
وقتی از پلهها بالا میآیند، در این گرمای سختِ چهارم مردادِ تهران، نفس نفس میزنند؛ معلوم است جانی برایشان نمانده؛ «این بازنشستگان» دیگر رمق ندارند…
یکشنبه چهارم مرداد، چند نفر از بازنشستگان تامین اجتماعی بعد از تجمع مقابل سازمان تامین اجتماعی به خبرگزاری آمدند؛ این بازنشستگان میگویند «هفته ها، ماهها و سالها، بدون وقفه، در گرما و سرما، زیر باران و در آلودگی هوا، اعتراض کردیم، مطالبهگری هیچ زمان تعطیل نشد اما هرگز گوش شنوایی نیافتیم».
«مجموعهی حاکمیت آیا اصلاً فکر میکند بازنشسته با حقوق ۱۸ یا ۲۰ میلیون تومانی، چطور باید زندگی کند؟ چرا هرچه قول میدهند، وعدهی پا درهوا و توخالیست؟ از اینهمه ثروت و سرمایه در این مملکتِ درندشت، بیپولی و اعتراض کف خیابان، سهم ما بازنشستهها شده. ما بازنشستهای داریم که سرطان دارد و شیمی درمانی میکند اما بازهم هر هفته برای تجمع مقابل تامین اجتماعی میآید.
آخر کمی از این ثروتها را بدهند به صندوق تامین اجتماعی که خرج ۵ میلیون بازنشسته فقیر شود، مگر چه میشود؟ چرا به هیچ وعدهای عمل نمیکنند؟ حقوق ما که امسال به نصف خط فقر هم نرسید، اعتبار کالابرگ را که زیاد نکردند، حالا میخواهند بنزین را هم گران کنند، یعنی دوباره یک موج تورمیِ سهمگین…»
اینها فقط بخشی از درد دلهای این بازنشستگان است؛ این مستمریبگیران، سنت مطالبهگری و اعتراض را فراموش نکردهاند؛ آنها اما مشکلات را ساختاری و فراتر از تعامل دوسویهی خود با صندوق تامین اجتماعی میدانند؛ از نگاه این مزدبگیران خسته که مدتهاست نشاط جوانی را پشت سر گذاشتهاند، ثروتهای ملی به یغما رفته و امروز سهم زحمتکشان، در جیب دیگران است… روایت یک بازنشسته از دردسرهای کالابرگ
«محمدرضا قربانی» یکی از این بازنشستگان، صحبت کردن در مورد «معیشت» را تکراری و بیفایده میداند؛ او میگوید: فریادهای ما، اعتراضهای ما و اینهمه سختی و مرارت که در زندگی داریم، برای بالاییها اهمیتی ندارد که اگر داشت، ذرهای به وعدههایشان عمل میکردند.
قربانی نگران آینده است: «اگر این شرایط، این جنگ، ادامه داشته باشد، ما چطور باید زندگی کنیم، مثلاً قرار بود با کالابرگ، مشکلات معیشتی ما را رفع و رجوع کنند؛ قرار بود در تامین کالاهای …








