هفت صبح| امتحانش سخت نیست، نام «شب دهم» را که بشنوید، ذهن پیش از آنکه سراغ بازیگران یا صحنهها برود، ملودی تیتراژ را زمزمه میکند. همین اتفاق برای «میوه ممنوعه»، «پس از باران»، «مدار صفر درجه»، «خانه سبز» و دهها سریال دیگر هم رخ میدهد. انگار موسیقی، نشانی دقیقتر از خاطره دارد تا تصویر. همین یک تفاوت، فاصله میان تیتراژهای دیروز و امروز را روشن میکند، دیروز قطعهای ساخته میشد که عمرش از خود سریال بیشتر بود، امروز اما بسیاری از تیتراژها پیش از پایان آخرین قسمت فراموش میشوند.
تیتراژ روزگاری بخشی از روایت بود، جایی که سریال، پیش از آنکه نخستین دیالوگش را بگوید، حال و هوای خود را با موسیقی معرفی میکرد و پس از پایان، آخرین احساسش را در گوش مخاطب باقی میگذاشت. آن چند دقیقه، پیشدرآمد یک جهان داستانی بود، پلی میان تصویر و احساس. امروز اما در بسیاری از آثار، تیتراژ به بخشی تشریفاتی تبدیل شده است، موسیقیای که بیشتر همراه اسامی عوامل حرکت میکند تا اینکه هویت مستقلی برای اثر بسازد. چه اتفاقی افتاده که یکی از مهمترین امضاهای سریالسازی ایرانی، این اندازه کمرنگ شده است؟ …












