روزنامه شرق / ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
خاکسپاری «اسما» در سکوت قبرستان
خبر که دهان به دهان پیچید، زندگی برایش سخت شد. به خانه رفیقش رفت. دوش گرفت، لباسهای نو پوشید. از مادر دوستش دو عدد آلو گرفت و خورد، میزبانانش را در آغوش کشید و رفت. اگرچه «قرار بود برگردد»، اما دوشنبهشب، آنقدر در پارک نزدیک خانه نشست تا آثار شیمیایی کار خودش را با بدنش کرد. اول از حال رفت و کمی بعد، در گرگ و میش شب، جان از بدنش خارج شد.












