
به گزارش ایسنا، حجتالاسلام محمدرضا زائری در نشست «علامه محمدرضا حکیمی برای ایران امروز ما چه سخنی دارد» که در موسسه دین و اقتصاد برگزار شد، با اشاره به تجربه حضور خود در لبنان اظهار کرد: نه تحصیلات حوزوی من، نه جلسات مذهبی که در آن حضور داشتم، نه اساتید من و نه محیطی که در آن رشد کرده بودم، هیچوقت من را برای تخاطب و تعامل و ارتباط و دیالوگ با انسان آموزش نداده بود.
وی افزود: من پرورده ادبیات محفلی بودم؛ همان ادبیاتی که امروز از تابلوهای تبلیغات محیطی شهرداری تا ادبیات صداوسیما همهجا همان است. هیچجا صحبت با یک انسان نیست؛ صحبت با مذهبی، انقلابی، حزباللهی درون یک گفتمان خاص است که معنایش این است که بقیه بیرون هستند.
وقتی به مخاطب میگوییم «تو از ما نیستی»، نباید انتظار همراهی داشته باشیم
حجتالاسلام زائری ادامه داد: معنایش این است که شما دیگر به شما ربطی ندارد و هیچکسی از خودش نمیپرسد وقتی من طی سالها به یک مخاطبی گفتم «تو با من نیستی»، چطور سر بزنگاه انتظار دارم او خودش را از من و با من بداند؟
وی گفت: وقتی من طی سالها به یک مخاطب القا کردم که «تو مال این سرزمین نیستی، تو به این محیط تعلق نداری، تو خارج از این دایرهای»، هر که در این حلقه نیست، فارغ از اینکه بچه چرا به من برمیخورد، وقتی طرف صد تا آتش میزند چرا به من برمیخورد، وقتی طرف شیشه میشکند چرا به من برمیخورد؟ چرا به من برمیخورد وقتی طرف گرا یک جایی را به دشمن میدهد؟ چون خودم به او گفتم «تو مال ما نیستی، تو از من نیستی، فاسدی». فاصله بزرگی میان ما و مخاطب ایجاد شده است.
حجتالاسلام زائری افزود: سالها پیش، یک بار در یک فرهنگسرا سلسله جلساتی داشتیم و با جوانها صحبت میکردیم. یک خانمی بلند شد، یک سوالی پرسید. من جواب دادم، یک ذره با هم رفت و برگشت داشتیم، چک زدیم، پذیرفت.
او ادامه داد: بعد انگار یک جورهایی از اینکه حرف آخوندی را پذیرفته، عذاب وجدان داشته باشد، برگشت به من گفت یادتون باشه ما آخرین نسلی هستیم که شما میتونید اینجوری ما رو راضی کنید.
حجتالاسلام زائری گفت: قصه تقریباً مال سال ۸۴ یا ۸۵، حدود ۲۰ سال پیش است. خیلی حرفش برایم حرف دقیقی، به یک معنا گزنده، به یک معنا بیمدهنده، به یک معنا هشداردهنده و هوشیارگر بود.
وی افزود: …











