
حسین سالاریان.
آرمان امروز : در سالهای اخیر، پدیدهای آشکار اما کمتحلیل در فضای حقیقی و مجازی ایران رخ نموده است: از تابلوهای ورودی بسیاری از شهرها که نام شهر را به انگلیسی و برجستهتر از فارسی نشان میدهند تا صفحات مجازی مقامات که متن اصلی را به انگلیسی مینویسند و فارسی را به حاشیه میرانند. این رفتارِ بهظاهر ساده، در جامعهشناسی زبان، مصداق بارز «خودتحریمی نمادین» و بازتولید «سرمایه زبانیِ» بیگانه است. از منظر نظریه «سلطه نمادین» پیر بوردیو، انتخاب زبان، هرگز خنثی نیست؛ بلکه نوعی «بازتولید روابط قدرت» است. وقتی یک مقام ایرانی، زبان فارسی را برای سخن گفتن با مردم خود کنار میگذارد و به انگلیسی متوسل میشود، عملاً «زبان مادری» را به عنوان «سرمایهای کم ارزش» طبقهبندی کرده و به «خشونت نمادین» علیه هویت جمعی دامن میزند. این در حالی است که در کشورهای دیگر همچون فرانسه، آلمان، ژاپن, ایتالیا و اکراین زبان ملی با افتخار در صدرِ عمده ارتباطات رسمی و مجازی قرار دارد و ترجمه انگلیسی، تنها یک «ضمیمه» است، نه «متن اصلی». از منظر زبانشناسی شناختی و بر اساس فرضیه «نسبیت زبانی» (ساپیر و وورف)، زبان تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه «قالب تفکر» و «ساختاردهنده واقعیت» است. وقتی زبانی در فضای عمومی تضعیف شود، مفاهیم، استعارهها و شیوههای اندیشیدنِ مرتبط با آن نیز به حاشیه رانده میشوند. از سوی دیگر، بر اساس نظریه «گفتمان» میشل فوکو، هر زبانی، یک «نظام حقیقت» تولید میکند. گفتمان انگلیسیمحور در فضای عمومی ایران، به تدریج «حقیقتِ جهانی» را بر «حقیقتِ بومی» ترجیح میدهد و باعث میشود که مفاهیم عمیقِ فرهنگ ایرانی – از عرفان تا ادب – در فضای مجازی، به مثابه مفاهیمی «غیرجدّی» یا «محلی» انگاشته شوند. این فرایند، چیزی جز «استعمار گفتمانی» نیست که از طریق «اقناعِ نمادین» و «خودسانسوریِ» گویندگان صورت می گیرد. در جامعهشناسی ارتباطات، زبان مهمترین ابزار «سرمایهسازی اجتماعی» است. رابرت پاتنام در نظریه «سرمایه اجتماعی» نشان میدهد که اعتماد و مشارکت مدنی، در گرو «ارتباطات متقارن» شکل میگیرد. از منظر نظریه «کنش ارتباطی» یورگن هابرماس، فضای عمومیِ سالم، جایی است که همه مشارکتکنندگان، امکان «فهم متقابل» داشته باشند. اما انگلیسینویسیِ بدون ترجمه، این فضا را به «انجمنی نخبگانی» تبدیل …






