ساعت ۱۲:۱۵ شب است و تلفنم زنگ میخورد. صدا گویی عجله دارد، میگوید: فردا فقط چهار دقیقه فرصت داری که بهترین شعرت را پیش آقا بخوانی. صدای حاج احمد واعظی عزیز است. میگویم: چشم و قطع میکنم.