
به گزارش شهرآرانیوز، در میان بازیهای اغراق شدۀ بسیاری از بازیگران در سالهای اخیر که بیش از پیش به سوی نوعی بیانگری آشکار ضمن نمایش شدت احساسات، حجم دیالوگ و اغراق در واکنشهای عاطفی و بیرونی، بهعنوان معیار اصلی تأثیرگذاری بر مخاطب پیش رفتهاند؛ این روزها محسن قصابیان در سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در نقشِ بهروزی بازی متفاوت از خود ارائه میدهد.
در نخستین تلاقی با بازی محسن قصابیان آنچه بیشتر نگاه مخاطب را به خود جلب میکند، مفهومی است که از آن میتوان با عنوان میانهروی در بیانِ احساسی یاد کرد. در پژوهشهای صورتپذیرفته بر بازیگری معاصر، بهویژه مطالعات دیوید بوردول درباره نقش بازی و بازیگری در سینمای اروپا، این مفهوم به معنای حذف هرگونه عنصر مازاد در راستای حفظ تمرکز بر کنش درونی شخصیت به کار میرود. قصابیان ضمن بهرهمندی از کمترین میزان حرکت برای انتقال بیشترین میزان معنا، نه در بیان کلامی دست به اغراق میزند و نه در استفاده از بدن خود؛ لذا خویشتنداری وی در بیانِ احساسی، تصویری واقعی از این شخصیت به نمایش میگذارد.
بنابر نظریه و تأکید کنستانتین استانیسلاوسکی در آراء و نظریاتش بر عدم تقلید احساسی و زندگی با استفاده از منطق درونی کنش شخصیت، کارِ بازیگر را نه اجرای احساسات بلکه زندگیکردنِ هدفِ شخصیت باید دانست. به عبارت دیگر، احساس نه نقطه آغاز آن که نتیجه کنش درونی است. یکی از پایههای بازی قصابیان را میتوان این اصل دانست، چراکه او در هیچ کدام از صحنههای مهم، احساسات درونی شخصیت را به صورت مستقیم عرضه نمیکند و حتی در لحظات بحرانی نیز، واکنشهایش بر اساس هدف و ضرورت شخصیت شکل میگیرند، نه تنها بر پایۀ نیاز صحنه به تولید هیجانهای تأثیرگذار و دراماتیک. از اینرو آنچه از منظر مخاطب دیده میشود، مجموعهای از محاسبات، تردیدها و تصمیمهایی است که در زیر سطح هر دیالوگ در جریان هستند. در شیوۀ بازی وی، شخصیت پیش از آنکه سخنی بر زبان آورد، در میان قاب حضور خود را به رُخِ تماشاگر میکشد. بدناش، ریتم تنفساش، شیوه ایستادن و کیفیت نگاهش، همه اطلاعاتی را منتقل میکنند که دیالوگها به تنهایی قادر به انتقال آنها نخواهند بود. این همان کیفیتی است که بازی او را از بسیاری از اجراهای مرسوم در سینمای ایران متمایز میسازد.
…






