
صفحه سیاست-
فضای مسجد جامع شهرک غرب، رنگ و بوی متفاوتی داشت. در میان جمعیت انبوه هنرمندان، ورزشکاران و مردم داغدار که برای وداع با زندهیاد «اکبر عبدی» گرد هم آمده بودند، حضور جمعی از بیماران «ایبی» (پروانهای) قاب عکسی را رقم زد که بیش از هر کلامی، عمق پیوند این هنرمند فقید با اقشار رنجدیده را به تصویر میکشید. هنوز داغ رفتن مردی که با نقشهایش خندیدیم و گریستیم سرد نشده اما او حتی در آخرین وداع زمینیاش نیز برگی زرین از انسانیت به یادگار گذاشت. خانواده زندهیاد عبدی در اقدامی که تبلور عینی اخلاق حرفهای و منش انسانی آن مرحوم بود، پیش از مراسم اعلام کردند: تاجگلها را به نیت التیام زخم پروانهها به خانه (ایبی) تقدیم کنید. پروانههایی که در سوگ حامی خود پرپر زدند
در میان جمعیت، بیماران پروانهای که با نگاههای معصومانه و لبخندهای تلخشان، گویی راوی دردهای نانوشته هستند به نمایندگی از «خانه ایبی» حضور داشتند. آنها نیامده بودند تا تنها مراسم ترحیم یک هنرمند را به جا بیاورند، آنها آمده بودند تا بر مزار کسی اشک بریزند که در سالهای سخت بیماری، مرهم امید بر زخمهایشان بود.
اکبر عبدی، پیش از آنکه هنرمند مردم باشد، پدری مهربان برای کودکان پروانهای بود. او خوب میدانست که هر «تاول» بر تن این بیماران، فریادی است که شنیده نمیشود و او همان صدایی بود که هرگز برای یاریرساندن به این «اقلیت رنجور» سکوت نکرد. تجارت گل به بهای لبخند بیمار
در صحن مسجد، جای خالی تاجگلهای پرطمطراق، با حضور کسانی پر شده بود که به جای گلهای مصنوعی، پیام «حمایت» را با خود آورده بودند. اینبار، شکوه مجلس یادبود اکبر عبدی نه در تجمل که در «انسانیت» بود. هر قدمی که برای کمک به خانه ایبی برداشته شد، گویی لبخندی بود که بر لبان بیجان یک کودک پروانهای نقش بست، اقدامی ماندگار که ثابت کرد: هنرمند مردمی حتی در خاک نیز با مردم و برای مردم است. بیماری ایبی؛ زخمی که با «مهر» التیام مییابد
بیماری «اپیدرمولیز بولوزا» یا همان ایبی، قصه تلخ شکنندگی پوست است؛ بیماری نادری که هر لحظهاش با درد و زخم گره خورده است. در این میان، حمایت هنرمندانی چون زندهیاد اکبر عبدی نه تنها تامین پانسمان و دارو که تزریق امید به رگهای سرد زندگی این …






