
به گزارش ایسنا،با تداوم تجاوزهای هوایی و زمینی ارتش عراق و گلولهباران مناطق مسکونی، فرماندهان دستور دادند بهمنظور تقویت منطقه و نوار مرزی، یگانی از لشکر ۸۱ زرهی در آنجا مستقر شود. همچنین استعدادی از توپخانه خودی در منطقه ازجمله روستای نصرآباد در نزدیکی شهر قصرشیرین استقرار یافت و به مقابله با حملات توپخانهای عراق پرداخت. در واکنش به این اقدام نیروهای خودی، توپخانه عراقی نیز گلولههای بیشتری شلیک میکرد که تعدادی از آنها به مناطق مسکونی اصابت کرد.
در شهریورماه ۱۳۵۹ حجم حملات دو طرف بهویژه ارتش عراق بهطور بیسابقهای افزایش یافت و با اشغال منطقه خانلیلی حملات دشمن شدیدتر هم شد. حجم حملات ارتش عراق در تابستان ۱۳۵۹ بهخصوص در شهریورماه نسبت به چند ماه گذشته شدت بیشتری داشت که در پی آن، عدهای از مردم، شهر قصرشیرین را ترک کردند. بازار و کاسبی نیز رونق گذشته را نداشت. برخی مغازهداران هم رغبتی برای تهیه اجناس نداشتند.
از نیمه اول سال ۱۳۵۹ بهویژه تابستان، قصرشیرین به شهری جنگزده تبدیل شد که نیمی از آن نیز خالی شده بود. همچنین با کمبود جدی سوخت و بنزین و در بسیاری از روزها با قطع آب و برق روبهرو شد. بااینحال، برخی از کسبه و متدینان و انقلابیون مصمم بودند در هر شرایطی در شهر بمانند و زندگی را در شهر رونق ببخشند.
اما از طرف دیگر، رسیدگی به مجروحان بهویژه غیرنظامیان به دلیل کمبود امکانات و خدمات پزشکی بهسختی انجام میگرفت و گاهی به شهادت عدهای از آنان میانجامید. علاوه بر این، تنها یک بیمارستان در شهر وجود داشت که هنگام قطع برق امکان خدماترسانی به بیماران و مجروحان بهکلی از بین میرفت و گاهی به همین دلیل، خونهای اهدایی مردم نیز فاسد میشد.
این مطالب تنها بخشی از هزاران سخن نگفته از دوران جنگ قبل از جنگ است که در کتاب «دستهای خالی پاهای خونین» اسدالله احمدی به قلم خود در خصوص تاختوتازهای ضدانقلاب و ارتش عراق در قصرشیرین، سرپل ذهاب و گیلان غرب در بازه زمانی ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ نگاشته است.
ناامنی به روایت مردم
مردم منطقه نوار مرزی کرمانشاه پس از پیروزی انقلاب و از اولین روزهای استقرار نظام جمهوری اسلامی درگیر جنگی نابرابر شدند و بهاجبار با دستخالی در برابر مهاجمین مقاومت کردند. …








