در برخی موارد، ابهام میتواند به کشورها در حلوفصل جنگها کمک کند. برای نمونه، رهبران میتوانند از عدم قطعیت برای کاهش تنش یا دستیابی به یک توافق صلح پایدار از طریق اجازه دادن به هر دو طرف برای ادعای پیروزی بهره ببرند. اگر حکومتها از ترسیم خطوط قرمز شفاف خودداری کنند، میتوانند از فشار برای تصاعد درگیری در پاسخ به حملات اجتناب کرده و فضایی برای فروکش کردن تنشها ایجاد کنند.
اما پیامهای درهم واشنگتن درباره جنگ در ایران، بیش از آنکه مفید باشد آسیب رسانده است. برای نمونه، طیف تهدیدهای ترامپ، تهران را بر آن داشت تا جنگ را دارای ابعاد وجودی ببیند و با حداکثر توان دست به مقابله به مثل بزند. عدم شفافیت درباره وضعیت تنگه هرمز، یادداشت تفاهم ژوئن را که با میانجیگری دو کشور به دست آمده بود، بهشدت شکننده ساخت. برای دستیابی به یک آتشبس پایدارتر، دولت ترامپ باید درباره اهداف خود شفافتر باشد و در دنبال کردن آنها ثبات بیشتری نشان دهد. در غیر این صورت، ایران و ایالات متحده همچنان دچار سوءتفاهم خواهند شد—و آتشبس بعدی نیز میتواند مجدداً فروپاشد.
عدم امکان ارزیابی و برداشت دقیق
هنگام اعمال فشار بر یک رقیب، یک حکومت باید تصمیم بگیرد که چگونه قصد، توانمندیها و خطوط قرمز خود را منتقل کند. یک گزینه، شفاف بودن است: تعریف صریح و مداوم یک هدف، مشخص کردن پیامدهای عدم تبعیت، و بیان اینکه طرف مقابل در صورت برآورده شدن خواستهها میتواند روی چه چیزی حساب کند. چنین شفافیتی میتواند به کشور رقیب بفهماند که چه چیزی در خطر است و او را تشویق کند تا پاسخ خود را محدود سازد. اما میزان بیش از حد آن میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. اگر رقیب بداند دقیقاً تا چه حدی میتواند بدون برانگیختن تلافی به آستانه نزدیک شود، اغلب تا همان نقطه تنش را بالا میبرد.
گزینه دیگر، مبهم بودن است. با این حال، این گزینه نیز میتواند پیامدهای مختلطی داشته باشد. اگر یک کشور نداند خصمش به یک اقدام خاص چگونه پاسخ خواهد داد، ممکن است از ترس برانگیختن حملات متقابل دردناک، خویشتنداری کند. اما پیامهای درهمِ بیش از حد، میتواند محاسبات ریسک حریف را به هم بریزد و موجب سوءتفاهمهایی شود که میتواند بحران را ایجاد یا وخیمتر کند.
این همان اتفاقی است که در جریان «عملیات خشم حماسی» ایالات متحده—عملیات نظامی آن علیه ایران—رخ داد. ترامپ در زمانهای مختلف به صورتی متغیر گفته است که هدف این کارزار، تضعیف توانمندیهای موشکی و نیروی دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاحهای هستهای و پایان دادن به پشتیبانی ایران از شبکه نیابتی منطقهای خود است. در نخستین روز درگیری، او حتی پیشنهاد کرد که خواهان برچیدن جمهوری اسلامی است. (در ۲۸ فوریه، ترامپ ایرانیان را تشویق کرد تا حکومت خود را «در دست بگیرند» و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل که حملات نظامی را در کنار ترامپ انجام داده است، همان دیدگاه را بازتاب داد.) در همین حال، سایر مقامات دولت ترامپ از اشاره صریح به تغییر سیاسی برای ایران خودداری کرده و بر اهداف نظامی محدودتر تمرکز کردند.
برای ایران، این پیامهای درهم، دقیقاً نقطه مقابل اطمینانبخشی بود. مقامات آن که از نیت ایالات متحده نامطمئن بودند، بدترین سناریو را فرض کردند—به ویژه با توجه به اینکه حملات هوایی باعث شهادت آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم، در ساعات اولیه درگیری شد. از این رو، این کشور تنش را به طور گستردهای تصاعد داد و هزاران موشک و پهپاد را به سمت زیرساختها و پایگاههای نظامی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه شلیک کرد. اگر ایالات متحده از ابتدا شفاف میساخت که به دنبال تغییر رژیم نیست، ایران ممکن بود با خویشتنداری بیشتری پاسخ دهد و درگیری مانند پس از حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، محدودتر باقی میماند.
ابهام نه تنها جنگ را تشدید کرده، بلکه تلاشها برای پایان دادن به آن را نیز تضعیف کرده است. یادداشت تفاهم ژوئن قرار بود درگیریها را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و یک دوره ۶۰ روزه را برای مذاکرات بیشتر آغاز کند. اما شکست خورد، تا حدی به دلیل عبارات نامشخص آن. این یادداشت تفاهم ایران را موظف میکرد که «با استفاده از بهترین تلاشهای خود ترتیباتی را برای عبور امن کشتیهای تجاری اتخاذ کند.» آمریکاییها این بند را به این معنی تفسیر کردند که ایران به همه رفتوآمدها اجازه عبور خواهد داد، همانطور که پیش از جنگ انجام میداد. از سوی دیگر، ایرانیها آن را به عنوان تأییدی بر داشتن اختیارات خود بر این آبراه گرفتند و اینکه تنها نیاز است بخشهایی از آن را باز کنند. (ایران میخواهد کشتیرانی از بخشی از تنگه که به خاکش نزدیکتر است عبور کند). در پایان ژوئن، ایران به دلیل طی کردن مسیرهای به زعم خود غیرمجاز از میان کانال، شلیک به سمت کشتیهای تجاری را آغاز کرد. همزمان با وقوع این حملات، معاون وزیر امور خارجه ایران در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که عبور امن «تحت ترتیبات مبهم تضمین نشده است.» ایالات متحده این حملات را به عنوان نقض آتشبس تفسیر کرد و با شلیک به سمت ایران پاسخ داد. اقدام تلافیجویانه مشابهی در اواسط ژوئیه رخ داد که منجر به درگیریهایی شد که امروز نیز ادامه دارد.
مهِ جنگ
اگرچه همه درگیریها تا حدی گیجکننده و آشفته هستند—از این رو عبارت «مهِ جنگ» به کار میرود—اما به نظر میرسد درگیری در ایران به طور ویژهای مبهم است. بخش زیادی از این ابهام نه ناشی از یک راهبرد حسابشده برای بهرهبرداری از تاریکی جهت دستیابی به منافع نظامی یا سیاسی، بلکه ناشی از چالش واشنگتن برای استقرار بر روی یک وضعیت نهایی مطلوب است. ابهام عامدانه با حدسزدن نگه داشتن رقبای خود، عدم قطعیت را افزایش میدهد. اما وقتی کشوری به دلیل تصمیمگیرینیافتگی داخلی در مسیر خود مبهم عمل میکند، تمایل دارد به طور پیوسته از تهدیدها عقبنشینی کرده و سپس دوباره آنها را مطرح کند که این امر به جای سردرگم کردن رقبا، اعتبارش را تضعیف میکند.
با این حال، دولت ترامپ بهطور کامل مقصر موضع مبهم ایالات متحده نیست. عواملی خارج از کنترل آن وجود دارد که توانایی کاخ سفید را برای ارسال سیگنالهای شفاف و معتبر به ایران تضعیف میکند. برای نمونه، پشتیبانی ضعیف داخلی از جنگ، تهدید متقاعدکننده تهران را دشوارتر میسازد. بر اساس نظرسنجی ژوئیه توسط واشنگتن پست و ایپسوس، ۶۸ درصد از آمریکاییها بر این باورند که جنگ «ارزش جنگیدن ندارد.» تهران به خوبی از این واقعیت آگاه است که این امر به عنوان شرطی بر تمامی اظهارات ترامپ عمل میکند. حتی زمانی که رئیسجمهور تهدیدهای به ظاهر شفاف و مستقیمی مطرح میکند، مقامات ایرانی به دلیل محدودیتهای سیاسی داخلی او نمیتوانند مطمئن باشند که او آن را عملی خواهد کرد. ایران نیز به نوبه خود ممکن است برای نادیده گرفتن تهدیدها و خواستههای دولت جری شود.
روابط ایالات متحده با شرکای خود در منطقه نیز پیامرسانی آن را مبهم کرده و باعث تشدید تنش میشود. نیروهای مسلح آمریکا جنگ را در کنار اسرائیل آغاز کردند که منافع، خطوط قرمز و اهداف متفاوتی دارد. برای نمونه در ماه آوریل، واشنگتن و تهران یک آتشبس دو هفتهای برای توقف درگیریها امضا کردند، اما تعهدات اسرائیل تحت این پیمان نامشخص بود. ایرانیها گفتند این توافق اسرائیل را ملزم به توقف حملات به حزبالله در لبنان میکند؛ اسرائیل استدلال کرد که عملیات در لبنان خارج از حدود این پیمان است. واشنگتن از متحد خود پشتیبانی کرد و اسرائیل حملات به اهداف حزبالله را افزایش داد. تهران نیز به نوبه خود رهبران آمریکایی را به «پیمانشکنی» متهم کرد و احتمالاً به این نتیجه رسید که ایالات متحده طرف مذاکره معتبری نیست، زیرا نمیتواند متحد منطقهای خود را متوقف کند. ایران هفتهها بعد با حملات موشکی به اسرائیل تلافی کرد.
ابری با احتمال صلح
اگرچه ابهام نیرویی تشدیدکننده در جنگ با ایران بوده است، اما به این معنی نیست که همواره درگیری را وخیمتر میکند. گاهی اوقات، ابهام به سیاستگذاران فضا برای مانور، کماهمیت جلوه دادن خصومت یا بزرگنمایی دستاوردهای خود میدهد. در واقع، مقامات آمریکایی در برخی موارد از ابهام برای دستیابی به همین اثر بهره بردهاند. هفتهها پس از امضای آتشبس آوریل، تهران پهپادها و موشکهایی را به سمت ناوهای جنگی آمریکا در تنگه هرمز شلیک کرد. این موضوع میتوانست به راحتی موجب بازگشت به یک درگیری تمامعیار شود. با این حال، چون شرایط دقیق آتشبس آوریل هرگز به صورت عمومی منتشر نشد، ترامپ توانست این حادثه را کماهمیت جلوه دهد. رئیسجمهور به خبرنگاران گفت که ایران صرفاً «با ما شوخی کرده است» و تأکید کرد که آتشبس دستنخورده باقی مانده است. هنگامی که ایالات متحده حملات تلافیجویانهای را آغاز کرد، ترامپ اهمیت آنها را کاهش داد و از آنها به عنوان «تنها یک ابراز علاقه کوچک» یاد کرد. ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکام) نیز به همین ترتیب اعلام کرد که «به دنبال تشدید تنش نیست.» به نظر میرسید ایران این روایت را پذیرفت و از حملات بیشتر خودداری کرد.
علاوه بر این، چه عمدی باشد و چه نتیجه یک سیاست غیرمنسجم، ابهام میتواند به هر دو طرف واشنگتن و تهران اجازه دهد ادعای پیروزی کنند. برای نمونه، از آنجا که دولت ترامپ اهداف متنوعی را برای جنگ خود ارائه کرده است، توانست هنگام امضای یادداشت تفاهم ژوئن ادعا کند که به چندین هدف اصلی دست یافته است—از جمله انهدام ظرفیت موشکی ایران، تضعیف نیروی دریایی آن و محدود کردن دسترسی نیروهای نیابتی تهران—اگرچه کارزار نظامی نتوانست ایران را مجبور به تغییر رژیم یا رها کردن اهداف هستهای خود کند. رهبران ایران نیز به نوبه خود میتوانستند اعلام کنند که به لطف ماندن در قدرت، وارد کردن خسارت به زیرساختهای آمریکا و خلیج فارس و نشان دادن تسلط خود بر تنگه هرمز موفق شدهاند.
این اعلامیههای متقابل پیروزی در نهایت نتوانست یادداشت تفاهم را نجات دهد. اما ادعاهای مشابه در گذشته بحرانها را فروکاهیده است. هنگامی که ایران در آوریل ۲۰۲۴ رگباری از موشکها و پهپادها را به سمت اسرائیل شلیک کرد، اسرائیل موفقیت خود در دفاع از سرزمینش را پیش از تلافی با حملات دقیق علیه اهداف نظامی ایران برجسته ساخت. حکومت و رسانههای ایران خسارات ناشی از حملات اسرائیل را نادیده گرفتند و توجه عمومی را بر این واقعیت متمرکز کردند که برای نخستین بار مستقیماً به اسرائیل شلیک کردهاند. عدم وجود یک نتیجه شفاف به این معنی بود که هر دو طرف میتوانستند ادعای موفقیت کنند و از تشدید تنش جلوگیری شد.
میزانی از ابهام عامدانه نیز میتواند به پایان دادن به این درگیری کمک کند. اگر رهبران آمریکایی و ایرانی هنگام مواجهه با تعاملات نظامی در سطح پایین، خطوط قرمز خود را مبهم نگه دارند، مسیرهای خروجی ایجاد خواهند کرد. اما در مجموع، بهترین راه برای ایالات متحده جهت حلوفصل جنگ با ایران، شفافتر بودن درباره اهدافش است. اهداف حکومت ایران روشن است: حفظ زمام قدرت در داخل، بازداشتن دشمنان از حملات آتی، حفظ کنترل بر تنگه هرمز، ایمنسازی آزادشدن داراییهای مسدودشده و دستیابی به گشایش تحریمی. اگر واشنگتن بتواند خواستههای خود را شفافتر کرده و آنها را به صورتی باثبات منتقل کند، هر دو طرف بهتر خواهند توانست مذاکرات را متمرکز کرده و طرحهای عملیتری برای اجرا توسعه دهند—که به توافقی پایدارتر منجر خواهد شد.









