
ائتلاف اشرارِ تروریستِ غربی- صهیونی- وهابی در شعلههای آتش شکست مفتضحانه خود و گلبانگ فتح و پیروزی راهبردی ایران در این نبرد ۱۵۰روزه میسوزد، اما پرسش اینجاست: چرا دشمنی که از تحمیل اراده خود بر این ملت نستوه و قهرمان هیچ دستاوردی جز تحقیر راهبردی ندارد، هنوز اتاقهای فکرش تعطیل نشده است.
پاسخ در یک «انتقال راهبردی» نهفته است. آنان که تاب مقاومت پولادین ایران را نداشتند، اکنون تیغ را به دست خود ما سپردهاند تا شاخه تنومند امنیت و وحدت ملی، به دست خود ما بریده شود. پروژه جدید دشمن، «مهندسی خودزنی ملی» با تأکید بر تحمیق خواص از طریق رجزخوانی تروثسوشالی و جنگ روایت بر بستر فضای رسانه است.
در این طرح، ما نه در سنگر دشمن، که در خاکریز جناحبندیهای داخلی، یکدیگر را قربانی میکنیم و تصور میکنیم در حال دفاع از انقلابیم. بخشی از این فاجعه خاموش با بیانیههای وارونه و خودتحقیرگرانه در دکان دونبش احزاب و تفکرات غربگرا و عقبه فکری آن در حوزههای علمیه تولید میشود. برخی دیگر توسط افراد کمبصیرت (و شاید بیبصیرت) و خودعقلکلپنداری که با تفسیر وارونه از پیام رهبری، به جای حفاظت و حراست از «تابآوری ملی» و «انسجام ملت مبعوث» به عنوان بزرگترین سرمایه ملی و مهمترین دستاوردهای جنگ ۱۵۰ روزه، متأسفانه به آتش دوقطبیسازی و تحلیلهای بیموقع و بعضاً غلط دامن میزنند، تولید میشود.
برای درک این فاجعه، باید از «دشمنشناسی ساده» عبور کرد. سخنی حکیمانه از امام شهید به یادگار مانده که فرمودهاند: «شناخت روشهای دشمنی دشمن از شناخت خود دشمن مهمتر است». دشمن امروز، به جای بمب، از موشک «روایت» استفاده میکند. او به خوبی «گسلهای اجتماعی» ما را میشناسد و با مهندسی معکوس، هر روز زلزلهای جدید بر روی همین گسلها میآفریند. هدف، تخریب و نابودی «تابآوری» و «انسجام» به عنوان ستونهای اصلی امنیت ملی است.
اولین ستون، تابآوری بهویژه در حوزه روانی و اقتصادی است. این ستون را چگونه میزنند؟ با تزریق روزانه «ناامیدی». با منفیبافی و تحلیلهای افراطی، با بزرگنمایی مشکلات و ناتوانی نظام در حل آنها، با دادن آدرس عوضی از علل بروز مشکلات. در این میدان …





