درگذشت بازیگر برنده اسکار

نگرانی مجید مظفری از بیکاری هنرمندان

علیاکبر ثقفی، کارگردان و تهیهکننده، نیز در این مراسم گفت: مجید مظفری از نظر ما همیشه درجهیک بوده است. او روحیه پهلوانی و لوطیگری دارد. به یاد دارم در نخستین پروژهمان به مشکل خوردیم و کار مدتی تعطیل شد، اما او به من گفت اگر این وقفه ۶ماه هم طول بکشد، من باز هستم. او افزود: یکی از بهترین بازیهای مجید مظفری در فیلم «کوچه ژاپنیها» بود که به دلیل ممیزی نتوانست در جشنواره اکران شود. او فقط بازیگر نیست، بلکه فیلمنامه و تهیهکنندگی سینما را نیز بهخوبی میشناسد. او افتخار سینمای ایران است.
شقایق فراهانی، بازیگر سینما و تلویزیون، هم گفت: من از «شهر قصه» با آقای مظفری زندگی کردهام. به عنوان یک شاگرد سعی میکردم تمام فیلمهای ایشان را ببینم. شاید حدود ۳۰ یا ۴۰ سال پیش باید این نشان به آقای مظفری اهدا میشد.
مجید مظفری نیز در این مراسم گفت: گاهی در تنهایی به این فکر میکنم که چه کارهایی انجام دادهام. از مسوولان تشکر میکنم که کار من را دیدند و امیدوارم فعالیت دیگر هنرمندان را هم ببینند. سورپرایز نشدم که دوستان هنرمند کمی در این سالن حضور دارند، زیرا همه درگیر زندگی شخصی خودشان هستند. از همه حاضران تشکر میکنم. او درباره ورودش به عرصه هنر توضیح داد: من کارگر کارخانه خاور بودم و بورسیه زبان داشتم. دوستی داشتم که تئاتر کار میکرد و با هم به تمرین تئاتر رفتیم. بر حسب اتفاق وارد آموزشگاه آقای شیربانی شدم. مظفری گفت: من بورسیه آلمان داشتم و با منوچهر انور آشنا شدم. او گفت میخواهد «شهر قصه» را بسازد و به من پیشنهاد داد در این فیلم بازی کنم.
این بازیگر درباره زندگی شخصی و حرفهای خود نیز گفت: همسر من مریض بود، اما چون خیلی سفر میرفتم نمیتوانستم به او رسیدگی کنم. شکوفایی کارنامه سینمایی من با همکاری با استادانی مانند بهرام بیضایی همراه بود. من در این سینما خیلی زحمت کشیدم و بعد از فوت همسرم هشت سال کار نکردم و هشت ماه دچار بیماری آسم عصبی بودم، اما هیچکس سراغم نیامد؛ بااینحال هیچوقت چیزی نگفتم و مصاحبه نکردم.
او افزود: اکنون مستاجر هستم، اما طوری زندگی میکنم که کسی متوجه نشود. خیلی از هنرمندان اکنون بیکار هستند. من التماس کردم که ساختمانی برای خانه سالمندان هنرمندان بسازیم اما این کار انجام نشد. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد
بازیگران سریال «صد سال تنهایی»: اقتباس از رمان مارکز ترسناک بود

با نزدیک شدن به پخش قسمت پایانی سریال «صد سال تنهایی»، بازیگران این اقتباس تصویری از رمان معروف گابریل گارسیا مارکز، از چالشهای ایفای نقش در اثری گفتند که بسیاری آن را «غیرقابل ساخت» میدانستند. به گزارش ایسنا، فصل دوم سریال «صد سال تنهایی» با اقتباس از رمان معروف نوشته گابریل گارسیا مارکز به تازگی منتشر شده و قرار است قسمت پایانی این سریال نیز به صورت جداگانه در تاریخ ۲۶ آگوست (چهارم شهریور) منتشر شود.
بازیگران از جمله مارگاریتا روزا دی فرانسیسکو، ستاره کلمبیایی برای فصل دوم سریال «صد سال تنهایی» نتفلیکس به جمع بازیگران پیوستند و با نزدیک شدن به پخش پایانی این اقتباس حماسی، چند تن از بازیگران که در قسمت پایانی این مجموعه حضور دارند، به طور اختصاصی با ددلاین گفتوگو کردند.
دی فرانسیسکو که در آمریکای لاتین به خاطر نقشآفرینی در یک سریال طولانی شهرت دارد، در فصل دوم مجموعه صد سال تنهایی ایفای نقش کرده است. استفانیا پینیرس، امانوئل رسترپو و سباستین اوسوریو نیز در فصل دوم این سریال حضور دارند.
اقتباس نتفلیکس از رمان کلاسیک گابریل گارسیا مارکز به دو فصل تقسیم شده است. فصل دو شامل هشت قسمت است که در حال حاضر در حال پخش است و یک قسمت پایانی ویژه نیز به طور جداگانه منتشر خواهد شد.
دس فرانسیسکو که نقش فرناندا دل کارپیو را ایفا میکند، گفت: «بازی در چنین اثر مهم و مرتبطی که بسیاری از منتقدان آن را به طور قطع غیرقابل فیلمبرداری میدانستند، بسیار ترسناک است. کاری که باید انجام میدادیم این بود که خودمان را در اثر پیدا کنیم تا به آن وفادار باشیم و باید به نویسندگان سریال اعتماد میکردیم.»
سباستین اوسوریو که در سریال هایی از جمله «اشتیاق شاهینها» بازی کرده است، نقش آئورلیانو بابیلونیا را در سریال «صد سال تنهایی» ایفا میکند. او نیز معتقد است به دست آوردن نقش در اقتباس از چنین رمان مهمی هم هیجانانگیز و هم ترسناک است.
استفانیا پینیرس نیز که در این سریال اقتباسی نقش آمارانتا اورسولا را بازی میکند، گفت: «این شخصیتها کیفیتی تقریبا اساطیری پیدا میکنند. آنها در نوعی فضای نیمهخدایی قرار دارند که باید به عنوان یک شخصیت با آنها روبرو شوید. اعتماد به نویسندگان برای من بسیار مهم بود.»
او درباره لحظهای شگفتانگیز هنگام ورود به صحنه فیلمبرداری «صد سال تنهایی» به ددلاین گفت: «وارد شدم و همه بازیگرانی را دیدم که نقش خانواده بوئندیا را بازی میکردند و آنجا بودند زیرا قرار بود به عنوان ارواح ظاهر شوند... این یک لحظه سورئال بود.»
لورا مورا و کارلوس مورنو کارگردانی هفت قسمت از هشت قسمت فصل دوم را بر عهده داشتند و الکس گارسیا لوپز هم کارگردانی قسمت پایانی را بر عهده داشت.
رمان «صد سال تنهایی» نوشته گابریل گارسیا مارکز، داستانی است دربارهی خوزه و اورسولا که در برابر مخالفتهای والدینشان ازدواج کرده و روستایشان را ترک میکنند تا به جستجوی یک خانهی جدید بپردازند. آنها به همراه دوستان و ماجراجویان، سفرشان را به تأسیس یک آرمانشهر در کنار یک رودخانه از سنگهای پیشاتاریخی که ماکوندو نامگذاری میکنند، آغاز میکنند. چندین نسل از نسل بوئندیا، آیندهی این شهر افسانهای را شکل میدهند که از جنون، عشقهای غیرممکن، جنگ خونین و بیهوده و یک نفرین وحشتناک که آنها را به ۱۰۰ سال تنهایی محکوم میکند، رنج میبرد. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر هیوا سیفیزاده به چهار سال زندان محکوم شد ؛ «کدام رفتار من مصداق تشویق به فساد و فحشا بوده؟» خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : اکران فیلم یوسف حاتمیکیا ؛ امیر جدیدی و هدی زینالعابدین روی پرده تماشاخانه چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درختها قبل از مرگ زخمی شده بودند حریق مرموز در قلب گرگان؛ از سیمکشی فرسوده تا شایعات داغ / ببینید گرگان چه چیزی را از دست داد؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران
دو اسطوره سینما که رابطه خوبی با هم نداشتند | ژان پیر ملویل علیه لینو ونتورا

همشهری آنلاین: سینما پر از داستانِ کارگردانان کمالگرا و بازیگران سرکش است، اما رابطه ژان پیر ملویل و لینو ونتورا بیشتر به یک دوئل روانی و نبرد دو اراده آهنین شباهت داشت تا یک همکاری هنری ساده. بر طبق شواهد و قرائن، در دو فیلم «نفس دوباره» و «ارتش سایهها»، میدانی از تحقیر، قهر، خشونت کلامی و تکنیکهای بیرحمانه کارگردانی بر پا بوده است. بدو لینو بدو!
همه چیز از فیلم «نفس دوباره» آغاز شد. لینو ونتورا، قهرمان سابق کشتی فرانسوی و بازیگری که نماد مردانگی، قدرت و صداقت سر صحنه بود، نقش «گو» را بازی میکرد؛ گانگستری خسته از زندان که باید برای فرار، خود را روی یک قطار باریِ در حال حرکت میانداخت.
ملویل برای اینکه ترس و خستگی واقعی را در چهره ونتورا شکار کند، بدون اطلاع او پنهانی از راننده لوکوموتیو خواست سرعت قطار را بیشتر کند! ونتورا با تمام وجود دوید و صحنهای درخشان و کاملاً طبیعی خلق شد. اما این شاهکار زمانی خراب شد که ملویلِ مغرور در مصاحبهای پرده از این کلک سینمایی برداشت. ونتورا که احساس میکرد غرور و شرافت حرفهایاش پایمال شده، به شدت برآشفت و در محافل خصوصی ملویل را تحقیر کرد و گفت: «اگر میخواست سریعتر بدوم، چرا مرد و مردانه توی رویم نگفت؟» حرف ونتورا یا حرف ملویل
با وجود این تنشها، وقتی پروژه عظیم «ارتش سایهها» مطرح شد، ونتورا باز هم قرارداد را امضا کرد. اما این بار ملویل با یک بازیگر خشمگین روبهرو بود. ونتورا که خلف وعده کرده بود و قبل از فیلم «دایره سرخ» با آلن دلون در «دسته سیسیلیها» همبازی شده بود، عمیقاً مورد خشم ملویل قرار داشت.
انفجار اصلی زمانی رخ داد که ونتورا اعلام کرد یکی از صحنههای فیلمنامه «ارتش سایهها» را بازی نمیکند چون آن را «فاجعه شخصی» میداند. ملویل ابتدا کوتاه آمد و صحنه را حذف کرد، اما وقتی شنید ونتورا در پشت صحنه پز داده که حرفش را به کرسی نشانده، جنون کمالگراییاش بیدار شد. ملویل تهیهکننده را احضار کرد و اولتیماتوم داد: «به او بگو این صحنه را خواهم ساخت. فردا ساعت ۸ صبح با ماموران دادگاه آنجا خواهم بود و اگر آقای ونتورا نباشد، پروژه را ترک میکنم!» ونتورا بازی کرد، اما از همان ثانیه، ارتباط مستقیم این دو برای همیشه قطع شد. ملویل تا پایان فیلمبرداری حتی یک کلمه مستقیماً با ونتورا صحبت نکرد! تمام دستورات از طریق دستیار منتقل میشد: «آقای ملویل میخواهند کمی سریعتر راه بروید...» «کفتار» و مرد تنها
ونتورا در محافل خصوصی ملویل را «کفتار» مینامید؛ فردی که برای رسیدن به فریم مورد نظرش حاضر بود از هر ترفند روانی سوءاستفاده کند. اما سوال اینجاست: چرا ملویل این قهر را کش داد؟ واقعیت این است که این فقط یک لجبازی ساده نبود، بلکه تکنیک کارگردانیِ بیرحمانه ملویل بود. ملویل میدانست که ونتورا بازیگری غریزی است و از ترفندهای آکادمیک تنفر دارد. او با ایجاد خشمی واقعی و کنترلشده در درون ونتورا و قطع رابطه با او توانست خردکنندهترین حس تنهایی و انزوا را در چهره شخصیت «فیلیپ گربر» بوجود آورد. به تعبیر سیمون سینیوره، بازیگر فیلم، این قهر برای فیلم فوقالعاده مفید بود، چون ونتورا واقعاً مردی تنها در پشت صحنه شده بود! دلون در برابر ونتورا
در مقایسه نحوه برخورد ملویل با دو ستاره بزرگش یعنی آلن دلون و لینو ونتورا میتوان گفت رابطه ملویل با آلن دلون (بهویژه در «سامورایی») بر پایه نوعی شیفتگی متقابل، احترام عمیق و رابطهای شبهپدرانه استوار بود. دلون در برابر ملویل نقش مریدی را داشت که نگاه فرمالیستی، وسواسهای دیداری و ریتم کارگردان را کاملاً درک میکرد. ملویل به دلون به مثابه مجسمهای نایاب نگاه میکرد و تمام فضاسازیها را برای درخششِ سرد و چهره فوتوژنیک او طراحی میکرد.
اما در مقابل، رابطه با ونتورا نبردِ نفوذ و قدرت بود. ونتورا بازیگری متکی بر اخلاق کاری، قدرت فیزیکی و حس صادقانه بود. از دید او، ملویل یک «دیکتاتور استودیویی» بود که قصد داشت ارادهاش را بر بازیگر تحمیل کند. اگر دلون برای ملویل «شیک و رام» بود، ونتورا یک «صخره سرکش» بود که ملویل باید با تیشهزدنهای روانی و ایجاد اصطکاک، فرم دلخواهش را از دل آن تراش میداد. شاهکاری به قیمت یک عمر سکوت
این نبرد سنگین روانی در نهایت به پایان رسید، اما پس از پایان ساخت «ارتش سایهها»، ونتورا دیگر هرگز تا پایان عمر حاضر نشد با ملویل صحبت کند یا حتی در خیابان با او روبهرو شود. با این حال، وقتی نسخه نهایی «ارتش سایهها» روی پرده رفت، ونتورا اعتراف کرد که ملویل شاهکاری بیبدلیل ساخته است. ملویل نیز بعدها اقرار کرد که اگرچه قطع رابطه با بازیگر سر صحنه از نظر انسانی آزاردهنده بوده، اما نتیجه هنری آن بینظیر بود. آنها همدیگر را تا حد جنون آزار دادند، اما حاصل این جنگ روانی، یکی از ماندگارترین چهرههای تنهایی انسانی در تاریخ سینمای جهان شد. کد خبر 1062077
نادر فلاح: انصاف نیست یک بازیگر در حد سیمرغ باشد، ولی کارش دیده نشود

باشگاه خبرنگاران جوان؛ نفیسه خلیلی - نادر فلاح، بازیگر و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون در گفتوگویی در واکنش به بیکاری برخی بازیگران بعد از دریافت جایزه سیمرغ گفت: سینما یکسری قواعد دارد. مثلاً وقتی کسی سیمرغ میگیرد، صحبت از دستمزد بالای او و کمکاریاش میشود. اما آن فرد بر این باور است که من در جایگاه سیمرغم و نمیتوانم از جایگاهم عقبنشینی کنم. بنابراین، باید جلوتر از مسیرم قدم بردارم.
فلاح ادامه داد: به همین دلیل، فرد میخواهد قدم بالاتری بردارد، ولی میبیند گاهاً پیشنهادات مطرح شده مقبول نیست. وقتی نقشها را رد میکند، میگویند فلان بازیگر قیافه میگیرد، یا دستمزدش تغییر کرده است. حامد بهداد بعد از دریافت سیمرغ سه سال بیکاری را تحمل کرد، تا نقش بهتری به او پیشنهاد شود. قطعاً سیمرغ در سرنوشت یک بازیگر موثر است. علاوهبر آن، انصاف نیست یک بازیگر در حد سیمرغ باشد، ولی کارش دیده نشود، یا حتی برای دریافت سیمرغ نامزد هم نشود!

هیوا سیفیزاده، خوانندهی زن به چهارسال حبس محکوم شد

افشای راز ۳۰ ساله قتل خواننده معروف

نگرانی مجید مظفری از بیکاری هنرمندان

ماجرای جوانی که پای چوبه دار نی نواخت و بخشیده شد | ببینید

کارگردان مطرح انگلیسی درگذشت

محمدرضا حکیمی؛ آنگونه که زیست، آنگونه که خواست/ ساخت «خانه علامه حکیمی» مورد تایید نیست

«تاکسیسواری» سروش صحت سریال شد/ محمد نادری در کمدی جدید اطیابی

