
جوان آنلاین: دونالد ترامپ احتمالاً تصور میکرد با اعلام توافق همکاری هستهای با عربستان سعودی، یکی از مهمترین دستاوردهای سیاست خارجی دولت دوم خود را ثبت کرده، توافقی که نهتنها میتوانست میلیاردها دلار قرارداد برای صنایع هستهای امریکا به همراه داشته باشد، بلکه پیامی روشن به چین و روسیه نیز ارسال میکرد. اینکه واشینگتن هنوز بازیگر اصلی معماری امنیتی خاورمیانه است، اما این دستاورد کمتر از یک شبانهروز دوام آورد. هنوز واکنشها به خبر توافق فروکش نکرده، کاخ سفید اعلام کرد اجرای آن به یک شرط اساسی وابسته است؛ عربستان باید به پیمان ابراهیم بپیوندد و روابط خود را با اسرائیل عادی کند. توافقی که تا دیروز یک همکاری دوجانبه میان واشینگتن و ریاض معرفی میشد، ناگهان به پروندهای سهجانبه تبدیل شد که بدون رضایت تلآویو امکان پیشرفت نداشت. این چرخش ناگهانی فقط یک اصلاح فنی یا حقوقی نبود. این اتفاق، پنجرهای بود به واقعیتی که سالهاست در سیاست خاورمیانهای امریکا در حال شکلگیری است. واقعیتی که در آن، امنیت اسرائیل دیگر صرفاً یکی از ملاحظات سیاست خارجی واشینگتن نیست، بلکه به یکی از مهمترین چارچوبهای تعیینکننده آن تبدیل شده است.
زمانبندی این توافق، اهمیت موضوع را دوچندان میکند. خاورمیانه هنوز از شوک رویارویی نظامی امریکا علیه ایران خارج نشده است. بازارهای انرژی بیثباتاند، مسیرهای دریایی همچنان با ناامنی مواجهاند و رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه وارد مرحله تازهای شده است. در چنین فضایی، توافق هستهای با عربستان فقط یک قرارداد انرژی نبود، بلکه بخشی از تلاش واشینگتن برای تثبیت جایگاه خود در برابر نفوذ فزاینده چین و روسیه محسوب میشد. در سالهای اخیر، ریاض نشان داده که دیگر حاضر نیست مانند گذشته تنها در مدار امریکا حرکت کند. برای امریکا، ازدستدادن عربستان تنها به معنای کاهش نفوذ در خلیج فارس نیست، بلکه به معنای واگذاری بخشی از آینده نظم منطقهای به رقبای ژئوپلیتیکی خود است. به همین دلیل، توافق هستهای را باید بیش از آنکه یک پروژه انرژی دانست، تلاشی برای حفظ پیوند راهبردی ریاض با غرب تلقی کرد، اما درست در همین نقطه، تضادی آشکار در سیاست امریکا خود را نشان میدهد. تضادی که سالهاست میان منافع راهبردی واشینگتن و الزامات امنیتی اسرائیل وجود دارد.
از «اول …





