
ایران و ایالات متحده در حال چرخیدن میان لحظههایی از درگیری و آرامش هستند. هر بار که یکی از طرفها شلیک میکند، مفسران اعلام میکنند مذاکرات مرده است. آنها اشتباه میکنند. برای هر دو طرف، جنگیدن همزمان با حرف زدن، یا «گفتوگو-مبارزه»، مؤثرترین راه برای پیشبرد منافعشان است. paradoxically، احتمالاً این همچنین سریعترین مسیر به سوی صلح است.
پدربزرگ راهبرد کلان، کارل فون کلاوزویتس، مشهور است به اینکه استدلال کرد جنگ ادامه سیاست با ابزارهایی دیگر است. خشونت و دیپلماسی نقطه مقابل یکدیگر نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که برای رسیدن به همان هدفها به کار گرفته میشوند. وقتی ایران به یک نفتکش شلیک میکند، و ایالات متحده تأسیسات بندری ایران را هدف قرار میدهد، و ایران به همسایگان خلیج فارس مانند کویت و قطر موشک شلیک میکند، آنها بهوضوح از طریق خشونت در حال تعامل سیاسی هستند. آنها مذاکرات را متوقف نمیکنند، بلکه آن را ادامه میدهند.
گفتوگو-مبارزه راهی خلاف انتظار برای مذاکره است. نگاه سنتی به مذاکرات چیزی شبیه این است: دیپلماتها هفتهها، حتی ماهها، تلاش میکنند طرفها را به توافق بر سر آتشبس برسانند، معمولاً با این ذهنیت که توقف در درگیری به دو طرف فضا و زمان خواهد داد تا درباره پایان دائمی مناقشه مذاکره کنند. در واقعیت، ماهها صرف بحث بر سر پیششرطها و مذاکره درباره خودِ مذاکرات میشود. در یک نمونه بدنام، طرفهای جنگ ویتنام ۱۰ هفته را صرف بحث بر سر شکل میز گفتوگوهای پاریس کردند. اگر مذاکرات متوقف شود و کسی شلیک کند، روند دوباره با گامهای خستهکننده و کودکانه به سوی آتشبس از نو آغاز میشود. این رویکرد هم کند است و هم از نظر ساختاری بسیار شکننده.
در بسیاری از موارد، هیچیک از دو طرف انگیزه چندانی برای آتشبس ندارند. طرفی که در میدان نبرد دست بالا را دارد، بهسختی میخواهد آن را هدر بدهد؛ و طرف دیگری که در حال باختن است، اغلب میخواهد به جنگ ادامه دهد تا به یک «موضع قدرت» گریزان برسد و از آنجا مذاکره کند. اینها مفاهیمی تعریفناپذیرند و بهندرت از راه میرسند.
اگر بهطرزی معجزهآسا آتشبس برقرار شود، خرابکاران ناگهان تمام قدرت را در دست میگیرند. یک بازیگر خودسر که میکوشد مذاکرات را تضعیف کند، مداخله طرف ثالث، یا …











