قیمت طلا امروز




 روزنامه شرق / ۱۴۰۵/۰۵/۰۴

کاش این بار دیر می‌کرد

هزارویکمین چهره، برای مرد هزارچهره سینمای ایران، به تأسف، مرگ بود. چه زود و ناگهان. اکبر عبدی این نقاب را هم به صورت زد و رفت. برخلاف مدرسه‌اش که همواره دیر می‌شد، زودتر از موعد به ایستگاه پایانی زندگی رسید و حیف شد. کاش این بار دیر می‌کرد. برای ما از اکبر عبدی همان شخصیت‌ها و چهره‌‌های گوناگون و بی‌نظیرش به یادگار مانده است. امروزی‌‌ها او را با «اکبر» فیلم هنرپیشه به یاد نمی‌آورند که شاه‌نقشش بود و خودش بود و حرف دلش بود و البته حرف دل هنرپیشه‌ها؛ طنز تلخ.
 کاش این بار دیر می‌کرد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 هزارویکمین چهره، برای مرد هزارچهره سینمای ایران، به تأسف، مرگ بود. چه زود و ناگهان. اکبر عبدی این نقاب را هم به صورت زد و رفت. برخلاف مدرسه‌اش که همواره دیر می‌شد، زودتر از موعد به ایستگاه پایانی زندگی رسید و حیف شد. کاش این بار دیر می‌کرد. برای ما از اکبر عبدی همان شخصیت‌ها و چهره‌‌های گوناگون و بی‌نظیرش به یادگار مانده است. امروزی‌‌ها او را با «اکبر» فیلم هنرپیشه به یاد نمی‌آورند که شاه‌نقشش بود و خودش بود و حرف دلش بود و البته حرف دل هنرپیشه‌ها؛ طنز تلخ.

امروزی‌ها اما او را با تیپ‌هایش به یاد می‌آورند و متأسفانه با لودگی‌‌هایش و شوخی‌‌هایش که گاه حتی از اندازه خارج بود و مخاطب را به دامن شرم نیابتی می‌انداخت و آدم را وامی‌داشت به پشت دستش بزند که آخر چرا؟ چرا «اکبر» هنرپیشه و «غلامرضا»ی مادر و «آقا قندی» اجاره‌نشین‌ها و «گنجو»ی دزد عروسک‌ها و «آشپز» مدرسه پیرمردها و «سرگروهبان مکوندی» ای ایران و «ملیجک» ناصرالدین‌شاه آکتور سینما و «نارگیل» قاعده بازی و «مادر رضا»ی خوابم میاد و چه و چه و چه کارش به «بایرام لودر» و «بایرام باقالی» اخراجی‌ها و «حاج‌یوسف» رسوایی و «مش‌اکبر» ایکس ‌لارج و این ناماندنی‌ها برسد... چه حیف که آن همه استعداد سرآخر چنان که باید به سرانجام نرسید. قدرش ندانستند یا خودش هم دستی داشت و کوتاهی کرد؟ که حتما دست داشت و حتما کوتاهی کرد و همه چیز فقط گردن دیگران و شرایط نیست و چه خوب آدم گاهی نه بگوید و اگر آدم اکبر عبدی باشد، لازم است که نه رساتری بگوید. البته که اگر سینمای ما هنوز سینما بود و گردن‌کلفت‌ها بودند و اجازه داشتند بنویسند و بسازند، حتما برای اکبر عبدی جا بود و چه جای فراخی هم بود. حیف که دیگر سینما، سینمای مهرجویی‌ها، تقوایی‌ها، پوراحمدها، حاتمی‌ها و... نیست.

با همه این حرف‌‌ها، اکبر عبدی خاطره ماست. از بخت خوشش خاطره خوب ماست از زندگی؛ حالا هرچقدر هم از بعضی حرف‌ها و موضع‌گیری‌هایش رنجیده باشیم و شرم‌زده. بگذاریم به حساب بی‌حوصلگی و کلافگی و بیماری و بگذریم و او را با هزار هزار خنده‌ای که بر لب‌مان و گاهی شبنم اشکی که بر چشم‌‌مان نشاند، به یاد بیاوریم و یاد کنیم. از معرفت و صداقت و مهربانی‌اش بگوییم و از مردم‌داری‌اش که این روزها غنیمت است و نایاب.

و یادمان باشد او در دوره‌ای رشد کرد که کانون‌های پرورش فکری حتی در جنوبی‌ترین و محروم‌ترین مناطق تهران جایی بودند برای کشف استعداد و پرورش و به عرصه رساندن آنها که پولی در جیب‌شان نداشتند. اکبر عبدی یکی از همان بچه‌های جنوب‌شهر بود که راهش به کانون افتاد و از آنجا به سن تئاتر و پرده سینما رسید و درخشید. اکبر عبدی همواره از آن کانون‌ها و مربیان دلسوز و کارآزموده‌اش می‌گفت و وامدارشان بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.




 یانگوم بعد از 23 سال خاطرات جواهری در قصر را زنده کرد

 سایت برترینها / ۳ ساعت قبل

یانگوم بعد از 23 سال خاطرات جواهری در قصر را زنده کرد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 هزارویکمین چهره، برای مرد هزارچهره سینمای ایران، به تأسف، مرگ بود. چه زود و ناگهان. اکبر عبدی این نقاب را هم به صورت زد و رفت. برخلاف مدرسه‌اش که همواره دیر می‌شد، زودتر از موعد به ایستگاه پایانی زندگی رسید و حیف شد. کاش این بار دیر می‌کرد. برای ما از اکبر عبدی همان شخصیت‌ها و چهره‌‌های گوناگون و بی‌نظیرش به یادگار مانده است. امروزی‌‌ها او را با «اکبر» فیلم هنرپیشه به یاد نمی‌آورند که شاه‌نقشش بود و خودش بود و حرف دلش بود و البته حرف دل هنرپیشه‌ها؛ طنز تلخ.

امروزی‌ها اما او را با تیپ‌هایش به یاد می‌آورند و متأسفانه با لودگی‌‌هایش و شوخی‌‌هایش که گاه حتی از اندازه خارج بود و مخاطب را به دامن شرم نیابتی می‌انداخت و آدم را وامی‌داشت به پشت دستش بزند که آخر چرا؟ چرا «اکبر» هنرپیشه و «غلامرضا»ی مادر و «آقا قندی» اجاره‌نشین‌ها و «گنجو»ی دزد عروسک‌ها و «آشپز» مدرسه پیرمردها و «سرگروهبان مکوندی» ای ایران و «ملیجک» ناصرالدین‌شاه آکتور سینما و «نارگیل» قاعده بازی و «مادر رضا»ی خوابم میاد و چه و چه و چه کارش به «بایرام لودر» و «بایرام باقالی» اخراجی‌ها و «حاج‌یوسف» رسوایی و «مش‌اکبر» ایکس ‌لارج و این ناماندنی‌ها برسد... چه حیف که آن همه استعداد سرآخر چنان که باید به سرانجام نرسید. قدرش ندانستند یا خودش هم دستی داشت و کوتاهی کرد؟ که حتما دست داشت و حتما کوتاهی کرد و همه چیز فقط گردن دیگران و شرایط نیست و چه خوب آدم گاهی نه بگوید و اگر آدم اکبر عبدی باشد، لازم است که نه رساتری بگوید. البته که اگر سینمای ما هنوز سینما بود و گردن‌کلفت‌ها بودند و اجازه داشتند بنویسند و بسازند، حتما برای اکبر عبدی جا بود و چه جای فراخی هم بود. حیف که دیگر سینما، سینمای مهرجویی‌ها، تقوایی‌ها، پوراحمدها، حاتمی‌ها و... نیست.

با همه این حرف‌‌ها، اکبر عبدی خاطره ماست. از بخت خوشش خاطره خوب ماست از زندگی؛ حالا هرچقدر هم از بعضی حرف‌ها و موضع‌گیری‌هایش رنجیده باشیم و شرم‌زده. بگذاریم به حساب بی‌حوصلگی و کلافگی و بیماری و بگذریم و او را با هزار هزار خنده‌ای که بر لب‌مان و گاهی شبنم اشکی که بر چشم‌‌مان نشاند، به یاد بیاوریم و یاد کنیم. از معرفت و صداقت و مهربانی‌اش بگوییم و از مردم‌داری‌اش که این روزها غنیمت است و نایاب.

و یادمان باشد او در دوره‌ای رشد کرد که کانون‌های پرورش فکری حتی در جنوبی‌ترین و محروم‌ترین مناطق تهران جایی بودند برای کشف استعداد و پرورش و به عرصه رساندن آنها که پولی در جیب‌شان نداشتند. اکبر عبدی یکی از همان بچه‌های جنوب‌شهر بود که راهش به کانون افتاد و از آنجا به سن تئاتر و پرده سینما رسید و درخشید. اکبر عبدی همواره از آن کانون‌ها و مربیان دلسوز و کارآزموده‌اش می‌گفت و وامدارشان بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.




 فیلم / افشای رابطه عاشقانه امیرحسین فتحی با یک خانم بلاگر

 سایت اقتصاد ۲۴ / ۳ ساعت قبل

فیلم / افشای رابطه عاشقانه امیرحسین فتحی با یک خانم بلاگر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 هزارویکمین چهره، برای مرد هزارچهره سینمای ایران، به تأسف، مرگ بود. چه زود و ناگهان. اکبر عبدی این نقاب را هم به صورت زد و رفت. برخلاف مدرسه‌اش که همواره دیر می‌شد، زودتر از موعد به ایستگاه پایانی زندگی رسید و حیف شد. کاش این بار دیر می‌کرد. برای ما از اکبر عبدی همان شخصیت‌ها و چهره‌‌های گوناگون و بی‌نظیرش به یادگار مانده است. امروزی‌‌ها او را با «اکبر» فیلم هنرپیشه به یاد نمی‌آورند که شاه‌نقشش بود و خودش بود و حرف دلش بود و البته حرف دل هنرپیشه‌ها؛ طنز تلخ.

امروزی‌ها اما او را با تیپ‌هایش به یاد می‌آورند و متأسفانه با لودگی‌‌هایش و شوخی‌‌هایش که گاه حتی از اندازه خارج بود و مخاطب را به دامن شرم نیابتی می‌انداخت و آدم را وامی‌داشت به پشت دستش بزند که آخر چرا؟ چرا «اکبر» هنرپیشه و «غلامرضا»ی مادر و «آقا قندی» اجاره‌نشین‌ها و «گنجو»ی دزد عروسک‌ها و «آشپز» مدرسه پیرمردها و «سرگروهبان مکوندی» ای ایران و «ملیجک» ناصرالدین‌شاه آکتور سینما و «نارگیل» قاعده بازی و «مادر رضا»ی خوابم میاد و چه و چه و چه کارش به «بایرام لودر» و «بایرام باقالی» اخراجی‌ها و «حاج‌یوسف» رسوایی و «مش‌اکبر» ایکس ‌لارج و این ناماندنی‌ها برسد... چه حیف که آن همه استعداد سرآخر چنان که باید به سرانجام نرسید. قدرش ندانستند یا خودش هم دستی داشت و کوتاهی کرد؟ که حتما دست داشت و حتما کوتاهی کرد و همه چیز فقط گردن دیگران و شرایط نیست و چه خوب آدم گاهی نه بگوید و اگر آدم اکبر عبدی باشد، لازم است که نه رساتری بگوید. البته که اگر سینمای ما هنوز سینما بود و گردن‌کلفت‌ها بودند و اجازه داشتند بنویسند و بسازند، حتما برای اکبر عبدی جا بود و چه جای فراخی هم بود. حیف که دیگر سینما، سینمای مهرجویی‌ها، تقوایی‌ها، پوراحمدها، حاتمی‌ها و... نیست.

با همه این حرف‌‌ها، اکبر عبدی خاطره ماست. از بخت خوشش خاطره خوب ماست از زندگی؛ حالا هرچقدر هم از بعضی حرف‌ها و موضع‌گیری‌هایش رنجیده باشیم و شرم‌زده. بگذاریم به حساب بی‌حوصلگی و کلافگی و بیماری و بگذریم و او را با هزار هزار خنده‌ای که بر لب‌مان و گاهی شبنم اشکی که بر چشم‌‌مان نشاند، به یاد بیاوریم و یاد کنیم. از معرفت و صداقت و مهربانی‌اش بگوییم و از مردم‌داری‌اش که این روزها غنیمت است و نایاب.

و یادمان باشد او در دوره‌ای رشد کرد که کانون‌های پرورش فکری حتی در جنوبی‌ترین و محروم‌ترین مناطق تهران جایی بودند برای کشف استعداد و پرورش و به عرصه رساندن آنها که پولی در جیب‌شان نداشتند. اکبر عبدی یکی از همان بچه‌های جنوب‌شهر بود که راهش به کانون افتاد و از آنجا به سن تئاتر و پرده سینما رسید و درخشید. اکبر عبدی همواره از آن کانون‌ها و مربیان دلسوز و کارآزموده‌اش می‌گفت و وامدارشان بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.




 فیلم رقص خانم بازیگران مرد و زن روی صحنه تئاتر / از امیر غفارمنش تا امیر کربلایی زاده و دیگر بازیگران

 سایت رکنا / ۴ ساعت قبل

فیلم رقص خانم بازیگران مرد و زن روی صحنه تئاتر / از امیر غفارمنش تا امیر کربلایی زاده و دیگر بازیگران

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 هزارویکمین چهره، برای مرد هزارچهره سینمای ایران، به تأسف، مرگ بود. چه زود و ناگهان. اکبر عبدی این نقاب را هم به صورت زد و رفت. برخلاف مدرسه‌اش که همواره دیر می‌شد، زودتر از موعد به ایستگاه پایانی زندگی رسید و حیف شد. کاش این بار دیر می‌کرد. برای ما از اکبر عبدی همان شخصیت‌ها و چهره‌‌های گوناگون و بی‌نظیرش به یادگار مانده است. امروزی‌‌ها او را با «اکبر» فیلم هنرپیشه به یاد نمی‌آورند که شاه‌نقشش بود و خودش بود و حرف دلش بود و البته حرف دل هنرپیشه‌ها؛ طنز تلخ.

امروزی‌ها اما او را با تیپ‌هایش به یاد می‌آورند و متأسفانه با لودگی‌‌هایش و شوخی‌‌هایش که گاه حتی از اندازه خارج بود و مخاطب را به دامن شرم نیابتی می‌انداخت و آدم را وامی‌داشت به پشت دستش بزند که آخر چرا؟ چرا «اکبر» هنرپیشه و «غلامرضا»ی مادر و «آقا قندی» اجاره‌نشین‌ها و «گنجو»ی دزد عروسک‌ها و «آشپز» مدرسه پیرمردها و «سرگروهبان مکوندی» ای ایران و «ملیجک» ناصرالدین‌شاه آکتور سینما و «نارگیل» قاعده بازی و «مادر رضا»ی خوابم میاد و چه و چه و چه کارش به «بایرام لودر» و «بایرام باقالی» اخراجی‌ها و «حاج‌یوسف» رسوایی و «مش‌اکبر» ایکس ‌لارج و این ناماندنی‌ها برسد... چه حیف که آن همه استعداد سرآخر چنان که باید به سرانجام نرسید. قدرش ندانستند یا خودش هم دستی داشت و کوتاهی کرد؟ که حتما دست داشت و حتما کوتاهی کرد و همه چیز فقط گردن دیگران و شرایط نیست و چه خوب آدم گاهی نه بگوید و اگر آدم اکبر عبدی باشد، لازم است که نه رساتری بگوید. البته که اگر سینمای ما هنوز سینما بود و گردن‌کلفت‌ها بودند و اجازه داشتند بنویسند و بسازند، حتما برای اکبر عبدی جا بود و چه جای فراخی هم بود. حیف که دیگر سینما، سینمای مهرجویی‌ها، تقوایی‌ها، پوراحمدها، حاتمی‌ها و... نیست.

با همه این حرف‌‌ها، اکبر عبدی خاطره ماست. از بخت خوشش خاطره خوب ماست از زندگی؛ حالا هرچقدر هم از بعضی حرف‌ها و موضع‌گیری‌هایش رنجیده باشیم و شرم‌زده. بگذاریم به حساب بی‌حوصلگی و کلافگی و بیماری و بگذریم و او را با هزار هزار خنده‌ای که بر لب‌مان و گاهی شبنم اشکی که بر چشم‌‌مان نشاند، به یاد بیاوریم و یاد کنیم. از معرفت و صداقت و مهربانی‌اش بگوییم و از مردم‌داری‌اش که این روزها غنیمت است و نایاب.

و یادمان باشد او در دوره‌ای رشد کرد که کانون‌های پرورش فکری حتی در جنوبی‌ترین و محروم‌ترین مناطق تهران جایی بودند برای کشف استعداد و پرورش و به عرصه رساندن آنها که پولی در جیب‌شان نداشتند. اکبر عبدی یکی از همان بچه‌های جنوب‌شهر بود که راهش به کانون افتاد و از آنجا به سن تئاتر و پرده سینما رسید و درخشید. اکبر عبدی همواره از آن کانون‌ها و مربیان دلسوز و کارآزموده‌اش می‌گفت و وامدارشان بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.




 سردی قیمت‌ در خرماپزان بم

سردی قیمت‌ در خرماپزان بم

آرمان امروز : فصل برداشت خرما در بم فرا رسیده؛ محصولی که با دستان پینه‌ بسته و در گرمای طاقت‌فرسای ۵۰ درجه از نخل‌ها چیده می‌شود، اما در حالی که قیمت مصوب هر کیلو خرمای مضافتی بم ۳۴۰ هزار تومان تعیین شده، نخل داران بمی محصول درجه یک خود را با نرخ ۵۵ تا ۷۰ [ ]

 قیمت طلا امروز پنجشنبه ۲۹ مرداد 1405/ افزایش قیمت طلا

قیمت طلا امروز پنجشنبه ۲۹ مرداد 1405/ افزایش قیمت طلا

اقتصادنیوز: قیمت طلا امروز با افزایش 135 دلاری نسبت به روز گذشته، 4515 (چهار هزار و پانصد و پانزده) دلار نرخ‌گذاری شد.

 طلاق تجاری تهران و ابوظبی

طلاق تجاری تهران و ابوظبی

شعله‌های آتش جنگ در خلیج فارس دامن دو شریک بزرگ تجاری را گرفته است. امارات پس از جنگ برای فروش نفت خود به دیواره سخت تنگه هرمز برخورد کرده است و رکود صنعت گردشگری را تجربه می‌کند و از آن سو، ایران روابط تیره و تار را با یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری خود تجربه می‌کند؛

 انقلاب خاموش در صنعت الفین

انقلاب خاموش در صنعت الفین

سال‌ها، یک اصل نانوشته بر صنعت الفین حکم می‌راند: هر که خوراک ارزان‌تری در اختیار دارد، دست برتر را دارد. اما این قاعده دیرپا، آرام‌آرام در حال فروپاشی است. خوراک امروز دیگر صرفا ماده اولیه نیست؛ دارایی راهبردی است و انعطاف‌پذیری، تنوع سبد خوراک، تاب‌آوری و سرعت انطباق با تحولات بازار، گاه از قیمت آن تعیین‌کننده‌تر شده‌اند.

 مسئولیت اجتماعی سبز و توسعه پایدار در فولاد خوزستان

مسئولیت اجتماعی سبز و توسعه پایدار در فولاد خوزستان

آرمان امروز : سال‌ها مسئولیت اجتماعی صنایع، بیشتر با ساخت مدرسه، درمانگاه یا حمایت از برنامه‌های فرهنگی شناخته می‌شد؛ اما امروز در جهان، مهم‌ترین شاخص مسئولیت‌پذیری یک صنعت، نحوه تعامل آن با محیط‌زیست است. صنعتی که بتواند هم تولید کند، هم اشتغال بیافریند و هم ردپای زیست‌محیطی خود را کاهش دهد، در واقع مسئولیت اجتماعی [ ]

 آرایشگر زن در حال گرفتن شپش سر یک زن جوان در دوره قاجار + عکس

آرایشگر زن در حال گرفتن شپش سر یک زن جوان در دوره قاجار + عکس

تصویری قدیمی از یک آرایشگر زن را در حال گرفتن شپش سر یک زن جوان و در دوره قاجار می‌بینید.

 کاربرد هوش مصنوعی در معادن برزیل

کاربرد هوش مصنوعی در معادن برزیل

برزیل، به‌ویژه در صنعت سنگ آهن، به یکی از نمونه‌های مهم استفاده از هوش مصنوعی در معدن‌کاری تبدیل شده است. شرکت‌های معدنی این کشور، از جمله واله، از هوش مصنوعی برای افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه‌ها، بهبود ایمنی و کنترل بهتر کیفیت محصول استفاده می‌کنند. این تحول برای بازار سنگ آهن اهمیت زیادی دارد، زیرا مستقیما بر حجم تولید قابل فروش و سهم محصولات با عیار و کیفیت بالاتر اثر می‌گذارد.

 مسجد بهترین پاتوق برای دورهمی سالم و سازنده نسل جوان است

مسجد بهترین پاتوق برای دورهمی سالم و سازنده نسل جوان است

جوان امروز میل دارد در ساختن فضا و برنامه‌ای که به او مربوط است، سهم واقعی داشته باشد. اگر تنها دریافت‌کننده پیام باشد، ارتباط او محدود و موقتی می‌شود، اما ا...