اکنون به اواخر ژوئیه میرسیم. ایالات متحده به مدت نزدیک به دو هفته ایران را بمباران کرده و سایتهای نظارت ساحلی، تأسیسات ذخیرهسازی سلاح و همچنین پلها، تونلها، خطوط راهآهن، فرودگاهها و زیرساختهای الکتریکی را هدف قرار داده است. ایران با موشکها و پهپادهایی که پایگاههای آمریکایی در بحرین، عراق، اردن، کویت و قطر را هدف قرار دادهاند، پاسخ داده است. همچنین حملاتی به تأسیسات نفتی، یک کارخانه نمکزدایی و حملات مکرر به کشتیهای تجاری در داخل و اطراف تنگه هرمز انجام شده است. ایران همچنین مدعی شده است که به زیرساختهای رایانش ابری آمازون در بحرین حمله کرده، اما این موضوع بهطور مستقل تأیید نشده است.
ترامپ جنگ را از سر گرفت، با وجود اینکه پیشتر توضیح داده بود که چرا نیروی نظامی نمیتواند به فوریترین هدف خود دست یابد. او این تضاد را حل نکرده است و شاید این مسئله اساساً لاینحل باشد. در این میان، او شرط بسته است که تهران پیش از آنکه فشارهای اقتصادی او را مجبور به عقبنشینی کند، درهم خواهد شکست.
برای درک وضعیت فعلی، باید به چگونگی فروپاشی آتشبس نگریست. هر یک از طرفین معتقد بود که پیروز جنگ شده است و طرف مقابل باید تفسیر او را از توافق تنگه هرمز بپذیرد. ماده ۵ یادداشت تفاهم بیان میکرد که ایران «بهترین تلاش خود را برای عبور ایمن شناورهای تجاری بدون هزینه، تنها به مدت ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و برعکس به کار خواهد بست.» دولت ترامپ این را به این معنا دانست که ایران موظف است تنگه را بدون دریافت عوارض به مدت ۶۰ روز باز کند. اما تهران آن را به عنوان مجوزی برای مدیریت و کنترل دسترسی از طریق این آبراه برداشت کرد. در نتیجه، ایران تلاش کرد کشتیها را از مسیرهایی که خود تأیید میکرد عبور دهد و به شناورهایی که از مسیرهای دیگر استفاده میکردند، حمله یا آنها را تهدید کرد.
تهران با این اقدام مرتکب خطای جدی در قضاوت شد. اگر ایران خویشتنداری میکرد، میتوانست به مدت ۶۰ روز از مزایای امتیازات اقتصادی بهرهمند شود و سپس بهتدریج عوارض را وضع کند. در عوض، ترامپ احساس کرد مجبور به پاسخگویی است و توافق از هم پاشید. آموس هوخشتاین، مشاور ارشد انرژی و سرمایهگذاری در دوران پرزیدنت بایدن، به من گفت که ایران فکر میکرد میتواند «قورباغه آمریکایی» را بهآرامی بپزد، اما دما را خیلی سریع بالا برد و قورباغه عصبانی شد.
ترامپ بهوضوح ناامید شده است. تشدید بیشتر تنشها محتمل است. او درباره حمله به «کوه تبر» (Pickaxe Mountain) تأمل کرده و گزارش شده است که در حال بررسی عملیات زمینی محدود است؛ برای مثال، تصرف جزیره خارگ که مرکز صادرات نفت ایران است. والاستریت ژورنال گزارش داد که ایالات متحده نیروهای بیشتر، کادر پزشکی و تسلیحات به خاورمیانه میفرستد تا گزینههای نظامی بیشتری به ترامپ بدهد. اما چنین گزینههایی در طول جنگ به عنوان غیرممکن یا بیپروا رد شده بودند و دوام آنها با گذشت زمان بهبود نیافته است.
اگر ترامپ به حملات محدود ادامه دهد، با همان مشکلاتی روبهرو خواهد شد که ماه گذشته در فرانسه مطرح کرد. هوخشتاین در شبکه اجتماعی X نوشت که تنش فعلی در تنگه هرمز میتواند از نظر اقتصادی خطرناکتر از تنش قبلی باشد، زیرا روسیه، آمریکا و چین دیگر نمیتوانند مانند گذشته بازارهای جهانی را ضربهگیری کنند: روسیه صادرات دیزل خود را کاهش داده، ذخایر استراتژیک و نفت خام آمریکا بهطور غیرمعمولی کم است و چین مصرف نفت خود را کمتر از قبل کاهش میدهد. از نظر او، بازارها از هماکنون سیگنالهای ریسک تورمی را ارسال میکنند و ترامپ پنجره محدودی برای انجام معامله دارد، پیش از آنکه اختلال دیگری باعث شوک شدیدتر قیمت سوخت و شوک مالی شود؛ اتفاقی که احتمالاً در اواسط تا اواخر سپتامبر رخ خواهد داد.
به نظر میرسد ایران میخواهد درگیری را در سطح پایینی نگه دارد. ایران در حال ضربه زدن متقابل به ایالات متحده است، اما از حملات مستقیم که عربستان سعودی، امارات متحده عربی یا اسرائیل را بهطور کامل وارد جنگ کند، اجتناب کرده است؛ هرچند که فشارهای غیرمستقیم را اعمال میکند، که دراماتیکترین آنها کارزار حوثیها علیه کشتیرانی سعودی در دریای سرخ است. رویترز گزارش داد که ایران پیش از این از حوثیها خواسته بود که اگر ایالات متحده به زیرساختهای برق ایران حمله کرد، برای بستن مسیر دریای سرخ آماده شوند.
در همین حال، به نظر میرسد ترامپ فعالانه در تلاش است تا کشورهای حاشیه خلیج فارس را با خود همراه نگه دارد. دو هفته پیش، دولت او محدودیتهای صادرات تراشههای پیشرفته نیمههادی به امارات را بهطور قابلتوجهی کاهش داد؛ چیزی که ابوظبی سالها به دنبال آن بود. سپس، در روز چهارشنبه، او اعلام کرد که توافق غنیسازی هستهای غیرنظامی با عربستان سعودی را تأیید کرده است. دولت بایدن، که من در آن خدمت میکردم، توافق مشابهی را با ریاض به عنوان بخشی از یک معامله گستردهتر برای عادیسازی روابط بین عربستان و اسرائیل مذاکره کرده بود. آن توافق که پس از ۷ اکتبر متوقف شد، غنیسازی تحت نظارت آمریکا در خاک سعودی را پیشبینی میکرد، نه توانایی غنیسازی مستقل اورانیوم توسط خود عربستان. جزئیات فنی توافق ترامپ مشخص نیست.
به محض اعلام توافق با سعودیها، مقامات سابق و کارشناسان اسرائیلی از آن انتقاد کردند، با این استدلال که این کار به رقابت هستهای منطقهای دامن میزند و عربستان را ملزم به عادیسازی با اسرائیل نمیکند. صبح پنجشنبه، ترامپ پست کرد که این توافق بدون عادیسازی تأیید نخواهد شد؛ موضوعی که با توجه به امضای توافق در روز قبل، گیجکننده بود. ساعاتی بعد، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، گفت اگر سعودیها به «پیمان ابراهیم» نپیوندند، «معامله لغو است»؛ که احتمالاً به این معناست که دولت آن را برای بازبینی به کنگره ارسال نخواهد کرد.
واشینگتن در تلاش است تا از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای جلوگیری کند، تعهدات اقتصادی و تکنولوژیک جدیدی به کشورهای خلیج فارس ارائه دهد، از دو گلوگاه دریایی محافظت کند و یک جنگ هوایی بیپایان را پیش ببرد؛ در حالی که ذخایر انرژی و صبر سیاسی لازم برای حفظ این پروژهها رو به اتمام است.
ترامپ ممکن است درد بیشتری به ایران تحمیل کند، اما بعید است که این کار تهران را مجبور به دست کشیدن از تلاش برای کنترل تنگه هرمز کند. شاید ایران موافقت کند که جاهطلبیهای خود را به مدت ۶۰ روز به حالت تعلیق درآورد به این امید که توافق قبلی احیا شود. اما اگر دو طرف در بنبست باقی بمانند، ترامپ باید تصمیم بگیرد که آیا بهای اقتصادی ادامه یک جنگ کمشدت را بهطور نامحدود بپردازد، تنش را با تمام خطراتش تشدید کند یا عقبنشینی کند.









