سایت ایران آنلاین / ۱۴۰۵/۰۴/۱۶
آخـرین دیدار یـار
هوا سنگین است؛ سنگینتر از آن چیزی که بتوان با کلمات توصیف کرد. از همان ساعات ابتدایی نیمه شب، خیابانها دیگر خیابان نبودند؛ انگار رودهای خروشانی از انسانهای سیاهپوش در جویبارهای فرعی به هم میپیوستند تا به یک اقیانوس بیکران تبدیل شوند. صدای «یا حسین» و «هیهات منا الذله» در فضای شهر پیچیده است؛ صدایی که نه تنها از حنجرهها، که از اعماق جان مردم برمیآید. پیرمردی عصازنان، گویی در جستوجوی گمگشتهای است، به دیوار تکیه داده و اشکهایش بر محاسن سپیدش جاری شده است. با خودش زمزمه میکند:













