
داشی داش میشد لاوسانگ ولی
دیدم داره میشه داستان جدید
اونقد بام داشتیم فان دلی
یه نفس با هم صدکام زدیمداس بشی من دستهام برات
بگی ببند چشارو بستم برات
راست کارو خواستم برات
تو مستی پات تا تهش هستم برات
تو خلافیتم حبسم باهات
تو خطا کن خره نشستنم به پات
تو بخونی من دستم به ساز
تو ساز بزن میرقصم باهاش
سیتیزن دل پاکتم من
تو نعرهام بکشی ساکتم من
یه شهرو به آتیش میکشم
فرمون بده سینه چاکتم منغم رفت تو سرت شونم برات
تو آواره شو من خونم برات
کم داشتی من هستم زیاد
تو اراده کن دادا جونم برات
هرکیو بپیچونی پشتتم
نفس میدم نکن یه لحظه شک
بس که رد شدیم از ترس و حس بد
رسممون شده دس به دس هم
تا اینه جاییکه پامیده کافیمه
تیزی زنجانی ضامنت میشم
چیزی کم نداری، دلت کامله پیشم
رو موجا گم شدی منو رصد کن
مثل ستاره تو شب، راه ساحلت میشم
واسه روحت مقصد میشم
بگی راهت دوره، …











