
سرعت تحولات در خاورمیانه بواسطه تحرکات بیوقفه نظامی آمریکا و اسرائیل، معادلات منطقهای را در حوزههای سیاسی و ژئوپلیتیکی، دستخوش تغییرات اساسی کرده است.
نظم فعلی که منطبق بر معماری امنیتی دفاعی آمریکا در منطقه پایهگذاری شده، تا قبل از حمله دوم آمریکا و اسرائیل به ایران، همچنان بهعنوان یک الگوی امنیتی پایدار، مورد توجه بوده و با شراکت راهبردی کشورهای بهویژه عربی منطقه با آمریکا در قالب سرمایهگذاریهای مشترک اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی تثبیت شد.
این شیوه از ائتلافهای رسمی چندبعدی بین کشورهای منطقه با ایالات متحده، برای استقرار امنیت پایدار منطقهای، به استمرار ثباتی شکننده بهعنوان «ثبات سنتی در منطقه» منجر شده که در ظاهر، مبتنی بر راهبرد «وابستگی متقابل»، ولی در باطن، بر وابستگی یکطرفه و محض به ستون های قدرت نظامی آمریکا پایهریزی شده است.
این نظم کلاسیک در منطقه، متأثر از قدرت نظامی آمریکاست و بر اساس «استراتژی بازدارندگی» کشورهای عربی ایجاد شده تا کشورهای منطقه با بهرهمندی از پول، انرژی، تسلیحات آمریکایی و مزایای ژئوپلیتیکی مبتنی بر انرژی و کریدورهای امن انتقال آن در پیرامون، به صورت هوشمند، توازن قدرت را در خاورمیانه به نفع خودشان تغییر دهند و تهدیدات موجودیتیشان تعدیل نموده و تضمینی برای بقای کشورهای منطقه باشد.
نظم فعلی منطقه که از تئوری «منطقهگرایی هژمونیک» سرچشمه میگیرد، عملاً اعتبار خود را از وابستگی به یک ابرقدرت بدست آورده و بر مبنای «یکجانبهگرایی آمریکایی» استوار است.
تعمیق این نظم آمریکایی، موجب عمقبخشی نفوذ تنشزای آمریکا در منطقه شد و در سال های اخیر توازن قوا به سمت رژیم اسرائیل تغییر کرد. این اقدام، در نهایت میتواند، جغرافیای منطقه را بر اساس طرح اسرائیل بزرگ تغییر دهد و تهدیدات موجودیتی و بیثباتساز را متوجه سایر کشورهای منطقه از جمله ایران کند.
گرایش ایران برای تقابل با «یکجانبهگرایی» و مخالفت با «نظم هژمونیک» در منطقه، در واقع، …





