فارس/ سه کاور کنار هم بود، رفتم سمت اولی و بعد هم دومی وقتی به سومی رسیدم، هنوز صورتش را نگاه نکرده بودم که چشمم به جورابهایش افتاد؛ یک لحظه دلم آشوب شد و هری ریخت، با خودم گفتم این جورابها برایم آشناست اما باز هم دلم نمیخواست باور کنم. «اول خیال کرد زلزله آمده، نه صدای انفجاری شنیده بود و نه آس







