصد رسید. اکنون هزینه خرید این سبد بیش از ۲/۲ برابر حداقل مزد پایه است. یکحداقلبگیر پس از خرجکردن تمام مزد ماهانه خود هنوز بیش از ۲۱میلیون تومان برای تکمیل این سبد کم دارد آنهم پیش از پرداخت یکریال اجاره، کرایه رفتوآمد، هزینه درمان یا آموزش.
البته مزد پایه همه دریافتی کارگر نیست. حق مسکن، بن خواربار، حق تاهل، حق اولاد و پایه سنوات میتواند دریافتی نهایی را افزایش دهد. با این حال همه کارگران از ترکیب یکسان مزایا برخوردار نیستند و بخشی از این پرداختها نیز بهشرایط خانوادگی و سابقه کار وابسته است. افزون بر این هدف مقایسه حاضر سنجش یکسری همسان از حداقل مزد پایه در طول زمان است. حتی اگر مزایا را نیز بهدرآمد اضافه کنیم نتیجه اصلی تغییر بزرگی نمیکند: هزینه خوراک با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد کارگران افزایش یافته است.
مزد یکماه چند سبد میخرد؟
شاید روشنترین بیان برای این عقبماندگی آن باشد که ببینیم حداقل مزد هر سال چند واحد از این سبد را خریداری میکرد. در سال۱۳۹۹ حداقل مزد معادل ۹۲/۰ سبد بود. این عدد در سال ۱۴۰۰ به۸۵/۰ سبد و در سال ۱۴۰۱ به۶۵/۰ سبد کاهش یافت. در سال۱۴۰۲ هر حداقل مزد تنها ۶۱/۰ سبد را پوشش میداد.
افزایش مزد سال۱۴۰۳ قدرت خرید را اندکی ترمیم کرد و نسبت را به۶۷/۰ سبد رساند، اما این ترمیم پایدار نماند. شاخص در سال ۱۴۰۴ دوباره به۶۱/۰ سبد و در تیر ۱۴۰۵ به۴۴/۰ سبد سقوط کرد؛ بنابراین کارگری که در سال ۱۳۹۹ با مزد پایه خود ۹۲درصد سبد را میخرید، اکنون تنها توان خرید ۴۴درصد آن را دارد.
قدرت خرید حداقل مزد نسبت بهاین سبد در شش سال حدود ۵۲درصد کاهش یافته است. این عدد شاید بهتر از نرخهای تورم بتواند تجربه زندگی خانوار را توضیح دهد. شهروندان بادرصد زندگی نمیکنند بلکه آنها با مقدار کالایی زندگی میکنند که درآمدشان اجازه خرید آن را میدهد. ممکن است مزد اسمی ۶۰درصد افزایش یابد، اما اگر قیمت سبد ۱۲۱درصد بالا برود نتیجه افزایش قدرت خرید نیست بلکه تنها عدد بزرگتری روی فیش حقوقی ثبت شده است.
تعدیل خاموش در سفره خانوار
وقتی درآمد از هزینه غذا عقب میماند تراز بودجه خانوار باید از جایی برقرار شود. خانوار نمیتواند هر ماه با کسری حسابداری زندگی کند بنابراین کسری را با تغییر رفتار خود جبران میکند. نخست مقدار خرید کاهش مییابد. پس از آن کیفیت کالا پایین میآید. گوشت گوسفند جای خود را بهگوشت گاو، گوشت گاو جای خود را بهمرغ، مرغ جای خود را بهتخممرغ و تخممرغ جای خود را بهخوراکیهای ارزانتر میدهد. لبنیات کمتر خریداری میشود، میوه از خرید روزانه بهخرید گاهبهگاه تبدیل شده و برخی اقلام از سبد کنار میروند.
این فرآیند را نمیتوان بهطور کامل در شاخص قیمت دید. شاخص نشان میدهد قیمت یککالا چقدر تغییر کرده، اما نشان نمیدهد چند خانوار دیگر توان خرید آن را ندارند. کاهش مصرف نیز گاهی بهاشتباه نشانه کاهش تقاضا یا تغییر سلیقه معرفی میشود در حالی که ممکن است نتیجه مستقیم تهیشدن قدرت خرید باشد.
در چنین وضعی ثابت ماندن ظاهری هزینه خوراک یکخانوار لزوما خبر خوبی نیست. ممکن است خانوار امسال همان مقدار پارسال پول خرج کند، اما کالای کمتر و کمکیفیتتری بهخانه ببرد. سبد ثابت مورد استفاده در این گزارش همین بخش پنهان را آشکار میکند. اگر خانوادهای واقعا میخواست مقدار ثابت تعریفشده را حفظ کند باید ۷/۳۷میلیون تومان فقط برای اقلام منتخب غذایی کنار میگذاشت.
این دگرگونی تنها یکمساله حسابداری خانوار نیست. کاهش مصرف منابع پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات میتواند در بلندمدت هزینههای بهداشتی و درمانی را افزایش دهد. کودکان، سالمندان و خانوارهای کمدرآمد نیز بیش از دیگران از افت کیفیت تغذیه آسیب میبینند؛ بنابراین تورم خوراکی امروز میتواند بههزینه سلامت فردا تبدیل شود.
حمایتهایی که از قیمتها عقب میمانند
دولتها در سالهای گذشته کوشیدند بخشی از فشار افزایش قیمت کالاهای اساسی را با یارانه نقدی، کالابرگ و افزایش مزد جبران کنند. مساله، اما در شیوه و دوام این حمایتهاست. یارانهای که مبلغ آن برای مدتی طولانی ثابت میماند در اقتصادی با تورم بالا هر ماه بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهد. افزایش سالانه مزد نیز اگر پس از وقوع تورم و تنها یکبار در سال انجام شود ممکن است پیش از پایان سال اثر واقعی خود را از دست بدهد.
دادههای این گزارش نشان میدهد حتی افزایش ۶۰درصدی حداقل مزد در سال ۱۴۰۵ نتوانسته مقابل جهش ۸/۱۲۰درصدی هزینه سبد بایستد. این بهمعنای بیاهمیتبودن افزایش مزد نیست بلکه بدون آن وضعیت قدرت خرید بدتر میشد. مساله این است که سیاست درآمدی بهتنهایی توان رویارویی با تورمی را ندارد که از بازار ارز، بودجه، زنجیره واردات و تولید مواد غذایی تغذیه میشود.
از سوی دیگر تثبیت مصنوعی قیمتها یا بازگرداندن یکنرخ ارزی ترجیحی بدون اصلاح سازوکار تخصیص نیز راهحل پایدار بهنظر نمیرسد. تجربه نشان داده یارانه ارزی ممکن است پیش از رسیدن بهمصرفکننده در حلقههای واردات و توزیع مستهلک شود. حذف ناگهانی آن نیز شوک قیمت را یکباره بهخانوار منتقل میکند. سیاستگذار میان این دو مسیر نامطلوب گرفتار شده است: ادامه توزیع یارانه غیرشفاف یا انتقال دفعی هزینه اصلاح بهمصرفکننده.
راه کمهزینه وجود ندارد، اما تقسیم هزینه اصلاح میتواند عادلانهتر باشد. اگر قرار است نرخ ارز کالاهای اساسی تغییر کند زمانبندی، دامنه پوشش، شیوه پرداخت جبرانی و توان مالی گروههای کمدرآمد باید پیش از اجرای سیاست روشن باشد. پرداخت حمایت پس از جهش قیمت شبیه رساندن چتر پس از پایان باران است.
سفرهای که کوچکشدنش در جدول دیده نمیشود
عدد نهایی این بررسی روشن است. هزینه سبد ثابت منتخب غذایی برای خانوار چهارنفره در فاصله تیر۱۳۹۹ تا تیر ۱۴۰۵ از ۰۸/۲میلیون تومان به۷/۳۷ میلیون تومان رسیده و ۱/۱۸ برابر شده است. در همین دوره حداقل مزد تنها ۷/۸ برابر شده است. قدرت خرید مزد نسبت بهاین سبد از ۹۲/۰ به۴۴/۰ واحد کاهش یافته و بیش از نیمی از توان خرید اولیه خود را از دست داده است.
بار اصلی این افزایش نیز بر دوش کالاهای حاشیهای و تجملی نیست. برنج، گوشت گوسفند، شیر و مرغ نزدیک به۵۷درصد هزینه فعلی سبد و تقریبا همین میزان از افزایش ششساله آن را ساختند. شهروندان با گرانشدن کالاهایی روبهرو هستند که در هسته اصلی تغذیه قرار دارند.
داستان این عددها فقط این نیست که غذا گران شده است. داستان اصلی این است که درآمد نیروی کار نتوانسته همپای هزینه حفظ یکسفره ثابت حرکت کند. خانوادهها فاصله میان مزد و قیمت را با حذف کالا، کاهش مقدار مصرف و پایینآوردن کیفیت تغذیه پر کردند. این تعدیل خاموش شاید در فیش حقوقی، مصوبه مزد یا جدول شاخص قیمت دیده نشود، اما هر روز در فروشگاه، آشپزخانه و بشقاب خانوادهها رخ میدهد. اکنون حداقل مزد حتی نصف این سبد را نیز خریداری نمیکند. پرسش این نیست که مزد اسمی سال آینده چنددرصد افزایش خواهد یافت. پرسش مهمتر این است که آن مزد چه مقدار غذا خواهد خرید؟ تاهنگامیکه سیاستگذار پاسخ خود را با قدرت خرید واقعی نسنجد افزایش عدد مزد میتواند بزرگ باشد، اما فاصله آن با سفره باز هم بزرگتر خواهد شد.
کاهش قدرت خرید خانوادهها؛ کفش مدرسه زیر پای گرانی!
به گزارش آفتاب نیوز،
در بازار کفش شهریور همیشه فصل نفسگیری بوده است؛ زمانی که خانوادهها برای بازگشایی مدارس بهبازار میآیند و کفش از کالای مصرفی معمولی بهیکی از اقلام ضروری سبد خرید تبدیل میشود، اما امسال در هفته پایانی مرداد۱۴۰۵ بازار پیش از آنکه با موج خرید مهر روبهرو شود زیر فشار رکود و افت قدرت خرید قرار گرفته است. ویترینها پر از کفشهای مدرسه، کتانی، کفشهای ماشینی، فومی و مدلهای چرمی است، اما فاصله میان تنوع کالا و توان خرید بیشتر از همیشه بهچشم میآید.
آخرین گزارشهای رسمی نیز تصویری از همین فشار ارائه میکنند. بر اساس آمار مرکز آمار ایران، گروه پوشاک و کفش در تیرماه امسال نسبت بهماه قبل ۸/۴درصد و نسبت بهتیرماه سال قبل ۲/۸۶ درصد افزایش قیمت داشته است؛ بنابراین وقتی خانواده در آستانه مهر وارد بازار میشود با قیمتی مواجه بوده که تنها نتیجه گرانشدن خود کفش نیست بلکه کفش بخشی از اقتصادی است که هزینه تولید و هزینه زندگی در آن همزمان بالا رفته است.
خانوادهها ناچار به اولویتبندی
در بازار امسال نخستین سؤال بسیاری از خریداران نه درباره برند و مدل بلکه درباره قیمت است. خانوادهای که برای دو یا سه فرزند باید کفش، لباس، کیف و سایر ملزومات مدرسه را تهیه کند ناچار است خریدها را اولویتبندی کند. درچنینشرایطی کفش چرمی یا مدلهای گرانتر برای بخشی از مشتریان عملا از دایره انتخاب خارج میشود.
اینجاست که بخش اقتصادی بازار اهمیت پیدا میکند؛ بازاری که در آن کفشهای ماشینی، فومی، PU، EVA، کتانی و انواع مدلهای مصنوعی سهم مهمی دارند. این محصولات شاید در نگاه اول تفاوت زیادی با کفشهای چرمی داشته باشند، اما برای خانوادهای که دنبال کنترل هزینه بوده مهمترین مزیتشان قیمت پایینتر است.
تفاوت بازار کفش مدرسه با کفشهای چرمی و دستدوز
درواقع بازار کفش مدرسه را نمیتوان با قیمت کفشهای چرمی و دستدوز توضیح داد. بخش بزرگی از تقاضای واقعی در ردهای قرار دارد که مشتری میخواهد کفشی سبک، راحت، نسبتا بادوام و درعینحال ارزانتر پیدا کند. انتخاب کفش فومی یا ماشینی برای بسیاری از خانوادهها الزاما بهمعنای ترجیح این کالا نیست بلکه گاهی تنها گزینهای است که با بودجه آنها جور درمیآید.
بررسی قیمتهای موجود در بازار نشان میدهد فاصله میان مدلهای مختلف کفش کودک و نوجوان بسیار زیاد است و بسته بهجنس، برند، نوع زیره و محل عرضه، قیمتها از مدلهای اقتصادی تا چند میلیون تومان تغییر میکند. در فهرستهای بهروز فروش نیز برای برخی کفشهای کودک و نوجوان قیمتهای بالای ۳میلیونتومان ثبت شده است.
در سوی دیگر بازار نمونههایی از کفشهای اسپرت و ماشینی با قیمتهای پایینتر هم عرضه میشود. برای نمونه در بازار آنلاین کفش اسپرتی با قیمت حدود ۶۱۰هزارتومان نیز دیده میشود.
البته این اعداد را نباید بهعنوان قیمت رسمی کفش مدرسه در نظر گرفت. بازار کفش نرخ واحدی ندارد و تفاوت کیفیت و مشخصات فنی کالا میتواند فاصله قیمت زیادی ایجاد کند، اما همین اختلاف قیمت یک واقعیت مهم را روشن میکند. بازار مهر امسال از یک بازار واحد تشکیل نشده بلکه چند بازار با قدرت خریدهای متفاوت کنار هم قرار گرفتند.
قم، یکی از مراکز اصلی صنعت کفش ماشینی
در سالهای اخیر کفش ماشینی بهیکی از بخشهای مهم صنعت کفش ایران تبدیل شده و قم یکی از مراکز اصلی این صنعت است. اهمیت کفش ماشینی در آستانه مهر فقط بهقیمت آن محدود نمیشود. سرعت تولید، تنوع مدل و امکان استفاده از مواد مختلف باعث شده این بخش بتواند بخش بزرگی از تقاضای عمومی را پوشش دهد. در بازار مدرسه نیز همین ویژگی اهمیت دارد چراکه خانواده بهکالایی نیاز دارد که در تعداد بالا و با قیمت قابلتحمل قابل تهیه باشد، اما حتی این بخش اقتصادی نیز از افزایش هزینههای تولید مصون نمانده است. مواد اولیه صنعت کفش فقط چرم نیست بلکه مواد شیمیایی، انواع زیره، فوم، چسب، رنگ، پارچه، مواد پتروشیمی و قطعات مختلف در تولید کفش بهکار میروند. رییس اتحادیه کفاشان دستدوز تهران در تیرماه امسال گفته بود حدود نیمی از مواد اولیه صنعت کفش وارداتی است و حتی بخشی از مواد اولیهای که در داخل تولید میشوند بهمواد و نهادههای وارداتی وابستگی دارند.
یعنی حتی کفش ارزانتر هم درنهایت از افزایش هزینههای تولید، حملونقل و مواد اولیه اثر میگیرد.
رکود باعث میشود فروشنده برای بالا بردن قیمت با احتیاط بیشتری عمل کند. ازیکسو هزینه جایگزینی کالا افزایش یافته و ازسویدیگر مشتری کشش افزایش قیمت ندارد؛ بنابراین فروشنده میان دو فشار قرار میگیرد: کالایی که برایش گرانتر تمام شده و مشتریای که حاضر نیست متناسب با آن بیشتر هزینه کند.
صادرات، یکیاز مسیرهای مهم برای حفظ تولید و ارزآوری
در پسِ ویترین کفش مدرسه صنعتی قرار دارد که فقط برای مصرف داخل تولید نمیکند. صادرات نیز یکی از مسیرهای مهم برای حفظ تولید و ارزآوری این صنعت است. سازمان توسعه تجارت برای سال۱۴۰۵ هدفگذاری صادرات ۲۰۰میلیوندلاری در صنعت کیف و کفش را مطرح کرده است.
فعالان صنعت نیز صادرات را یکی از راههای عبور از رکود داخلی میدانند چراکه وقتی قدرت خرید بازار داخل کاهش پیدا میکند دسترسی بهبازارهای خارجی میتواند بخشی از ظرفیت تولید را فعال نگه دارد. با این حال تامین مواد اولیه، هزینههای صادرات و محدودیتهای تجاری همچنان از موانع این مسیر است.
از همین منظر مساله کفش مدرسه فقط مساله یک خرید شهریورماه نیست. رکود تقاضای داخلی میتواند روی تولید، اشتغال و حتی توان صادراتی صنعت اثر بگذارد.
رکود در آستانه بازگشایی مدارس
بازگشایی مدارس همچنان میتواند فروش بازار کفش را افزایش دهد، اما انتظار یک رونق پرقدرت با آنچه در سالهای قبل اتفاق میافتاد تفاوت دارد. خانوادهها نمیتوانند خرید کفش را برای همیشه حذف کنند، اما میتوانند نوع، تعداد و زمان خرید را تغییر دهند.
ممکن است یک خانواده بهجای دو جفت کفش یک جفت بخرد، بهجای چرم سراغ فوم یا کفش ماشینی برود، بهجای برند کیفیت قابلقبول را انتخاب کند و خرید را تا روزهای نزدیک بهبازگشایی مدارس عقب بیندازد تا مطمئن شود قیمتها بیشتر از این افزایش پیدا نمیکند.
این رفتار برای بازار اهمیت زیادی دارد، چون افزایش مراجعه در شهریور لزوما بهمعنای افزایش متناسب فروش نیست. ممکن است مغازهها شلوغتر شوند، اما ارزش خرید هرمشتری پایینتر بماند.

تحلیل تکنیکال شاخص کل ۳۱ مرداد

چرا میلیونها چینی برای شغل دولتی رقابت میکنند؟

بازار - ۱۴۰۵/۰۵/29

افزایش تولید راهحل ناترازی نیست

قیمت دلار، طلا و سکه در آستانه شنبه | دلار ۱۹۰ هزار تومان، سکه بالای ۲۰۰ میلیون و طلای ۱۸ عیار در کانال ۲۰.۳ میلیون

