
به گزارش هفت صبح، بغضی سنگین گلویم را میفشرد؛ گنجینه بیبدیل فرهنگ، هنر، حکمت و تاریخ، در سکوتی تلخ فرو رفته بود؛ شهری که هویت ایرانیِ مسلمان را در متن زندگی روزمره مجسم میکرد؛ شهری که با خشت و آینه، کاشی و کلمه، میدان و مناره، بازار و باغ، حافظه تاریخی ایران را بازمیآفرید؛ شهری که هر کوچهاش فصلی از کتاب ایران و هر ستون و ایوانش سطری از دفتر تمدن این سرزمین بود، اینک خود سر در گریبان غربت داشت.آنچه در جنگ رمضان بر اصفهان رفت، صرفاً یک عملیات نظامی نبود. دهها تن بمب و موشک بر شهری فرود آمد که با بیش از ۲۲ هزار اثر ملی، پس از مکه، از بزرگترین کانونهای تمدنی جهان اسلام و از مهمترین مراکز فرهنگ و هنر آسیا به شمار میرود.
در این حملات، حتی ساختمان استانداری اصفهان نیز ویران شد؛ تنها استانداری کشور که هدف حملهای گسترده و مستقیم قرار میگرفت. حجم خسارتهای واردشده، از نظر مالی، حتی بیش از تهران برآورد میشد و این واقعیت، حقیقتی انکارناپذیر را آشکار میکرد: جنگ تحمیلی رمضان، تنها جنگی علیه خاک و تمامیت ارضی ایران نبود؛ بلکه نبردی علیه هویت، حافظه و معنای ایران به شمار میرفت. حمله آمریکا به اصفهان، شبیخونی به ریشههای هویت ملی و حافظه تاریخی ایرانیان بود؛ شبیخونی که وسعت ویرانگری آن را به دشواری میتوان با یورش مغول و تاتار یا حتی تجاوز رژیم بعث عراق مقایسه کرد.
اصفهان، پس از ظهور اسلام و با برآمدن دولت صفوی، به جایگاهی رفیع دست یافت که هنوز بر فراز قلههای تاریخ ایران میدرخشد. صفویان، پس از قرنها آشفتگی و پراکندگی، ایران را بار دیگر بر مدار وحدت، اقتدار و استقلال نشاندند و عصر صفوی را به روزگار نوزایی ایران بدل کردند؛ عصری که در آن دولت ملی احیا شد، استقلال سیاسی استقرار یافت و تشیع به یکی از ارکان هویت تاریخی ایران تبدیل شد.از این منظر، حمله به دولتخانه صفوی در اصفهان را نباید صرفاً تعرض به مجموعهای تاریخی دانست؛ این حمله، کنشی نمادین علیه نقطهای از تاریخ ایران بود که ایرانیان از آن بار دیگر قد برافراشتند و به وحدت، اقتدار و استقلال دست یافتند. گویی دشمنان بهدرستی دریافته بودند که اصفهان، شهر حکمت، گفتوگو و سنت دیرپای تمدنی ایران، با قرائت عقلانی از اسلام، یکی از مهمترین موانع در برابر خشونت، افراطگرایی و جمود تکفیری …








