
ایرانیان، پرچمدار حق و توحید در آخرالزمان

چرا ایران و آمریکا توافق نمیکنند؟
روزنامه خراسان نوشت: حدود شش ماه از جنگ اخیر گذشته است و هنوز چشماندازی برای گذار به توافق و نه صلح دیده نمیشود؛ چون اساسا توافق میان دو طرف به معنای صلح نیست و دومی الزامات و مقتضیات خاص خود را دارد.
البته اینجا منظور توافق دائم و جامع میان دو طرف هم نیست؛ چون شانس آن فعلا در حد صفر است. اما چرا چشماندازی برای یک «توافق موفق مقطعی» هم وجود ندارد؟ علت آن در بنبستی پیچیده نهفته است که کلیت جنگ با آن مواجه است.
واقعیت این است که جنگ در بعد نظامی تا اینجای کار شکست خورده و به اهدافش نرسید؛ اما چون نه پیروزی و نه شکستی مطلق حاصل نشده است، لزوما ناکامی جنگ نظامی در تحقق اهدافش به معنای آن نیست که طرف آمریکایی کنار خواهد آمد و به این راحتی به توافقی مطلوب تهران تن خواهد داد.
ترامپ راهکاری برای خروج از این وضعیت ندارد؛ هم راهکار نظامی تا اینجای کار مثمر ثمر نبوده است و البته این نیز به معنای دست کشیدن از جنگ و حمله نیست و هم راهکار سیاسی و دیپلماتیک برای ترامپ بسیار پرهزینه است؛ چون اساسا در شرایط فعلی شانسی برای کسب دستاورد دیپلماتیک خاص و قابل عرضه در آمریکا برای خود نمیبیند و پذیرش توافقی مانند تفاهمنامه نیز به معنای یک شکست مضاعف و در آستانه انتخابات کنگره بسیار دردسرساز خواهد بود.
در این راستا هم دیدیم که همین تفاهم نامه که کاملا به نفع ایران بود، به محض انتشار متن و امضا سریعا به دستاویزی برای حملات تند به ترامپ در آمریکا و اسرائیل تبدیل شد.
ترامپ برای خروج از این جنگ و لو موقت به توافقی نیاز دارد که اگر هم مضمون و محصول آن اصل جنگ را توجیه نکند و تابع آن نباشد، بلکه برای او دردسری بزرگ نیز ایجاد نکند که هم خود جنگ را زیر سوال ببرد و هم در مظان این اتهام قرار گیرد که کارزار نظامیاش نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف تهران امتیازهای کلانی به آن داده و جایگاهش را تقویت کرده است.
در مجموع، وضعیت کنونی را باید بنبستی پیچیده و چند لایه و یک ابهام و بلاتکلیفی مزمن و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته است راه خروجی قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک.
البته اینجا نباید مانع دستیابی به توافق با تهران در شرایط کنونی را صرفا به ویژگیهای فردی و روانی ترامپ، از جمله خودشیفتگی یا غرور سیاسی او، تقلیل داد. آمریکا با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود و نیز مجموعه بازیگران غربی، پیامد هر نوع توافقی را که در آن کنترل ایران بر تنگه هرمز تثبیت و تحریمها برطرف و موجب تقویت جایگاه ایران شود، به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه به ضرر اسرائیل و منافع آمریکا و غرب ارزیابی میکنند که نقض غرض جنگ است.
از همین رو، بعید به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و کشورهای غربی به سادگی با وضعیت کنونی و چنین توافقی کنار بیایند. بنابراین شانسی برای یک مصالحه موقت در قالب «توافقی موفق و قابل اجرا» نیز وجود ندارد؛ مگر این که جنگ به موازنهای برسد که چنین توافقی نتیجه تحمیلی آن باشد. اما در عین حال قبل از رسیدن به این نقطه، همچنان احتمال تفاهمات محدود و البته «با سرانجامی ناموفق» وجود دارد.
آمریکا فعلا منتظر نتایج تشدید جنگ اقتصادی به ویژه پس از اقدام امارات است و برنامه بعدی آن تابعی از ارزیابی اش از این نتایج و وضعیت داخلی ایران است. ولی در کل احتمال جنگ و حملات جدید در هفتهها و ماههای آتی نیز بسیار جدی است.
در مقابل نیز احتمال حملات پیشدستانه ایران با هدف بر هم زدن معادله جنگ فرسایشی و محاصره قبل از انتخابات کنگره آمریکا بالاست.
آقای خاتمی! آقای قالیباف! شما سخن از صلح می گویید اما امریکا دنبال پایان جنگ نیست
روزنامه جوان نوشت: وقتی مسئولان رسمی با مخاطبقراردادن داخلیها میگویند بهتر است جنگ را پایان دهیم، خدایناخواسته چنین بهنظر میرسد که عدهای در کشور دنبال «جنگ به هر قیمتی» هستند، نه دنبال «صلح شرافتمندانه». تا آنجا که دیده میشود کشور چنین سیاستی ندارد.
مثلاً آقای قالیباف که مسئولیتهای مهمش در شرایط فعلی کشور مشخص است، استدلال میکند که گرانی و کمبودها را میدانیم و دنبال صلح هستیم، ولی نمیتوانیم سادهانگارانه از صلح حرف بزنیم: «ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم. امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم پایدار نخواهد بود. ما بهعنوان یک رزمنده، بیش از آنانی که حرف از صلح میزنند، قدر صلح را میدانیم». این یعنی سادهانگاری درباره صلح خطای نابخشودنی است.
در مقابل، امریکاییها از خود ترامپ تا معاون و وزیران جنگ و دارایی دولت او مدام میگویند عجلهای برای تعیین تکلیف جنگ با ایران ندارند. ممکن است گفته شود این پروپاگاندایی بیش نیست و امریکا دنبال پایان جنگ است و میماند فقط تصمیم ما! ولی تجربه نشان میدهد که امریکا، چون سرزمین اصلیاش دور از معرکه است، از جمیع جهات سعی در طولانیترکردن وضعیت فعلی یعنی محاصره و نگهداشتن سایه جنگ دارد که با خود جنگ فرقی ندارد و حتی بدتر از آن است؛ و تبعاتی مانند گرانی سوخت یا خستگی نیروهایش را نیز با کمک اعراب خائن و وابسته کم میکند.
پس پرسش اصلی این است: اگر شما بخواهید در همین زمان و با این توجیه که زمان خوبی است، چون دنیا اخلاقاً ما را تأیید و تکریم میکند، به جنگ پایان دهید و امریکا نخواهد، چه اتفاقی میافتد؟! پاسخ روشن است: امریکا امتیاز بیشتری طلب میکند و این زیادهخواهی توقف ندارد و شما را هرگز به صلح شرافتمندانه نمیرساند، مگر به غیرشرافتمندانهاش تن بدهید که آن را نیز از شما دریغ خواهند کرد. ترجیح دشمن جنگ غیرشرافتمندانه است که در آن خودش به خوبی میتواند نقش بیشرفی در جنگ را زنده نگه دارد.
کشور در وضعیتی است که مسئولان باید ارزش کلمات و قدرت اثرگذاری آن را بدانند. میتواند بهجای «بهتر است الان صلح کنیم»، گفته شود «ما برای هر سناریو آمادگی داریم، چه جنگ با دلیل و چه صلح با عزت». این به خرد و به وظیفهگرایی و حتی به نتیجهگرایی نزدیکتر است تا سخنانی که مخاطب را به این گمان باطل بیندازد که عدهای در داخل دنبال پایاندادن به جنگ نیستند، آنهم در این شرایط مناسب! و آنعده نیز لابد از افراد مسئول کشور هستند!
هیچچیز به اندازه مبهم و سربسته حرفزدن با مردم مسئلهساز نیست. اگر پیشنهادی دارید که میتوان با آن جنگ را برای همیشه (نه یک دوره کوتاه) پایان داد و آنگاه در این پایان، عزت و اقتدار کشور حفظ شود، منافع کشور پایمال نشود و شواهدی دارید که این میتواند بهترین کار باشد، آن را با جزئیات در میان بگذارید. این بهتر است تا پاسدادن مسئولیت ادامه مشکلات به یکدیگر، در مقابل چشم دشمن لابد بیگناه و بیطرف!
گور ایرانی در حال گسترش قلمرو
گور ایرانی که روزگاری در برخی زیستگاههای کشور منقرض شده بود، حالا در شرایطی قرار گرفته که افزایش جمعیت آن، چالش تازهای برای حفاظت ایجاد کرده است؛ گورها در برخی زیستگاهها به نقطه اوج جمعیتی رسیدهاند و برای یافتن منابع غذایی و آب، بهصورت طبیعی راهی مناطق اطراف میشوند. حالا محیط زیست به جای محصور کردن این گونه، به دنبال باز کردن مسیرهایی است که گورها قرنها در آنها رفتوآمد کردهاند؛ کریدورهایی از فارس و بهرام گور تا کرمان و یزد.
در این راستا معصومه صفایی - معاون دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش سازمان حفاظت محیطزیست - با اشاره به آخرین وضعیت گور ایرانی گفته است: شواهد ظاهری و رفتار گورها نشان میدهد جمعیت این گونه در محدوده پارک ملی قطرویه و منطقه حفاظتشده بهرام گور تقریباً به پیک جمعیتی رسیده است و گورها اکنون بهصورت طبیعی و دستهای در حال جابهجایی به سمت کرمان و حتی یزد هستند.
وی میافزاید: در چنین شرایطی نیازی نیست برای گور ایرانی مانند یوزپلنگ محیط محصور ایجاد کنیم بلکه باید کریدورهای مهاجرتی این گونه را امن کنیم. مسیرهایی که از پارک ملی قطرویه و منطقه حفاظتشده بهرام گور به سمت کرمان و یزد امتداد دارد، مسیر تاریخی مهاجرت گورها بوده است اما مداخلات انسانی و توسعه ناپایدار باعث شده رفتوآمد آنها در این مسیرها کاهش پیدا کند.
جمعیتی که حالا باید راهش را پیدا کند
پروژه حفاظت از گور ایرانی در استان فارس با حدود ۶۰ فرد آغاز شد و امروز جمعیت این گونه در این منطقه به بیش از ۱۲۰۰ رأس رسیده است. همین افزایش جمعیت، فشار بیشتری بر زیستگاه وارد کرده است.
صفایی با اشاره به جمعیت حدود 1000 رأسی گور در منطقه حفاظتشده بهرام گور میگوید: به دلیل محدود شدن گورها در این منطقه، چرای مفرط ایجاد شده و پوشش گیاهی در حال آسیب دیدن است. در نتیجه، گورها بهتدریج از زیستگاه خارج میشوند.
به گفته او، جابهجایی گورها اکنون بهصورت طبیعی در حال رخ دادن است و شواهد آن را میتوان در استانهای کرمان و یزد نیز دید. از فارس تا کرمان؛ گورها دوباره در حال پیمودن راههای قدیمی
یکی از نمونههای این جابهجایی در قرق اختصاصی و حفاظتگاه مردمی منصورآباد کرمان دیده شده است؛ جایی که طی سه سال گذشته گور مشاهده شده است.
صفایی میگوید: با امن شدن زیستگاههای فارس، گورها به سمت کرمان حرکت کردهاند و این موضوع نشان میدهد اگر زیستگاهها و مسیرهای ارتباطی آنها امن باشند، گور ایرانی میتواند بدون دخالت مستقیم انسان دامنه پراکنش خود را گسترش دهد.
به همین منظور، کارگروهی با حضور استانهای فارس، کرمان و یزد تشکیل شد تا راههای تردد این گونه شناسایی و ایمن شود. ایجاد مناطق شکارممنوع، حفاظت مشارکتی و توسعه حفاظتگاههای مردمی و قرقهای اختصاصی از جمله راهکارهایی است که در این کارگروه دنبال میشود.
معاون دفتر حفاظت و مدیریت حیاتوحش سازمان حفاظت محیطزیست تأکید میکند: هرچه گستره پراکنش گور ایرانی بیشتر شود، امنیت این گونه نیز افزایش پیدا میکند. بازگشت گور به پارک ملی کویر
گور ایرانی فقط در فارس مسیر بازگشت را پیدا نکرده است. این گونه که در سال ۱۳۶۳ در پارک ملی کویر منقرض شده بود، پس از چند دهه دوباره به این منطقه بازگشت.
برنامه بازمعرفی گور ایرانی به پارک ملی کویر از دهه ۸۰ مورد توجه سازمان حفاظت محیطزیست قرار گرفت و در نهایت با انتقال تعدادی گور از توران و یزد، پروژه احیای این گونه در پارک آغاز شد.
در یکی از مراحل اولیه، ۱۰ رأس گور از توران به پارک ملی کویر منتقل شدند اما تنها پنج رأس آنها زنده به مقصد رسیدند. چهار رأس دیگر نیز از یزد به این منطقه منتقل شدند و تکثیر در اسارت با ۹ رأس آغاز شد.
جمعیت گورها تا سال ۱۳۹۹ به ۱۶ رأس رسید و پس از آن، تصمیم به رهاسازی آنها در طبیعت گرفته شد. در ادامه نیز ۱۲ رأس گور از کرمان به پارک ملی کویر منتقل شدند.
حالا حدود ۵۰ رأس گور ایرانی در پارک ملی کویر زندگی میکنند؛ حدود ۲۰ رأس از بیرون به این منطقه منتقل شده و حدود ۳۰ رأس نیز در همین پارک متولد شدهاند.
امسال نیز دست کم ۱۰ زایمان گور ثبت شده که ۹ مورد آن موفق بوده است. طبیعت برای گورها بهتر از اسارت بود
تجربه پارک ملی کویر یک نکته مهم دیگر را هم نشان داده است؛ گور ایرانی در طبیعت عملکرد بهتری نسبت به شرایط اسارت دارد.
به گفته رضا شاهحسینی - رییس پارک ملی کویر گرمسار- نرخ زادآوری موفق گورها در شرایط اسارت حدود ۲۵ درصد بوده اما پس از رهاسازی در طبیعت، از هر پنج زایمان، چهار مورد موفق بوده است.
این آمار نشان میدهد گور ایرانی توانسته خود را با شرایط طبیعی زیستگاه سازگار کند و در صورت تأمین امنیت، امکان ادامه حیات و افزایش جمعیت در طبیعت را دارد. گورها برای آب و علوفه راه میافتند
در پارک ملی کویر نیز تأمین منابع آب یکی از بخشهای مهم حفاظت از گورهاست. آب در فصل سرد ذخیره و در فصل گرم مورد استفاده قرار میگیرد. یک مخزن بتنی ۷۰ هزار لیتری و چند مخزن پلیاتیلن ۳۰ هزار لیتری برای تأمین آب حیاتوحش مورد استفاده قرار میگیرد.
پارک ملی کویر چند چشمه دائمی نیز دارد، هرچند دبی بسیاری از چشمهها پایین است و به همین دلیل پایش منابع آبی اهمیت زیادی دارد.
با این حال، اگر جمعیت گورها افزایش پیدا کند و منابع آب و علوفه موجود پاسخگوی آنها نباشد، جابهجایی آنها به مناطق دیگر اجتنابناپذیر خواهد بود. گور ایرانی؛ گونهای که دوباره صاحب قلمرو میشود
گور ایرانی زمانی در بخشهایی از ایران از بین رفت و زیستگاهش به محدودههای محدودی از مناطق بیابانی و نیمهبیابانی کشور محدود شد اما افزایش جمعیت در سالهای اخیر، ورق را تا حدی برگردانده است.
امروز در منطقه بهرام گور و قطرویه بیش از ۱۲۰۰ رأس گور زندگی میکنند، در پارک ملی توران حدود ۲۵۰ رأس گور وجود دارد و جمعیت گورهای پارک ملی کویر نیز به حدود ۵۰ رأس رسیده است.
با این حال، افزایش جمعیت بهتنهایی ضامن بقای گونه نیست. اگر گورها نتوانند میان زیستگاههای مختلف حرکت کنند، افزایش جمعیت میتواند فشار بر منابع طبیعی را بیشتر کند.
صفایی میگوید: مهمترین نیاز گور ایرانی، امنیت کریدورهای مهاجرتی است؛ کریدورهایی که در طول تاریخ مسیر حرکت این گونه بودهاند و حالا قرار است دوباره به روی گورها باز شوند.
شاید مهمترین نشانه موفقیت برنامه حفاظت از گور ایرانی این نباشد که چند رأس گور در یک منطقه داریم بلکه این باشد که گورها بتوانند بدون کمک انسان، خودشان مسیرهای قدیمیشان را دوباره پیدا کنند.

بقائی: جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، اعلان جنگ به همه دولتها است

تاوان جنگ؛ اشغال ایران چگونه به رکود و جهش تورم منجر شد؟ | جنگ جهانی دوم با سفره، شغل و کسبوکار ایرانیان چه کرد؟

«نبرد هرمز» روز چهلم | نیویورکتایمز: هزینه سنگین آمریکا برای عبور محدود نفت از تنگه هرمز

طرح «گارانتی مسکن» گارانتی اجرا میخواهد

صعود بورس به صنایع بزرگ رسید | صدرنشینی داروییها در بورس

