قیمت طلا امروز




 سایت خبرفوری / ۱۴۰۵/۰۴/۲۷

امام(ع)به مالک اشتر تاکید کرد،هرگز نباید آغازگر جنگ باشد/ریشه جنگ صفین

با فرارسیدن ماه محرم، طرفین برای دستیابی به توافق، آتش‌بس موقت اعلام کردند و سفیرانی میان دو لشکر مبادله شد، اما لجاجت معاویه بن ابوسفیان مانع از حصول صلح گردید.
 امام(ع)به مالک اشتر تاکید کرد،هرگز نباید آغازگر جنگ باشد/ریشه جنگ صفین



1
 تجلیل از هنرمندان نقش آفرین در حماسه جنگ رمضان
۳ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

تجلیل از هنرمندان نقش آفرین در حماسه جنگ رمضان

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی صندوق اعتباری هنر، در این برنامه که شامگاه چهارشنبه ۲۸ مرداد مردادماه برگزار شد، هنرمندان و فعالان فرهنگی این استان با مدیرعامل و مدیران صندوق به گفت‌وگو نشستند و مسائل، دغدغه‌ها و دیدگاه‌های خود را در فضایی صمیمانه و صریح مطرح کردند.

مدیرعامل صندوق در ابتدای سخنان خود با ابلاغ سلام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: اصفهان برای فرهنگ و هنر ایران یک نام آشنا و ریشه‌دار است و خوشبختانه از ظرفیت‌های ارزشمند و زیرساخت‌های خوبی برخوردار است. آنچه برای ما اهمیت دارد این است که این ظرفیت و خدمات، در سراسر استان و میان هنرمندان شهرستان‌ها نیز به یک اندازه در دسترس باشد.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر تأکید کرد: حضور ما در اصفهان برای شنیدن مسائل هنرمندان است؛ اینکه بدانیم هنرمند در شهرستان چه دغدغه‌ای دارد، چه خدمتی برایش دسترس‌پذیر نیست و صندوق در کجا می‌تواند نقش مؤثرتری ایفا کند.

پوراحمدی ضمن تشریح خدمات صندوق بیان کرد: صندوق اعتباری هنر خدمات خود را در قالب ۴۰ طرح و در ۵ بخش اصلی خدمات بیمه تأمین اجتماعی، بیمه درمان تکمیلی، تسهیلات و طرح تکریم و کمک مستمری ارائه می دهد.

پوراحمدی در تشریح وضعیت ارائه خدمات صندوق در استان اصفهان بیان کرد: صندوق اعتباری هنر در حال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار عضو دارد که از این میان ۴ هزار و ۷۰۰ نفر، هنرمندان اصفهانی هستند. از این تعداد، بیش از ۳ هزار و ۸۰۰ نفر از خدمات بیمه تأمین اجتماعی، ۲ هزار نفر از خدمات بیمه تکمیلی بهره‌مندند و ۱۷ نفر از هنرمندان دارای نشان درجه یک هنری تحت پوشش طرح تکریم هستند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: اصفهان از نظر زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی و هنری شرایط ارزشمندی دارد، اما گستردگی استان و حضور هنرمندان در شهرستان‌های مختلف، ضرورت توجه به دسترسی برابر آنان به خدمات و حمایت‌ها را بیشتر می‌کند. بر همین اساس، یکی از اهداف حضور میدانی صندوق، شناخت مسائل هنرمندان در نقاط مختلف و تسهیل دسترسی آنان به خدمات است.

پوراحمدی با اشاره به اجرای طرح «فرا تهران» نیز اظهار داشت: این طرح با تاکید وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی با شعار «ایران فقط تهران نیست» و با هدف گسترش ارتباط مستقیم صندوق با جامعه فرهنگ و هنر استان‌ها و توزیع متوازن خدمات و حمایت‌ها اجرا می شود.

وی افزود: در جریان سفرهای استانی، با پیشکسوتان، هنرمندان و فعالان جوان فرهنگی و هنری دیدار کرده‌ایم و گفت‌وگو با آنان، مسائل و پیشنهادهایی را پیش روی صندوق قرار داده که می‌تواند در اصلاح فرآیندها و ارتقای کیفیت خدمات مؤثر باشد.

پوراحمدی تصریح کرد: چهار تیم از مسئولان و مدیران صندوق طی سه روز با حضور در تمامی شهرستان‌های استان، با هنرمندان و فعالان فرهنگ و هنر دیدار و گفت‌وگو کردند.

وی همچنین از اجرای طرح «هفت بحر هنر» در استان اصفهان خبر داد و گفت: در این طرح، با همکاری ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها، از هنرمندان پیشکسوت و چهره‌های شاخص فرهنگ و هنر تجلیل می‌شود که تاکنون این آیین در ۱۷ استان برگزار شده و در شهریورماه نیز در استان اصفهان برگزار خواهد شد.

پوراحمدی با اشاره به برگزاری مراسم ضیافت با اهالی فرهنگ و هنر در سفرهای استانی صندوق اعتباری هنر گفت: در تمامی استان‌ها، در کنار دیدارهای فردی با هنرمندان، ضیافتی با حضور اهالی فرهنگ و هنر برگزار می‌کنیم، اما برنامه اصفهان از این جهت تفاوت داشت که نخستین سفر استانی صندوق پس از جنگ تحمیلی بود و به همین دلیل، رویکرد متفاوتی برای این مراسم در نظر گرفتیم.

وی افزود: در این برنامه تلاش کردیم از هنرمندانی که در جریان جنگ تحمیلی با حضور مؤثر خود در میدان، نقشی آگاهانه در روشنگری افکار عمومی ایفا کردند، تقدیر کنیم. این هنرمندان در آن مقطع نشان دادند که نسبت به شرایط جامعه و تحولات پیرامون خود آگاه و بصیر هستند و می‌توانند با حضور و نقش‌آفرینی خود در آگاهی‌بخشی به مردم اثرگذار باشند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: هیچ اقدامی نمی‌تواند به اندازه زحمات و تلاش‌های شما و حضورتان در میدان، ارزشمند باشد. ما نیز تلاش کردیم در کنار شما باشیم و از این حضور و نقش‌آفرینی تقدیر کنیم.

پوراحمدی در ادامه از رویکرد و تلاش‌های مهدی جمالی‌نژاد، استاندار اصفهان در حوزه فرهنگ و هنر قدردانی کرد و گفت: یکی از ویژگی‌های برجسته استاندار اصفهان، علاقه‌مندی و توجه ویژه ایشان به حوزه فرهنگ و هنر است و این رویکرد در حمایت و پیگیری مسائل فرهنگی و هنری استان نمود دارد. امیدواریم با استمرار این نگاه و حمایت‌ها، شاهد اتفاقات و دستاوردهای بیشتری در حوزه فرهنگ و هنر اصفهان باشیم.

وی همچنین از تلاش‌های سیدمهدی سیدین‌نیا، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان و مجموعه اداره‌کل در همراهی با جامعه فرهنگ و هنر استان و همکاری با صندوق اعتباری هنر قدردانی کرد و گفت: تعامل و همراهی مدیران فرهنگی استان، زمینه را برای ارتباط مؤثرتر با هنرمندان و پیگیری مسائل و مطالبات آنان فراهم می‌کند..

در بخش پایانی این برنامه، از شماری از هنرمندان اصفهانی که با آفرینش آثار فرهنگی و هنری، در بازتاب حماسه و وقایع جنگ رمضان و حفظ و انتقال این رویدادها در قالب هنر نقش داشتند، تقدیر به عمل آمد. انتهای پیام/


1
 روایتی از ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ و بازگشت نخستین گروه از آزادگان خراسانی به میهن | حکایت پایان چشم‌به‌راهی
۴ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

روایتی از ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ و بازگشت نخستین گروه از آزادگان خراسانی به میهن | حکایت پایان چشم‌به‌راهی

به گزارش شهرآرانیوز؛ ۲۹ مرداد ۱۳۶۹ برای شهر یک سه‌شنبه معمولی نبود. جنگ هشت‌ساله تازه به پایان رسیده بود، اما هزاران خانواده ایرانی هنوز در انتظار بازگشت پدران، پسران و برادران خود بودند. چهار روز پیش از این، در ۲۶ مرداد، نخستین موج آزادگان از مرز خسروی وارد کشور شده بود و خدا می‌داند چه خرده‌روایت‌های ناگفته‌ای از تلاقی مردمی که شور داشتند و سربازانی که غربت دیده بودند، شکل گرفته بود. 

حالا نوبت مشهد بود؛ شهری که حرم امام رضا (ع) برای بسیاری نقطه آغاز سفر دفاع بود و آنان پس از سال‌ها دوری، می‌بایست دوباره به آن بازمی‌گشتند. بر اساس گزارش روزنامه قدس و دیگر جراید استان، ورود نخستین آزادگان خراسانی به مشهد در دو گروه سازمان‌دهی شده بود: گروهی ۶۹ نفره و گروهی ۴۷ نفره. این تعداد، هرچند در قیاس با ده‌ها هزار آزاده سراسر کشور کوچک به نظر می‌رسید، برای هر خانواده یک جهان بود. قصه آن روزها، قصه بازگشت ۳۴۳۰ جهان یک‌نفره به آغوش مشهد بود. آغازی بر پایان انتظار

روندی که به بازگشت اسرای ایرانی به وطن انجامید، نتیجه تصمیمی ناگهانی نبود؛ بلکه حاصل مجموعه‌ای از مذاکرات و چانه‌زنی‌ها در ماه‌های پس از پایان جنگ ایران و عراق بود. در متن قطعنامه ۵۹۸ که در ۲۹ تیرماه ۱۳۶۷ به تصویب رسید، تبادل اسرا میان دو کشور در بند سوم قرار گرفت با این حال در آن روزها، حتی پس از پذیرش قطعنامه، مسئله اسرا همچنان لاینحل باقی مانده بود.

در این میان، سال ۱۳۶۹ نقطه عطفی تعیین‌کننده شد. از بهار آن سال، نامه‌نگاری‌هایی میان مقام‌های عالی ایران و صدام حسین آغاز شد که به‌تدریج فضای تازه‌ای برای حل مسائل باقی‌مانده ایجاد کرد.

ایران در این مکاتبات بر چند اصل پافشاری می‌کرد: پذیرش دوباره عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر، عقب‌نشینی کامل عراق به مرز‌های بین‌المللی و مبادله فوری و همه‌جانبه اسیران جنگی. سرانجام، در مرداد ۱۳۶۹، بغداد عملا با این چارچوب موافقت کرد و از همان‌جا روند سیاسی به مرحله اجرایی نزدیک شد. با این اتفاق، همه‌چیز روی دور تند افتاد و خیلی زود فرزندان دورافتاده مام میهن به آغوش وطن بازگشتند.

در ۲۲ مرداد همان سال، «ستاد رسیدگی به امور آزادگان» برای سامان‌دهی بازگشت اسرا تشکیل شد؛ اقدامی که نشان می‌داد ایران خود را برای ورود گسترده آزادگان آماده کرده بود. در روز‌های ۲۳ و ۲۴ مرداد، مفاد توافق نهایی در سطح رسانه‌ای و سیاسی آشکارتر شد و روشن گردید که مبادله بزرگ اسرا در آستانه اجرا قرار دارد.

بااین‌حال، حتی پس از اعلام این خبر از سوی رسانه‌ها، کمتر کسی باور می‌کرد که این اتفاق به‌زودی رخ دهد. تنها دو روز بعد، در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، نخستین گروه آزادگان ایرانی از مرز خسروی وارد کشور شدند؛ لحظه‌ای که برای هزاران خانواده، پایان سال‌ها انتظار، بی‌خبری و رنج بود و در حافظه جمعی ما به‌عنوان یکی از عاطفی‌ترین و نمادین‌ترین صحنه‌های پس از جنگ ثبت شد. در جست‌وجوی گم‌شده

۲۸ مرداد، تیتر بزرگ جراید این بود: «صلیب سرخ جهانی پیشنهاد تبادل روزانه پنج هزار اسیر را می‌پذیرد.» این درخواست ایران بود که دکتر سیف‌ا... وحید، رئیس جمعیت هلال‌احمر، آن را به کورنلیو سوماروگا، رئیس کمیته صلیب سرخ مستقر در ژنو، اعلام کرده و با آن موافقت شده بود.

پس از آن، مسئول ستاد رسیدگی به امور آزادگان اعلام کرد که پس از تبادل و انتقال اسرا، قرنطینه بهداشتی و معاینات پزشکی در اولویت قرار داشت و تلاش می‌شد مدت قرنطینه به حداقل برسد. هنگام این گفت‌و‌گو، دو هزار نفر از افراد آزادشده در قرنطینه بودند. البته امید به آزادی، تحمل این فراق کوتاه از خانواده را دشوار می‌کرد و به همین دلیل، از وابستگان آزادگان خواسته می‌شد تا پایان دوره مراقبت بهداشتی صبر کنند. نخستین برنامه‌ای که برای گروه اول آزادگان در نظر گرفته شد، زیارت مرقد امام‌خمینی (ره) بود. آنان از باختران راهی تهران شدند و سپس به سوی شهر‌های خود حرکت کردند.

در آن روزها، که با سالروز شهادت چهارمین امام شیعیان نیز هم‌زمان شده بود، امام‌جمعه مشهد در مسجد گوهرشاد از ورود آزادگان به این شهر خبر داد. او از مردم خواست خود را برای ورود این عزیزان آماده کنند، مقدم آنان را گرامی بدارند و با خانواده‌هایشان با نهایت احترام برخورد کنند.

با شنیدن این خبر مشهد برای استقبال از آزادگان سرافراز و مقاوم مهیا شد. هلال‌احمر مشهد به جراید اعلام کرد که ستاد‌های ویژه‌ای برای این منظور در همه شهرستان‌ها مستقر شده بودند و خود را برای برگزاری مراسم آماده می‌کردند. شهر در انتظار حضور افرادی بود که چند سال از عمر خود را در چهاردیواری اردوگاه‌ها گذرانده بودند.

مسیر‌های حرکت آزادگان آذین‌بندی شد و برای خانواده‌های آنان نیز تدارک ویژه‌ای دیده شد. ستاد استقبال از آزادگان در استانداری خراسان، با کمی تأخیر، در ۲۸ مردادماه تشکیل شد. شماره‌های تلفن ۹۰۰۳۰ و ۹۲۰۳۰ نیز اعلام شد تا خانواده‌های آزادگان جنگ تحمیلی بتوانند سرنوشت عزیزان گم‌شده و دور از دسترسشان را از طریق این شماره‌ها پیگیری کنند. هر بار که تلفن زنگ می‌خورد، امیدی تازه در دل خانواده‌ای جوانه می‌زد؛ شاید آن‌سوی خط، خبری از اسیری بود که سال‌ها چشم‌انتظار بازگشتش بودند. نخستین نام‌ها در روزنامه‌ها

اسامی نخستین گروه از آزادگان خراسانی در جراید منتشر شد تا خانواده‌هایی که سال‌ها رنج دوری را تاب آورده بودند یا از عزیز مفقودالاثرشان بی‌خبر مانده بودند، با شتاب چشم بر سطر‌های نام‌ها بدوزند؛ شاید نگاهشان بر نامی آشنا ثابت بماند و اگر نه، دل به فهرست‌های بعدی بسپارند.

خوشا به حال خانواده‌های رجبعلی ایمانی، حسین آستانه، علی اژدی، پرویز تیموری، محمد تنژن، محمدجواد تقوی‌نظریان، امام‌قلی جعفری، فیروز جبرائیلی، سعید ارمی، علیرضا اخوان مهدوی و هادی الگوری که نام عزیزانشان در سرآغاز فهرست اسرای خراسانی جنگ ثبت شده بود. این اسامی، به همراه ۵۹ نام دیگر، فهرست نخستین آزادشدگان خراسانی از زندان‌های رژیم بعث را تشکیل می‌دادند؛ نام‌هایی که در صفحه نخست جراید خراسانی ماندگار شدند. این گروه ۶۹نفره از شهر‌های بجنورد، قوچان، مشهد، بشرویه، تربت‌حیدریه، سبزوار و دیگر شهر‌های خراسان بودند.

پیش از آن، ارتش اعلام کرده بود که با ایجاد یک مسیر هوایی، انتقال فرزندان میهن به شهرهایشان را تسهیل و تسریع می‌کند. در مجموع، ۴۰ فروند هواپیمای ارتش این نقش را بر عهده گرفتند تا هرچه زودتر دستان منتظر را به آغوش یکدیگر برسانند. مشهد نیز، به دلیل فاصله‌اش از غرب کشور، مقصد یکی از این هواپیما‌های ارتش بود تا فرزندان این زادبوم را زودتر به آغوش خانواده‌هایشان بازگرداند.

ستاد استقبال اعلام کرد که آزادگان پس از برگزاری مراسم استقبال رسمی در فرودگاه، به سوی مرقد مطهر امام‌هشتم (ع) حرکت می‌کردند تا نخستین زیارت خود را پس از بازگشت تجربه کنند. همچنین تنها پنج نفر از افراد درجه اول خانواده آزادگان، که کارت دعوت دریافت کرده بودند، اجازه داشتند وارد سالن فرودگاه شوند. سایر اعضای خانواده و مردم نیز می‌توانستند در میدان فرودگاه و ورودی آن تجمع کنند. عطر گل محمدی، خوش‌آمدی

۲۹ مرداد ۱۳۶۹ همان روز خاصی بود که هم‌زمان با ورود سومین گروه آزادگان به کشور، نخستین گروه آزادگان خراسانی نیز قدم به مشهد گذاشتند. خبر آزادی آنان به‌سرعت در شهر پیچید و مردم از ساعت‌ها قبل به سوی فرودگاه رفتند تا از نزدیک شاهد ورود عزیزانی باشند که سال‌ها در اسارت به سر برده بودند. در مسیر فرودگاه تا شهر، جمعیت زیادی حضور داشت و شور و شوق استقبال در همه‌جا دیده می‌شد. ساعت ۱۵، سالن انتظار فرودگاه مشهد روزی را تجربه کرد که دیگر تکرار نشد.

صدا‌ها و نواها، اشک‌های پی‌درپی و آغوش‌های طولانی، با آن حجم از دلتنگی که سال‌ها روی هم تلنبار شده بود، یک‌باره به اوج رسید و سالن فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد را برای همه تنگ و نفس‌گیر کرد. اسیران با دو فروند هواپیما از باختران به مشهد آمدند و در دو گروه ۶۹نفره و ۴۷نفره وارد شهر شدند.

هنگام ورود، بسیاری از خانواده‌ها اشک شوق ریختند و حال بعضی از آنان از شدت خوشحالی دگرگون شد. مردم با حلقه‌های گل از آزادگان استقبال کردند و کاروان آزادشدگان را تا حرم رضوی همراهی کردند. در طول مسیر، شعار «عطر گل محمدی، خوش آمدی، خوش آمدی» از میان جمعیت شنیده می‌شد و برخی نیز برای شکرگزاری قربانی کردند. خرده‌روایت‌هایی از آزادگان

پس از ورود به شهر، آزادشدگان به سوی حرم امام‌رضا (ع) برده شدند. در محدوده صحن امام‌خمینی، جمعیت آن‌قدر زیاد بود که بسیاری از مردم آنان را بر دوش می‌گرفتند و به سمت حرم می‌بردند. این صحنه برای خانواده‌ها و مردم، لحظه‌ای سرشار از اشک و شادی بود؛ لحظه‌ای که سال‌ها انتظار به دیدار رسید.

در میان بازگشتگان، محمد شعبانی، که در سال ۱۳۶۱ در عملیات رمضان اسیر شده بود، از شبی یاد می‌کرد که رادیو بغداد خبر مهمی را برای اسیران اعلام کرد و پس از آن، خبر پذیرش شرایط ایران از سوی صدام منتشر شد. او هشت سال در اردوگاه موصل به سر برده بود و از سختی‌ها و بدرفتاری‌های آن دوران سخن می‌گفت.

غلامرضا ایزدی، اهل نیشابور، نیز که در سال ۱۳۵۹ در عملیات ثامن‌الائمه (ع) اسیر شده بود، از رفتار‌های غیرانسانی عراقی‌ها حرف می‌زد. عباسعلی افشین نیز از نخستین آزادگانی بود که مصاحبه‌اش در مطبوعات استان منتشر شد. او تنها ۲۵ سال داشت، اما هشت سال اسارت را پشت سر گذاشته بود. خودش بازگشت به وطن را به پیوستن قطره‌ای جداشده به اقیانوس تشبیه می‌کرد. او می‌گفت هنگام دیدار، بعضی از اعضای خانواده‌اش، به‌ویژه دو خواهر کوچک‌ترش، را نشناخته بود؛ زیرا یکی از آنها زمانی که او اسیر شده بود هنوز به دنیا نیامده بود و دیگری تنها سه سال داشت.

خانواده‌های اسرا نیز از این بازگشت بسیار خوش‌حال بودند. مادر اسدیان می‌گفت شنیدن خبر آزادی پسرش پس از هفت سال، روح تازه‌ای در او دمیده بود. خواهر یکی دیگر از اسیران از برآورده‌شدن انتظار ده‌ساله خانواده‌شان سخن می‌گفت و همسر یکی از اسیران نیز از روز‌هایی یاد می‌کرد که فرزندانش مدام سراغ پدرشان را می‌گرفتند. پدر عباسقلی افشین نیز شادی خود را از بازگشت پسرش پس از نُه سال، وصف‌ناشدنی می‌دانست.

این بازگشت برای مشهد فقط یک مراسم استقبال نبود؛ روزی بود که شهر، اشک و شادی خانواده‌ها را در کنار هم دید و به رنج سال‌های اسارت، با دیدار و بازگشت پاسخ داد.

در ادامه حتما بخوانید روایت‌های ناگفته آزادگان خراسان رضوی از اسارت استخراج می‌شود امید‌هایی که بازگشتند

ایران و عراق توافق کردند که شمار اسرای آزادشده دو طرف به هشت‌هزار نفر در روز برسد؛ به این ترتیب که سه‌هزار نفر از طریق هوایی و بقیه از مرز زمینی به کشور بازگردند. جرج بیشاپ، سخنگوی صلیب سرخ، اعلام کرد: «کمیته بین‌المللی صلیب سرخ ۱۷ هزار اسیر جنگی ایرانی و ۵۰ هزار اسیر جنگی عراقی را ثبت‌نام کرده، اما تخمین می‌زند که ممکن است حدود ۱۵ هزار اسیر جنگی ایرانی دیگر و ۲۰ هزار اسیر جنگی عراقی دیگر نیز وجود داشته باشد.»

گذشت زمان و بازگشت ۳۹ هزار و ۴۱۷ نفر از اسرای ایرانی در هفتاد مرحله نشان داد که عراق تا توانسته بود درباره اسرای ایرانی مخفی‌کاری کرده بود. فهرست دوم آزادگان خراسانی، گروهی ۱۹نفره بود که در رأس آن نام محمدباقر سلیمانیان، محمدکمال سروی‌ها، غلامرضا نظرپور، مجید ملائی‌نکویی و علی میانی از مشهد می‌درخشید. سومین گروه آزادگان خراسانی، گروهی ۲۴۴نفره بود.

جراید اول شهریور نیز خبر رسیدن ۲۸۴ آزاده خراسانی به مشهد و فهرست ۱۱۵نفره چهارمین گروه آزادگان خراسانی را منتشر کردند. پنجم شهریور، آخرین گروه از آزادگان ثبت‌نام‌شده وارد کشور شدند؛ گروهی ۱۱۲نفره که در میان استقبال پرشور مردم و مسئولان به فرودگاه مشهد رسیدند. با ورود این گروه، هنوز پرسش بسیاری از مادران و پدران درباره سرنوشت فرزندانشان بی‌پاسخ مانده بود. امیدی فروخورده جای انتظار را گرفته بود؛ امیدی که هر لحظه ممکن بود با استیلای ناامیدی تاب از جان خسته آنان بستاند.

معاون‌اول رئیس‌جمهور اعلام کرد که مسئولان در تلاش بودند برای آزادگانی که ثبت‌نام نشده بودند نیز زمینه مبادله را فراهم کنند. با ادامه این تلاش‌ها، اعلام اسامی همچنان ادامه یافت و این بار نوبت به ثبت‌نام‌نشده‌های صلیب سرخ رسید تا وارد میهن شوند. روز‌ها می‌گذشتند و تجلیل از آزادگان سرافراز در خراسان همچنان ادامه داشت.

این جمله، تیتر ثابت یکی از اخبار روزنامه‌ها بود. در کنار آن، اسامی گروهی دیگر از آزادگان تازه‌ثبت‌نام‌شده خراسانی نیز به چاپ می‌رسید تا امید را در دل خانواده‌های منتظر زنده نگه دارد و گاه‌به‌گاه، انتظار بی‌انت‌ها را به پایانی خوش بدل کند.

نوزدهم شهریور، اسامی دوازدهمین گروه از آزادگان به چاپ رسید و چشم شصت خانواده را به دیدن نام فرزندشان روشن کرد. اندکی بعد، اسامی بلندبالای چهاردهمین و پانزدهمین گروه نیز در ۲۲ شهریور از راه رسید و انتشار فهرست‌ها تا گروه بیست‌ودوم ادامه یافت. سرانجام، در ۲۴ شهریورماه، معاون سیاسی استاندار خراسان شمار آزادگان بازگشته را ۳۴۳۰ نفر اعلام کرد. از این تعداد، تقریبا نیمی ثبت‌نام‌شده و نیمی نیز آزادگانی بودند که نامشان پیش‌تر در فهرست‌های صلیب سرخ ثبت نشده بود.

یکی از اقداماتی که بی‌درنگ برای آزادگان انجام شد، تعویض شناسنامه‌هایی بود که هنوز مهر شاهنشاهی داشتند. اداره ثبت‌احوال خراسان در نامه‌ای به استانداری اعلام کرد که برای ایجاد تسهیلات بیشتر برای آزادگان، نشانی آنان در اختیار اداره قرار گیرد تا با اعزام اکیپ‌های سیار به درِ منازلشان، تعویض شناسنامه با سرعت انجام شود. همچنین اعلام شد که تعویض شناسنامه این افراد بدون نوبت صورت خواهد گرفت.


1
 نیکلاس کیج در نقش بازمانده آخرالزمان هسته‌ای به جنگ آدم‌خوار‌ها می‌رود
۵ ساعت قبل / سایت آفتاب نیوز

نیکلاس کیج در نقش بازمانده آخرالزمان هسته‌ای به جنگ آدم‌خوار‌ها می‌رود

به گزارش آفتاب نیوز،

 به نقل از ددلاین، نیکلاس کیج قرار است در فیلم اکشن و دلهره‌آور «پریش» نقش یکی از آخرین بازماندگان یک آخرالزمان هسته‌ای را بازی کند؛ مردی که پس از سه دهه زندگی در انزوا، برای محافظت از پناهگاه خود و آنچه برایش باقی مانده، مجبور می‌شود با گروهی از آدم‌خوار‌های بی‌رحم روبه‌رو شود.

شرکت «کانکورس مدیا» پیش از برگزاری بازار فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو، فروش جهانی این پروژه را آغاز کرده است.

داستان «پریش» ۳، ۰ سال پس از وقوع یک آخرالزمان هسته‌ای روایت می‌شود. نیکلاس کیج، بازیگر برنده جایزه اسکار و از چهره‌های باسابقه سینمای اکشن، در این فیلم نقش بازمانده‌ای سرسخت را ایفا می‌کند که با کمک سگ‌های حمله‌ور و آموزش‌دیده‌اش توانسته زنده بماند. او طی سه دهه تنها از یک قانون پیروی کرده است: «هرگز اجازه نده کسی از دروازه عبور کند.»

این قانون برای سال‌ها ضامن بقای او بوده، اما همه‌چیز زمانی تغییر می‌کند که زنی درمانده در حالی که نوزادی را در آغوش دارد، مقابل پناهگاه او ظاهر می‌شود. «پریش» ناچار است میان همدلی با این زن و حفظ جان خود یکی را انتخاب کند.

تصمیم او در نهایت پناهگاهی را که طی سال‌ها ساخته، در معرض خطر قرار می‌دهد و باعث می‌شود گروهی از آدم‌خوار‌های خشن که در سرزمین‌های ویران‌شده زندگی می‌کنند، به سوی او حرکت کنند. با محاصره شدن پناهگاه مجهز او و بازگشت سایه‌های گذشته، «پریش» وارد نبردی سخت و خونین می‌شود تا از هر آنچه برایش باقی مانده محافظت کند.

نویسندگی و کارگردانی این فیلم را آدام سیگال بر عهده دارد؛ فیلمسازی که کمدی‌دلهره‌آور «ناندور فودور و خدنگ سخنگو» را نوشته و کارگردانی کرده و در فیلم علمی‌تخیلی «تیرکمان» محصول ۲۰۲۴ نیز به‌عنوان تهیه‌کننده حضور داشته است. کیسی افلک و لارنس فیشبورن از بازیگران «تیرکمان» بودند.

فیلمبرداری «پریش» قرار است از ماه اکتبر در ایالت مینه‌سوتا آغاز شود.

جوئل شاپیرو از شرکت «مَجی‌سیتی استودیوز»، به همراه استیون تایلر ساهلین تهیه‌کنندگی پروژه را بر عهده دارند. متیو شرودر از «کانکورس مدیا» نیز به همراه شرکت همکار این مجموعه، «آرک‌تایپ مدیا فایننس»، تهیه‌کننده اجرایی و تأمین‌کننده مالی فیلم خواهد بود.

فیلمبرداری «پریش» را دیوید تترسال، فیلمبردار باسابقه آثار بزرگی مانند سه‌گانه «جنگ ستارگان»، «مسیر سبز» و «مهاجم مقبره» انجام خواهد داد. 

متیو شرودر، مدیرعامل «کانکورس مدیا»، درباره این پروژه گفت که مقیاس و اعتبار «پریش» آن را از دیگر آثار مشابه متمایز می‌کند و فیلم از تمام عناصر لازم برای تبدیل شدن به یک رویداد سینمایی برخوردار است. او نیکلاس کیج را بازیگری «فوق‌العاده و بی‌باک» توصیف کرد و گفت این بازیگر در کنار گروهی از فیلمسازان برجسته تلاش می‌کند یک تریلر بقا با ابعادی سینمایی و مناسب مخاطبان جهانی خلق کند.

جوئل شاپیرو نیز درباره این فیلم گفت که آدام سیگال جهانی خشن و تکان‌دهنده خلق کرده، اما آنچه بیش از همه سازندگان را به «پریش» جذب کرده، وجه انسانی داستان است. به گفته او، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و شدت احساسی بازی نیکلاس کیج، او را به گزینه‌ای ایده‌آل برای ایفای نقش اصلی تبدیل کرده است.

شاپیرو همچنین تأکید کرد که سازندگان از ابتدا «پریش» را به‌عنوان فیلمی برای پرده بزرگ در نظر گرفته‌اند.


1
 وصیتی که شاعرانِ منطقه را به هم پیوند داد/ روایتی فرامرزی از یک عهدِ ابدی
۸ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

وصیتی که شاعرانِ منطقه را به هم پیوند داد/ روایتی فرامرزی از یک عهدِ ابدی

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در راستای تقویت ارتباط با نخبگان فرهنگی و ادبی کشورهای منطقه، یادواره ادبی «پیمان محکمی که ابوالفضل بسته بود» با محوریت بزرگداشت یاد ابوالفضل پیمان، شهید ۱۶ ساله جنگ تحمیلی با حضور جمعی از شاعران، نویسندگان و فعالان فرهنگی از ایران، پاکستان، هند و افغانستان برگزار شد.

این یادواره به میزبانی گروه بین‌المللی هندیران و با دبیری سید مسعود علوی‌تبار و همکاری خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور برگزار و شاعران و اهالی فرهنگ در قالب سخنرانی، شعر و بداهه‌نویسی، ابعاد مختلف شخصیت، وصیت، روحیه جهادی و سیره اخلاقی این شهید نوجوان را مورد توجه قرار دادند.

اصغر مسعودی، مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور با اشاره به وصیت تصویری شهید ابوالفضل پیمان اظهار کرد: این شهید والامقام تنها دو روز پیش از شهادتش، سخنانی کوتاه اما سرشار از معنا، ایمان و مسئولیت را به عنوان وصیت بیان کرده است.

وی با تأکید بر اینکه وصیت شهید بیش از آنکه سخن از خویشتن باشد، دغدغه خانواده، جامعه و حفظ ارزش‌های الهی را در خود جای داده است، گفت: شهید پیمان در وصیت خود از خواهران و بانوان می‌خواهد حجاب را رعایت کنند، گرفتار فساد و آسیب‌های موجود در جامعه نشوند و حرمت حضرت زهرا(س) را پاس بدارند.

رئیس خانه فرهنگ کشورمان در لاهور افزود: وصیت شهید پیمان کوتاه است، اما پیامش بلند؛ ساده است، اما عمیق چند جمله است که می‌تواند یک نسل را مخاطب قرار دهد.

جهاد در خاکریزها خلاصه نمی‌شود

وی با اشاره به مفهوم جهاد در اندیشه شهید پیمان خاطرنشان کرد: میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد خلاصه نمی‌شود، بلکه ایستادگی در برابر لغزش‌های اخلاقی، حفظ ایمان و صیانت از ارزش‌های الهی و انسانی نیز از مصادیق جهاد است.

مسعودی در ادامه، وصیت این شهید نوجوان را آینه یک انتخاب بزرگ دانست و افزود: ابوالفضل پیمان به معنای واقعی کلمه پیمان بسته بود؛ پیمانی برای حرکت در مسیر ایمان، عزت و شهادت؛ پیمانی که در لحظه آزمون شکسته نشد و به عقب‌نشینی نینجامید.

یکی از ویژگی‌های برجسته این یادواره، استفاده از ظرفیت شعر و ادبیات برای بازخوانی شخصیت و وصیت شهید ابوالفضل پیمان بود. شاعران شرکت‌کننده، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به مفاهیمی همچون ایمان، حجاب، ولایت، وطن‌دوستی، شهادت، جهاد، جوانمردی و وفاداری به عهد پرداختند.

سید مسعود علوی‌تبار با اشاره به شخصیت شهید ابوالفضل پیمان، وی را نوجوانی کم‌سن اما برخوردار از همتی بزرگ و روحیه‌ای مردانه توصیف کرد و گفت: به روایت پدر شهید، ابوالفضل همواره آماده رزم و جهاد بود و بسیجی بودن را به معنای واقعی کلمه تفسیر کرده بود.

علوی‌تبار، فعالیت‌های جهادی شهید را از رنگ‌آمیزی و زیباسازی مدارس و اطفای حریق گرفته تا تلاش برای یافتن پیکر مفقودشدگان سیل، خدمت در موکب‌ها، خادمی امام حسین علیه‌السلام حضور در مراسم ملی، مذهبی و انقلابی و مشارکت در تأمین امنیت شهر برشمرد.

حضور شاعران و پژوهشگرانی از افغانستان و هند در این یادواره، به برنامه جلوه‌ای فرامرزی بخشید و نشان داد که زبان شعر می‌تواند مفاهیمی همچون ایمان، شهادت، ایثار و دفاع از وطن را به زبانی مشترک میان ملت‌های منطقه تبدیل کند.

سید حکیم بینش، شاعر و پژوهشگر افغانستانی، با اشاره به فیلم وصیت شهید ابوالفضل پیمان اظهار کرد: او در برابر دوربین تنها چند جمله می‌گوید، اما همین جملات به دلیل صداقت و باور قلبی او در جان مخاطب نفوذ می‌کند.

وی تأکید کرد که دیدن چنین جوانانی، انسان را نسبت به آینده و استمرار ارزش‌های اسلامی امیدوار می‌کند.

سید تصور مهدی، شاعر و استاد دانشکده اورینتال شهر پتنا در هند، نیز پس از مشاهده فیلم کوتاه وصیت شهید ابوالفضل پیمان، آن را فراتر از یک وصیت معمولی دانست و اظهار کرد: این سخنان، حاوی پیامی برای همه مؤمنان و مسلمانان جهان است. این نگاه، ظرفیت قابل توجه ادبیات و فرهنگ برای انتقال پیام‌های مشترک میان ایران، پاکستان، هند و افغانستان را آشکار ساخت.

در این برنامه، یک وصیت کوتاه از نوجوانی ۱۶ ساله به موضوعی برای گفت‌وگوی فرهنگی میان شاعران و فرهیختگان ایران، پاکستان، هند و افغانستان تبدیل شد و هر یک از شاعران، از منظر فرهنگی و ادبی خود به بازخوانی مفاهیمی همچون ایمان، حجاب، خانواده، وطن، جهاد، ایثار، شهادت، ولایت، فرهنگ عاشورا و وفاداری به عهد پرداختند.

  انتهای پیام/


1
 پرچم غیرت خلبانان ارتش ایران بالاست؛ روایتی از اسارت خلبانان ایرانی - تسنیم
۸ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

پرچم غیرت خلبانان ارتش ایران بالاست؛ روایتی از اسارت خلبانان ایرانی - تسنیم

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی، فاطمه مرادزاده: انگار قرار است ماه «مرداد» در تاریخ ایران‌زمین پیوندی با واژگان «اسیر» و «اسارت» و پیوندی عمیق‌تر با «آزاده و آزادگان و آزادگی» داشته باشد.

حکایت این پیوند اما از مرداد 1369 آغاز شد؛ وقتی خبر رسید اسرای دربندِ سلول‌های بعثِ عراق به کشور برمی‌گردند، و وقتی پای اولین گروه‌شان 26 مرداد، به خاکِ گرم وطن رسید و عشق و آرامش و امنیت دوباره سراپای وجودشان را دربرگرفت.

از آن روزگار پرالتهاب، از آن روزهای گرم و دلچسب تابستان که با عطر وجود دسته‌دسته آزادگانِ به‌میهن رسیده، مطبوع‌تر از هر تابستانی در تاریخ این سرزمین شده بود، 36 سال می‌گذرد.

مرداد امسال اما دوباره حس‌وحالی دارد شبیه همان سال‌های دور؛ آن‌وقت که یک ایران، هم دل‌نگران بود و هم لبریزِ هیجان و شادی... نگران از اینکه: «خبر راست است؟ اسرا برمی‌گردند؟ همه‌شان می‌آیند؟ حتی آنها که نام‌شان توی هیچ فهرستی نیست؟ حتی آنها که رژیم بعث وجودشان را انکار کرده و نام‌شان توی فهرست مفقودالاثرهاست؟...»

و یک ایران شاد و لبریز از هیجان بود از اینکه پس از سال‌ها چشم‌انتظاری دوباره فرزندانش را به آغوش می‌کشد؛ تو بگو حتی یک نفر... فکر بازگشت و رهایی و نجات جان یک فرزند از فرزندان ایران هم شیرین بود، چه رسد به بازگشت دهها و صدها و هزاران اسیر...

مرداد امسال هوای دلمان دوباره پر کشید سمت آن قطار اتوبوس‌های درحال حرکت؛ آن اتوبوس‌ها که پشت هم از مرزهای کشورمان وارد می‌شدند و خیابان شهرها را به بهشتی طرب‌انگیز از عطر وجودشان تبدیل کرده بودند و از پنجره‌های هر کدام‌شان دهها صورتِ رنگ‌پریده با چشمانی پرستاره به روی مردم شهر لبخند می‌زدند...

آن خیابان‌ها که اتوبوس‌های آزدگان را به آغوش کشیده و بوی اسپند و گلاب در زمین و آسمانشان پیچیده بود...

آن کاروان‌های بهشتی که مردم را دسته دسته به خیابان‌ها آورده بود و پس از 8 سال رنج و اندوهِ جنگ و ویرانی و کشتار و فراق، دوباره لبخند به لب‌هایشان و شادی روی دل‌هایشان نشانده بود...

آن اتوبوس‌های خوشبختی که ورودشان به ایران و شهرهای زیبایش از گرم‌ترین و پربرکت‌ترین ماه سال آغاز شد و تا ماه‌ها و سال‌های بعد کش آمد؛ آنها نام ایران و اسیر و آزاده و مرداد و شکوه شادی و خوشبختی مردم را بهم پیوند دادند و تا ابد روی تقویم تاریخ ایران نشاندند.

حالا دوباره در یک «مرداد» دیگر که سرشار از حس نوستالژی است،‌ واژه‌ها روی ‌آسمان ایران‌مان به خط شده‌اند؛ البته نه همه آن واژه‌های دوست‌داشتنی؛ فقط آنهایی که طعم تلخ اسارت و دلتنگی و نگرانی را زیرزبان‌ها می‌آورند و جان‌مان را دوباره به آتش می‌کشند؛ آن واژه‌ها که با جنگ و شهادت و اسارت درهم تنیده‌اند؛ این‌بار اما با جنگ تحمیلیِ 40 روزه...

واژه‌ها قطار شدند و ذهنمان دوباره رفت توی همان سال‌های سخت فراق و اسارت؛ وقتی همین چند روز پیش؛ 24 مردادماه، نامه سردار سیدمحمد باقرزاده خطاب به رئیس کمیته بین‌المللی صلیب سرخ منتشر شد که در آن به ایجکت خلبانان دو جنگنده سوخو24 ایرانی پس از هدف‌گیری توسط پدافند دشمن و شهادت خلبان مجید کاظمی و اسارت خلبان‌ها جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران به‌روشیان به دست نیروهای قطری اشاره شده بود. به اینکه قطر با وجود سپری شدن 6 ماه و برخلاف تمام قوانین بین‌المللی، نه تنها اجازه تماس خانواده و مسئولان ایرانی به خلبانان را نمی‌دهد که حتی منکر وجود آنها در خاک قطر شده است. سردار باقرزاده به صلیب سرخ: 3 خلبان ایرانی در قطر اسیر هستند

شهادت خلبان «مجید کاظمی» دلمان را آتش زد و بُرد به آن روزها و ماه‌های ابتداییِ جنگ تحمیلی 8 ساله که F4ها و F5هایمان هر روز و با هر پرواز رعب به دل نیروهای اشغالگر بعثی می‌انداختند و هر از گاه یکی از آن پرنده‌های نازنین، طعمه آتش خفاشان می‌شد و خلبانش از آسمانِ زمینی به فلک‌الافلاک پر می‌کشید.

کمااینکه اسارت خلبان‌ها صالحی و دشتیان و به‌روشیان هم یاد و خاطرمان را بُرد به آن سال‌های پراندوه و حماسه،‌ که 51 خلبان نخبه و کاربلد و میهن‌دوستِ ایران‌مان، در طول سالها جنگ تحمیلی و پس از زخمی شدن پرنده‌هایشان مجبور به خروج و فرود اضطراری شده و یک‌به‌یک به اسارت دشمن بعثی درآمدند.

فکرمان رفت سمت قهرمانان پرنده‌ای که وقتی به اسارت در آمدند، زیر شکنجه، تا شهادت یا مرز شهادت رفتند و حاضر به خیانت به ایران و دشنام و ناسزا و همراهی با دشمن بعثی نشدند.

فکرمان رفت سمت اسیرانی که برخی‌شان تا سال‌ها نامشان در فهرست اسرا نمی‌آمد و حتی صلیب‌سرخ جهانی از وجودشان بی‌خبر بود و چشمِ یک ایران در فراق‌شان سفید شده بود.

یادمان آمد از خلبانِ جوان و نخبه و باغیرتِ ایران‌دوست؛ شهید سیدعلی اقبالی که پس از 22 سال بی‌خبری، خبر آمد که پیکرش پیدا شده؛ نیمی در قبرستان نینوا و نیمی در قبرستان موصل.

یا خلبان محمدصدیق قادری که 10 سال از بهترین سال‌های زندگی‌اش به اسارت گذشت و زیر شکنجه و در سلول انفرادی و... 

فکرمان رفت سمت خلبان فرشید اسکندری، که 3 ماه پس از ازدواجش به اسارت درآمد و وقتی برگشت پسری داشت 10 ساله. 

خیال‌مان پر کشید سمت خلبان حسین لشگری عزیز و اسطوره مقاومتی که در جوانی به اسارت رفت و 18 سال بعد که به میهن برگشت، پسرش دانشجوی دندانپزشکی شده بود؛ خلبانی که آخرین آزاده ایرانی بود که به میهن برگشت و از آقای شهیدمان لقب «سیدالاسرا» را گرفت. سیدالاسرایی که در سلول‌های خفه و تاریک بعثی‌ها پیر شد و شکنجه‌های مداوم کارش را به 70درصد جانبازی رسانده بود و همان جراحات چند سال پس از آزادی او را به فوز عظیم شهادت رساند و پرواز در هفت آسمان. 

زیبا اینکه اغلب خلبانان شجاع و نخبه ایرانی که به اسارت درآمده بودند و حاضر نشدند وطن‌فروشی کنند و به همین دلیل نام‌شان حتی در فهرست صلیب‌سرخ نیامده بود،‌ مثل شهید لشکری و شهید اقبالی و شهید قادری، تحصیل‌کرده و شاگرداولِ دوره‌های آموزشی در ایالات متحده امریکا بودند و آمریکا از آنها خواسته بود که به نیروی نظامی آن کشور بپیوندند، اما آن اسطوره‌های بی‌بدیل، حضور در نیروی ارتش جمهوری اسلامی ایران عزیز را به زندگی پررفاه در آمریکا ترجیح داده بودند و جنگ عراق علیه ایران هم که آغاز شد، شجاعانه با پرنده‌های آهنین‌شان به جنگ با اهرمن رفتند.


خلبانان پایگاه چهارم شکاری دزفول در اواخر دهه 50

ارتش را نتوانستند منحل کنند، ضعیفش کردند 

تازه انقلاب شده بود. صدام خیالات برش داشته بود که می‌تواند نامش را وارد تاریخ کند و «قهرمان و آقای دنیای عرب» بشود! و برای رسیدن به این نیت، چه بهتر که به کشور همسایه‌ که تازه‌ انقلاب کرده و حکومتش هنوز قوامی نگرفته، حمله کرده و به پیروزی شیرین و زودهنگام و سروری جهان عرب برسد و حتی با همسایه پرقدرت غیرعربش، تسویه حساب تاریخی بکند.

از سوی دیگر در داخل ایران خائنینی دست‌به‌کار شده بودند تا پرچم برافراشته انقلاب را به زیر بشکند، با هر وسیله و روشی که امکانش بود. یکی از آن راه‌ها، انحلال یا به‌ضعف‌کشاندنِ ارتش قدرتمند ایران بود. ایران آن‌وقتها پنجمین ارتش پرقدرت دنیا را داشت و سهم بزرگی از این قدرت، متعلق به نیروی هوایی آن بود. تجهیزات و هواپیماهای پیشرفته و مهمتر از آن، انبوه خلبانانی که بیشتر آنها نه تنها دوره‌دیده‌ی پایگاه‌های نیروی هوایی در آمریکا، که جزو شاگرداول‌های دوره‌های آموزشی خود بودند.

انحلال ارتش که خواست برخی بزرگان! در داخل کشور بود، با تلاش دکتر چمران و مخالفت امام خمینی (ره) و تاکید ایشان بر ضرورت حفظ ارتش، ناکام ماند، اما تلاش برای به‌ضعف‌کشاندن و از درون تهی‌کردن آن به قوت خود باقی بود.

به روایت بسیاری از خلبان‌های ارتش،‌ در همان اوایل انقلاب و به‌ویژه از همان شهریورماهی که صدام در شیپور جنگ دمید، نیرویی پنهان درصدد اخراج خلبان‌های دوره‌دیده‌ی نخبه و درجه یک ایرانی برآمد، آنچنان که فهرستی از این نخبگان تهیه شده و یکی یکی روی نام آنها خط کشیده می‌شد تا پرنده‌های قدرتمند ایران که به مقابله با دشمن بعثی به پرواز درآمده بودند را زمین‌گیر کند. 

خلبان اخراجی؛ از اسارت تا هم‌نشینی با سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد

یکی از آن خلبان‌های نخبه که سه‌بار حکم اخراجش از نیروی هوایی ارتش صادر و معلوم شد امضای بنی‌صدر دستِ کم پای سومین نامه اخراج بوده، امیرِ جانبازِ خلبان محمدصدیق قادری است، که در خاطراتش گفته بود: «فهرست 11 نفر اخراجی را به دست آوردم، اسم خودم اول بود. تمام شاگرداول‌های دوره آموزشیِ خلبانیِ ایران و آمریکا بودند.»

خلبان قادری در هشتمین روز جنگ تحمیلی، در سن 27 سالگی به اسارت درآمد و 10 سال بعد سند آزادی به‌دست، به میهن‌مان برگشت.

حکایت فعالیت حرفه‌ای خلبان قادری در ارتش؛ حکایت عجیبی است. او کمی پیش از اسارت، در 23 شهریور 1359، برای سومین‌بار از ارتش اخراج شده و قسم خورده بود که پایش را دیگر در پایگاه نگذارد و تسویه حساب کرده و برگشته بود سر زندگی و بالای سرخانواده‌اش. اما حدود یک هفته بعد؛ 31 شهریور، توپولوف‌های عراقی را روی آسمان پایتخت که دید، فهمید جنگ به‌طور رسمی آغاز شده است.

خلبان قادری اما آموزش دیده بود برای همین روزهای جنگی، برای همین بدون توجه به اخراجش و با پاگذاشتن روی قسمی که خورده بود، با عجله خودش را به پایگاه سوم شکاری همدان رساند و از صبحِ روز اول مهر، سوار پرنده آهنینش شد و علیه اهداف دشمن بعثی به پرواز درآمد.

رقص جنگنده‌اش در آسمان و عملیات‌های عقاب‌گونه‌اش اما 8 روز بیشتر دوام نیاورد و در 8 مهرماه در ماموریتی بر فراز بغداد و در شرایطی که مجبور به پرواز در ارتفاع پایین بود، هواپیمایش هدف پدافندهای دشمن قرار گرفت و برای نجات جانش مجبور به خروج اضطراری (ایجکت) شد و از هواپیما بیرون پرید. پریدن همان و به زمین خوردن و درهم شکستن 23 استخوان بدنش هنگام برخورد با زمین همان! شدت جراحت‌هایش به قدری بود که 7 سال نخست اسارت را نیمه‌فلج گذراند.

پایش اما به خاک عراق رسیده‌ونرسیده، ستون پنجم، آمارش را به عراقی‌ها داده بود، برای همین اول مورد توجه قرار گرفته و تمام بدن خردشده‌اش را گچ گرفته بودند، اما بعد که به درخواست آنها برای همکاری و ناسزا گفتن به مقدسات و رهبر و نظام جواب منفی داده بود، با همان بدن گچ‌گرفته و خردشده به جانش افتاده و تا 3 الی 4 ماه بعد، حسابی مورد عنایتش قرار داده بودند، طوری که در اولین بازجویی دستی را که تازه عمل شده بود، دوباره شکستند.

تعصبِ شدید روی ایران و وطن‌پرستیِ خلبان قادری از یک سو باعث محبوبیت او نزد اسرای ایرانی و به‌ویژه حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی می‌شود، آنقدر که لقب «سردار اسلام» را به او بدهد. از سوی دیگر موجب بغض و کینه بعثی‌ها شده و روزهای بسیاری را در شرایط سخت زندان و انفرادی‌هایی سپری می‌کند که کار آدمی را به جنون می‌کشاند.

خلبانی که سه‌بار تلاش کردند از ارتش  جمهوری اسلامی ایران اخراجش کنند و جنگ تحمیلی دوباره او را به آسمان برگرداند، سرانجام پس از گذراندن 10 سالِ سخت و پرآزار در 24 شهریور 1369 به همراه مرحوم ابوترابی و چند خلبان دیگر و گروهی از اسرای بسیجی و سپاهی وارد خاک پاک میهن‌مان می شود.

خاطرات 10 سال اسارت این امیر سرافراز و عقاب آسمان‌های ایران، به همراه خاطراتی از زندگی شخصی و روزهای پس از انقلاب و شروع جنگ تحمیلی، در کتابی با عنوان «خلبان صدیق» نقش بسته و توانسته برگزیده بیست‌ویکمین جایزه کتاب سال دفاع مقدس باشد.

خلبان نابغه ایرانی با دو مزار در دو قبرستان عراق

سیدعلی اقبالی دوگاهه یک نابغه بود؛ یک خلبان باهوش و باسواد و نخبه، آنقدر که اساتید پروازش در آمریکا را شگفت‌زده کند و لقب «سلطان پرواز» به او بدهند و بخواهند که پس از گذران دوره آموزشی در آمریکا بماند و به نیروی هوایی ایالات متحده بپیوندد، اما سیدعلی که دلش برای ایران می‌تپید را چه به نیروی هوایی امپریالیسم آمریکا؟!...

خلبان جوان ایرانی اگرچه یک‌بار در 21 سالگی و یک‌بار در 27 سالگی برای گذران و تکمیل دوره‌های آموزشیِ خلبانی به آمریکا رفته بود، اما بچه‌ی محله دوگاهه رودبار گیلان بود و با همان صفای طبیعت شمال بزرگ شده و عشق ایران در رگ و پی و استخوانش ریشه دوانده بود.

همین بود که با شروع جنگ تحمیلی، بی‌قرارِ پرواز شد و هنگام خداحافظی به خانواده‌اش گفت: «من یک سربازم که برای چنین روزهایی تعلیم دیده و آماده شده‌ام. مملکتم برایم هزینه‌های زیادی کرده و حالا ناموس هموطنانم در اهواز و آبادان و خرمشهر در معرض تهدید عراقی‌هاست. در چنین شرایطی من نمی‌توانم فقط به خودم و خانواده‌ام فکر کنم. همه اعضای مملکت ما یک خانواده‌ایم و باید به همگی‌مان فکر کنیم. کاری که می‌خواهم بکنم در حکم وظیفه من است.»

اینها را گفت و رفت سمت پایگاه و بعد هم آسمان و بعد هم اهداف ریز و درشت در خاک بعثی‌ها...

آنچنان هوشمندانه و دلاورانه می‌رزمید، که در دوران کوتاه و پربرکت ماموریت‌هایش، بیشترِ تلمبه‌خانه‌ها و نیروگاه‌های برق عراق را از کار انداخته و موجب به صفر رسیدن صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق شده بود.

پس طبیعی بود که عراقی‌ها به خونش تشنه شوند...

بادهای پاییزی تندتر می‌وزید و ورق‌های تقویم به اولین روز آبان 1359 رسیده بود، که جنگنده خلبان اقبالی و جنگنده خلبان شفیع، پادگان «العقره» در شمال عراق را درهم کوبیده و بیش از 300 کشته از دشمن گرفته بودند.

در راه برگشت صدای اقبالی در گوش خلبان شفیع پیچید که: «شفیع مرا زدند»... هواپیمای سیدعلی آتش گرفته بود و با همان آتش و دود به سمت کوه‌ها می‌رفت...

دقایقی که گذشت برای هواپیمای آتش‌گرفته رمقی باقی نمانده بود، در نزدیکی مرز ایران بی‌جان شد و از فراز ابرها به زیر افتاد و خلبانش خروج اضطراری کرد؛ خلبان سیدعلی اقبالی دوگاهه...

استادخلبانِ 33 ساله ایرانی که با چترش در خاک عراق به زمین نشست، طعمه چنگال‌های پر از خشم و نفرت بعثی‌ها شد که تا آن روزها ضربه‌های زیادی از پرنده‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران خورده بودند.

روایت اینطور به ما رسیده که صدام دستور داد طناب‌هایی را به دو سمت بدن سیدعلی ببندند ( یک طناب به یک دست‌وپا و طناب دیگر به دست‌وپای دیگر)، و آن طناب‌ها را با دو ماشین جیپ از دو طرف آنقدر بکشند تا بدنش دو نیمه شود!

بعد، نیمی از پیکرش را در نینوا و نیمی را در موصل به خاک سپردند و برای سرپوش گذاشتن روی این جنایت هولناک، تا 22 سال، از وضعیت و سرنوشت خلبان ایرانی چیزی بروز نمی‌دادند. 

5 مرداد 1381 پس از محرز شدن سرنوشت سیدعلی و پس از آنکه پاره‌های پیکرش از دو قبرستان عراق پیدا شد و به میهن‌مان برگشت، تشییع شد و در قطعه خلبانان بهشت زهرا آرمید.

سیدعلی اقبالی خیلی جوان بود که به اسارت درآمد و به شهادت رسید؛ اما عمر پربرکتی داشت. بیش از 3 هزار ساعت پرواز عملیاتی در کارنامه‌اش بود و به ده‌ها دانشجوی جوان از جمله شهید سرلشکر عباس بابایی، آموزش عملیاتی خلبانی داده بود.

خلبانِ جوانِ خوش‌چهره، به همان اندازه که در آسمان تیز و جنگنده بود، در زمین، فروتن و مهربان و متین و گشاده‌رو بود و انس و الفت زیادی با قرآن داشت، آنقدر که هرچندوقت یک‌بار قرآن کریم را ختم می‌کرد، و شاید همین پیوند با قرآن، روحیه‌ای مقاوم در برابر شکنجه وحشیانه دشمنان به او بخشیده بود.

داستان زندگی این خلبان شجاع ایرانی نه تنها در کتاب‌های متعددی از جمله «نابغه‌ای در اوج»، «شکوه پرواز» و «شهریار شهر» به رشته تحریر درآمده است، که برای گرامیداشت یاد و خاطر او بنای یادبودی شامل مجسمه و ماکت هواپیمای F-5 در ساحل سفیدرود شهرستان رودبار احداث شده است.

18 سال اسارت، 10 سال انفرادی؛ سهم «سیدالاسرای» ایران از جنگ

از خلبانِ شهید حسین لشگری گفتن سخت است؛ شهید و خلبانِ نابغه دیگری که او هم دوره تکمیلی خلبانی را در سال 1353 در آمریکا گذرانده و پس از کسب عنوان خلبانی با درجه ستوان دومی به ایران بازگشته و در جایگاه خلبان هواپیمای شکاری اف5 به پایگاه دوم شکاری تبریز رفته بود تا به نیروی هوایی ارتش ایران خدمت کند.

گوشه‌هایی از رنج عظیمی که خلبان سرلشکر حسین لشگری در 6410 روز اسارت، و همسر محترمش در طول همین مدت فراق و بی‌خبری و تنهایی متحمل شدند را شاید بتوان در لابه‌لای چند کتابی که از خاطرات آنها برجای مانده تا حدی فهمید.

اولی کتاب «6410» که شامل یادداشت‌های شهید لشکری از دوران اسارت است. دومی کتاب «روزهای بی‌آینه»، که به چاپ دوازدهم رسیده و دوران اسارت خلبان لشکری و تاثیری که روی زندگی متاهلی‌شان گذاشته را از زاویه دید همسرش؛ منیژه لشگری روایت می‌کند و به غایت دردآلود و تاثربرانگیز است. و سومین کتاب «سید الاسراء» است.

حسین لشگری 20 اسفند 1331 در روستای ضیاءآباد در قزوین به دنیا آمد و سال 1358 با منیژه لشگری ازدواج کرد و به پایگاه وحدتی دزفول منتقل شد.

از حدود 20 شهریور و پیش از شروع رسمی جنگ تحمیلی، دسته‌های بزرگ تانک‌های عراقی از مرزهای غربی وارد خاک کشورمان شده و به سمت قصرشیرین و مهران درحال پیشروی بودند که جنگنده‌های ایرانی برای انهدام آنها به پرواز درآمدند. صبح روز 27 شهریور 1359 پرواز دومین دسته از جنگنده‌های ایرانی از پایگاه چهارم شکاری دزفول آغاز شد و جنگنده خلبان لشگری هم در میان آنها بود. ماموریت لشگری شناسایی وضعیت قوای نظامی در خاک عراق بود، اما در ارتفاع شش هزار پایی پرنده‌اش هدف آتش دشمن قرار گرفت و در خاک عراق سقوط کرد.

حسین اسیر شد و تا 14 سال کسی از او خبری نداشت. نامش جزو مفقودالاثرها بود و تقریبا بیشتر این سالها را در انفرادی و زیر شکنجه جسمی و روحی گذراند.


سرلشگر حسین لشگری پس از آزادی در مراسم نظامی ستاد فرماندهی نیروی هوایی 

یک عمر زندگی! در سلول انفرادی و شکنجه بی‌امان بی‌دلیل نبود! عراقی‌ها از او خواسته بودند جلوی دوربین بنشیند و در یک مصاحبه کوتاه تلویزیونی اقرار کند که ایران آغازگر جنگ بوده است.

زندگی حسین با همین چند دقیقه مصاحبه کوتاه، زیر و رو می‌شد، اگر می‌پذیرفت، چراکه عراق وعده آزادی و بهترین زندگی در بهترین کشورهای اروپایی امریکایی را به او داده بود، اما نپذیرفت...

حسین هم مثل آن دهها خلبان اسیر و نخبه ایرانی، عاشق ایران بود و متعهد به کشورش. او که به چند زبان زنده دنیا مسلط بود، در اسارت حافظ قرآن هم شد و هنگام آزادی در 17 فروردین 1377 اگرچه جسم سالمی برایش نمانده بود، اما روحیه بالایش نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی را به حیرت آورده بود.

سرلشکر خلبان حسین لشگری 11 سال پس از آزادی، در کنار همسرش منیژه و پسرش علی‌اکبر با درد و رنج حاصل از شکنجه‌های دوران اسارت و 70درصد جانبازی، زندگی کرد و همان جراحات شدید در نهایت در 19 مرداد 1388 او را به فوز عظیم شهادت رساند.


علی اکبر؛ پسر و منیژه؛ همسر شهید سرلشگر خلبان حسین لشگری پس از شهادت او

رهبر شهید انقلاب در دیدار با شهید خلبان لشگری پس از آزادی‌اش، به او لقب «سیدالاسرای ایران» داده بود.

3 ماه پس از ازدواج رفت و وقتی برگشت پسرش 10 ساله بود

خلبان فرشید اسکندری هم سالیان دراز در اسارت بعثی‌ها بود و 10 سال تلخ دوران اسارت را در حالی سپری کرد که نامش جزو مفقودالاثرها بود و خبری از زنده بودنش در دست نبود.

خلبان اف 5 و از خلبانان پایگاه دوم شکاری تبریز بود و از 31 شهریور تا 2 مهر، پروازهای متعددی داشت و یکی از خلبان‌هایی بود که در عملیات 140 فروندی برای زدن موصل شرکت کرد.

سومین روز جنگ تحمیلی و در دومین روز از مهرماه، جنگنده‌اش بر فراز آسمان کرکوک هدف آتش دشمن قرار گرفت و سقوط کرد. خلبان اسکندری به اسارت درآمد و شکنجه‌های دوران اسارت به حدی بود که گردن و کمرِ خلبانِ جوانِ ایرانی آسیب‌های زیادی دید.

از ازدواج خلبان اسکندری فقط 3 ماه گذشته بود که با پرنده‌اش به نبردِ دشمنِ بعثی رفت و به اسارت درآمد و وقتی برگشت پسرش 10 ساله بود.

انتهای پیام/