
هفت صبح| ائتلافسازی، انزواگرایی، رقابت با چین، جنگهای منطقهای و جایگاه ایران، مهمترین محورهای سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر بودهاند. علیرضا سرفرازی، کارشناس اقتصاد سیاسی بینالملل در این گفتوگو با مرور تحولات از دوران اوباما تا ترامپ، معتقد است پروژه ائتلافسازی واشنگتن، اگرچه با جدیت دنبال شد اما به دلیل تضعیف جایگاه آمریکا، شکافهای داخلی، تغییر موازنههای جهانی و بیاعتمادی متحدان، هرگز به اهداف مورد انتظار نرسید. او همچنین با بررسی جایگاه ترامپ، جیدی ونس و مسئله ایران، تصویری از آینده سیاست خارجی آمریکا و چالشهای پیش روی آن ارائه میکند.
دولتهای باراک اوباما و جو بایدن پروژه ائتلافسازی را به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی آمریکا، بهویژه در آسیا و در چارچوب مهار چین، تبدیل کردند. این راهبرد با چه اهدافی دنبال شد و تا چه اندازه توانست به اهداف خود دست یابد؟
ائتلافسازی به آن روایتی مطرح شد در دوره اوباما و بایدن، تلاش و برنامه جدی هر دو دولت بود. دولت اوباما هشت سال به درازا کشید و در آن دوره، تغییر رویکرد جدی نسبت به مفهوم و معنای ائتلافها بهصورت خاص دیده نمیشد؛ مگر اینکه بحث رویکرد به شرق و به آسیا در دنیا بود که از دوره اوباما شکل گرفت و از اواخر آن دوره هم میشد اراده و برنامه جدی را بههرحال، در تقابل با چین، پلهپله دید.
نکته خیلی مهم این است ساختاری که اوباما با خودش آورد، یک ساختار خاصی بود که بخش مهمی از آن، نیروهای کارکشته و باتجربه سیاست خارجی بودند و از طرف دیگر، بخش دیگری هم بودند که نیروهای فکری و ایدئولوژیک بودند، بیشتر از آنکه سابقه اجرایی داشته باشند و طیف آکادمیک هم در آنها دیده میشد.
سفیر آمریکا در روسیه سفیر خاصی بود و باید یادآوری کرد همینجا که ترامپ میخواست سفیر آمریکا در روسیه را به دوستش پوتین، برای بازجویی و در نتیجه شکنجه تحویل بدهد. خب، پوتین یکی از مهمترین نیروهای محرکه علیه فعالیتهای دوره اوباما بود و بهار عربی بهشدت نشاندهنده خطری بود که آن را تحمیل میکرد. بخش خاصی از دوره سیاست خارجی روسیه و آمریکا در دورانی سپری شد که پوتین در سمت ریاستجمهوری نبود و در تعاملات مستقیم، هرچند حاکم روسیه بود، در تعاملات مستقیم و لحظهبهلحظه دقیق نبود و تعاملات مدودف …












