
دختری که شعر ایران را تکان داد

داستان کوتاه کودکانه پرنده ی کوچک و آواز گمشده
قصه «پرنده ی کوچکی که آوازش را گم کرد» برای کودک ۷ ساله
یکی بود، یکی نبود. در شاخه ی بلندِ درختی کهن، پرنده ی کوچکی زندگی می کرد به نام نغمه. نغمه هر بامداد، زیباترین آوازِ جنگل را می خواند. اما یک صبح، وقتی بال هایش را گشود تا بخواند، هیچ صدایی از گلویش بیرون نیامد. آوازش گم شده بود.
نغمه اندوهگین شد و به جست وجو رفت.
نخست نزدِ رود رفت و گفت: «ای رود، آوازِ مرا ندیده ای؟» رود پاسخ داد: «آوازِ تو را ندیده ام. اما بیا، صدایِ مرا با خود ببر.» و نغمه صدایِ شرشرِ آب را در سینه اش نگه داشت.
پس نزدِ باد رفت و گفت: «ای باد، آوازِ مرا ندیده ای؟» باد پاسخ داد: «آوازِ تو را ندیده ام. اما بیا، صدایِ مرا با خود ببر.» و نغمه صدایِ خش خشِ برگ ها را در سینه اش نگه داشت.
پس نزدِ خورشید رفت و گفت: «ای خورشید، آوازِ مرا ندیده ای؟» خورشید پاسخ داد: «آوازِ تو را ندیده ام. اما بیا، گرمایِ مرا با خود ببر.» و نغمه گرمایِ طلاییِ نور را در سینه اش نگه داشت.
نغمه به خانه برگشت. سینه اش پر از صدایِ آب، صدایِ باد و گرمایِ خورشید بود. اما هنوز آوازش برنمی گشت.
در آن هنگام، مادرش را دید که در لانه، چشم به راهِ اوست. نغمه دلش لرزید. خواست بگوید «مادر، من برگشتم»، اما کلمه ها کافی نبودند. پس سینه اش را گشود و خواند.
و ناگهان، آوازش برگشت. آوازی که در آن صدایِ رود بود، و صدایِ باد، و گرمایِ خورشید، و از همه بیش تر، عشقِ یک فرزند به مادر.
مادر بال هایش را گشود و نغمه را در آغوش گرفت. و از آن روز، آوازِ نغمه زیباترین آوازِ جنگل شد. 🎵
و قصه به پایان رسید، و جنگل، یک صدا، با او خواند.
همچنین بخوانید: مورچه ای که کوهی را جابه جا کرد؛ قصه ای درباره صبر و پشتکار برای کودکان در این قصه کودکانه، مورچه کوچکی به نام ریزه با صبر و پشتکار خود سنگ بزرگ راهش را جابه جا می کند و به همه یاد می دهد که کارهای بزرگ با قدم های کوچک…
نکته ی کوتاه: این قصه درباره ی این است که گاهی چیزی که گم می شود (مثل شادی یا صدا)، با عشق و نزدیکی به عزیزان برمی گردد. مناسبِ گفت وگوی آرام پیش از خواب.
رونمایی بهنوش طباطبایی از هدیهای مرموز و عاشقانه / یک گل زیبا و یک جمله شاعرانه حسابی خبرساز شد / ماجرای استوری جدید بازیگر
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر ؛ بهنوش طباطبایی، بازیگر سینما و تلویزیون، با انتشار یک استوری متفاوت و احساسی، توجه مخاطبانش را به خود جلب کرد.
طباطبایی در این استوری تصویری از یک گل زیبا را که روی یک پیانوی سفیدرنگ قرار گرفته، منتشر کرده و در کنار آن نوشته است: «درسته که سعدی میگه گل همین پنج روز و شش باشد، ولی دل که تو همین پنج شش روز گلستان میشه چی؟»
این جمله شاعرانه و حالوهوای خاص تصویر، استوری بهنوش طباطبایی را به یک پست کاملاً عاشقانه تبدیل کرده است؛ تا جایی که به نظر میرسد این گل هدیهای از سوی فردی خاص و نزدیک به او بوده باشد. نکته جالب دیگر، قلب آبیرنگی است که طباطبایی روی تصویر و در کنار گل قرار داده و حالوهوای احساسی این استوری را بیشتر کرده است.
انتشار این استوری بار دیگر گمانهزنیها درباره زندگی عاطفی بهنوش طباطبایی را میان کاربران فضای مجازی برانگیخته است؛ هرچند خود این بازیگر درباره اینکه این گل از سوی چه کسی به او هدیه شده، توضیحی نداده است.
<!– پ
–>

آسمانی صاف در بیشتر مناطق کشور

بنزین گران تر می شود، اما با چه کیفیتی؟/ ورود متانول به بنزین و یک سؤال بزرگ برای میلیون ها راننده / شرکت نفت ستاره خلیج فارس شفاف سازی کند!

تصادف مرگبار در جاده لوشان/ 4 سرنشین MVM در آتش سوختند

گزارش روزنامه اعتماد از زندگی مردم اصفهان زیر بمباران در جنگ ۴۰ روزه / ماجرای شهادت ۴ کودک در خانه پدربزرگ و مادربزرگ چه بود؟

آخرین برگ ترامپ و چه باید کرد؟

