قیمت طلا امروز




 سایت دلگرم / ۱۴۰۵/۰۵/۰۵

داستان کودکانه اسکار در مسابقه کمربند طلایی و درس مهربانی

داستان کودکانه اسکار کاراته کار در مسابقه کمربند طلایی که با کمک به توله سگ، بچه گربه و لاک پشت، ارزش مهربانی و آرامش را یاد می گیرد.
 داستان کودکانه اسکار در مسابقه کمربند طلایی و درس مهربانی

قصه کودکانه مهمترین حرکت اسکار

اسکار وسط چمنزاری آفتابی ایستاده بود. پنجه هایش آماده ی حرکت بود و دمش را با افتخار بالا گرفته بود. امروز روز مسابقه ی کمربند طلایی بود! حیوان های کوچک و بزرگ دور چمنزار جمع شده بودند تا مسابقه را تماشا کنند. مسابقه چهار مرحله داشت که در گوشه وکنار چمنزار آماده شده بودند. در هر مرحله، شرکت کننده ها باید به یکی از حیوان ها کمک می کردند.

اسکار لحظه شماری می کرد تا هنر کاراته اش را به همه نشان بدهد. با هیجان گفت: «من قوی ام، سریع ام و حسابی آماده ام!» کنار زمین مسابقه، تابلویی بود که روی آن فقط یک قانون نوشته شده بود: با آرامش و دقت به دیگران کمک کنید. لگد نزنید، کسی را نترسانید و هیچ کار خطرناکی انجام ندهید.

اسکار لبخند زد. مطمئن بود با حرکت های کاراته می تواند برنده شود. در مرحله ی اول، توله سگی با سرعت از روی چمن ها دوید. توپ قرمزش از جلوی پنجه هایش فرار کرد و غلت زنان زیر یک نیمکت چوبی رفت. توله سگ فریاد زد: «توپم!»

اسکار یک پایش را بالا آورد. شاید می توانست با یک لگد محکم، نیمکت را تکان بدهد تا توپ بیرون بیاید. چه حرکت قدرتمندی! اما توله سگ درست کنار نیمکت ایستاده بود. ممکن بود نیمکت واژگون شود و او را بترساند. اسکار آرام پایش را پایین گذاشت. کنار نیمکت نشست، پنجه اش را زیر آن برد و توپ را بااحتیاط بیرون کشید. گفت: «بفرما!»

دم توله سگ با خوشحالی این طرف و آن طرف رفت. «ممنون، اسکار!» اسکار لبخند زد. برای بیرون آوردن توپ، اصلاً نیازی به لگد نبود. در مرحله ی دوم، صدای میوی لرزانی شنید. بچه گربه ای بالای چند جعبه نشسته بود. جعبه ها روی هم لق می زدند و هر لحظه ممکن بود بیفتند. بچه گربه گفت: «می ترسم بیام پایین.»

اسکار زانوهایش را خم کرد. می توانست بالا بپرد، بچه گربه را بگیرد و مثل یک قهرمان کاراته روی زمین فرود بیاید! همان لحظه یکی از جعبه ها تکان خورد. اسکار سر جایش ماند. اگر ناگهان می پرید، ممکن بود همه ی جعبه ها روی زمین بریزند. نگاهی به اطراف انداخت و یک جعبه ی محکم پیدا کرد. آن را کنار جعبه های دیگر گذاشت و بعد با دو پنجه، جعبه های لق را نگه داشت. گفت: «آروم بیا پایین. یکی یکی.»

بچه گربه پایش را روی جعبه ی پایین تر گذاشت. بعد قدم دیگری برداشت …



 داستان کودکانه کوتاه ستاره ای که از آسمان لغزید
۳۳ ساعت قبل / سایت دلگرم

داستان کودکانه کوتاه ستاره ای که از آسمان لغزید

قصه «ستاره ای که از آسمان لغزید» برای کودک ۷ ساله

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان، هیچ کس نبود.
در خانه ای کوچک، دختری زندگی می کرد به نام آذر. آذر هر شب، پیش از خواب، ستاره ها را می شمرد. یک، دو، سه... تا آن جا که چشم هایش خسته می شد.
یک شب، در میانِ شمارش، دید یک ستاره از آسمان لغزید. ستاره مانند قطره ای از نور، از بالا به پایین آمد و در باغِ پشتِ خانه فرود آمد.
آذر پالتویش را پوشید و به باغ رفت. در میانِ علف ها، ستاره ای کوچک افتاده بود. نورش کم و کم تر می شد. ستاره با صدایی لرزان گفت: «از آسمان افتاده ام. اگر پیش از سپیده دم برنگردم، خاموش می شوم.»
آذر گفت: «نترس. من کمکت می کنم.»
نخست، نزدِ باد رفت و گفت: «ای باد، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» باد پاسخ داد: «من تنها برگ ها را می برم. ستاره برای من سنگین است.»

پس آذر نزدِ جویِ آب رفت و گفت: «ای جوی، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» جوی پاسخ داد: «من تنها به سویِ دریا می روم. راهِ آسمان را نمی دانم.»
پس آذر نزدِ کرمِ شب تاب رفت و گفت: «ای کرمِ مهربان، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» کرمِ شب تاب لبخندی زد و گفت: «من نمی توانم او را ببرم. اما می توانم راه را روشن کنم. تو خودت او را ببر.»
آذر ستاره را در دو کفِ دستش گرفت. از نردبانِ چوبیِ باغ بالا رفت. کرمِ شب تاب دورش پرواز کرد و راه را روشن ساخت. آذر دست هایش را بالا برد، تا آن جا که می توانست، و ستاره را رها کرد.
ستاره بالا رفت، بالا و بالاتر، و دوباره در آسمان نشست. و این بار، روشن تر از پیش درخشید.
آذر به خانه برگشت. در رخت خوابش دراز کشید. و آن شب، ستاره ی درخشان، تنها برای او، یک بار چشمک زد. ✨

همچنین بخوانید: بوی موم، بوی خاطره داستان کودکانه آخرین شمع ساز شهر اوستا بهرام در کوچه سنگ فرش، شمع هایی می سازد که نه فقط روشنایی، بلکه بوی خاطره و صبر دارند؛ حالا دختر کوچکی آمده تا راز این نور گرم را یاد بگیرد.

و قصه به پایان رسید، و شب، آرام، بر شهر نشست.

نکته ی کوتاه: هنگامِ خواندن، شمارشِ ستاره ها («یک، دو، سه») و پاسخِ سه موجود را با کودک …



 بوی موم، بوی خاطره داستان کودکانه آخرین شمع ساز شهر
۲ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۷ / سایت دلگرم

بوی موم، بوی خاطره داستان کودکانه آخرین شمع ساز شهر

قصه «آخرین شمع ساز شهر» (برای کودک ۱۰ ساله)

کوچه ی سنگ فرش بوی موم می داد. همیشه. تابستان، زمستان، باران، آفتاب. چون ته کوچه، پشت یه درِ چوبیِ آبی رنگ، اوستا بهرام نشسته بود و شمع می ساخت.

دست هایش زرد بود. نه از بیماری، بلکه از چهل سال مومِ ذوب شده. انگشت هایش بوی عسل می داد و ناخن هایش همیشه یه لایه نازک پارافین داشت. می گفتند وقتی بچه بود، مادرش او را توی کارگاه بزرگ می کرد و او با مومِ گرم لالایی می گرفت.

تغییر روزگار

اما شهر عوض شده بود.

اول لامپ آمد. بعد نئون. بعد صفحه های روشنِ موبایل. کسی دیگر شمع نمی خواست؛ مگر برای تولد، مگر برای برق رفتگی، یا برای عکسِ اینستاگرام.

اوستا بهرام هر روز کرکره را بالا می داد. موم را آب می کرد. فتیله را می چرخاند. شمع ها را می چید روی قفسه و شب، کرکره را پایین می داد.

فروش؟ شاید هفته ای دو تا. شاید صفر.

پسرش سامان می گفت: «بابا، بیا کارخونه. حقوق ثابت، بیمه، مرخصی.»

اوستا بهرام لبخند می زد و می گفت: «شمعِ کارخونه بوی هیچی نمی ده. شمعِ من بوی خاطره می ده.»

سامان سر تکان می داد و می رفت.

شبی که شهر تاریک شد

یه شبِ پاییزی، برقِ کلِ شهر رفت. نه یه ساعت، نه دو ساعت... سه شب تمام.

مردم آمدند جلوی درِ آبی. اول یه نفر، بعد ده نفر، بعد صف کشیدند تا سرِ کوچه.

«اوستا! شمع داری؟»

«اوستا! یه دونه برای بچه ام، می ترسه تو تاریکی.»

«اوستا! مادربزرگم عادت داره شب با شمع کتاب بخونه.»

اوستا بهرام لبخند زد. کرکره را کامل بالا داد. قفسه ها را آورد بیرون. شمع ها را چید روی میز. صد تا، دویست تا، سیصد تا...

و شهر، سه شب، با شمع های او روشن ماند.

شاگرد تازه

وقتی برق برگشت، مردم رفتند. کوچه دوباره خلوت شد. اوستا بهرام نشست پشت میزش. موم را آب کرد. فتیله را چرخاند.

اما یه چیز فرق کرده بود.

یه دخترِ ده ساله، هر روز بعد از مدرسه می آمد. می نشست گوشه ی کارگاه. نگاه می کرد و سؤال می پرسید:

«اوستا، موم رو چند درجه آب می کنی؟»

«اوستا، …





پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - 20 August 2026
 جنسیس GV90 مدل ۲۰۲۷؛ شاسی‌بلند پرچم‌دار با درهای رولزرویسی
سایت اسب بخار

جنسیس GV90 مدل ۲۰۲۷؛ شاسی‌بلند پرچم‌دار با درهای رولزرویسی

پرچم‌دار جدید جنسیس با ۶۵۷ اسب‌ بخار قدرت، باتری ۱۲۳.۵ کیلووات‌ ساعتی و امکان سفارش کابین چهار نفره با درهای کالسکه‌ای یا همان رولزرویسی از راه رسیده است؛ ترکیبی که واقعاً لوکس و خاص به نظر می‌رسد.
 مدیرعامل زربد: خودپردازهای طلا می‌توانند اعتماد به خرید آنلاین را افزایش دهند
سایت توسعه برند

مدیرعامل زربد: خودپردازهای طلا می‌توانند اعتماد به خرید آنلاین را افزایش دهند

توسعه برند؛ فرید امیرغیاثوند، مدیرعامل پلتفرم زربد، با تأکید بر کمرنگ‌شدن مرز میان بازار فیزیکی و آنلاین طلا گفت: توسعه شبکه تحویل، پلمپ هوشمند و دستگاه‌های خودپرداز طلا می‌تواند اعتماد کاربران به خرید آنلاین را افزایش دهد. به گفته او، زربد اکنون حدود ۳۰۰ نمایندگی در کشور دارد و امکان تحویل طلای خریداری‌شده از برخی پلتفرم‌ها از طریق این شبکه فراهم شده است.
 کره شمالی ۱۰ موشک بالستیک شلیک کرد
سایت ایران آنلاین

کره شمالی ۱۰ موشک بالستیک شلیک کرد

دفتر ریاست جمهوری کره جنوبی پرتاب بیش از ۱۰ موشک بالستیک کوتاه‌برد کره شمالی در روز پنجشنبه را محکوم کرد و به ارتش خود دستور داد تا در طول رزمایش‌های مشترک جاری با ایالات متحده، آمادگی کامل خود را حفظ کند.
 پورجمشیدیان خبر داد: مساعدت دولت برای خرید و واردات اتوبوس
سایت ایران آنلاین

پورجمشیدیان خبر داد: مساعدت دولت برای خرید و واردات اتوبوس

رئیس ستاد مرکزی اربعین حسینی تاکید کرد: یک مصوبه برای خرید و واردات دو هزار دستگاه اتوبوس و یک مصوبه سه هزار دستگاهی داریم، اما در روند خرید و واردات اتوبوس مشکلاتی وجود دارد که به دلیل دخیل بودن دستگاه‌های مختلف، زمان‌بر می‌شود.
 ناتالی‌ هارپ؛ سایه پرنفوذ ترامپ | آخرین خبر
سایت آخرین خبر

ناتالی‌ هارپ؛ سایه پرنفوذ ترامپ | آخرین خبر

دنیای اقتصاد/متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست ناتالی‌ هارپ، دستیار ۳۵ساله دونالد ترامپ، این روزها به یکی از مرموزترین و بانفوذترین چهره‌های کاخ سفید تبدیل شده است. او هیچ‌گاه مرخصی نمی‌گیرد، حتی یکشنبه‌ها از دفتر بیضی کار می‌کند و صندلی ثابتی در بالگرد
 سی‌بی‌اس: ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» برای جایگزینی با «آبراهام لینکلن» وارد خاورمیانه شد/ اسوشیتدپرس به نقل از مقام‌های پاکستانی: پاکستان برای ازسرگیری مذاکرات، با ایران و آمریکا در تماس است/ چین: اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران، مشکل را حل نخواهد کرد/ ادعای دو مقام آمریکایی: معتقدیم مذاکرات ایران و عمان شکست خورده
سایت انتخاب

سی‌بی‌اس: ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» برای جایگزینی با «آبراهام لینکلن» وارد خاورمیانه شد/ اسوشیتدپرس به نقل از مقام‌های …

جنگ سوم و تجاوز نظامی اخیر آمریکا به ایران وارد روز چهلم شد. در حالی که از روز آتش بس نقض شده میان دو کشور ۱۳۵ روز می‌گذرد، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور در خصوص...
 وزارت دفاع: صنعت دفاعی ایران از دل تهدید متولد شد اما در تهدید متوقف نماند
خبرگزاری ایسنا

وزارت دفاع: صنعت دفاعی ایران از دل تهدید متولد شد اما در تهدید متوقف نماند

وزارت دفاع در بیانیه‌ای بیانیه به مناسبت ۳۱ مردادماه روز صنعت دفاعی تصریح کرد: ۳۱ مرداد، روز صنعت دفاعی، یادآور مسیر پرافتخاری است که ملت ایران برای دستیابی به استقلال، خودکفایی و ساخت قدرت دفاعی کشور پیموده است؛ امروز با هدایت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی با تکیه بر دانش بومی، مشارکت ملی و تجربه میدان‌های اخیر، برای ساخت ایرانی مقتدر و برخوردار از قدرت دفاعی روزآمد ادامه دارد.
 مذاکرات ایران و عمان شکست خورد؟
سایت روزنو

مذاکرات ایران و عمان شکست خورد؟

یک مقام آمریکایی و یک مقام کاخ سفید به وب‌سایت «سمافور» مدعی شدند که دولت آمریکا بر این باور است که گفت‌و‌گو‌های ایران و عمان هفته‌ها پیش به بن‌بست رسیده است.