آرمان امروز : هنگامی که هیجان بر منطق غلبه کرده و شعار جای استدلال را گرفته، خطرناکترین اشتباه آن است که به میدان حریف بروی و با سلاح او بجنگى. تندروی را با تندروی پاسخدادن، نه پیروزی میآفریند و نه حقیقت را روشن میکند؛ تنها آتشی را شعلهورتر میسازد که دیر یا زود، همه را خواهد سوزاند.
امروز بخشی از نیروهای تندرو با شدت و حدت به مسئولان کشور میتازند. آنان را به سستی، بیعملی، همسویی با بیگانگان و گاه حتی خیانت متهم میکنند. در چنین فضایی، وسوسهای قوی وجود دارد که مدافعان مسیر اعتدال نیز زبان تندروها را قرض بگیرند و در همان میدان ادعاهای غیرقابلاثبات وارد شوند. اما این وسوسه، دام است. تجربهها بارها ثابت کردهاند که پاسخ تند به تندروی، طرف مقابل را رام نمیکند؛ او را جسورتر میسازد و فضای عمومی را به میدان تقابل دائمی تبدیل میکند.
نقطه عطف این ماجرا را میتوان در مناظرهای اخیر میان نماینده ی منسوب به جبهه پایداری دید. نمایندهای که با توپ پر به میدان آمده بود. نماینده طرف مقابل، که از مذاکرات دفاع میکرد و به طیف اصولگرایان معتدل تعلق داشت، کوشید با همان لحن تند پاسخ دهد. در نگاه اول، این پاسخها برای طرفداران مذاکره خوشایند مینمود. اما نتیجه عملی چه بود؟ تجمعات شبانه، شعارهای تند علیه او، و افزوده شدن نامش به فهرست کسانی که توسط تندروها به سازشکار بودن، تسلیم و گاه خیانت متهم شده اند. این همان لحظهای است که باید متوقف شد و پرسید: آیا دفاع از عقلانیت، با زبان تندروی ممکن است؟ پاسخ، روشن است: خیر.
در شرایط حساس کنونی، وظیفه نیروهای معتدل آن نیست که در زمین حریف بازی کنند. وظیفه آنان این است که ابتکار روایت را در دست بگیرند و اجازه ندهند فضای عمومی با هیجان و دوقطبی اداره شود. تصمیمهای دشوار باید با زبانی صریح، مستند و قابلفهم برای مردم توضیح داده شوند تا واقعیتهای میدان بر شعارها غلبه کند. در برابر هر نقد و ادعا، راهحلهای عملی و هزینه و فایده هر گزینه باید برای افکار عمومی تبیین شود. مردم حق دارند بدانند که هر مسیری چه دستاوردی دارد و چه محدودیتی پیش روی آن است. صادقانهگفتن از دستاوردها و محدودیتها، نه نشانه ضعف، که شرط اصلی حفظ اعتماد عمومی است.
اینجاست که نقطه عطف دوم رخ مینماید: حضور یا غیبت نیروهای معتدل. بسیاری در خلوت، مسیر عقلانی را تأیید میکنند، اما در عرصه عمومی سکوت اختیار میکنند یا زبان تندروها را به وام میگیرند. این سکوت و این وامگرفتن، میدان را به کسانی میسپارد که تخصصشان تولید هیجان و اتهام است. وقتی صدای معتدل و واقعبینانه به اندازه کافی شنیده نشود، این تصور کاذب شکل میگیرد که خواست عمومی چیزی جز تندروی نیست. حال آنکه انسجام ملی، مهمترین پشتوانه کشور در عبور از بحرانهاست و این انسجام تنها با گفتمان عقلانیت، اعتدال و مسئولیتپذیری ممکن میشود.
استفاده از کارشناسان و چهرههای مورد اعتماد جامعه، تبیین شفاف هزینه و فایده، و دفاع مستدل از تصمیمهای دشوار، ابزارهای اصلی این مسیرند. دفاع از مذاکرهکنندگان و نمایندگان حاکمیت نباید با لحن تند صورت گیرد؛ باید با استدلال، استناد به واقعیتها و نشاندادن اراده عمومی همراه باشد. هدف نهایی، تبدیل گفتمان عقلانیت به مطالبه عمومی است. وقتی مردم خودشان از تصمیمگیران بخواهند که با استدلال سخن بگویند نه با شعار، فضای عمومی تغییر کرده است.
آتش تندروی را با آتش پاسخ ندهید. این آتش همه را میسوزاند؛ هم تندرو را، هم معتدل را، هم کشور را. راه نجات، خروج از این چرخه است: در دست گرفتن روایت، سخن گفتن با زبان واقعیت، و ایستادن بر سر منافع ملی. این مسیر، تنها راه حفظ اعتماد عمومی و عبور از شرایط حساس کنونی است.









