
دنی سیترینوویچ نوشته است که همانگونه که بارها استدلال شده، کارزار کنونی دستاوردهای عملیاتی محدودی به همراه داشته که بعید است بتواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد. دولت ترامپ اکنون با یک انتخاب بنیادین روبهرو است.
این دولت میتواند درگیری را بهطور قابلتوجهی تشدید کند و بپذیرد که ایران تقریباً بهطور قطع با تلافی گستردهتر پاسخ خواهد داد؛ پاسخی که میتواند بازارهای جهانی انرژی را مختل کند، به ثبات منطقه آسیب بزند و ایالات متحده را بدون آنکه تسلیم ایران را تضمین کند، عمیقتر به درون یک رویارویی طولانیمدت بکشاند. یا آنکه میتواند به دنبال یک راهحل مذاکرهشده برود؛ راهحلی که به ضرورت، نوعی از نفوذ ایران بر تنگه هرمز را میپذیرد.
واقعیت این است که هیچ راه میانه آسانی وجود ندارد. حتی همین کارزار محدود کنونی نیز هماکنون در حال تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی است، در حالی که همزمان فشارهای فزایندهای بر منابع نظامی آمریکا، از جمله ذخایر رهگیرهای موشکی، وارد میکند. واشینگتن باید تصمیم بگیرد که یا بهطور کامل مسیر دیپلماسی را در پیش بگیرد یا بهطور کامل وارد گزینه نظامی شود.
دنی سیترینوویچ مینویسد کسانی که باور دارند ایالات متحده میتواند بهسادگی فشار دریایی را برای مدت نامحدود حفظ کند، جایگاه تهران را دستکم میگیرند. از منظر ایران، اگر این کشور نتواند نفت خود را صادر کند، در آن صورت هیچکس دیگری هم نباید بتواند آزادانه از طریق خلیج فارس چنین کاری انجام دهد. در همین حال، از سرگیری تنشها میان عربستان سعودی و حوثیها نیز با افزایش فشار بر کشتیرانی جهانی و بازارهای انرژی، موقعیت راهبردی ایران را بیش از پیش تقویت میکند.
از این رو، رئیسجمهور ترامپ با یکی از مهمترین تصمیمهای راهبردی دوران ریاستجمهوری خود مواجه شده است. هر گزینهای که در دسترس باشد، هزینههای سنگینی به همراه دارد. اما اگر ایالات متحده آماده نیست منابع نظامی لازم برای تأمین امنیت تنگه هرمز یا از میان بردن توانایی باقیمانده ایران در زمینه اورانیوم غنیشده را اختصاص دهد، در آن صورت یک راهحل مذاکرهشده ممکن است در نهایت مسیر واقعبینانهتری برای پیش رو باشد.








