قیمت طلا امروز




 سایت جوان آنلاین / ۱۴۰۵/۰۵/۰۲

هزار جایگاه CNG پای کار ایران آمدند

پویش «یکدل برای ایران CNG رایگان برای مردم ایران» با مشارکت داوطلبانه بیش از یک هزار جایگاه در سراسر کشور آغاز شد
 هزار جایگاه CNG پای کار ایران آمدند

جوان آنلاین: شبکه جایگاه‌های CNG کشور با آغاز یک طرح سراسری، ظرفیت گاز طبیعی را در سبد سوخت حمل‌ونقل فعال‌تر کرده است و هزار جایگاه از اول مرداد با مشارکت داوطلبانه در پویش «یکدل برای ایران؛ CNG رایگان برای مردم ایران» خدمات خود را به‌صورت رایگان ارائه می‌دهند و اجرای این طرح، علاوه بر فراهم کردن امکان استفاده گسترده‌تر مردم از سوخت گاز طبیعی فشرده، ظرفیت موجود در شبکه جایگاه‌های CNG را برای مدیریت مصرف انرژی و توسعه استفاده از سوخت‌های جایگزین در بخش حمل‌ونقل به کار می‌گیرد و نقش مشارکت بخش خصوصی در اجرای برنامه‌های ملی انرژی را پررنگ‌تر می‌کند. 

 

پویش «یکدل برای ایران؛ CNG رایگان برای مردم ایران» در شرایطی آغاز شده است که مدیریت مصرف انرژی، به‌ویژه در بخش حمل‌ونقل، به یکی از محور‌های اصلی سیاست‌گذاری سوخت تبدیل شده است و بیش از یک هزار جایگاه CNG در سراسر کشور با مشارکت داوطلبانه در این طرح، امکان دریافت رایگان گاز طبیعی فشرده را برای دارندگان خودرو‌های دوگانه‌سوز فراهم کرده‌اند و به گفته کارشناسان، این اقدام ظرفیت گسترده شبکه موجود را در اختیار یک برنامه ملی قرار داده و از طریق افزایش دسترسی به سوخت گاز، استفاده از این حامل انرژی را در ناوگان سبک و عمومی تسهیل کرده است. 

گاز طبیعی فشرده به دلیل برخورداری کشورمان از ذخایر گسترده گاز و وجود زیرساخت‌های گسترده عرضه، جایگاه مهمی در سبد سوخت حمل‌ونقل دارد و خودرو‌های دوگانه‌سوز نیز امکان تغییر میان دو نوع سوخت را در اختیار دارند و همین ویژگی، ظرفیت قابل توجهی برای مدیریت تقاضای سوخت ایجاد می‌کند و هرچه استفاده از ظرفیت CNG در این خودرو‌ها افزایش پیدا کند، امکان تنظیم بهتر مصرف سوخت در سطح ملی فراهم می‌شود و شبکه انرژی از انعطاف بیشتری برخوردار خواهد شد. 

جایگاه این موضوع به تعداد بالای خودرو‌های دوگانه‌سوز و گستردگی جایگاه‌های CNG محدود نمی‌شود و صنعت CNG شبکه‌ای گسترده از جایگاه‌ها، تجهیزات و نیروی انسانی ایجاد کرده است که در بسیاری از شهر‌ها و محور‌های مواصلاتی کشور فعال هستند و استفاده از این ظرفیت در مقاطع حساس، بدون نیاز به ایجاد زیرساخت جدید، سرعت اجرای برنامه‌های مدیریت مصرف را افزایش می‌دهد. 

عرضه رایگان CNG در قالب این پویش، هزینه استفاده از این سوخت را برای شهروندان حذف کرده است و دارندگان خودرو‌های دوگانه‌سوز با مراجعه به جایگاه‌های مشارکت‌کننده، بدون پرداخت وجه می‌توانند سوخت مورد نیاز خود را دریافت کنند و مشارکت بیش از یک هزار جایگاه، گستره اجرای طرح را افزایش داده و امکان بهره‌گیری شهروندان در نقاط مختلف کشور از این برنامه را فراهم کرده است. 

این طرح همچنین نمونه‌ای از نقش‌آفرینی بخش خصوصی در مدیریت مسائل ملی است و جایگاه‌داران و بهره‌برداران CNG با پذیرش هزینه‌های این مشارکت، بخشی از ظرفیت اقتصادی خود را در اختیار یک برنامه عمومی قرار داده‌اند. البته چنین مشارکتی وقتی اثر بیشتری پیدا می‌کند که با استقبال مصرف‌کنندگان همراه شود و دارندگان خودرو‌های دوگانه‌سوز از ظرفیت فنی خودرو‌های خود استفاده کنند. 

 مهاجرت به سوخت گاز و کاهش فشار بر منابع

افزایش سهم CNG در حمل‌ونقل، از نظر اقتصادی نیز اهمیت دارد، زیرا سبد سوخت کشور وقتی کارآمدتر عمل می‌کند که مصرف‌کننده امکان انتخاب میان حامل‌های انرژی مختلف را داشته باشد و وجود این امکان، فشار تقاضا را میان سوخت‌های مختلف توزیع می‌کند و مدیریت منابع را برای سیاست‌گذار آسان‌تر می‌سازد. 

در این چارچوب، خودرو‌های دوگانه‌سوز یک ابزار مهم برای تنظیم مصرف هستند و در صورت دسترسی مناسب به جایگاه‌های CNG، امکان استفاده از گاز طبیعی را دارند و با افزایش سهم CNG در سوخت‌گیری، تقاضا برای فرآورده‌های مایع کاهش پیدا می‌کند و همین تغییر در الگوی مصرف، در مقیاس ملی اثر قابل توجهی بر مدیریت منابع انرژی دارد. 

البته توسعه مصرف CNG به استمرار عرضه، کیفیت خدمات جایگاه‌ها و دسترسی مناسب شهروندان وابسته است و پویش فعلی از این جهت اهمیت دارد که هم‌زمان دو مؤلفه یعنی شبکه گسترده جایگاه‌ها در سراسر کشور و مشارکت مستقیم بهره‌برداران را فعال کرده است و رایگان شدن عرضه در دوره اجرای طرح نیز انگیزه بیشتری برای استفاده از این ظرفیت ایجاد کرده است. 

در بخش حمل‌ونقل عمومی، تاکسی‌ها و وانت‌بار‌ها سهم قابل توجهی از مصرف روزانه سوخت را به خود اختصاص می‌دهند و استفاده بیشتر این گروه از CNG، با توجه به پیمایش بالای آنها، اثر بیشتری بر مدیریت مصرف دارد و خودروی عمومی دوگانه‌سوز که بخشی از نیاز خود را از گاز طبیعی تأمین کند، در مجموع مصرف سوخت مایع کمتری خواهد داشت و این تغییر در مقیاس ناوگان، اثر اقتصادی گسترده‌تری ایجاد می‌کند. 

از نظر زیست‌محیطی نیز گاز طبیعی در مقایسه با بسیاری از سوخت‌های مایع، آلایندگی کمتری ایجاد می‌کند و افزایش استفاده از CNG در ناوگان حمل‌ونقل، به‌ویژه در شهر‌های بزرگ، می‌تواند در کاهش انتشار برخی آلاینده‌ها نقش داشته باشد. بنابراین، توسعه مصرف این سوخت از منظر اقتصادی، انرژی و محیط‌زیست قابل بررسی است. 

با این حال، تداوم استقبال از CNG به کیفیت و قابلیت اطمینان خدمات جایگاه‌ها وابسته است و صف‌های طولانی، خرابی تجهیزات یا پراکندگی نامناسب جایگاه‌ها، انگیزه مصرف‌کننده را کاهش می‌دهد. به همین دلیل، هر برنامه‌ای برای افزایش سهم گاز طبیعی در حمل‌ونقل باید هم‌زمان به نگهداری تجهیزات، تأمین پایدار گاز و بهبود خدمات توجه داشته باشد. 

پویش «یکدل برای ایران؛ CNG رایگان برای مردم ایران» در این مرحله بر استفاده از ظرفیت موجود تمرکز دارد و مشارکت بیش از یک هزار جایگاه، امکان اجرای گسترده آن را فراهم کرده است و حضور داوطلبانه جایگاه‌داران در این برنامه، هزینه مستقیم استفاده از CNG را برای مردم کاهش داده و فرصت مناسبی برای افزایش استفاده از خودرو‌های دوگانه‌سوز ایجاد کرده است. 

در این طرح، مشارکت مردم نیز بخش مهمی از نتیجه نهایی را تعیین می‌کند و خودرو‌های دوگانه‌سوز برای استفاده از دو نوع سوخت طراحی شده‌اند و بهره‌گیری از قابلیت CNG آنها، در شرایطی که کشور به مدیریت دقیق‌تر منابع انرژی نیاز دارد، یک انتخاب اقتصادی برای مصرف‌کننده محسوب می‌شود. استفاده بیشتر از ظرفیت موجود، هزینه ایجاد زیرساخت‌های جدید را نیز کاهش می‌دهد و بازده سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده در صنعت CNG را افزایش می‌دهد. صنعت CNG در سال‌های گذشته زیرساخت گسترده‌ای ایجاد کرده است و اکنون این زیرساخت در قالب یک پویش سراسری در اختیار مردم قرار گرفته است و بیش از یک هزار جایگاه مشارکت‌کننده، ظرفیت قابل توجهی برای افزایش مصرف گاز طبیعی فشرده در بخش حمل‌ونقل فراهم کرده‌اند و موفقیت این طرح به میزان استفاده شهروندان از این امکان بستگی دارد.



۱ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

جانم سوخت ولی در مصیبتش صبر کردم

جوان آنلاین: فاطمه پورخلفی و همسرش «پاسدار شهید مهدی سهرابی» به عنوان دو جوان دهه هشتادی، تنها هشت ماه از ازدواج‌شان می‌گذشت که آقا مهدی به شهادت رسید. این دو یک زندگی ساده، اما پر از عشق و محبت را تجربه می‌کردند تا اینکه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در خردادماه ۱۴۰۴ آغاز شد و با شهادت مهدی، سرنوشت دیگری برای این خانواده رقم خورد. شهید سهرابی یکی از نیرو‌های جوان هوافضای سپاه بود که برای جنگ با شقی‌ترین دشمنان اسلام و بشریت یعنی صهیونیست‌ها، رخت رزم پوشید و هنگام مقابله با دشمن به شهادت رسید. در حالی که نزدیک به یک سال و دو ماه از شهادت آقا مهدی می‌گذرد، همسرش فاطمه پورخلفی راوی مجاهدت‌ها و خاطرات مردی می‌شود که در زندگی مشترک‌شان، دنیایی حرف و خاطره از خود برجای گذاشته است. 

چطور با شهید سهرابی آشنا شدید؟ ایشان موقع شهادت چند سال داشتند؟ 

ما در یک محله زندگی می‌کردیم و خانواده‌ها با یکدیگر آشنایی داشتند. البته خودم شهید را قبل از ازدواج ندیده بودم. پدرم شهید را می‌شناخت و پدر آقا مهدی بحث خواستگاری را مطرح کردند. آن موقع من کلاس دوازدهم بودم. سال ۱۴۰۰ بود. شهید که متولد ۴اسفند سال ۷۹ است (می‌توانیم بگوییم متولد ۸۰ است) فقط ۲۰ سال داشت. بعد از خواستگاری و مراسم اولیه، نهایتاً ۲۷ اسفند سال ۱۴۰۰ عقد کردیم. دو سال و هفت ماه عقد بودیم و هشت ماه قبل از شهادت آقا مهدی ازدواج کردیم. بعد از قریب به سه سال و سه ماه و چند روز زندگی مشترک، ۲۷ خرداد سال ۱۴۰۴ آقا مهدی که فقط ۲۴ سال داشت، مجروح شد و بعد از چهار روز و نیم که در کما بود، به شهادت رسید. 

پس زمان خواستگاری، ایشان پاسدار نبودند؟ 

نه، آن موقع دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه آزاد بود. البته ایشان برای استخدام سپاه اقدام کرده و مراحلی از گزینش را هم گذرانده بود. بعد از استخدام در سپاه، آقا مهدی از دانشگاه انصراف داد و به دانشکده افسری در تهران رفت. یعنی ازدواج‌مان با استخدام آقا مهدی تقریباً در یک زمان صورت گرفت. 

اولین نکته‌ای که از اخلاق ایشان درک کردید چه بود؟ 

حسن‌خلق مهدی و ادب و احترامی که برای افراد قائل می‌شد، طوری بود که اگر کسی حتی یک بار مهدی را می‌دید، متوجه ادب در کردار و گفتارش می‌شد. بسیار مسئولیت‌پذیر بود و هر کاری را به بهترین نحو ممکن به آخر می‌رساند. اهل کمک کردن بود. فرقی نمی‌کرد به غریبه‌ها در قالب اردو‌های جهادی بسیج باشد یا به دوست و آشنا و غریبه یا در کار‌های خانه به من که همسرش بودم. نماز اول وقت برایش در اولویت قرار داشت و دائم‌الوضو بود. خیلی خوش‌اخلاق و مهربان بود و در نهایتِ ادب، فردی شوخ‌طبع بود. 

ما در این سه سال و چند ماه لحظات نابی را با هم تجربه کردیم. با هم نماز جماعت می‌خواندیم، با هم پیتزا یا کیک می‌پختیم، گاهی با هم ظرف می‌شستیم و بهترین رفیق و همراه برای همدیگر بودیم. یکی از بهترین اوقات دونفره ما نیز وقت‌هایی بود که به گلستان شهدا می‌رفتیم و بین مزار شهدا راه می‌رفتیم و از شهدا صحبت می‌کردیم. 

در همان گلزار شهدا که می‌رفتید، ایشان به شهید خاصی توجه داشتند؟ 

دو شهید بزرگوار بودند که مهدی بیشتر از بقیه شهدا به آنها توجه داشت: شهید سید جعفر موسوی که از شهدای دفاع مقدس و دایی پدر آقا مهدی هستند و الان پیکر شهید مهدی در کنار همین شهید گرانقدر دفن شده است. من یک نکته‌ای را هم می‌خواهم اینجا برای اولین بار بگویم؛ قبلاً جایی نگفته‌ام. زمانی که آقا مهدی به دنبال کار‌های استخدام در سپاه بودند، به سردار شهید غلامرضا یزدانی خیلی متوسل شدند و موانع و مشکلاتی که در کار گزینش پیش آمده بود، کاملاً حل شده بود. به همین خاطر مهدی علاقه خاصی هم به این شهید گرانقدر داشت. در اصل، شهید یزدانی که از شهدای عرفه هستند و کنار شهید احمد کاظمی به شهادت رسیدند، جواب توسل‌های آقا مهدی را داد و واسطه استخدام مهدی در سپاه شد. 

خود آقا مهدی از احتمال شهادتش حرف می‌زد؟ 

قبلاً عرض کردم که ایشان خیلی شوخ‌طبع بود و هر وقت که می‌خواست از شهادتش بگوید، طوری در لفافه و شوخی می‌گفت که من خیلی جدی نمی‌گرفتم. بعضی وقت‌ها هم که با جدیت از شهادت حرف می‌زد، آخرش را با شوخی تمام می‌کردیم. راستش از اخلاق و منش ایشان که به قول شهید سلیمانی «شهیدانه» زندگی می‌کرد، می‌توانستم حدس بزنم که ایشان به شهادت می‌رسد. اما اصلاً فکرش را نمی‌کردم که به این زودی‌ها چنین اتفاقی بیفتد. وقتی مهدی با ذوق از شهادت در جوانی می‌گفت، من با شوخی می‌گفتم: «نه! الان خیلی زود است. تو باید مثل سردار حاجی‌زاده و شهید طهرانی‌مقدم شوی و بعد شهید شوی. اصلاً وقتی ۶۳سالت شد، شهید شو.» در جوابم می‌خندید و با همان لحن آرام می‌گفت: «در جوانی شهید شدن یک لذت دیگری دارد.» من هم حرفش را به حساب مزاح می‌گرفتم و ازش می‌گذشتم. 

یک خاطره هم یادم افتاد که تعریف کنم. یک بار که به گلزار شهدا رفته بودیم، به مزار یک زن و شوهری رسیدیم که از جمله شهدای هواپیمای اوکراینی بودند. این صحبت بین‌مان رخ داد که اگر ما هم مثل این دو نفر با هم شهید بشویم خوب است. اما آقا مهدی گفت: «من باید شهید بشوم و شما بمانی و از من روایت کنی.» آن موقع خیلی به حرفش توجه نکردم. ولی الان کاملاً متوجه شدم که آن روز چه منظوری داشت. 

در صحبت‌های‌تان به فعالیت‌های قرآنی خودتان اشاره کردید. در این زمینه چه فعالیت‌هایی داشتید؟ 

تقریباً از زمان بچگی این توفیق را داشتم که بخشی از زندگی‌ام به آموزش قرآن گره خورده بود. از ترتیل و قرائت و حفظ و بعد که بزرگ‌تر شدم، در کنار ترتیل و حفظ، به مفاهیم قرآن هم پرداختم. الان هم بخشی از قرآن را حفظ هستم و افتخار خادمی و مربی‌گری حفظ قرآن را دارم. 

به عنوان یک دختر مذهبی، زندگی با شهید سهرابی باعث ارتقای معنوی شما شد؟ 

امام شهید یک جمله‌ای دارند به این مضمون که آن زندگی مبارک است که زن و شوهر بتوانند همدیگر را از لحاظ معنوی ارتقا بدهند. من از شهید بردباری و گذشت را یاد گرفتم و چند نکته اخلاقی که ایشان در آن زمینه‌ها خیلی جلوتر از من بود. در زمینه رعایت مسائل دینی هم شهید سهرابی چند شاخصه در رفتارهایش داشت. مثلاً همیشه دائم‌الوضو بود. می‌گفت: «وقتی می‌خواهیم دست و روی‌مان را بشوریم، چه فرقی می‌کند وضو بگیریم که فضیلت هم دارد.» همچنین ایشان در هر شرایطی حتی وقتی عجله داشت، حتماً بعد از هر نماز تسبیحات حضرت زهرا (س) را می‌خواند. شاید به همین دلیل هم بود که مثل حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها به شهادت رسید. 

به شهادت آقا مهدی برسیم. آخرین دیدارتان چه زمانی بود؟ 

۲۳ خردادماه که بامدادش جنگ شروع شد، یک روز قبل از عید غدیر بود و ما آن شب (شامگاه ۲۲ خرداد) به مراسم جشنی به مناسبت عید غدیر رفته بودیم. خیلی هم خوش گذشت و واقعاً شب خاطره‌انگیزی بود. یک جور‌هایی انگار خدا می‌خواست آخرین لحظات درکنار هم بودن‌مان یک شب خاطره‌انگیز باشد. بعد از اینکه به خانه برگشتیم و شام خوردیم، یادم است گویا یمن یکی از کشتی‌های اسرائیلی را زده بود. من با دیدن این خبر زیر لب و با لحن خاصی شعر «ای لشکر حیدر کرار» را می‌خواندم. مهدی پرسید: «چه شده؟» گفتم: «یمن، کشتی صهیونیست‌ها را زده و خیلی خوشحالم که بالاخره در دنیا یک نفر جلوی اسرائیل ایستاده است.» 

تقریباً ساعت یک بامداد بود که با مهدی تماس گرفته شد. با اینکه خواب‌آلود بود، با عجله آماده شد. پرسیدم: «خبری شده؟!» گفت: «نه. این آماده‌باش هم مثل آماده‌باش‌های دیگر است. می‌روم و احتمالاً دو ساعت دیگر یا نهایتاً تا صبح برمی‌گردیم.» خلاصه آقا مهدی رفت و صبح تماس گرفت و کمی صحبت کرد و در آخر از من خواست که به خانه مادرم بروم. من گفتم: «چی شده؟» گفت: «چیزی نیست، نگران نباش. فقط اینکه من فعلاً نمی‌توانم به خانه بیایم. باز هم تماس می‌گیرم.» بعد یک‌شنبه مجدداً تماس گرفت و آخرین باری که با آقا مهدی صحبت کردم، دوشنبه شب بود. بعدازظهر ۲۷ خرداد من خیلی حالم بد بود. استرس و دل‌آشوبه داشتم. شب، پدر ایشان تماس گرفت و گفت که مهدی مجروح شده است. (عصر مهدی مجروح شده بود) اول فکر کردم احتمالاً پایش مجروح شده. اما نمی‌دانستم که اوضاع وخیم‌تر از تصورات من است. 

گویا شهید سهرابی بعد از مجروحیت چند روزی بستری بودند؟ 

بله. ایشان چهار روز و نیم بعد از مجروحیت به شهادت رسید و در این چند روز در کما بودند. آن شب وقتی پدر مهدی به دنبال من آمد، مرا به خانه خودشان برد. پرسیدم: «چرا بیمارستان نمی‌رویم؟» در جواب بهانه می‌آوردند و می‌گفتند: «الان امکان ملاقات نیست.» من خیلی بی‌قرار بودم و یک لحظه آرام نمی‌شدم. نهایتاً از زن عموی شهید پرسیدم و گفتم: «راستش را به من بگویید.» ایشان گفت که آقا مهدی سوخته است و سوختگی‌اش زیاد است. صبح زود به بیمارستان رفتیم. اول اجازه ملاقات نمی‌دادند و بعد از چند ساعت بالاخره اجازه دادند به صورت محدود و همراه با پروتکل‌های خاص به ملاقات همسرم برویم. وقتی مهدی را دیدم، حالم خیلی بد شد. من تحمل دیدن کوچک‌ترین زخمی روی دست مهدی را نداشتم ولی آن موقع، با بدنی روبه‌رو شدم که از سر تا پا باندپیچی بود و صورتش هم ورم داشت. از همان لحظه بی‌قراری من دوچندان شد. هر بار که به بیمارستان می‌رفتیم، انگار روضه جدیدی در ذهن‌مان مرور می‌شد؛ روز اول به ما گفتند مهدی ۹۵ درصد سوخته است. ۹۵ درصد سوختگی کسی که جانت به جانش بسته است، چیز کمی نیست! روز بعد گفتند از پیشانی تا پشت شکستگی دارد. نهایتاً گفتند که پشت سرش کاملاً باز شده و قفسه سینه‌اش هم شکسته و بدنش پر از ترکش است. همان روز اول وقتی به خانه رفتم، بلافاصله پدر و مادرم به بیمارستان رفتند. بعد از آمدنشان حس می‌کردم حال آنها حتی از حال من هم بدتر است. به جرئت می‌توانم بگویم که پدر و مادرم دامادشان را مثل فرزند خودشان دوست داشتند و برای او بی‌تابی می‌کردند. از سؤال‌هایی که از من درباره جراحات مهدی می‌پرسیدند، فهمیدم که شاید آنها چیز‌هایی می‌دانند که من از آن بی‌اطلاعم. بعد از یک روز فهمیدم که فرق سر مهدی شکافته شده. مادرم از دکتر پرسیده بود که چرا بالشت زیر سر مهدی خیس است؟ دکتر به مادرم گفته بود: «یک واقعیتی هست که باید در جریان باشید. ضربه شدیدی به سر ایشان وارد شده و فرق سرش شکافته شده...» 

در روز‌های بعد هم باز به ملاقات شهید رفتیم. ولی هر بار که به بخشی که مهدی آنجا بود می‌رفتم، به قدری گریه می‌کردم که ناچار می‌شدند من را از بخش بیرون کنند. تا یک روز قبل از شهادتش که انگار خدا به واسطه انسی که با قرآن داشتم، یک صبر عجیبی به من عطا کرد. 

این صبری که گفتید، چطور به قلب شما آرامش داد؟ 

قبلش عرض کنم که من در آن چهار روز یا برای ملاقات مهدی به بیمارستان می‌رفتم یا به خاطر اینکه اصلاً خواب و خوراک نداشتم و حالم خیلی بد بود، مرا به درمانگاه می‌رساندند و سرم می‌زدند. روز آخر در حیاط بیمارستان نشسته بودم و قرآنی که با آن کلام‌الله را حفظ می‌کردم در دست داشتم. کمی قرآن خواندم. بعد به خدا گفتم: «داغ مهدی هرچه باشد، در برابر مصائب حضرت زینب سلام‌الله‌علی‌ها در کربلا چیزی نیست. حضرت زینب (س) داغ امام و چندین نفر از خانواده‌شان را دیدند. ولی خدایا من مثل خانم حضرت زینب (س) صبور نیستم. اگر به این طاقت و صبر کم من باشد که نمی‌توانم تحمل کنم. پس خدایا از خودت کمک می‌خواهم. اگر قرار است او جانباز شود و من پرستاری‌اش را بکنم، خودت توان و طاقتش را به من عطا کن و اگر هم قرار است مهدی شهید شود، صبرش را بده.» این حرف‌ها و راز و نیاز‌ها با خدا انگار یک آرامش عجیبی به من داد. با دلی آرام و قدمی استوار جمله «السلام علی قلب زینب الصبور» را زمزمه می‌کردم و از حیاط به اتاق محل بستری مهدی می‌رفتم. 

این بار بالای سر مهدی ایستادم، با او صحبت کردم و قرار و مدار‌هایی با او بستم. کمی قرآن خواندم و بعد هم از زیر قرآن ردش کردم و مهدی را، دلم را و مسیر کل زندگی‌ام را به خدا سپردم و راضی شدم به همان چیزی که خدا به آن راضی بود. 

همان جا از خدا خواستم برای ادامه این راه، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) را به کمکم بفرستد. بالاخره سخت بود در این سن و سال، در اوج خوشبختی و جوانی بخواهم چنین غم سنگینی را به دوش بکشم. 

بامداد یکم تیر، دوباره حالم دگرگون شد. حس می‌کردم که این حال بد برای این است که پشت و پناه زندگی‌ام، مهدی، یا به شهادت رسیده یا اینکه قرار است به زودی شهید شود. قرآنم را برداشتم و در آغوش گرفتم. گفتم: «خدایا تو بگو امشب چه اتفاقی افتاده یا قرار است چه بشود؟» 

قرآن را باز کردم. صفحه ۸۹ آمد و اولین آیه‌ای که چشمم به آن خورد، آیه ۶۹ سوره نساء بود: وَمَن یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا. آنجا بود که فهمیدم از این به بعد، شکل بودن همسرم تغییر کرده و بهترین رفیق و یار و یاورم که مورد فضل ویژه خدا قرار گرفته، بهترین رفیق دنیا و آخرتم شده است. همان شب حدود ساعت ۳ (قبل از اذان صبح) روح بلند مهدی پر کشید. 

پس صبر را در این مصیبت انتخاب کردید؟ 

بله، البته من آدمی نبودم که بتوانم در نبود مهدی صبوری کنم. ولی خدا لطف کرد و چنان صبری در وجودم قرار داد که بعد از شنیدن خبر شهادت همسرم، کمک حضرت زهرا و حضرت زینب (سلام‌الله‌علیهما) را حس می‌کردم و از اول تا آخر مسیر تشییع را پشت تابوت شهیدم رفتم. 

این را هم بگویم که مهدی خیلی محب امام حسن مجتبی علیه‌السلام بودند و همیشه دوست داشتند خادم‌الحسن باشند. هر موقع مراسمی برای امام حسن (ع) گرفته می‌شد، مهدی با اشتیاق فراوانی در آن محفل خدمت می‌کرد و هر جایی که می‌توانست را مزین به نام ایشان می‌کرد؛ پروفایل‌های فضای مجازی، لباس پاسداری و... همیشه می‌گفت: «دوست دارم کاری کنم و کمی از غربت آقا امام حسن (ع) کم شود.» 

به نظر من عشق مهدی به امام حسن (ع) آنجا خیلی خودش را نشان داد که مثل پدر و مادر امام حسن (ع) به شهادت رسید. یعنی مثل حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها پیکرش سوخت و مثل امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام فرق سرش شکافته شد و در سحرگاه به شهادت رسید. 

در همه مراسم مهدی، روضه امام حسن (ع) خوانده شد و مهدی را شهید امام‌حسنی خطاب می‌کنند. چه افتخاری بالاتر از اینها برای یک خادم اهل‌بیت وجود دارد؟ 

به عنوان کلام آخر باید بگویم که شهدا، افرادی هستند که مثل ما بودند و به واسطه انجام کار‌های کوچکی که در کنار هم باعث شد شهیدانه زندگی کنند، خدا به آنها عنایت ویژه‌ای کرده و آنها را با عنوان شهید از دنیا برده است. 

شهدا از جمله شهید مهدی سهرابی که قبل از شهادتش هم فردی بسیار مهربان و دلسوز و اهل کمک کردن بود، قطعاً حالا که محدودیت زمانی و مکانی ندارند، دستشان برای کمک بازتر است. اگر دلمان را به آنها گره بزنیم و آنها را واسطه خیر از جانب خدا کنیم، دستگیر ما هستند. چرا که خدا زنده بودن شهدا را تضمین کرده است.




 قیمت طلا امروز شنبه ۳۱ مرداد 1405/ افزایش قیمت طلا
۱ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

قیمت طلا امروز شنبه ۳۱ مرداد 1405/ افزایش قیمت طلا

اقتصادنیوز: قیمت طلا امروز با افزایش 101 دلاری نسبت به روز گذشته، 4603 (چهار هزار و ششصد و سه) دلار نرخ‌گذاری شد.

 رشته «بازی‌سازی» وارد دانشگاه‌ها شد
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

رشته «بازی‌سازی» وارد دانشگاه‌ها شد

دنیای اقتصاد: رشته کارشناسی بازی‌سازی پس از تصویب در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، از مهرماه امسال در دانشگاه اصفهان به‌عنوان نخستین دانشگاه مجری، پذیرش دانشجو را آغاز می‌کند. این تصمیم در نشست مشترک بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، پارک ملی علوم و فناوری‌های نرم و دانشگاه علم و فرهنگ جهاد دانشگاهی اعلام شد. هم‌زمان، دانشکده هوش مصنوعی و کامپیوتر دانشگاه علم و فرهنگ نیز تا دو هفته دیگر افتتاح می‌شود تا زمینه آموزش تخصصی در این حوزه‌ها فراهم شود. 

 چین و امارات رزمایش مشترک هوایی برگزار می‌کنند
۴ ساعت قبل / سایت هم میهن

چین و امارات رزمایش مشترک هوایی برگزار می‌کنند

وزارت دفاع چین اعلام کرد که نیروهای هوایی چین و امارات از اواخر ماه اوت تا اواسط سپتامبر، رزمایش مشترکی را در سین‌کیانگ در شمال‌غرب چین، برگزار خواهند کرد

 بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

بازگشت سینما به دوران پیش از کرونا

فروش خیره‌کننده فیلم‌های «اودیسه» و «مرد عنکبوتی: روزی نو» در کنار آثار غافلگیرکننده‌ای چون «اتاق‌های پشتی» و «وسواس» گیشه تابستان امسال را به‌شدت داغ کرد. از این رو درآمد فروش فیلم‌های داخلی آمریکا از مرز ۴‌میلیارد دلار عبور کرد؛ رقمی که بعد از دوران همه‌گیری کرونا تنها برای دومین بار به دست آمده است. نخستین تابستانی که پس از تغییرات گسترده ناشی از کرونا فروش ۴‌میلیارد‌دلاری را تجربه کرد سال ۲۰۲۳ بود و حالا یک بار دیگر این اتفاق تکرار شده است.

 روز ۱۷۵ جنگ | ترامپ: ایرانی‌ها خیلی مایل هستند به توافق برسند اما هنوز آماده نیستند
۱ ساعت قبل / سایت آفتاب نیوز

روز ۱۷۵ جنگ | ترامپ: ایرانی‌ها خیلی مایل هستند به توافق برسند اما هنوز آماده نیستند

دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا گفت: من فقط توافق‌های خوب انجام می‌دهم.

 دو نمای سرمایه‌گذاری در معادن
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

دو نمای سرمایه‌گذاری در معادن

سرمایه‌گذاری در معدن لزوما به همان میزان به تولید منجر نمی‌شود و فاصله میان وزن سرمایه و تولید، در فعالیت‌های مختلف معدنی متفاوت است. مس و سنگ‌آهن در گروه فعالیت‌هایی قرار دارند که سهم تولیدشان از سهم سرمایه‌گذاری بیشتر است. در مقابل، طلا و شن و ماسه سهمی بالاتر از تولید خود در سرمایه‌گذاری دارند. داده‌های مرکز آمار ایران از معادن در حال بهره‌برداری نشان می‌دهد سنگ‌آهن با سهم ۳۵درصدی از سرمایه‌گذاری، ۵۰درصد از ارزش تولید معدن را در اختیار دارد و مس نیز با جذب حدود ۱۲درصد از سرمایه‌گذاری، ۲۶درصد از تولید را ایجاد کرده است. در نقطه مقابل، سنگ طلا ۶درصد از سرمایه‌گذاری را به خود اختصاص داده، اما سهم آن از ارزش تولید تنها 1.5درصد بوده است؛ وضعیتی که در شن و ماسه نیز با 13.5درصد سهم سرمایه‌گذاری در برابر ۴درصد سهم تولید دیده می‌شود.