اما زمانی که دو طرف متخاصم بهدرستی ادراک کنند که همزمانی تنشهای فزاینده و مذاکرات دیپلماتیک، هزینههای دو طرف را بالا میبرد، تلاش میکنند:
۱- خویشتنداری کنند و تنش را کاهش دهند.
۲- تمایل به رویکرد دیپلماسی، هزینههای ناشی از تأثیر مخرب مالی و جانی و زد و خوردهای مقطعی را کاهش دهند و مذاکرات را در سایه کاهش تنشها پیش گیرند؛ مشروط بر آنکه براستی اراده حل معضل از طریق مذاکره، بر انتخاب تنشافزایی برتری یابد و هدف، حلوفصل مشکلاتی باشد که به شکست مذاکرات منجر شده است.
متأسفانه شکست چندین دور مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا، به سه جنگ و آتشبس شکننده و تفاهمنامهای سستبنیاد منتهی شد که نقض گردید و دور تازهای از زد و خوردهای متقابل را رقم زد.
ارزیابی خسارات مهلک جانی و مادی این حملات به تمام سواحل جنوبی ایران و گسترش آن به برخی از مناطق جغرافیایی غرب، مرکز و شمال کشور، بر اساس منطق هزینه - فایده، ایجاب میکند تا جنگطلبان با تجدیدنظر در استراتژی بحرانزایی در جهان که با اهرم تنگه هرمز و ایجاد ناامنی دریایی صورت گرفته، کشوری را که از حملات شبانه آمریکا آسیبپذیر است، محفوظ دارند.
زیرا بازسازی زیرساختهایی که طی سالیان طولانی تأسیس یافته و بخشی از ثروت ملی و داراییهای مادی کشور محسوب میشوند، بدون تأمین مالی و سرمایهگذاریهای داخلی و خارجی و بهرهگیری از تکنولوژیهای مدرن امکانپذیر نیست. حتی در صورت پایان احتمالی جنگ، در وجود ساختار اقتصاد - سیاسی موجود، تا شکلگیری تغییرات بنیادین اقتصادی و برونرفت اقتصاد از سیطره قدرت سیاسی و انعطافپذیری در سیاست خارجی در راستای پذیرش کنوانسیونهای بینالمللی نظیر افایتیاف، سیافتی و پالرمو و قرار گرفتن در زنجیره تأمین جهانی و رفع تحریمهای نفتی، بیمهای و بانکی، نمیتوان آنچه تخریب شده را به حالت اول بازگرداند.
بازسازی زیرساختهای جنوب کشور که طی چند دقیقه نابود شدهاند، هزینههایی است که جمهوری اسلامی در گزینش دیپلماسی تقابلی به جای تعاملی پرداخت میکند، بدون آنکه از منطق هزینه و فایده پیروی کند.
تندروها همچنان به بهای خسارت به استانهای زرخیز جنوب، بر طبل جنگ میکوبند و بر درد و رنج هموطنان عزیزمان از فقر ناشی از تأمین نیازهای اولیه زندگی میافزایند و با درکی نادرست از شرایط زیستی آنان، تحقق اهداف ایدئولوژیک را به بهای نابودی ثروتهای مادی و معنوی کشور پی میگیرند.
جمهوری اسلامی با برخورداری از مزیت جغرافیایی تنگه هرمز که بهطور طبیعی جایگاه ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی را ارتقا داده است، موقعیتی را برای اتخاذ تصمیمات ژئواستراتژیک در راستای بالا بردن توان حفظ و کنترل ساحلی تنگه هرمز فراهم آورده است.
اما یک ژئواستراتژی باید بر مبنای تحلیل ژئوپلیتیکی دقیق انجام شود، وگرنه به یک آشوبطلبی و حادثهجویی خطرناک تبدیل میگردد.
ژئواستراتژی جمهوری اسلامی، تنگه هرمز را بهمثابه یک سلاح هستهای قوی برای بازدارندگی و چانهزنی و امتیازگیری از آمریکا میداند؛ در حالی که طرف مقابل نهتنها حاضر به عقبنشینی از مواضع خود نیست، بلکه با تهاجم بمبافکنی، موشکی و پهپادی، نهتنها استانهای ساحلی و جنوبی، بلکه مقاصد استراتژیک مهمی در دیگر نقاط گستره جغرافیایی کشور را مورد هدف ویرانگرانه خود قرار داده است.
در صورت استمرار، هیچیک از کریدورهای مواصلاتی، نیروگاهها و تأسیسات مهم راهبردی کشور از این تهدیدات در امان نخواهد بود. به بیانی دیگر، تداوم و اصرار بر بسته نگاهداشتن تنگه هرمز، آیا به بهای ویرانی کشور نخواهد شد؟
ژئواستراتژیستها باید بین انگیزههای خود در بهرهگیری از موقعیت جغرافیای سیاسی تنگه هرمز، توانایی خود در اجرای سیاستها و استمرار آن و نتایج حاصله تفاوت قائل شوند؛ زیرا این سهگانه، با توجه به محدودیت افق زمانی، از همپوشانی یکدیگر برخوردار نیستند.
تهاجمات موشکی جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه گرچه خسارات زیادی به آنان وارد میکند و کشورهای جهان را با بحران انرژی و افزایش تنشهای سیاسی و اقتصادی روبهرو میسازد، اما از آنجایی که در بحران، عامل زمان علیه عوامل درگیر عمل میکند، ائتلاف کشورها بر منطق عقلانیت و خردورزی در راستای مهار و عبور هرچه سریعتر از بحران شکل میگیرد و هزینههای غیرقابل جبرانی را بر کشورهای درگیر، بهویژه بحرانآفرینان، بر جای میگذارد.
راه برونرفت از این مهلکه، بازگشت به تفاهمنامه و ایفای تعهدات طرفین است تا با کاهش تنشها، فضایی آرام در منطقه ایجاد گردد و اجرای مفاد تفاهمنامه، امنیت کشتیرانی مجدداً برقرار شود.
متأسفانه این سناریو با سازهای ناکوک جناحهای موافق و مخالف داخلی همخوانی ندارد و لذا در بهترین حالت، در صورت بازگشت به تفاهمنامه، مذاکرات فرسایشی را بر توافق جامع ترجیح میدهند.
با این وصف، اگر ترامپ واقعاً، همچنانکه بارها اعلام کرده، معتقد باشد که دولتهای پیشین آمریکا فرصتهای زیادی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار دادهاند و بر خود لازم میداند این پرونده را تعیین تکلیف کند، آنگاه انگیزه او برای پذیرش یک مذاکره فرسایشی، هم در محدودیت افق زمانی تصمیمگیری وی کاهش خواهد یافت و به انتخاب آخرین گزینه، یعنی جنگ، که ابعاد و پایان آن غیرقابل پیشبینی است، اقدام خواهد کرد. ارسال تجهیزات نظامی از سال قبل به منطقه، بهویژه بمبافکن اتمی مافوق صوت B1 لنسر و دهها هواپیمای سوخترسان مستقر در آشیانههای اسرائیل و مجوز استفاده آمریکا از پایگاههای بریتانیا، این گمانهزنی را تقویت میکند که در این صورت اسرائیل نیز در این تهاجم آمریکا را همراهی خواهد کرد.
ضمن آنکه کشورهای منطقه نیز خواهان پایان یافتن این درگیری، چه از طریق جنگ و چه ترجیحاً از طریق توافق، هستند تا اسباب رفع بحران انرژی و اقتصادی که با بسته شدن تنگه بابالمندب ابعاد جهانی خواهد یافت، فراهم گردد.









