
وزارت اطلاعات: انتقام خون رهبر شهید قطعی است | جهان نیوز


پایان یک شرط ۴۳ ساله؟ | بحرانهای امنیتی، وزارت اطلاعات را به بازنگری کشاند
رویداد۲۴| بازسازی ساختار اجرایی و امنیتی کشور در شرایطی به یکی از اصلیترین اولویتهای حاکمیت تبدیل شده است که بحرانهای اخیر، درگیریهای نظامی منطقهای و ترور هدفمند جمعی از فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای کلیدی امنیتی و سیاسی، ضرورت یک بازآرایی سریع، مدرن و انعطافپذیر را در رأس دستگاههای تصمیمساز اجتنابناپذیر کرده است. خالی شدن برخی کرسیهای مدیریتی سطح بالا در پی این آسیبها و نیاز مبرم به جبران خلأهای نفوذ و ارتقای سطح ضداطلاعاتی، معرفی سکاندار جدید برای وزارت اطلاعات را به یک پرونده حیاتی و فورسماژور تبدیل کرده است.
در این میان، گمانهزنیها و بحثهای کارشناسی درباره تغییر الزامات قانونی انتصاب وزیر اطلاعات، ابعادی فراتر از یک تغییر کابینه معمولی یافته و به مسئلهای کاملاً سیاسی و استراتژیک مبدل شده است. محور این تحولات، خروج از محدودیتهای سنتی و بررسی امکان حذف «شرط اجتهاد» از ویژگیهای وزیر اطلاعات است؛ چارچوبی که بیش از چهار دهه تعیینکننده دایره انتخاب سکاندار این دستگاه حساس بوده است.
بر اساس اظهارات اخیر عباس گودرزی، سخنگوی هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی، دولت با اخذ مجوزهای لازم فرصت دارد تا وزرای پیشنهادی اطلاعات و دفاع را به صحن علنی معرفی کند. گودرزی با اشاره به گمانهزنیها حول نوسازی این ساختار تأکید کرده است: «ایدهای مطرح است که شرط اجتهاد برای وزیر اطلاعات ضرورت نداشته باشد. با توجه به مغایرت قانون فعلی با این ایده، باید قانون اصلاح شود و مقرر است دولت در این خصوص لایحهای تقدیم مجلس کند.»
اگرچه محمد باقری بناب، نماینده مجلس، اشاره کرده که هنوز لایحهای به صورت رسمی اعلام وصول نشده و گفتوگوها در مرحله گمانهزنی رسانهای است، اما مطرح شدن رسمیتیافتن این ایده در تریبونهای رسمی مجلس نشان میدهد که حاکمیت در پی تجربه چالشهای امنیتی اخیر، در حال ارزیابی مجدد الگوهای حکمرانی امنیتی و عبور از محدودیتهای ساختاری گذشته است. ریشهیابی یک شرط قانونی؛ از دهه ۶۰ تا الزامات امروز
شرط اجتهاد برای وزیر اطلاعات، نه در متن قانون اساسی، بلکه در «قانون تأسیس وزارت اطلاعات مصوب سال ۱۳۶۲» گنجانده شده بود. فلسفه اصلی وضع این شرط در نخستین سالهای پس از انقلاب، نیاز به اشراف و مجوزهای دقیق شرعی در پروندههای …

خاطرات رهبر شهید از عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی - تسنیم
حوزه امام و رهبری
به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، زیست پربار و الهامبخش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره) سرشار از لحظهها و رخدادهای ژرف و شگرفی است که تأمل در آنها انسان را به معرفت تازهای درباره آن حکیم شهید، رهنمون میسازد، در این راستا بازخوانی خاطرهها و تاریخ شفاهی زندگی امام شهید امّت، حائز نقش و اهمیت بسزایی است. کودتای 28 مرداد و خط بطلان رهبر شهید بر یک انگاره تاریخی نادرست
حضرت آیتالله خامنهای(ره) رهبر شهید انقلاب اسلامی در بخشی از خاطرات خود، روایت جالبی را از عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی نقل میفرمایند. درست در مقطعی که جلسات تفسیر قرآن رهبر شهید در مسجد کرامت مشهد به دستور ساواک لغو شده و ایشان ممنوعالتفسیر شدهاند. شهید خامنهای (ره) در اینباره نقل میکنند: «ما با مرحوم آیتالله بهشتی خیلی صمیمیت زیادی داشتیم، مشهد آمده بودند و نشسته بودیم به چارهجویی؛ من گفتم اگرچه این جلسات را که تعطیل کردند، به نظرمان خیلی مهم نیامده، گفتیم خب تعطیل کردند یک جلسه دیگر شروع کردیم و اینها، اما حقیقت این است که من میبینم اینها دست و بالم را چیدهاند، من دیگر هیچ کاری در مشهد نمیتوانم انجام دهم...»
امام شهید امت روایت خود در باب عمل به توصیه آموزنده شهید بهشتی را اینگونه تکمیل میکنند: «جمله ایشان [شهید بهشتی] این بود، به این مضمون بود که بسیار برای من آموزنده و جالب بود و همان توصیه را هم عملی کردم. ایشان گفتند ادامه بده. یعنی این جلسات که تعطیل شد یک نوع دیگری باز جلسه درست کن، به قدری درست کن که دستگاه خسته شود، یعنی رژیم احساس کند که تو ضربهناپذیر هستی و هرچه جلسات را تعطیل میکنند، باز جلسه تازهای راه بیفتد... به هر حال این جلسات بسیار جلسات مبارکی بود که ادامه هم داشت تا سال 53 که من را گرفتند.»
انتهای پیام/

در نقد «لیبرالیسم نقابدار» محمد قوچانی؛ مرز نقد اندیشه و پروندهسازی کجاست؟ | سروش دباغ | انصاف نیوز
در پی انتشار یادداشت «لیبرالیسم نقابدار» محمد قوچانی [لینک]، سروش دباغ با بازخوانی نسبت قوچانی با جریان روشنفکری دینی، به نقد شیوه مواجهه او با عبدالکریم سروش، علی شریعتی و منتقدان سرمایهداری پرداخته است. دباغ معتقد است نقد فکری، هرچند میتواند صریح و رادیکال باشد، نباید به برچسبزنی، پروندهسازی و آمیختن داوریهای معرفتی با منازعات سیاسی و قبیلهای بینجامد.
سروش دباغ: صادقانه بنویسم با عنایت به وضعیت متلاطم و نگران کنندۀ کشور و درمیانۀ آتش بس،جنگ،اعدام، توّرمِ عنان گسیخته، معضل بنزین… ترجیح می دادم به عنوان عضوی از خانوادۀ روشنفکری، بیش از این وارد گرد و غباری که اخیرا در فضا پدیدارگشته نشوم و به همان دو نوشتارِ « یک چمدان دروغ» و «شریعتی، شاندل و مسلمانی» بسنده کنم.اما انتشار نوشتار« لیبرالیسم نقابدار»، مرا سوق داد به نگارش سطور ذیل. باشد که به کار مخاطبان فهیم و افرادی که تحولّات روشنفکری ایران معاصر را رصد می کنند، بیاید. خاطرهای از محمد قوچانی و روزهای پس از انتخابات ۱۳۸۸
چند ماه پس از انتخابات ریاست جمهوریِ بحث برانگیز و پرمناقشۀ خرداد ماه سال ۱۳۸۸، حوالی انتشار شمارۀ اول نشریۀ « مهرنامه» با محوریت مصاحبۀ «ازشریعتی تا سروش» با حضور دوست عزیز احسان شریعتی و اینجانب، درجلسۀ گپ و گفتی با حضور تنی چند از دوستان، از جمله محمد قوچانی مدیر مسئول « مهرنامه» که مدتی را پس از انتخابات در زندان گذرانده بود، دربارۀ اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی و روشنفکری مملکت صحبت می کردیم.
خاطرم هست در آن جلسه، قوچانی گمانه زنی می کرد که درواکنش به افزایش بسامد، صراحت و شدت فعالیت های سیاسی عبدالکریم سروش در دورانِ پس از انتخابات ریاست جمهوری، از نگارش نامۀ سرگشاده به رهبریِ وقت گرفته تا انتشار نامۀ پنج نفره در بحبوحۀ «جنبش سبز»، برجسته کردنِ نقش ایشان در«ستاد انقلاب فرهنگی» و آنچه بر دانشگاه ها در سالهای اول انقلاب رفت، در دستور کار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی قرار گرفته است.
هفده سال بعد، در مرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی، با خواندن نوشتارقوچانی تحت عنوان «لیبرالیسم نقابدار» در هفته نامۀ « تجارت فردا»، خاطرۀ فوق در ذهن و ضمیرم زنده شد. نیک می دانستم و می دانم که بیش از یک دهه است مشی و مرام روزنامه نگاریِ قوچانی تغییر محسوسی کرده و قویا …

دینِ صحیح یا دینِ خشونت؟| نقدی بر اظهارات محمدباقر خرازی | انصاف نیوز
اکبر منفرد، پژوهشگر دینی و حقوقدان در یادداشتی با عنوان «نقد فقهی، قرآنی و اجتماعی سخنان جناب آقای محمدباقرخرازی(در دعوت به خشونت) و تبیین راه اصلاح جامعه در پرتو سیره نبوی و علوی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
بخش اول:دین صحیح؛ از رحمت آغاز میشود، نه از خشونت
چکیده
انتشار سخنانی که مردم را به قتل گروهی از شهروندان و حتی رویارویی خشونتآمیز با حکومت فرا میخواند، بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی اندیشمندان اسلامی قرار داده است که معیار تشخیص «اسلام صحیح» از قرائتهای افراطی چیست؟ آیا هر سخنی که با نام دین بیان شود، لزوماً بیانگر اسلام است، یا آنکه باید آن را بر قرآن، سنت قطعی، عقل، اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) عرضه کرد؟
این نوشتار بر آن است که دعوت به قتل شهروندان و ترویج خشونت، نه تنها با قرآن کریم و سیره نبوی و علوی سازگار نیست، بلکه با مبانی مسلم فقه امامیه، قواعد عقلانی، اخلاق اسلامی و حتی مصالح حکومت اسلامی نیز تعارض آشکار دارد. همچنین استدلال خواهد شد که بسیاری از آسیبهای فرهنگی و اجتماعی، بدون اصلاح بسترهای فساد، تبعیض و ضعف حکمرانی، قابل درمان نیست و تمرکز صرف بر معلولها، جامعه را از درمان ریشهای بازمیدارد.
۱. «دین صحیح»؛ یک معیار اجتهادی، نه یک شعار
برخی مراجع عظام تقلید از تعبیر پرمعنای «دین صحیح» استفاده میکردند. این تعبیر، دربردارنده یک اصل مهم در معرفت دینی است: هر قرائتی از دین، الزاماً دین صحیح نیست. قرآن کریم نیز مسلمانان را از پیروی بیدلیل برحذر داشته است:
«فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»«بندگان مرا بشارت ده؛ آنان که سخنان مختلف را میشنوند و بهترین آنها را برمیگزینند.»(زمر، ۱۷ـ۱۸)
بنابراین، ملاک حقانیت، شخصیت گوینده نیست؛ بلکه محتوای سخن و میزان انطباق آن با قرآن، سنت معتبر و عقل است.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، انتخاب «احسن» را نشانه عقلانیت دینی و دعوت قرآن به سنجش و ارزیابی آراء میداند، نه تقلید کورکورانه.(علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ذیل آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر).
۲. نخستین اصل قرآن؛ حرمت جان انسان: اگر بخواهیم تنها یک اصل را به عنوان زیربنای …

پیشنهاد محمد قوچانی به سروش دباغ | انصاف نیوز
محمد قوچانی، سردبیر مجلات آگاهی نو، در یادداشتی با عنوان «پسر کو ندارد نشان از پدر … / پیشنهادی به سروش دباغ» در پاسخ به یادداشت او [لینک] نوشت:
فرزند ارشد دکتر عبدالکریم سروش (که نام کوچک او به پیشنهاد غلامعلی حداد عادل به نام مستعار پدر بدل شد) هم وارد مناقشهی روشنفکری دینی و لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی شده و از من انتقاد کرده است که چرا فرقهی سروشیه را مکتب سروش نخواندهام! من از این پیشنهاد استقبال میکنم که سروش استاد مکتبی است برای بازتولید صوفیه در عصر جدید، اما چه کنم که شیوهی شاگردان این مکتب به مریدان شیخ طریقت شبیهتر است تا استاد حکمت. تهمت امنیتی میزنند و از یاد میبرند که اگر هم من به عنوان سردبیر مجلهی مهرنامه در آن نان و نمکی که با هم خوردیم، راوی حساسیت امنیتی بر سر سروش بودم.
چگونه در همان شمارهی اول مهرنامه میان احسان شریعتی و سروش دباغ میزگرد برگزار کردیم؟ و روی جلد شمارهی اول را به دو آقازادهی روشنفکری دینی اختصاص دادیم؟! این از سماحت نیروهای امنیتی بود یا بلاهت ایشان یا حمایتشان از روشنفکری دینی؟ جالب آنکه توقف مهرنامه هم با بولتنسازی همان حضرات در اوج محبوبیت آن مجله مصادف شد با جلد آخر که با تیتر «روشنفکر مسلح» در نقد علی شریعتی با عکس او مزین شده بود! یعنی اول و آخر ما قربانی روشنفکری دینی شدیم…
پرسش مهم اما این است که با چه سند و دلیل و مدرکی میتوان گفت مجلهای که به طرح لیبرالیسم و ناسیونالیسم و نقد بنیادگرایی اهتمام داشته و به متفکرانی چون سید جواد طباطبایی و محمود سریعالقلم و محمد طبیبیان و موسی غنینژاد تریبون میداد، مجلهای امنیتی بود؟ فقط به این اتهام که منتقد روشنفکری دینی بودند؟
براستی کدام جریان است که همانند حاکمان هر جا که در استدلال کم میآورد به برچسبزدن روی میآورد، لیبرالهای ملی یا برخی مدعیان روشنفکران دینی؟
اما درباب بدیهای اقتصاد آزاد و تکنولوژی و اینکه چه شد که سروش دباغ سوسیالدموکرات شد و پدر نیز از لیبرالدموکرات نامیدن خویش پشیمان شد، در شمارهی آیندهی آگاهی نو به تفصیل سخن میگویم که در این کوچههای مجازی با این روشنفکران دورهگرد و رهگذران طعنهزن نمیتوان دهن به دهن شد و برای گفتگویی مستدل و مستند چنان که در مجلهی تجارت فردا نوشتم بهتر …

نشنال کانتکست: انحلال پکک در ترکیه؛ پژاک در مرزهای ایران در حال تقویت مواضع است

روایت متفاوت حدادعادل از نگاه رهبر شهید به چندهمسری+ ویدیو

پاسخ فوری عراقچی به تهدید ترامپ برای شروع عملیات اقتصادی بزرگ علیه ایران

هشدار قاطع سپاه درباره موج جدید حملات

سردار محبی: جنگ شود، تسلیحاتی با کلاهیک و برد جدید به کار میگیریم

اصولگرایی علیه اصول

جنگی در دریای متلاطم

