قیمت طلا امروز




 سایت دلگرم / ۱۴۰۵/۰۴/۲۳

دانلود قصه های کودکانه ترکی (آذری) جدید و قدیمی با کیفیت بالا

دانلود مجموعه ای از قصه های ترکی (آذری) صوتی، هم قدیمی و هم جدید با کیفیت بالا و امکان پخش کردن تمامی قصه ها، برای تمامی قصه ها لینک دانلود قرار گرفته است.
 دانلود قصه های کودکانه ترکی (آذری) جدید و قدیمی با کیفیت بالا



۲۳ ساعت قبل / سایت دلگرم

مورچه ای که کوهی را جابه جا کرد؛ قصه ای درباره صبر و پشتکار برای کودکان

قصه «مورچه ای که کوهی را جابه جا کرد» برای کودک ۷ ساله

روزی روزگاری، در دامنه ی تپه ای سبز، مورچه ای زندگی می کرد به نام ریزه. ریزه از همه ی مورچه ها کوچک تر بود، اما بازوهایش از همه قوی تر.

یک روز، ریزه دانه ای بزرگ پیدا کرد. دانه از او بزرگ تر بود. او دانه را بر دوش گرفت و به سویِ خانه حرکت کرد. اما در میانه ی راه، سنگی بزرگ ایستاده بود. سنگ برای ریزه مانندِ کوهی بود.

ریزه نزدِ ملخ رفت و گفت: «ای ملخ، این سنگ راهِ مرا بسته است. آیا می توانی آن را جابه جا کنی؟» ملخ خندید و گفت: «من برای پریدن ساخته شده ام، نه برای جابه جا کردنِ سنگ. خودت کاری بکن.»

ریزه نزدِ موش رفت و گفت: «ای موش، این سنگ راهِ مرا بسته است. آیا می توانی آن را جابه جا کنی؟» موش شانه بالا انداخت و گفت: «من برای کندنِ لانه ساخته شده ام، نه برای سنگ. خودت کاری بکن.»

ریزه نزدِ کلاغ رفت و گفت: «ای کلاغ، این سنگ راهِ مرا بسته است. آیا می توانی آن را جابه جا کنی؟» کلاغ سر تکان داد و گفت: «من برای پرواز ساخته شده ام، نه برای سنگ. خودت کاری بکن.»

ریزه ناراحت نشد. کنارِ سنگ نشست و فکر کرد. سپس کاری کرد که هیچ کس باورش نمی شد. او یک دانه خاک از پایِ سنگ برداشت و آن را کنار گذاشت. سپس دانه ی دوم، سپس سوم.

روزها گذشت. باران آمد و رفت. باد وزید و آرام گرفت. ریزه هر روز یک دانه خاک جابه جا کرد.

و یک صبح، وقتی خورشید طلوع کرد، سنگ دیگر آن جا نبود. تنها تلی از خاک در کنارِ راه بود، و دانه ی بزرگ، سالم، در خانه ی ریزه.

ملخ، موش و کلاغ از راه رسیدند و چشم هایشان گرد شد. ریزه لبخندی زد و گفت: «کوه را کس جابه جا نکرد. من هر روز یک دانه از آن برداشتم.»

و از آن روز، هرگاه کسی کارِ بزرگی پیشِ رو داشت، به یادِ مورچه ی کوچک می افتاد. 🐜

همچنین بخوانید: داستان کودکانه کوتاه ستاره ای که از آسمان لغزید آذر شب هنگام ستاره ای افتاده را می بیند و با کمک کرم شب تاب، آن را به آسمان بازمی گرداند.

و قصه به سر رسید، کلاغه به خانه اش نرسید.

نکته ی کوتاه: این قصه پیامِ «صبر و پشتکار» دارد. می توانید بپرسید: «کارِ بزرگی هست که با قدم های کوچک بتوان انجامش داد؟»


۲ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۸ / سایت دلگرم

داستان کودکانه کوتاه ستاره ای که از آسمان لغزید

قصه «ستاره ای که از آسمان لغزید» برای کودک ۷ ساله

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربان، هیچ کس نبود.

در خانه ای کوچک، دختری زندگی می کرد به نام آذر. آذر هر شب، پیش از خواب، ستاره ها را می شمرد. یک، دو، سه... تا آن جا که چشم هایش خسته می شد.

یک شب، در میانِ شمارش، دید یک ستاره از آسمان لغزید. ستاره مانند قطره ای از نور، از بالا به پایین آمد و در باغِ پشتِ خانه فرود آمد.

آذر پالتویش را پوشید و به باغ رفت. در میانِ علف ها، ستاره ای کوچک افتاده بود. نورش کم و کم تر می شد. ستاره با صدایی لرزان گفت: «از آسمان افتاده ام. اگر پیش از سپیده دم برنگردم، خاموش می شوم.»

آذر گفت: «نترس. من کمکت می کنم.»

نخست، نزدِ باد رفت و گفت: «ای باد، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» باد پاسخ داد: «من تنها برگ ها را می برم. ستاره برای من سنگین است.»

پس آذر نزدِ جویِ آب رفت و گفت: «ای جوی، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» جوی پاسخ داد: «من تنها به سویِ دریا می روم. راهِ آسمان را نمی دانم.»

پس آذر نزدِ کرمِ شب تاب رفت و گفت: «ای کرمِ مهربان، ستاره ای افتاده است. آیا می توانی او را به آسمان ببری؟» کرمِ شب تاب لبخندی زد و گفت: «من نمی توانم او را ببرم. اما می توانم راه را روشن کنم. تو خودت او را ببر.»

آذر ستاره را در دو کفِ دستش گرفت. از نردبانِ چوبیِ باغ بالا رفت. کرمِ شب تاب دورش پرواز کرد و راه را روشن ساخت. آذر دست هایش را بالا برد، تا آن جا که می توانست، و ستاره را رها کرد.

ستاره بالا رفت، بالا و بالاتر، و دوباره در آسمان نشست. و این بار، روشن تر از پیش درخشید.

آذر به خانه برگشت. در رخت خوابش دراز کشید. و آن شب، ستاره ی درخشان، تنها برای او، یک بار چشمک زد. ✨

همچنین بخوانید: بوی موم، بوی خاطره داستان کودکانه آخرین شمع ساز شهر اوستا بهرام در کوچه سنگ فرش، شمع هایی می سازد که نه فقط روشنایی، بلکه بوی خاطره و صبر دارند؛ حالا دختر کوچکی آمده تا راز این نور گرم را یاد بگیرد.

و قصه به پایان رسید، و شب، آرام، بر شهر نشست.

نکته ی کوتاه: هنگامِ خواندن، شمارشِ ستاره ها («یک، دو، سه») و پاسخِ سه موجود را با کودک تکرار کنید تا ریتم در ذهنش بنشیند.

 




 وعده هولناک به زنان زندانی | اظهارات تکان‌دهنده وزیر نتانیاهو در سلول زنان
۲ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

وعده هولناک به زنان زندانی | اظهارات تکان‌دهنده وزیر نتانیاهو در سلول زنان

بازدید سرزده و جنجالی یکی از تندروترین وزرای کابینه نتانیاهو از سلول‌های زنان، با یک مکالمه تکان‌دهنده به پایان رسید.

 اعتراف معاون ترامپ به فشار ایران به آمریکا
۲ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

اعتراف معاون ترامپ به فشار ایران به آمریکا

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا گفت: قیمت نفت همچنان بالاست و مردم این موضوع را هنگام سوخت‌گیری در پمپ‌بنزین‌ها احساس می‌کنند، اما قیمت‌ها نسبت به بالاترین سطح خود کاهش قابل توجهی داشته است.

 هیچکس نمی‌داند چه کسی ایران را رهبری می‌کند |  ما در ایران بسیار فعال بودیم...
۲ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

هیچکس نمی‌داند چه کسی ایران را رهبری می‌کند | ما در ایران بسیار فعال بودیم...

کابوس تسلط منطقه‌ای تهران، رئیس‌جمهور آمریکا را به تناقض‌گویی بی‌سابقه‌ای واداشته است.

 هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس
۱ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

هیفا وهبی با یک استایل لاکچری و چشمگیر در جده ظاهر شد و توجه‌ها را به خود جلب کرد.

 مسکو: سیاست إعمال فشار، به آمریکا اجازه تحقق اهدافش در قبال ایران را نخواهد داد
۷ ساعت قبل / خبرگزاری ایسنا

مسکو: سیاست إعمال فشار، به آمریکا اجازه تحقق اهدافش در قبال ایران را نخواهد داد

میخائیل اولیانوف، نماینده دائم روسیه نزد سازمان‌های بین‌المللی در وین اعلام کرد سیاست إعمال فشار آمریکا به این کشور اجازه نخواهد داد اهداف خود در قبال ایران را محقق کند.

 فوری و قطعی: پرسپولیس- تراکتور بدون تماشاگر
۱۱ ساعت قبل / سایت ورزش ۳

فوری و قطعی: پرسپولیس- تراکتور بدون تماشاگر

بازی پرسپولیس و تراکتور به طور قطع بدون حضور تماشاگران به صورت رفت و برگشت برگزار خواهد شد.