
برترینها: هنگامی که ساختمان فیلمنامه سریالها را بررسی میکنیم، شباهت زیادی بین آنها و مسابقه های دوی استقامت پیدا میکنیم: یک استارت سریع، سپس دویدن با ریتمی یکنواخت و در آخر استارتی انفجاری برای رسیدن به خط پایان. حال هر چقدر نویسنده فیلمنامه سریال این مسیر را مهندسی شدهتر ببیند، ضریب موفقیت نهایی کار نیز بالاتر میرود؛ کاری که مسعود خاکباز در سریال «بیست و یک» انجام داده و قصه را به سلامت به خط پایان رسانده است.
«بیست و یک» پازلی بزرگ با تکههای کوچک
«بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی و محصول پلتفرم فیلمنت که به تازگی قسمت آخر آن پخش شده از آن دسته سریالهای پلیسی-معمایی است که به جای تمرکز روی حادثهپردازی روی وجوه روان شناسانه آن کار کرده است؛ از همان قسمت نخست و فلشبکی که در خانهای اعیانی کلید خورده و ۲ قتل در آن رقم خورده تا همین قسمت پایانی که تعلیق در آن موج میزند.
الناز آقایی، حلقه اتصال بخش یاد شده با زمان حال است که برای اعتراف به قتل خود را به پلیس آگاهی رسانده است و موتور داستان را به شکل هوشمندانهای روشن میکند. با این ترفند، قلاب فیلمنامه به خوبی به تماشاگر وصل شده است و مشتاق تماشای ادامه آن میکند. درست شبیه پازل بزرگی که تکههای کوچکی از آن سر جای خود قرار داده شده است و حال باید تکههای دیگر پرتعداد دیگر کنار هم قرار داده شوند. صحنه جرم: ورود ممنوع
در صحنه جرم، عددهای مختلفی نوشته شده است تا ذهن سرگرد مجد را به عنوان افسر پرونده به سمت خود بکشاند؛ معمای ساده و در عین حال جذابی که با پیشرفت قصه به مرور گرههای آن نیز گشوده میشود. گلوله خوردن مجد و به کما رفتن او، نقطه عطفی کلیدی در قسمتهای اولیه «بیست و یک» محصول فیلم نت به حساب میآید که پای سرگرد صدر را به قصه باز میکند.
سرگرد صدر از آن دسته قهرمانهایی است که در شکل دادنش از کلیشههای آشنای ژانر پلیسی به خوبی بهره گرفته شده است؛ از زندگی مجردوار او با دختر و طوطیاش گرفته تا خودمختار عمل کردنش در قالب کارآگاهی باهوش و توانا که معمای بازی با اعداد الناز و آدمهایی را که بیرون از اداره پلیس دارد، کشف میکند. تعویض او با مجد نیز تعویضی طلایی از طرف بهزادی است که نقش مهمی در بهتر دیده شدن سریال توسط تماشاگران دارد. برگ برنده ای به نام داستان …






