
گروه فرهنگ و هنر | در روزگاری که چرخدندههای سنگین اقتصاد و التهابات بیوقفه اجتماعی، نفس کشیدن را به یک مبارزه روزمره تبدیل کرده است، شاید بزرگترین و در عین حال دستنیافتنیترین آرزوی یک انسان، تجربه کردن چیزی به نام «زندگی معمولی» باشد. علیرضا مهران، نامی آشنا در عرصه بازیگری و کارگردانی تئاتر، سینما و تلویزیون، امروز در ایستگاه میانسالی و در اوج پختگی هنریاش، روایتی را به اشتراک میگذارد که بیشتر از یک بیوگرافی ساده هنری است.روایت او، مانیفستی از دردهای فروخورده، حسرتهای تلنبار شده و البته امیدهای جوانه زده در دل تاریکی است. او که سالها روی صحنه و در مقابل دوربین، راوی قصههای دیگران بوده تصمیم گرفته است در نمایش «شهرک» بیهیچ نقاب و سانسوری، قصه پر فراز و نشیب جامعه خودش را روایت کند. قصهای که قهرمانانش نه سوپراستارهای دستنیافتنی که مردمان خستهای هستند که هر روز برای بقا میجنگند. در این روایت حجیم و پرجزئیات، به ذهن و قلب مردی نفوذ میکنیم که هنر را نه برای شهرت که به عنوان سلاحی برای بازتاب رنجها و ستایش شجاعتها برگزیده است.
کمدی سیاه دهه شصت و حسرتهای یک نسل
برای درک جهانبینی امروز علیرضا مهران، باید به گذشتههای دور سفر کرد؛ به دهه 50 و 60 خورشیدی. دورانی که برای او و همنسلانش، با مفاهیمی همراه شد که امروز شاید برای نسلهای جدید شبیه یک افسانه سوررئال باشد. مهران خود را فرزند دورانی میداند که آسمانش به جای ستاره با موشک و صدای آژیر قرمز پر شده بود. او از تجربیات نسلی میگوید که انگار برای تحمل بحرانها برنامهریزی شده بودند: «شما به یک آدم 45 ساله در هر کجای این کره خاکی نگاه کنید محال است این حجم از اتفاقات عجیب و غریب را در یک نیمه از عمرش تجربه کرده باشد.
ما انقلاب را دیدیم، هشت سال جنگ تحمیلی و آوارگی را با پوست و استخوان حس کردیم، موشکباران، کوپن، صفهای طولانی نفت، سیل، تحریمهای کمرشکن و در نهایت پاندمی کرونا را از سر گذراندیم. تنها چیزی که از این کلکسیون وحشت جا مانده، رفتن به بهشت زهرا است که آن را هم به لطف جانسختی عجیبی که در ما نهادینه شده، هنوز به تعویق انداختهایم!» اما تراژدی این نسل در جنگ و بحرانهای کلان خلاصه نمیشد. مهران با ظرافتی خاص به جزئیات زندگی اجتماعی …








