از قصرشیرین در غرب سینه ستبر کرمانشاه، از دیاری که سالها صدای انفجار را شنیده، از نخلهای بیسر اما استوار، از اروند خروشان که بوی باروت را نفس کشیده و داغ جوانانش را بر سینه نگه داشته است، از دامنههای زاگرس، برای جنوب مینویسم؛ برای خوزستان و اهواز و هرمزگان و سیستانوبلوچستان؛ برای ایرانشهر، برای مکران؛ برای سرزمین نخل، آفتاب و دریا؛ برای پاره تن ایران.







