
تاکر کارلسون، مجری محافظهکار و حامی دیرینه دونالد ترامپ، اخیراً پرده از رازی برداشت که ماهها در راهروهای قدرت واشنگتن زمزمه میشد: «نتانیاهو تو را با دماغت هدایت میکند و همه این را میبینند. » رابرت مالی، رئیس پیشین تیم مذاکرهکننده آمریکا با ایران نیز، از زاویهای دیگر، این جنگ را «تئاتر پوچی» خواند که در آن «خون انسانها ریخته میشود» و هشدار داد که این اقدامات «میتواند مصداق جنایت جنگی در چارچوب جنگی غیرقانونی و فاقد توجیه باشد. » این دو صدا، از دو قطب متفاوت طیف سیاسی آمریکا، همگرایی تحلیلیای را به نمایش میگذارند که پرسشی بنیادین را پیش میکشد: چگونه ایالات متحده، بزرگترین قدرت نظامی عصر حاضر، به دنبالهروِ یک متحد کوچکتر تبدیل شده و در جنگی گرفتار آمده که هیچ راه خروجی از آن نمییابد؟ پاسخ را نه در حادثهای منفرد، که در قدرت تاریخ معاصر باید جستوجو کرد؛ قدرتی که الگوهای تکراری نفوذ، گرفتاری، و افول را پیش روی ما میگسترد.
برای واکاوی این پرسش، باید به سراغ دو مفهوم بنیادین در روابط بینالملل رفت. نخست، مفهوم «گرفتاری در اتحادها»(Alliance Entrapment) که گلن اسنایدر در کتاب Alliance Politics ۱۹۹۷صورتبندی کرد. اسنایدر این پدیده را وضعیتی تعریف میکند که در آن، یک دولت، برخلاف منافع ملی و ترجیحات راهبردی خود، به دلیل تعهدات امنیتی به یک متحد، به درون منازعهای کشیده میشود که خواهان آن نبوده است. اسنایدر «گرفتاری» را در برابر مفهوم «رهاسازی»(Abandonment) قرار میدهد: قدرت بزرگ از ترس آنکه مبادا متحدش را از دست بدهد یا به تعهدات اتحاد عمل نکند، تن به «گرفتار شدن» در دستورکار او میدهد. این پدیده با آنچه در ادبیات روابط بینالملل «زنجیرهسازی»(ChainGanging) خوانده میشود، خویشاوندی نزدیک دارد: وضعیتی که در آن، وابستگی متقابل امنیتی میان متحدان چنان نیرومند است که اگر یکی وارد جنگ شود، دیگران تقریباً بهطور خودکار به دنبال او کشیده میشوند. …





