
سهمیههای بنزین مردادماه امشب شارژ میشود

منتقدان بنزین رویافروشی میکنند!
دولت هنوز هیچ تصمیم نهایی درباره قیمت یا سهمیه بنزین نگرفته، اما در بیرون از اتاقهای تصمیمگیری، چنان از «بنزین ۸۰ هزار تومانی» و «فشار حتمی بر مردم» صحبت میشود که گویی مصوبه ابلاغ شده و جایگاهها از فردا قرار است با نرخهای تازه کار کنند. مسأله اما پیش از آنکه دعوایی بر سر یک عدد باشد، مواجهه با واقعیتی است که نمیتوان با وعدههای زیبا یا توصیههای کلی از کنار آن گذشت: مصرف بنزین از تولید جلو زده و کشور، در وضعیتی که منابع، مسیرهای واردات و اولویتهای بودجهای زیر فشار جنگ قرار دارد، هر روز با کسری قابل توجه سوخت مواجه است.
به گزارش تابناک به نقل از روزنامه ایران؛ این روزها بخشی از انتقادها به برنامههای مطرحشده در دولت، بر این پیشفرض استوار است که وضع موجود قابل تداوم است؛ اینکه بدون تغییر در سازوکار توزیع و مصرف، میتوان همان روند گذشته را ادامه داد، خودروهای پرمصرف را در خیابان نگه داشت، حملونقل عمومی را با کمبود مزمن اتوبوس رها کرد، با قاچاق سوخت مقابله جدی نکرد و در عین حال انتظار داشت بنزین همواره، به هر میزان و برای هر نوع مصرفی، در دسترس باشد. این تصویر آرام و بیدغدغه از وضع موجود، بیش از آنکه یک راهحل باشد، نوعی رویافروشی است.
بر اساس ارقام اعلامشده از سوی رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، مصرف روزانه بنزین کشور به حدود ۱۳۵ میلیون لیتر رسیده، در حالی که مجموع تولید پالایشگاهی و پتروشیمی حدود ۱۲۱ میلیون لیتر است. یعنی کشور روزانه با کسری حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون لیتر روبهروست. این شکاف، یک فرضیه یا تحلیل ذهنی نیست؛ فاصلهای واقعی میان مصرف و تولید است که هر روز باید به شکلی پر شود.
در شرایط عادی نیز پوشش این فاصله، به واردات، منابع ارزی و ظرفیتهای لجستیکی نیاز دارد؛ اما امروز کشور در شرایط عادی نیست. جنگ، آسیب به زیرساختها، دشواریهای ترانزیتی، فشار بر منابع مالی و ضرورت بازسازی توان اقتصادی و دفاعی، همه معادله تأمین بنزین را پیچیدهتر کردهاند. در چنین وضعیتی، اصرار بر اینکه «هیچ مشکلی نیست و فقط قیمت را بالا نبرید»، بدون پاسخ به این پرسش که کسری روزانه بنزین چگونه باید تأمین شود، سیاستگذاری نیست؛ فرار از مسأله است.
هنوز تصمیمی گرفته نشده است
نکتهای که در هیاهوی چند روز گذشته کمتر دیده شد، این است که دولت هنوز هیچ تصمیم نهایی درباره قیمتهای جدید یا الگوی توزیع بنزین نگرفته است. سخنگوی دولت نیز صریحاً اعلام کرده که عدد ۸۰ هزار تومان که در برخی کانالها و رسانهها به معاون اول رئیسجمهور نسبت داده شد، صحت ندارد و اساساً هیچ عدد یا الگوی قیمتی به تصویب نرسیده است.
آنچه اکنون روی میز قرار دارد، سه سناریو برای مدیریت وضعیتی است که نمیتوان آن را تا ابد معلق نگه داشت. تفاوت مهم این دوره با برخی تجربههای پیشین، دستکم در مرحله کنونی، آن است که دولت پیش از تصمیم نهایی، سناریوها و نقاط قوت و ضعف آنها را علنی کرده است. این یعنی هنوز جا برای نقد، اصلاح، پرسش و گفتوگو وجود دارد؛ نه اینکه منتقدان با یک تصمیم قطعی و ابلاغشده روبهرو باشند.
نقد کردن حق همه است؛ بهویژه وقتی موضوع به زندگی روزمره مردم مربوط میشود. اما نقدی که از واقعیت کسری بنزین آغاز نکند و فقط با عبارتهایی مانند «الان وقتش نیست» یا «قیمت را بالا نبرید» پایان یابد، عملاً هیچ نقشهای برای فردای تأمین سوخت ارائه نمیکند. اگر امروز وقت مواجهه با ناترازی نیست، پس چه زمانی است؟ وقتی ذخایر تحت فشار بیشتری قرار بگیرند؟ وقتی واردات دشوارتر شود؟ یا زمانی که کمبود، خود را به شکل صفهای طولانی و خاموش شدن نازلها تحمیل کند؟
انتخاب میان سه وضعیت
مطلوب نیست
یکی از سناریوهای مطرح، ادامه عرضه بنزین با قیمتهای فعلی تا سقف تولید داخلی است؛ یعنی حدود ۱۲۰ تا ۱۲۱ میلیون لیتر در روز میان جایگاهها توزیع شود و پس از پایان آن، عرضه متوقف شود. این سناریو در ظاهر جذاب است، چون قیمت تغییر نمیکند. اما قیمت ثابت، به معنای حل مسأله نیست؛ فقط شکل بروز بحران را تغییر میدهد.
در این مدل، آنکه زودتر به جایگاه برسد، بنزین میگیرد و آنکه دیرتر برسد، باید در صف بماند یا دست خالی بازگردد. در واقع، به جای آنکه سیاستگذار درباره توزیع تصمیم بگیرد، صف تصمیم میگیرد. راننده تاکسی، کارگری که با موتورسیکلت کار میکند، خانوادهای که در حاشیه شهر زندگی میکند و فردی که چند خودرو در اختیار دارد، همه در یک صف قرار میگیرند. نتیجه قابل پیشبینی است: اتلاف وقت، بازار سیاه، تشدید بیعدالتی و نگرانی دائمی از اینکه آیا فردا هم بنزین در جایگاه پیدا میشود یا نه.
آیا این همان نسخهای است که منتقدانِ هرگونه تغییر پیشنهاد میکنند؟ اگر پاسخ مثبت است، باید صادقانه گفت که تثبیت قیمت بدون مدیریت مصرف، در نهایت میتواند به سهمیهبندی نانوشته از طریق صف و کمبود منتهی شود.
سناریوی دوم، تخصیص سهمیه مشخص به خودروها و فروش بنزین مازاد با نرخ آزاد است؛ مدلی که به دلیل تجربه ناقص کرمان، در افکار عمومی حساسیت ایجاد کرده است. این مدل دستکم یک مزیت دارد: صف را کاهش میدهد و برای بخش بزرگی از مصرفکنندگان، سهمیهای مشخص فراهم میکند. اما ایرادهای مهمی هم دارد؛ مهمتر از همه اینکه سهمیه به خودرو میرسد، نه به انسان.
در کشوری که حدود ۴۷ درصد مردم خودرو ندارند و بخش بزرگی از دهکهای پایین نیز فاقد خودرو هستند، تخصیص یارانه بر مبنای مالکیت خودرو، به معنای آن است که برخورداری از یک دارایی، معیار دریافت سهم بیشتری از ثروت عمومی شود. فردی با چند خودرو، چند سهمیه میگیرد و فردی که خودرو ندارد، اساساً سهمی دریافت نمیکند. این همان نقطهای است که نقدهای اجتماعی به سناریوی دوم جدی و قابل تأمل میشود.
دولت نیز خود به این مسأله اذعان کرده است. اسماعیل سقاب اصفهانی، رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، صریحاً گفته مدل دوم، از نظر آثار تورمی و از منظر عدالت، ایراد دارد. بنابراین، برخلاف تصویری که بعضی منتقدان میسازند، دولت نهتنها این سناریو را مصوب نکرده، بلکه نقاط ضعفش را نیز در معرض قضاوت عمومی گذاشته است.
از «حق خودرو» تا «حق مردم»
سناریوی سوم، انتقال سهمیه از خودرو به افراد یا خانوارهاست؛ مدلی که در آن سهم حملونقل، حق همه مردم تلقی میشود، نه امتیازی وابسته به داشتن خودرو. بر مبنای توضیحات ارائهشده، ۳۰ میلیون لیتر برای حملونقل عمومی و وسایل نقلیه کاری در نظر گرفته میشود و باقیمانده میان همه شهروندان توزیع خواهد شد؛ بهطوری که هر فرد ماهانه حدود ۳۰ لیتر سهم داشته باشد.
در این الگو، خانواده چهارنفره ۱۲۰ لیتر سهم دریافت میکند؛ چه خودرو داشته باشد و چه نداشته باشد. خانواری که کمتر مصرف میکند یا خودرو ندارد، سهمش را از دست نمیدهد و میتواند آن را به اعضای خانواده منتقل کند یا در سازوکار مشخص مبادله کند. این، دستکم در طراحی اولیه، تلاشی برای عبور از «یارانه به آهن» و رسیدن به «سهم مردم از ثروت ملی» است.
البته این مدل هم بینقص نیست. سازوکار انتقال سهمیه، نحوه جلوگیری از سفتهبازی، حمایت از رانندگان حرفهای، پوشش موتورسیکلتهای کاری، تضمین دسترسی مردم در مناطق مختلف و جلوگیری از شکلگیری بازارهای غیرشفاف، همه پرسشهایی جدیاند که باید پیش از اجرا پاسخ روشن بگیرند. اما تفاوت میان نقد سازنده و رویافروشی دقیقاً همین جاست: نقد سازنده میگوید مدل سوم را چگونه ایمنتر، عادلانهتر و اجراییتر کنیم؛ رویافروشی میگوید اساساً هیچ تغییری لازم نیست.
مسئولیت فقط متوجه مردم نیست
هیچکس نمیتواند مردم را مقصر اصلی وضعیت امروز بداند. بخش مهمی از بنزین کشور در خودروهایی میسوزد که مصرف آنها ۱۰ تا ۱۲ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر است؛ در حالی که مصرف متعارف خودروها در بسیاری از کشورها حدود ۷ تا ۷.۵ لیتر است. اگر ناوگان خودرویی کشور در این سطح مصرف داشت، اساساً بخش بزرگی از ناترازی امروز وجود نداشت.
همزمان، حملونقل عمومی نیز سالها از سرمایهگذاری کافی محروم مانده است. تهران بر اساس طرح جامع حملونقل به حدود ۱۱ هزار دستگاه اتوبوس نیاز دارد، اما تعداد اتوبوس فعال آن حدود ۳۳۰۰دستگاه اعلام شده است. نمیشود از مردم خواست کمتر با خودروی شخصی تردد کنند، اما برای مسیرهای طولانی، حاشیه شهرها و ساعتهای پرتردد، جایگزین قابل اتکا فراهم نکرد.
اینها نقدهای واقعیاند و دولت باید به آنها توجه داشته باشد؛ همانگونه که خودروسازان باید پاسخ دهند چرا هزینه خودروهای پرمصرف و کمکیفیت را مردم و منابع عمومی کشور میپردازند. اصلاح بنزین، اگر فقط محدود به قیمت یا سهمیه باشد و با اصلاح خودرو، توسعه ناوگان عمومی، نوسازی موتورسیکلتها، توسعه CNG و مقابله با قاچاق همراه نشود، به یک مسکن کوتاهمدت تبدیل خواهد شد.
اما درست بودن این نقدها، به معنای امکان تعویق دائمی مدیریت مصرف نیست. ساخت اتوبوس، نوسازی ناوگان و اصلاح صنعت خودرو، پروژههای میانمدت و بلندمدتاند. کسری روزانه ۱۵ میلیون لیتری اما مسأله امروز است.
واقعیت را نمیتوان سهمیهبندی کرد
مردم حق دارند نگران باشند؛ بنزین در زندگی کارمند، راننده، کارگر، روستایی، تاکسیدار و صاحب کسبوکار حضور دارد. دولت نیز عنوان کرده پیش از هر تصمیمی، با شفافیت کامل بگوید چه میخواهد بکند، چرا میخواهد بکند، چه کسانی متأثر میشوند و درآمد یا صرفهجویی حاصل از آن دقیقاً کجا هزینه خواهد شد.
اما منتقدان هم پاسخ دهند: راهحل شما برای فاصله ۱۵ میلیون لیتری تولید و مصرف چیست؟ اگر نه اصلاح قیمت، نه اصلاح سهمیه، نه محدودیت مصرف و نه واردات گسترده در شرایط فشار منابع را میپذیرید، پس بنزین مورد نیاز کشور از کجا تأمین خواهد شد؟
نمیتوان همزمان خواست بنزین فراوان، ارزان و بدون محدودیت باشد، واردات هم انجام نشود؛ بودجه کشور هم تحت فشار قرار نگیرد، قاچاق هم متوقف شود، حملونقل عمومی هم توسعه یابد و هیچ تغییری هم در الگوی مصرف رخ ندهد. اینها اهداف زیبا و رویایی هستند، اما جمع شدن همه آنها بدون انتخابهای جایگزین، ممکن نیست.
بحث امروز، دفاع از دستکاری نرخ بنزین نیست؛ چون اساساً هنوز تصمیمی نهایی درباره قیمت گرفته نشده است. بحث، دفاع از دیدن واقعیت است. در شرایط جنگ و فشار بر منابع کشور، بستن چشم بر ناترازی بنزین و وعده ادامه وضع موجود، نه حمایت از مردم، بلکه فروختن یک رویای پرهزینه به مردم است.
روزنامه دولت: منتقدان اصلاح وضعیت فعلی بنزین راهکار خاصی ندارند / آنها رویافروشی می کنند
به گزارش تجارت نیوز، روزنامه ایران نوشت: مسأله اما پیش از آنکه دعوایی بر سر یک عدد باشد، مواجهه با واقعیتی است که نمیتوان با وعدههای زیبا یا توصیههای کلی از کنار آن گذشت: مصرف بنزین از تولید جلو زده و کشور، در وضعیتی که منابع، مسیرهای واردات و اولویتهای بودجهای زیر فشار جنگ قرار دارد، هر روز با کسری قابل توجه سوخت مواجه است.
این روزها بخشی از انتقادها به برنامههای مطرحشده در دولت، بر این پیشفرض استوار است که وضع موجود قابل تداوم است؛ اینکه بدون تغییر در سازوکار توزیع و مصرف، میتوان همان روند گذشته را ادامه داد، خودروهای پرمصرف را در خیابان نگه داشت، حملونقل عمومی را با کمبود مزمن اتوبوس رها کرد، با قاچاق سوخت مقابله جدی نکرد و در عین حال انتظار داشت بنزین همواره، به هر میزان و برای هر نوع مصرفی، در دسترس باشد. این تصویر آرام و بیدغدغه از وضع موجود، بیش از آنکه یک راهحل باشد، نوعی رویافروشی است.
بر اساس ارقام اعلامشده از سوی رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، مصرف روزانه بنزین کشور به حدود ۱۳۵ میلیون لیتر رسیده، در حالی که مجموع تولید پالایشگاهی و پتروشیمی حدود ۱۲۱ میلیون لیتر است. یعنی کشور روزانه با کسری حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون لیتر روبهروست. این شکاف، یک فرضیه یا تحلیل ذهنی نیست؛ فاصلهای واقعی میان مصرف و تولید است که هر روز باید به شکلی پر شود.
در شرایط عادی نیز پوشش این فاصله، به واردات، منابع ارزی و ظرفیتهای لجستیکی نیاز دارد؛ اما امروز کشور در شرایط عادی نیست. جنگ، آسیب به زیرساختها، دشواریهای ترانزیتی، فشار بر منابع مالی و ضرورت بازسازی توان اقتصادی و دفاعی، همه معادله تأمین بنزین را پیچیدهتر کردهاند. در چنین وضعیتی، اصرار بر اینکه «هیچ مشکلی نیست و فقط قیمت را بالا نبرید»، بدون پاسخ به این پرسش که کسری روزانه بنزین چگونه باید تأمین شود، سیاستگذاری نیست؛ فرار از مسأله است. هنوز تصمیمی گرفته نشده است
نکتهای که در هیاهوی چند روز گذشته کمتر دیده شد، این است که دولت هنوز هیچ تصمیم نهایی درباره قیمتهای جدید یا الگوی توزیع بنزین نگرفته است. سخنگوی دولت نیز صریحاً اعلام کرده که عدد ۸۰ هزار تومان که در برخی کانالها و رسانهها به معاون اول رئیسجمهور نسبت داده شد، صحت ندارد و اساساً هیچ عدد یا الگوی قیمتی به تصویب نرسیده است.
آنچه اکنون روی میز قرار دارد، سه سناریو برای مدیریت وضعیتی است که نمیتوان آن را تا ابد معلق نگه داشت. تفاوت مهم این دوره با برخی تجربههای پیشین، دستکم در مرحله کنونی، آن است که دولت پیش از تصمیم نهایی، سناریوها و نقاط قوت و ضعف آنها را علنی کرده است. این یعنی هنوز جا برای نقد، اصلاح، پرسش و گفتوگو وجود دارد؛ نه اینکه منتقدان با یک تصمیم قطعی و ابلاغشده روبهرو باشند.
نقد کردن حق همه است؛ بهویژه وقتی موضوع به زندگی روزمره مردم مربوط میشود. اما نقدی که از واقعیت کسری بنزین آغاز نکند و فقط با عبارتهایی مانند «الان وقتش نیست» یا «قیمت را بالا نبرید» پایان یابد، عملاً هیچ نقشهای برای فردای تأمین سوخت ارائه نمیکند. اگر امروز وقت مواجهه با ناترازی نیست، پس چه زمانی است؟ وقتی ذخایر تحت فشار بیشتری قرار بگیرند؟ وقتی واردات دشوارتر شود؟ یا زمانی که کمبود، خود را به شکل صفهای طولانی و خاموش شدن نازلها تحمیل کند؟ انتخاب میان سه وضعیت مطلوب نیست
یکی از سناریوهای مطرح، ادامه عرضه بنزین با قیمتهای فعلی تا سقف تولید داخلی است؛ یعنی حدود ۱۲۰ تا ۱۲۱ میلیون لیتر در روز میان جایگاهها توزیع شود و پس از پایان آن، عرضه متوقف شود. این سناریو در ظاهر جذاب است، چون قیمت تغییر نمیکند. اما قیمت ثابت، به معنای حل مسأله نیست؛ فقط شکل بروز بحران را تغییر میدهد.
در این مدل، آنکه زودتر به جایگاه برسد، بنزین میگیرد و آنکه دیرتر برسد، باید در صف بماند یا دست خالی بازگردد. در واقع، به جای آنکه سیاستگذار درباره توزیع تصمیم بگیرد، صف تصمیم میگیرد. راننده تاکسی، کارگری که با موتورسیکلت کار میکند، خانوادهای که در حاشیه شهر زندگی میکند و فردی که چند خودرو در اختیار دارد، همه در یک صف قرار میگیرند. نتیجه قابل پیشبینی است: اتلاف وقت، بازار سیاه، تشدید بیعدالتی و نگرانی دائمی از اینکه آیا فردا هم بنزین در جایگاه پیدا میشود یا نه.
آیا این همان نسخهای است که منتقدانِ هرگونه تغییر پیشنهاد میکنند؟ اگر پاسخ مثبت است، باید صادقانه گفت که تثبیت قیمت بدون مدیریت مصرف، در نهایت میتواند به سهمیهبندی نانوشته از طریق صف و کمبود منتهی شود.
سناریوی دوم، تخصیص سهمیه مشخص به خودروها و فروش بنزین مازاد با نرخ آزاد است؛ مدلی که به دلیل تجربه ناقص کرمان، در افکار عمومی حساسیت ایجاد کرده است. این مدل دستکم یک مزیت دارد: صف را کاهش میدهد و برای بخش بزرگی از مصرفکنندگان، سهمیهای مشخص فراهم میکند. اما ایرادهای مهمی هم دارد؛ مهمتر از همه اینکه سهمیه به خودرو میرسد، نه به انسان.
در کشوری که حدود ۴۷ درصد مردم خودرو ندارند و بخش بزرگی از دهکهای پایین نیز فاقد خودرو هستند، تخصیص یارانه بر مبنای مالکیت خودرو، به معنای آن است که برخورداری از یک دارایی، معیار دریافت سهم بیشتری از ثروت عمومی شود. فردی با چند خودرو، چند سهمیه میگیرد و فردی که خودرو ندارد، اساساً سهمی دریافت نمیکند. این همان نقطهای است که نقدهای اجتماعی به سناریوی دوم جدی و قابل تأمل میشود.
دولت نیز خود به این مسأله اذعان کرده است. اسماعیل سقاب اصفهانی، رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، صریحاً گفته مدل دوم، از نظر آثار تورمی و از منظر عدالت، ایراد دارد. بنابراین، برخلاف تصویری که بعضی منتقدان میسازند، دولت نهتنها این سناریو را مصوب نکرده، بلکه نقاط ضعفش را نیز در معرض قضاوت عمومی گذاشته است. از «حق خودرو» تا «حق مردم»
سناریوی سوم، انتقال سهمیه از خودرو به افراد یا خانوارهاست؛ مدلی که در آن سهم حملونقل، حق همه مردم تلقی میشود، نه امتیازی وابسته به داشتن خودرو. بر مبنای توضیحات ارائهشده، ۳۰ میلیون لیتر برای حملونقل عمومی و وسایل نقلیه کاری در نظر گرفته میشود و باقیمانده میان همه شهروندان توزیع خواهد شد؛ بهطوری که هر فرد ماهانه حدود ۳۰ لیتر سهم داشته باشد.
در این الگو، خانواده چهارنفره ۱۲۰ لیتر سهم دریافت میکند؛ چه خودرو داشته باشد و چه نداشته باشد. خانواری که کمتر مصرف میکند یا خودرو ندارد، سهمش را از دست نمیدهد و میتواند آن را به اعضای خانواده منتقل کند یا در سازوکار مشخص مبادله کند. این، دستکم در طراحی اولیه، تلاشی برای عبور از «یارانه به آهن» و رسیدن به «سهم مردم از ثروت ملی» است.
البته این مدل هم بینقص نیست. سازوکار انتقال سهمیه، نحوه جلوگیری از سفتهبازی، حمایت از رانندگان حرفهای، پوشش موتورسیکلتهای کاری، تضمین دسترسی مردم در مناطق مختلف و جلوگیری از شکلگیری بازارهای غیرشفاف، همه پرسشهایی جدیاند که باید پیش از اجرا پاسخ روشن بگیرند. اما تفاوت میان نقد سازنده و رویافروشی دقیقاً همین جاست: نقد سازنده میگوید مدل سوم را چگونه ایمنتر، عادلانهتر و اجراییتر کنیم؛ رویافروشی میگوید اساساً هیچ تغییری لازم نیست. مسئولیت فقط متوجه مردم نیست
هیچکس نمیتواند مردم را مقصر اصلی وضعیت امروز بداند. بخش مهمی از بنزین کشور در خودروهایی میسوزد که مصرف آنها ۱۰ تا ۱۲ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر است؛ در حالی که مصرف متعارف خودروها در بسیاری از کشورها حدود ۷ تا ۷.۵ لیتر است. اگر ناوگان خودرویی کشور در این سطح مصرف داشت، اساساً بخش بزرگی از ناترازی امروز وجود نداشت.
همزمان، حملونقل عمومی نیز سالها از سرمایهگذاری کافی محروم مانده است. تهران بر اساس طرح جامع حملونقل به حدود ۱۱ هزار دستگاه اتوبوس نیاز دارد، اما تعداد اتوبوس فعال آن حدود ۳۳۰۰دستگاه اعلام شده است. نمیشود از مردم خواست کمتر با خودروی شخصی تردد کنند، اما برای مسیرهای طولانی، حاشیه شهرها و ساعتهای پرتردد، جایگزین قابل اتکا فراهم نکرد.
اینها نقدهای واقعیاند و دولت باید به آنها توجه داشته باشد؛ همانگونه که خودروسازان باید پاسخ دهند چرا هزینه خودروهای پرمصرف و کمکیفیت را مردم و منابع عمومی کشور میپردازند. اصلاح بنزین، اگر فقط محدود به قیمت یا سهمیه باشد و با اصلاح خودرو، توسعه ناوگان عمومی، نوسازی موتورسیکلتها، توسعه CNG و مقابله با قاچاق همراه نشود، به یک مسکن کوتاهمدت تبدیل خواهد شد.
اما درست بودن این نقدها، به معنای امکان تعویق دائمی مدیریت مصرف نیست. ساخت اتوبوس، نوسازی ناوگان و اصلاح صنعت خودرو، پروژههای میانمدت و بلندمدتاند. کسری روزانه ۱۵ میلیون لیتری اما مسأله امروز است. واقعیت را نمیتوان سهمیهبندی کرد
مردم حق دارند نگران باشند؛ بنزین در زندگی کارمند، راننده، کارگر، روستایی، تاکسیدار و صاحب کسبوکار حضور دارد. دولت نیز عنوان کرده پیش از هر تصمیمی، با شفافیت کامل بگوید چه میخواهد بکند، چرا میخواهد بکند، چه کسانی متأثر میشوند و درآمد یا صرفهجویی حاصل از آن دقیقاً کجا هزینه خواهد شد.
اما منتقدان هم پاسخ دهند: راهحل شما برای فاصله ۱۵ میلیون لیتری تولید و مصرف چیست؟ اگر نه اصلاح قیمت، نه اصلاح سهمیه، نه محدودیت مصرف و نه واردات گسترده در شرایط فشار منابع را میپذیرید، پس بنزین مورد نیاز کشور از کجا تأمین خواهد شد؟
نمیتوان همزمان خواست بنزین فراوان، ارزان و بدون محدودیت باشد، واردات هم انجام نشود؛ بودجه کشور هم تحت فشار قرار نگیرد، قاچاق هم متوقف شود، حملونقل عمومی هم توسعه یابد و هیچ تغییری هم در الگوی مصرف رخ ندهد. اینها اهداف زیبا و رویایی هستند، اما جمع شدن همه آنها بدون انتخابهای جایگزین، ممکن نیست.
بحث امروز، دفاع از دستکاری نرخ بنزین نیست؛ چون اساساً هنوز تصمیمی نهایی درباره قیمت گرفته نشده است. بحث، دفاع از دیدن واقعیت است. در شرایط جنگ و فشار بر منابع کشور، بستن چشم بر ناترازی بنزین و وعده ادامه وضع موجود، نه حمایت از مردم، بلکه فروختن یک رویای پرهزینه به مردم است.
سه سناریو برای مدیریت ناترازی سوخت روی میز دولت
به گزارش مشرق ، ناترازی بنزین در ایران دیگر فقط به اختلاف میان تولید و مصرف محدود نیست؛ این ناترازی حاصل همزمان رشد مصرف، فرسودگی و بهرهوری پایین ناوگان، توسعهنیافتگی حملونقل عمومی و شیوهای از توزیع یارانه است که بخش مهمی از آن به جای افراد، به خودروها تعلق میگیرد. در چنین شرایطی، هر تصمیم درباره بنزین، علاوه بر پیامد اقتصادی، آثار اجتماعی و سیاسی گستردهای خواهد داشت.
بر اساس آمارهای اعلامشده، مصرف روزانه بنزین کشور به حدود ۱۳۵ میلیون لیتر رسیده، در حالی که تولید پالایشگاهها حدود ۱۱۲ میلیون لیتر است. بخشی از این فاصله نیز از طریق تبدیل محصولات پتروشیمی به بنزین یا برداشت از ذخایر و واردات جبران میشود که ادامه این روند، به معنای افزایش آلودگی از سویی و از سوی دیگر فشار بر منابع ارزی و کاهش امکان استفاده از فرآوردهها و محصولات پتروشیمی در بازارهای صادراتی است، ضمن آنکه دیگر هزینه کرد ارز در تامین سوخت، دیگر بخش ها را بیش از پیش به تامین ارز نیازمند می کند.
اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، هزینه سالانه این وضعیت را حدود ۲ میلیارد دلار اعلام کرده است؛ هزینهای که میتوانست برای تامین کالاهای اساسی، دارو، گندم و پرداخت یارانهها مورد استفاده قرار گیرد.
ریشه ناترازی در سمت مصرف است
اگرچه کمبود ظرفیت پالایشی و محدودیت سرمایهگذاری در صنعت نفت در شکلگیری ناترازی موثر است، اما تمرکز صرف بر افزایش تولید، مساله را حل نمیکند، همانگونه که تجربه سال های گذشته نشان داده که متناسب با افزایش تولید، میزان مصرف نیز رشد می کند. بخش مهمی از مشکل در سمت مصرف شکل گرفته است؛ جایی که خودروهای داخلی با مصرف سوخت بالا، ناوگان فرسوده، سفرهای غیرضروری و سهم اندک حملونقل عمومی، تقاضای بنزین را بهطور مستمر افزایش دادهاند.
این به آن معناست که حتی اگر تولید بنزین افزایش یابد، بدون اصلاح الگوی مصرف و کیفیت ناوگان، ظرفیت جدید نیز در مدت کوتاهی با تقاضای فزاینده جذب خواهد شد. از همین رو، سیاست بنزینی نمیتواند تنها به قیمتگذاری یا تغییر سهمیه محدود شود و باید همزمان صنعت خودرو، حملونقل عمومی، استانداردهای مصرف و نظام توزیع یارانه را هدف قرار دهد.
سقاب اصفهانی در توصیف این بخش از مسئله گفته است: «اگر خودروهای داخلی به استانداردهای جهانی نزدیک بودند، کشور با کسری بنزین، صف، سهمیهبندی و دغدغه قیمت مواجه نمیشد». این اظهارنظر، مسئولیت ناترازی را از سطح مصرفکننده فراتر میبرد و سیاستهای خودرویی و صنعتی را نیز در برابر پیامدهای مصرف بالا پاسخگو میداند.
وی تاکید دارد که هزینه خودروی بیکیفیت و پرمصرف را نه خودروساز، بلکه مردم و بیتالمال پرداخت میکنند.
این جمله، به یکی از تناقضهای اصلی سیاست انرژی اشاره دارد؛ مصرفکننده به دلیل قیمت پایین سوخت به مصرف بیشتر متهم میشود، اما هزینه ناکارآمدی خودرو، کیفیت پایین تولید و نبود استانداردهای موثر نیز از جیب همان مصرفکننده و منابع عمومی پرداخت میشود.
یارانهای که به خودرو میرسد، نه به مردم
نظام فعلی توزیع بنزین، یارانه را در عمل به میزان دسترسی افراد به خودرو پیوند زده است. در این الگو، خانوارهای دارای چند خودرو یا خودروهای پرمصرف از امکان بیشتری برای استفاده از بنزین یارانهای برخوردارند و به تبع آن از یارانه اختصاص یافته به این بخش نیز بیشتر بهره مند می شوند، در حالی که خانوارهای فاقد خودرو سهمی از این یارانه ندارند؛ اگرچه ناگزیر هزینههای عمومی ناشی از مصرف سوخت، آلودگی و واردات بنزین را پرداخت میکنند.
با همین نگاه بحث فردمحور شدن سهمیه تلاشی برای تغییر مبنای توزیع یارانه است. در مدل پیشنهادی سازمان بهینهسازی، بخشی از سوخت برای حملونقل عمومی، تاکسیها، ناوگان اینترنتی و خودروهای کاری اختصاص مییابد و اعتبار باقیمانده میان همه افراد توزیع میشود. در نمونه مطرحشده، هر فرد میتواند از اعتبار مشخص ماهانه برخوردار باشد و خانوار چهار نفره نیز مجموع اعتبار اعضای خود را دریافت کند.
مزیت احتمالی این مدل آن است که یارانه از انحصار مالکان خودرو خارج میشود و خانوارهای فاقد خودرو نیز امکان استفاده از سهم خود یا انتقال و مبادله آن را پیدا میکنند. با این حال، موفقیت چنین الگویی به چند شرط وابسته است: شفاف بودن سازوکار اعتبار، جلوگیری از ایجاد بازار غیررسمی، تضمین دسترسی مناسب به حملونقل عمومی و مشخص بودن نحوه حمایت از مشاغلی که به خودرو وابستهاند. در غیر این صورت، انتقال سهمیه از خودرو به فرد ممکن است فقط شکل توزیع یارانه را تغییر دهد، بدون آنکه مصرف کل، هزینه حملونقل یا فشار بر خانوارها کاهش یابد.
سه سناریو روی میز سیاست گذاری سوخت
بنا بر توضیحات سقاب اصفهانی در حال حاضر سه سناریو برای مدیریت ناترازی بنزین مطرح شده است: عرضه سوخت متناسب با تولید روزانه بدون تغییر قیمت؛ سهمیهبندی بر مبنای خودرو و عرضه مصرف مازاد با نرخ غیریارانهای و اختصاص بخشی از بنزین به حملونقل عمومی و توزیع بخش دیگر میان همه افراد.
این سناریو را سقاب اصفهانی به تازگی در فضای مجازی نیز در قالب نظرسنجی به اشتراک گذاشت که طبقه تصویر منتشر شده خود وی، ۴۸ درصد رای دهندگان به سناریو اختصاص سهمیه ۱۵۰۰ تومانی به هر کد ملی رای داده اند در حالی که ۳۷ درصد عرضه نرخ چهارم یا قیمت آزاد ۸۷ هزار تومانی را انتخاب کرده اند و ۱۵ درصد حامی ادامه وضعیت موجود و در نهایت خاموش پمپ بنزین ها بوده اند.
جدای از این موضوع، تفاوت این گزینهها فقط در نحوه عرضه بنزین نیست، بلکه به این پرسش اساسی مربوط میشود که دولت میخواهد هزینه ناترازی را چگونه میان مردم، صاحبان خودرو، بخش حملونقل و بودجه عمومی توزیع کند.
سناریوی نخست، یا همان ادامه وضعیت موجود از نظر اجتماعی کمتنشتر به نظر میرسد، اما در صورت پایین ماندن مصرف از تولید، میتواند به صف، کاهش دسترسی و سهمیهبندی عملی منجر شود.
سناریوی دوم، مصرف مازاد را پرهزینهتر میکند، اما ممکن است فشار بیشتری بر دارندگان خودروهای کاری و خانوارهایی وارد کند که به دلیل ضعف حملونقل عمومی ناچار به استفاده از خودروی شخصی هستند.
سناریوی سوم از نظر عدالت توزیعی ظرفیت بیشتری دارد، اما به زیرساخت اجرایی، سامانه شفاف و شبکه حملونقل عمومی کارآمد نیازمند است.
با وجود طرح این گزینهها، هنوز هیچیک از آنها به مصوبه نهایی، امضا، ابلاغ یا اجرای رسمی نرسیده است. بنابراین، تبدیل یک مدل کارشناسی به تصمیم قطعی دولت میتواند هم افکار عمومی را دچار نگرانی کند و هم فضای تصمیمگیری را تحت تاثیر شایعات قرار دهد.
شفافیت، بخشی از سیاست انرژی است
تجربه اصلاحات قیمتی در حوزه انرژی نشان داده است که نحوه اطلاعرسانی، به اندازه محتوای تصمیم اهمیت دارد. تصمیم ناگهانی درباره سوخت میتواند حتی پیش از اجرای واقعی، به افزایش تقاضای احتیاطی، تشکیل صف، التهاب اجتماعی و بیاعتمادی عمومی منجر شود.
از همین رو، تاکید سقاب اصفهانی بر اینکه ما مردم را سورپرایز نمیکنیم، فقط یک موضع رسانهای نیست، بلکه باید به یک الزام سیاستگذاری تبدیل شود. اصلاح سیاست بنزین بدون توضیح درباره علت تصمیم، گروههای متاثر، شیوه جبران و زمانبندی اجرا، با مقاومت اجتماعی روبهرو خواهد شد ضمن آنکه تجربه اجرای نرخ سوم بنزین در زمستان سال گذشته نیز نشان داد، مردم در صورت اطلاع از وضعیت موجود، همراهی لازم را برای اصلاح شرایط خواهند داشت و طرح با کمترین چالش عملی خواهد شد.
در همین زمینه معاون رئیس جمهور با بیان اینکه با سند محرمانه نمیشود کشور را اداره کرد، تاکید کرده است که سیاستهای مرتبط با معیشت مردم باید پیش از اجرا در معرض نقد کارشناسان و افکار عمومی قرار گیرد.
البته شفافیت به معنای انتشار ناقص یا مبهم سناریوها نیست؛ دولت باید تفاوت میان بررسی کارشناسی، تصمیمگیری و اجرای سیاست را بهروشنی برای جامعه توضیح دهد.
بدون حملونقل عمومی، اصلاح بنزین ناقص میماند
کاهش مصرف بنزین در کوتاهمدت بدون توسعه گزینههای جایگزین سفر امکانپذیر نیست. شهروندی که به اتوبوس، مترو یا تاکسی قابل دسترس دسترسی ندارد، حتی در صورت افزایش هزینه سوخت، ناچار است از خودروی شخصی استفاده کند. در چنین شرایطی، تغییر قیمت یا محدود کردن سهمیه، بیش از آنکه مصرف را اصلاح کند، هزینه خانوار را افزایش میدهد.
برنامههایی مانند برقیسازی ۴۰۰ هزار موتورسیکلت کاری، دوگانهسوز کردن حدود ۱۳۰ هزار وانت و اضافه شدن حدود هفت هزار و ۳۰۰ اتوبوس، در صورت اجرای واقعی و تامین زیرساخت، میتواند بخشی از فشار مصرف را کاهش دهد. اما این برنامهها باید با زمانبندی، منابع مالی، سازوکار نظارت و شاخصهای قابل سنجش همراه باشد؛ زیرا صرف اعلام هدف، بهتنهایی تغییری در مصرف روزانه ایجاد نمیکند.
اصلاح سیاست بنزین باید تدریجی و چندلایه باشد
ناترازی بنزین نتیجه یک تصمیم نیست که با یک تصمیم دیگر برطرف شود. اصلاح آن به مجموعهای از اقدامات همزمان نیاز دارد از ارتقای استاندارد خودروها و خروج خودروهای فرسوده و توسعه حملونقل عمومی گرفته تا اصلاح تدریجی نظام یارانه، حمایت هدفمند از مشاغل وابسته به خودرو و ایجاد سامانه شفاف برای توزیع اعتبار سوخت، همگی در اصلاح سیاست این حوزه دخیل بوده و نقش تعیین کننده ای دارند.
در این میان، دولت میان ۲ ضرورت قرار گرفته است: از یک سو، ادامه وضع موجود هر روز منابع بیشتری از بودجه و ارز کشور را مصرف میکند و از سوی دیگر، اصلاح شتابزده میتواند فشار اجتماعی و اقتصادی ایجاد کند.
راهحل پایدار، نه در انکار ناترازی و نه در شوکدرمانی، بلکه در اصلاح مرحلهای، اطلاعرسانی صادقانه و تقسیم عادلانه هزینههاست.
بر همین اساس، آنچه اکنون اهمیت دارد، اعلام یک قیمت یا سهمیه جدید نیست؛ بلکه مشخص شدن نقشه راهی است که در آن سهم خودروساز، دولت، مصرفکننده و حملونقل عمومی از حل بحران روشن باشد. تا زمانی که خودروهای پرمصرف تولید میشوند، حملونقل عمومی پاسخگوی نیاز مردم نباشد و یارانه به جای فرد به خودرو تعلق بگیرد، هر سیاستی درباره بنزین تنها بخشی از مسئله را جابهجا خواهد کرد، نه اینکه آن را حل کند.

شمارش معکوس برای جدایی سمیعینژاد/ ایمیدرو یا باشگاه تعویض مدیران؟

جنگ بزرگ ترامپ، به نبرد با قیمت گوشت چرخ کرده رسید!

آموزههای مکتب کلاسیک در اقتصاد ایران؛ زیادهروی در مداخله ؛ کاستی در تنظیمگری

مصوبه ۴۷۳ شورای رقابت ابطال شد

تحرکات مشکوک در طلا و رمز ارز | بیت کوین آماده صعود است؟

