این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
داشی داش میشد لاوسانگ ولی
دیدم داره میشه داستان جدید
اونقد بام داشتیم فان دلی
یه نفس با هم صدکام زدیمداس بشی من دستهام برات
بگی ببند چشارو بستم برات
راست کارو خواستم برات
تو مستی پات تا تهش هستم برات
تو خلافیتم حبسم باهات
تو خطا کن خره نشستنم به پات
تو بخونی من دستم به ساز
تو ساز بزن میرقصم باهاش
سیتیزن دل پاکتم من
تو نعرهام بکشی ساکتم من
یه شهرو به آتیش میکشم
فرمون بده سینه چاکتم منغم رفت تو سرت شونم برات
تو آواره شو من خونم برات
کم داشتی من هستم زیاد
تو اراده کن دادا جونم برات
هرکیو بپیچونی پشتتم
نفس میدم نکن یه لحظه شک …













