قیمت طلا امروز




 خبرگزاری ایسنا / ۱۴۰۵/۰۵/۱۰

نماینده تبریز: خون‌خواهی امام‌شهید، تنگه هرمز و حقوق هسته‌ای خط قرمز ایران است

نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی گفت: خطوط قرمز ایران، خونخواهی امام شهید، حفظ و مدیریت تنگه هرمز و صیانت از حقوق هسته‌ای، توسعه موشکی و یکپارچگی مقاومت است و عدول از هر یک از آن‌ها دشمن را برای زیاده‌خواهی جری خواهد ساخت.
 نماینده تبریز: خون‌خواهی امام‌شهید، تنگه هرمز و حقوق هسته‌ای خط قرمز ایران است

علیرضا نوین در اجتماع مردمی اهالی محله مارالان تبریز با حضور نماینده ولی فقیه در آذربایجان‌شرقی و مسئول تشریفات بیت قائد شهید انقلاب، حجت‌الاسلام والمسلمین سید مظاهر حسینی با اشاره به وعده صادق امام شهید برای بعثت مردم و جنگ فراگیر منطقه‌ای جهت مقابله با فتنه عظیم، افزود: قائد شهید ما در دیدار با مردم تبریز از عدم بیعت با یزیدیان و قوی شدن ملت ایران سخن گفتند و همانطور که وعده دادند تضمین پیروزی مقاومت زیر چتر اسلام و قرآن بود.

وی همچنین به ضرورت عمل به توصیه رهبر انقلاب در حفظ اتحاد مقدس و پرهیز از پرداخت به اختلافات سیاسی و تفاوت‌های اجتماعی، تاکید کرد: اقتصاد ایران در دشوارترین مقطع خود قرار دارد و زیر سایه تحریم و محاصره هم باید هزینه‌های جنگ تحمیلی را مدیریت کند و هم با صیانت از معیشت مردم اجازه توقف موتور تولید، سرمایه‌گذاری و اشتغال را ندهد.

وی متذکر شد: در چنین شرایطی ما نیازمند صداقت بیشتر با مردم، واقع‌بینی در تصمیمات و پرهیز از شعارهای غیرقابل تحقق هستیم. دولت موظف به حفظ حمایت‌های اجتماعی از قبیل یارانه نقدی، پرداخت کالابرگ و تامین دارو و کالاهای اساسی است و اتفاقاً در جنگ باید برای حمایت مضاعف از اقشار آسیب‌پذیر تدبیر کنند.

نوین با بیان اینکه هزینه‌های دفاعی کشور برای دفع تجاوز و استکبار افزایش یافته است، اظهار کرد: تامین تجهیزات، پشتیبانی، لجستیک و پرداخت به نیازهای نیروهای مسلح در شرایط جنگی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است که نتیجه آن در کاهش منابع عمرانی و توقف کوتاه‌مدت طرح‌ها هویدا می‌شود.

وی عنوان کرد: توقف پروژه‌های زیرساختی در کوتاه‌مدت اجتناب ناپذیر است اما این تصمیم در حقیقت استقراض از آینده کشور است و هر پروژه‌ای که امروز متوقف می‌شود در آینده باید با هزینه‌ای چند برابری تکمیل شود و در کاهش رشد اقتصادی و توسعه اثرگذار خواهد بود.

وی با اشاره به فشار جنگ تحمیلی آمریکا بر منابع ‌کشور، یادآور شد: پرداخت پاداش پایان خدمت کارکنان، مطالبات مراکز، کادر درمان و بیمه‌ها، بحران صندوق‌های بازنشستگی، حمایت از واحدهای تولیدی آسیب دیده در جنگ، افزایش متقاضیان بیمه بیکاری و حمایت از شرکت‌های حمل‌ونقل متضرر از جنگ در کنار بدهی‌های انباشته از دیگر مواردی است که بر دوش دولت سنگینی می‌کند.

نوین به محدودیت منابع درآمدی دولت، کاهش دسترسی به منابع ارزی و ابهام در تحقق درآمدهای نفتی اشاره کرد و گفت: اگرچه درآمدهای نفتی نسبت به سال گذشته افزایش یافته اما رکود تولید و کاهش فعالیت‌های اقتصادی اجازه نمی‌دهد تمام ارقام پیش‌بینی شده در جنگ محقق شود.

وی از مخالفت مجلس با افزایش قیمت بنزین سخن گفت و تصریح کرد: این اقدام در برهه فعلی فقط موجب افزایش تورم افسارگسیخته و فشار مضاعف بر مردم می‌شود و تنها راهکار اخذ مشارکت شهروندان در کاهش مصرف با صرفه‌جویی و عدم ترددهای غیرضروری با خودرو سواری است.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، شرایط جنگی اقتضا می‌کند که فرآیندهای اداری کوتاه‌تر شود، مجوزها با سرعت بیشتری صادر شوند، سرمایه‌گذاری و تولید با موانع کمتری مواجه باشد و دستگاه‌های نظارتی، ضمن حفظ سلامت اداری، از ایجاد بروکراسی فزاینده و فرسایشی جلوگیری کنند. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به سرعت در تصمیم‌گیری و اجرای پروژه‌ها نیاز دارد.

نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو سرمایه اصلی کشور در این روزهای سخت را اعتماد عمومی خواند و متذکر شد: اعتماد نیز تنها با صداقت به دست می‌آید. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که اگر واقعیت‌ها را صادقانه با آنان در میان بگذاریم و احساس کنند مسئولان نیز هم‌زمان در حال اصلاح ساختارها، صرفه‌جویی و تلاش برای حل مشکلات هستند، از تصمیمات سخت اما ضروری حمایت خواهند کرد.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی دفتر این نماینده، در روز شنبه ۱۰ مرداد، وی  از بررسی ۱۱ مورد طرح پیشنهادی نمایندگان برای مدیریت تنگه هرمز و تجمیع آن در یک طرح شاخص خبر داد و افزود: کمیسیون‌های مجلس در ۱۵۰ روز گذشته نه تنها تعطیل نبوده‌اند بلکه ۱۳۰ جلسه ماموریتی و نظارتی نیز داشته‌اند و برخلاف جوسازی‌ها ، مجلس تعطیل نیست‌.

انتهای پیام



۵ ساعت قبل / سایت صفحه سیاست

آمریکا در مقابل ایران دچار اشتباه محاسباتی شد؛ تهران تسلیم نخواهد شد

صفحه سیاست-

ماه‌ها پس از کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیامدهای آن همچنان در حال ارزیابی است؛ جنگی که شاید بیش از آنکه قدرت آمریکا را تثبیت کند، محدودیت‌های آن را آشکار کرده باشد و به نظر می‌رسد همان بازآرایی منطقه‌ای را که قرار بود از آن جلوگیری شود، سرعت بخشیده است.

روزنامه تهران تایمز با ویجی پراشاد، مورخ و مدیر اجرایی مؤسسه تحقیقات اجتماعی تری‌کانتیننتال، درباره محاسبات راهبردی نادرست پشت کارزار آمریکا و اسرائیل، اعتبار ادعای هسته‌ای که برای توجیه این جنگ مطرح شد، و معماری امنیتی نوظهوری که از تنگه هرمز تا توافق جدید مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در غیاب واشنگتن در حال شکل‌گیری است، گفت‌وگو کرده است.

متن کامل این مصاحبه در ادامه می‌آید:

شما کارزار آمریکا و اسرائیل را یک محاسبه راهبردی بزرگ و اشتباه توصیف کرده‌اید. با نگاه به روند جنگ، عمیق‌ترین نقص در تفکر راهبردی آنها چه بود و آنها اساساً چه چیزی را درباره ایران اشتباه فهمیدند؟

اگر آنها جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را مطالعه کرده بودند، یک نکته اساسی درباره ماهیت جامعه ایران را درک می‌کردند. جامعه ایران بر پایه‌ای دیرینه از میهن‌دوستی و عزت‌نفس استوار است؛ نوعی احساس عزت که اشغال استعماری هرگز نتوانسته آن را از بین ببرد. در بخش‌های زیادی از آسیا و آفریقا، استعمار به‌شدت به عزت ملی و اجتماعی آسیب زد. ایران به آن معنا هرگز به‌طور کامل مستعمره نشد. اگرچه زمانی شرکت‌های چندملیتی بر بخش نفت آن سلطه داشتند، ایران همچنان درک عمیقی از تاریخ خود دارد و مردم آن تا حد زیادی مصمم هستند این حس عزت‌مندانه نسبت به خود را حفظ کنند. به عبارت دیگر، تسلیم شدن برای ایران گزینه آسانی نیست.

در طول جنگ با عراق، بغداد از سلاح‌های شیمیایی ــ گاز خردل و دیگر عوامل شیمیایی ــ علیه نیروهای ایرانی استفاده کرد، اما ایران باز هم تسلیم نشد. این در حالی بود که جمعیت عراق بسیار کمتر بود و این کشور از حمایت غرب و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ــ در واقع تقریباً از سوی همه طرف‌ها علیه ایران ــ برخوردار بود. باید به خاطر داشت که در سال ۱۹۸۰، جامعه ایران هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته بود: انقلاب به‌تازگی رخ داده بود و جمهوری اسلامی تازه در حال تثبیت خود بود که حمله آغاز شد. واشنگتن و تل‌آویو باید از آن جنگ درس‌های زیادی می‌گرفتند؛ مهم‌ترین آنها این بود که ایران به‌سادگی تسلیم نمی‌شود. این نخستین محاسبه اشتباه بود.

دومین اشتباه، این فرض واشنگتن و تل‌آویو بود که ترور قاسم سلیمانی توان دفاع پیش‌دستانه ایران را تضعیف کرده است؛ یعنی توانایی ایران برای دفاع از خود فراتر از مرزهایش. سلیمانی کشته شد. گروه‌های مقاومت فلسطینی به‌شدت آسیب دیدند. حزب‌الله تضعیف شد و سید حسن نصرالله کشته شد.

در سوریه، دولت بشار اسد سرنگون شد و جولانی، شخصیتی با سابقه ارتباط با القاعده، به قدرت رسید. مجموع این تحولات واشنگتن و تل‌آویو را به این نتیجه رساند که ایران دیگر توان پاسخ‌گویی در صورت حمله را ندارد؛ یعنی خط دفاعی منطقه‌ای ایران، شبکه‌ای که از طریق آن حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی به نمایندگی از ایران به اسرائیل حمله می‌کردند، از بین رفته است. برنامه‌ریزان آمریکایی با این تصور که دفاع پیش‌دستانه ایران را از کار انداخته‌اند، فرض کردند که یک رویارویی مستقیم اکنون قابل مدیریت خواهد بود.

این فرض یک محاسبه بسیار جدی و اشتباه از آب درآمد، زیرا ایران دو اقدام انجام داد که واشنگتن انتظارش را نداشت. نخست، ایران با دقت به اهداف نظامی آمریکا در کشورهای عرب حوزه خلیج فارس حمله کرد؛ حملاتی که به دلیل ضعف دفاعی این اهداف، به هدف اصابت کردند. برای مثال، تأسیسات راداری در کویت تقریباً بلافاصله منهدم شد. دوم، واشنگتن تصور نمی‌کرد ایران بتواند عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود کند؛ اما ایران توانست این کار را انجام دهد.

بنابراین دو محاسبه اشتباه اصلی وجود داشت: یکی درباره آمادگی ایران برای تسلیم شدن و دیگری درباره گزینه‌های ایران فراتر از دفاع از مرزهای خود. نکته قابل توجه اینکه هنوز گزینه سومی وجود دارد که ایران از آن استفاده نکرده است: ارسال پیام به گروه‌های مسلح در عراق برای حمله به پایگاه‌های آمریکا در این کشور. این گزینه هنوز فعال نشده است، به این معنا که ایران همچنان در نردبان تشدید تنش فضای مانور دارد.

قابل توجه است که عراق، با وجود داشتن دولتی که به‌طور کلی با تهران همدل است، در طول این بحران عمدتاً سکوت کرده است. بغداد می‌تواند، برای مثال، فردا به واشنگتن بگوید پایگاه‌های خود را از خاک عراق خارج کند. این اتفاق هنوز رخ نداده است، اما من معتقدم این موضوع همچنان بخشی از روند تشدید تنش است که ممکن است در ادامه رخ دهد. اسرائیل و آمریکا در این کارزار مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه را انجام دادند، اما به باور من، این دو مورد از همه مهم‌تر بودند.

آمریکا برتری آشکاری در فناوری و قدرت هوایی دارد، اما ایران توانست هزینه‌های قابل توجهی بر آن تحمیل کند. آیا این جنگ محدودیت بنیادی برتری نظامی متعارف در درگیری‌های نامتقارن را نشان می‌دهد یا ایران یک مورد استثنایی است؟

فکر نمی‌کنم ایران کاملاً یک مورد استثنایی باشد. البته استثناهایی وجود دارند، اما نه در حدی افراطی. آمریکا پیش از این نیز شکست‌های نظامی متحمل شده است؛ در ویتنام، عراق که در نهایت مجبور شد از آن خارج شود، و افغانستان، پنج سال پیش. در واقع، آمریکا کارنامه قدرتمندی از پیروزی‌های نظامی ندارد.

من می‌پرسم: نمونه‌ای نام ببرید که آمریکا در آن یک جنگ را به‌طور قاطع پیروز شده باشد. من چنین نمونه‌ای نمی‌بینم. مواردی از تسلیم شدن وجود داشته است، زیرا شدت خشونت آمریکا گاهی آن‌قدر زیاد بوده که طرف مقابل از پیش تسلیم شده است؛ اما این با پیروزی در جنگ یکسان نیست. واشنگتن روسیه را نیز شکست نداده است.

سوریه در این زمینه مورد آموزنده‌ای است. آنچه در آنجا رخ داد، در واقع نوعی فروپاشی شدید روحیه جامعه سوریه بود؛ روحیه آنها پیشاپیش شکسته شده بود. رئیس‌جمهور کشور را ترک کرد، به جای آنکه بماند و بجنگد، و همین موضوع نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود.

ایران تصویر کاملاً متفاوتی ارائه کرد. رهبر شهید انقلاب به دفتر خود رفت، در حالی که به‌خوبی می‌دانست ممکن است بمباران شود.

این نشانه یک جامعه با روحیه بالاست. در مقابل، سوریه شاهد فروپاشی اجتماعی بود؛ این کشور تقریباً نجنگید، زیرا روحیه آن پیشاپیش از بین رفته بود. این دو، سناریوهایی کاملاً متفاوت بودند.

افغانستان را در نظر بگیرید: طالبان با موشک‌های زمین‌به‌هوا می‌جنگید که حتی به هواپیماهای نظامی آمریکا نمی‌رسیدند، چه رسد به اینکه بتوانند آنها را هدف قرار دهند؛ اما با این حال آمریکا را شکست دادند. روحیه بالا بود. افغانستان جامعه‌ای پیچیده است و همه مردم آن از نتیجه کار راضی نیستند، اما از نظر علمی، روحیه اجتماعی آن هرگز به فروپاشی نزدیک نشد.

چین امروز نیز جامعه‌ای با روحیه بالاست و حتی اندکی در برابر فشار آمریکا عقب‌نشینی نمی‌کند. شی جین‌پینگ صرفاً اعلام کرده است که چین سیاست ارزی خود را تغییر نخواهد داد. آنچه این موضوع نشان می‌دهد این است که تسلیحات برتر، پیروزی را تضمین نمی‌کنند. آنچه لازم است روحیه بالا و رهبری‌ای است که آمادگی پرداخت بالاترین هزینه را داشته باشد.

آمریکا و اسرائیل برنامه هسته‌ای ایران را توجیه اصلی اقدام نظامی معرفی کردند. پس از جنگ، آیا فکر می‌کنید این توجیه اعتبار بیشتری پیدا کرده یا کمتر؟

این بستگی دارد از چه کسی بپرسید. در اروپا و آمریکا، بخش‌های بزرگی از ساختار حاکمیت به‌خوبی می‌دانند که ایران برنامه‌ای برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. آنها می‌دانند ایران در حال غنی‌سازی اورانیوم بوده است ــ شاید در سطحی که برای برخی ناخوشایند بوده ــ اما در چارچوب‌های قانونی و بدون نقض تعهدات خود تحت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. واقعیت‌ها این را تأیید می‌کنند و آنها این موضوع را می‌دانند. با این حال، مسئله هسته‌ای عملاً به‌عنوان بهانه‌ای برای تضعیف استقلال ایران مورد استفاده قرار گرفته است.

این موضوع شبیه این استدلال است که کوبا تهدیدی علیه آمریکا محسوب می‌شود. کوبا با جمعیتی ۱۱ میلیون نفری، تهدید نظامی برای واشنگتن نیست و واشنگتن این موضوع را کاملاً می‌داند؛ با این حال همچنان به خفه کردن کوبا ادامه می‌دهد، زیرا این بهانه هدف خود را تأمین می‌کند.

ایران سیاست ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. اگر چنین سیاستی را دنبال می‌کرد، شاید اصلاً با چنین حمله‌ای مواجه نمی‌شد. کره شمالی و لیبی را مقایسه کنید: لیبی برنامه سلاح هسته‌ای خود را کنار گذاشت و پس از آن کشورش نابود شد. کره شمالی یک سلاح هسته‌ای آزمایش کرد و هیچ حمله‌ای علیه آن امکان‌پذیر نبوده است، زیرا چنین حمله‌ای کره جنوبی را ویران می‌کرد. اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، بعید بود با این حجم از بمباران مواجه شود.

اما ایران به دلایل اخلاقی و انسانی تصمیم گرفته است به دنبال سلاح‌های کشتار جمعی نرود؛ تصمیمی که خود ایرانیان گرفته‌اند. می‌توان انتخاب منطقی را میان مسیر لیبی و کره شمالی ترسیم کرد، اما ایران اساساً این چارچوب را رد کرده است. ایران چنین سلاح‌هایی را نمی‌خواهد و این تصمیمی اخلاقی است. رهبران ایران، از آیت‌الله خمینی گرفته تا آیت‌الله خامنه‌ای، بارها و به‌صورت علنی گفته‌اند که این سلاح‌ها غیراخلاقی هستند و ایران با آنها مخالف است. این انتخابی است که این جامعه انجام داده است ــ و با وجود آن، بمباران شده است.

واشنگتن و متحدانش می‌دانند که ایران سلاح هسته‌ای ندارد. این یک جعل است که به‌عنوان بهانه‌ای برای اصرار بر این موضوع مطرح شده که ایران باید «متوقف شود». در مقابل، اسرائیل دارای برنامه تسلیحات هسته‌ای است؛ موضوعی که مورد تأیید قطعی موردخای وانونو، افشاگر اسرائیلی، قرار گرفته است؛ شواهد او وجود تسلیحات هسته‌ای اسرائیل را تأیید کرد.

اگر هدف واقعی جلوگیری از اشاعه سلاح‌های هسته‌ای بود، اقدام منطقی این بود که اسرائیل برای کنار گذاشتن برنامه خود و پیوستن به منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه تحت فشار قرار گیرد؛ توافقی که خود ایران نیز آن را ترویج کرده است. همه کسانی که در این زمینه اطلاعات دارند می‌دانند این بهانه نادرست است، اما رسانه‌ها آن را به‌گونه‌ای بازتاب داده‌اند که گویی واقعیت دارد و بسیاری از مردم عادی، که به گزارش‌های بازرسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دسترسی ندارند، باور کرده‌اند ایران یک تهدید هسته‌ای است.

این‌طور نیست، زیرا ایران چنین سلاحی ندارد. اگر داشت، بمباران نمی‌شد. موضوع به همین سادگی است‌.

ترامپ چندین بار میان تهدید، اقدام نظامی، پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره تغییر موضع داد. آیا فکر می‌کنید این یک غیرقابل‌پیش‌بینی بودن عمدی است یا واشنگتن برای جنگ با ایران پایان مشخصی در نظر ندارد؟

من معتقدم آمریکا واقعاً غافلگیر شده است، زیرا تحولاتی رخ داده که واشنگتن انتظار آنها را نداشت. به باور من، بزرگ‌ترین خسارت برای واشنگتن، از دست رفتن اعتماد به توانایی خود برای ادامه ارائه چتر امنیتی به کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بوده است.

در نظر بگیرید که در سال ۲۰۲۵، پس از نخستین بمباران غیرقانونی ایران، پاکستان و عربستان سعودی یک توافق دفاعی امضا کردند. این جنگ در سال ۲۰۲۶ آغاز نشد؛ نخستین حمله بمب‌افکن‌های دولت ترامپ، که اهدافی را که آنها تأسیسات هسته‌ای توصیف می‌کردند هدف قرار داد، در سال ۲۰۲۵ انجام شد. توافق دفاعی پاکستان و عربستان که پس از آن امضا شد، در آن زمان عمدتاً مورد توجه قرار نگرفت و به نظر می‌رسید در حاشیه تحولات در حال شکل‌گیری است. اما در واقع، این توافق بسیار مهم است.

ماه گذشته در مکه، ترکیه ــ که عضو ناتو است ــ در کنار پاکستان و عربستان به این توافق پیوست و آنچه اکنون «توافق مکه» نامیده می‌شود شکل گرفت. تهران از قبل در جریان قرار گرفته بود و به همین دلیل در ایران درک می‌شد که این توافق ترتیبی ضدایرانی نیست.

بعید است مصر به آن بپیوندد، هرچند ترکیه ابراز تمایل کرده است که در نهایت مصر را نیز وارد این روند کند. با توجه به روابط نزدیک موجود میان پاکستان و ایران، هدف این ترتیبات ایجاد جایگزینی برای معماری امنیتی تحت حمایت آمریکا در منطقه است.

این اقدام سیگنال دیگری است مبنی بر اینکه در واقع از واشنگتن خواسته می‌شود عقب‌نشینی کند: عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ سه کشوری که زمانی ستون‌های ساختار مداخله آمریکا بودند ــ اکنون در حال ایجاد یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای مستقل هستند؛ ترتیبی که ممکن است پس از پایان این درگیری در نهایت ایران را نیز شامل شود.

ایران در حال حاضر در گفت‌وگویی با عربستان سعودی با میانجیگری چین مشارکت دارد که می‌تواند به سمت یک ترتیبات امنیتی گسترده‌تر منطقه‌ای حرکت کند و ممکن است ایران به این ترتیبات نیز بپیوندد.

اشتباه است که این توافق را «ناتوی سنی» بنامیم؛ چنین تعبیری شرق‌شناسانه و نادرست است. این یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای است که بر این فرض استوار است که آمریکا در حال ترک منطقه است: قطر قرار است پایگاه آمریکا در خاک خود را برچیند و کویت نیز همین کار را خواهد کرد. پس از آن، چتر امنیتی آمریکا کجا خواهد بود؟ عملاً دیگر وجود نخواهد داشت.

مسیر این درگیری اسرائیل را منزوی و آمریکا را از منطقه خارج می‌کند. واشنگتن نمی‌داند چگونه از این جنگ خارج شود، زیرا عقب‌نشینی در شرایط کنونی ممکن است به معنای از دست دادن هرگونه مسیر بازگشت به منطقه باشد. آمریکا از این منظر گرفتار شده است: می‌تواند به بمباران ایران ادامه دهد، اما برای رسیدن به چه هدف سیاسی؟

من هیچ نتیجه مطلوبی برای واشنگتن در این وضعیت نمی‌بینم. توافق مکه آمریکا را منزوی می‌کند و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ و احتمالاً برخی اعضای دیگر شورای همکاری خلیج فارس به‌عنوان ناظر ــ احتمالاً گفت‌وگویی منطقه‌ای با ایران ایجاد خواهند کرد، زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که ایران در صورت حمله پاسخ خواهد داد و آماده است تا پایان بجنگد.

آمریکا می‌تواند به بمباران ادامه دهد؛ پهپادها نیز همچنان خواهند آمد و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، کارخانه‌های کود، تأسیسات فرآوری نفت و تأسیسات گاز طبیعی قطر را هدف قرار خواهند داد.

قطر به‌طور قابل توجهی صنعتی شده است؛ دیگر صرفاً صادرکننده مواد خام نیست، بلکه صادرکننده محصولات فرآوری‌شده نفتی، کود و دیگر کالاهای صنعتی با ارزش افزوده بالا است. قطر هیچ علاقه‌ای ندارد که از این طریق صنعتی‌زدایی شود. این همان محاسبه اشتباه است.

شما جنگ را به مبارزه گسترده‌تری بر سر نظم بین‌المللی مرتبط می‌کنید. این حمله تا چه اندازه تلاشی نه‌تنها برای مهار ایران، بلکه برای حفظ نظم منطقه‌ای رو به افول تحت رهبری آمریکا بود؟

اگر من در واشنگتن بودم ــ و می‌دانم که در آنجا نگرانی واقعی درباره این مسئله وجود داشت ــ از لحظه‌ای که چین شروع کرد به انجام دو اقدام متمایز در منطقه، وضعیت از نگاه واشنگتن غیرقابل‌قبول شد.

وقتی چین با ابتکار «کمربند و جاده» وارد شد، مسیری که از آسیای مرکزی به ایران می‌رسید ــ با یک خط راه‌آهن که از شمال ایران عبور می‌کرد و به دریاچه وان در مرز ترکیه و سپس به اروپای شرقی می‌رسید ــ و زمانی که ابتکار کمربند و جاده بعداً به عربستان سعودی نیز گسترش یافت و چشم‌انداز ریاض برای آینده خود شروع کرد به سمت اقتصاد چین به جای اقتصاد آمریکا متمایل شود، این موضوع هنوز برای واشنگتن قابل تحمل بود. در آن نقش، چین صرفاً یک شریک اقتصادی بود.

چیزی که واشنگتن واقعاً غیرقابل‌قبول یافت، ورود گسترده بعدی چین به عرصه دیپلماسی بود. نخستین موفقیت بزرگ دیپلماتیک چین در منطقه ــ که باز هم در سطح بین‌المللی به‌خوبی پوشش داده نشد ــ میانجیگری برای برگزاری یک نشست سطح بالا میان عربستان سعودی و ایران در پکن بود.

از طریق میانجیگری چین، عالی‌ترین مقام‌های تهران و ریاض شروع به گفت‌وگوی مستقیم تلفنی کردند. این موضوع برای واشنگتن عبور از یک خط قرمز بود، زیرا معماری امنیتی آمریکا در منطقه برای مدت طولانی به تداوم تنش میان ایران و عربستان سعودی وابسته بوده است.

محمد بن سلمان، با وجود همه محدودیت‌هایش، به‌طور مشخص نگران آینده عربستان سعودی پس از پایان اهمیت نفت است. علاقه او به متنوع‌سازی اقتصاد عربستان از طریق چشم‌انداز ۲۰۳۰ نشان‌دهنده درک این موضوع است که علاقه غرب به کشورهای عربی خلیج فارس پس از بی‌اهمیت شدن نفت کاهش خواهد یافت و او می‌پرسد پس از آن چه بر سر این کشورها خواهد آمد.

قطر و دبی هم‌اکنون در حال چرخش به سمت دور شدن از سوخت‌های کربنی هستند. موضع چین اساساً این بود که عربستان و ایران منابع و تلاش عظیمی را صرف رقابت با یکدیگر می‌کنند؛ از جمله جنگ یمن که پکن آن را بی‌هدف و نیازمند حل‌وفصل می‌دانست. محمد بن سلمان که جنگ را آغاز کرده بود، سرانجام زمانی که مشخص شد این جنگ پرهزینه و غیرقابل پیروزی است، مجبور شد در محاسبات خود تجدیدنظر کند.

این روند در نهایت به مجموعه‌ای از نشست‌ها در پکن، سپس تهران و بعد ریاض منجر شد و عربستان و ایران به یکدیگر نزدیک‌تر شدند. یک توافق بزرگ و جامع میان آنها برای واشنگتن فاجعه‌بار می‌بود.

من معتقدم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است در نهایت به‌جای جلوگیری از این توافق، آن را تسریع کند؛ به‌ویژه با توجه به ترتیبات ترکیه، عربستان، ایران و پاکستان که اکنون در حال شکل‌گیری است و همزمان با نزدیک‌ترین روابطی که ایران و پاکستان تاکنون داشته‌اند، پیش می‌رود.

باید به خاطر داشت که ایران و پاکستان تنها حدود یک سال تا ۱۸ ماه پیش در نزدیکی بلوچستان با یکدیگر تبادل آتش کردند؛ اما اسلام‌آباد و تهران اکنون شرکای نزدیکی هستند. این یک شکست دیپلماتیک عظیم برای آمریکا است.

به باور من، توافق مکه را نباید پاسخی به نگرانی درباره ایران دانست، بلکه باید آن را پاسخی به نگرانی درباره خروج آمریکا از منطقه دانست.

شما جنگ ایران را به غزه، لبنان، یمن و جنوب جهانی مرتبط کرده‌اید. آیا اینها اجزای یک مبارزه منطقه‌ای واحد هستند یا اینکه نگاه کردن به آنها به‌عنوان یک رویارویی واحد، خطر نادیده گرفتن منافع و محاسبات متفاوت آنها را در پی دارد؟

وسوسه‌انگیز است که همه این تحولات را یک مبارزه واحد علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل توصیف کنیم، اما فکر نمی‌کنم این چارچوب کاملاً درست باشد. اینها مسائل جداگانه‌ای هستند که در عین حال با یکدیگر ارتباط دارند.

اسرائیل برای مثال مدت‌هاست جاه‌طلبی تصرف کرانه باختری، غزه و قدس شرقی ــ سرزمین‌های اشغالی فلسطین ــ را در سر داشته است؛ اقدامی که عملاً قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل را بی‌اثر می‌کند و این سرزمین‌ها را به‌طور کامل در خود ادغام خواهد کرد. این یک پروژه دیرینه در سیاست اسرائیل است.

حتی گادی آیزنکوت، ژنرال سابق و رقیب سیاسی احتمالی بنیامین نتانیاهو که انتظار می‌رود در انتخابات آینده با او رقابت کند، گفته است راه‌حل دو دولتی و اساساً ایده تشکیل کشور فلسطین دیگر موضوعیت ندارد. در حال حاضر، عملاً دیگر جایی برای راه‌حل دو دولتی در سیاست اسرائیل باقی نمانده است؛ هدف، تصرف غزه، کرانه باختری و دست‌کم قدس شرقی است.

دوم، با تشدید کارزار برای درهم شکستن نظامی مقاومت فلسطین، ورود حزب‌الله به درگیری به‌طور طبیعی رخ داد. سید حسن نصرالله روشن کرده بود که مأموریت حزب‌الله بر دو ستون استوار است: دفاع از لبنان و همبستگی با فلسطینیان.

از آنجا که موضوع فلسطین بخش اساسی هویت حزب‌الله است، این گروه وارد درگیری شد و موشک‌هایی به سمت اسرائیل شلیک کرد. اسرائیل سپس اجازه آمریکا را برای ویران کردن جنوب لبنان ــ عملاً بمباران گسترده آن ــ دریافت کرد؛ کارزاری که ارتباط مستقیمی با نسل‌کشی در غزه داشت.

اگر حزب‌الله وارد درگیری نمی‌شد و اسرائیل بدون مخالفت به نسل‌کشی ادامه می‌داد، شاید جنوب لبنان از این حملات در امان می‌ماند. شاید. اما من این استدلال را نمی‌پذیرم: حزب‌الله نقشی سیاسی در دفاع از فلسطینیان داشت و برای ایفای آن نقش هزینه پرداخت کرد.

پس از پرداخت این هزینه، تضعیف حزب‌الله اسرائیل را متقاعد کرد که می‌تواند یک گام فراتر برود؛ ابتدا نصرالله را ترور کرد، پس از ترور پیشین قاسم سلیمانی توسط آمریکا، و سپس برای برکناری بشار اسد حرکت کرد.

این رویدادها به‌صورت زنجیره‌ای رخ دادند. اردن قرار نبود اقدامی انجام دهد. ارتش مصر نیز کنار ایستاد و هیچ کاری نکرد. اسرائیل در آن جبهه‌ها امنیت داشت. تنها نیرویی که همچنان از نظر نظامی با اسرائیل درگیر بود، انصارالله در یمن بود که اسرائیل تلاش زیادی برای نابودی آن انجام داد؛ هرچند عربستان سعودی، آمریکا و بریتانیا همگی پیش‌تر تلاش کرده و با حملات موشکی نتوانسته بودند یمن را متوقف کنند. هیچ‌کس نتوانسته آنها را متوقف کند؛ اعتراف می‌کنم که هرگز این پویایی را کاملاً درک نکرده‌ام، اما اصل موضوع همچنان پابرجاست.

این زنجیره ادامه یافت: نسل‌کشی علیه فلسطینیان، سپس تضعیف حزب‌الله. با تضعیف حزب‌الله، درگیر بودن روسیه در جنگ اوکراین و پایین بودن روحیه در سوریه، احمد الشرع عملاً از طریق حملات هوایی اسرائیل به مواضع نظامی سوریه با یک مسیر باز مواجه شد و پس از آن ارتش سوریه عملاً منحل شد؛ ارتشی که روحیه‌اش کاملاً از بین رفته بود.

راه دمشق باز شد و تصمیم بشار اسد برای نماندن و جنگیدن نشان می‌دهد روحیه تا چه اندازه فروپاشیده بود. آن را با معمر قذافی مقایسه کنید که در کشور خودش کشته شد، یا صدام حسین که همین کار را کرد؛ هر دو در برابر شانس‌های تقریباً غیرممکن ایستادند و جنگیدند. اسد این کار را نکرد. او حاضر نبود در کنار مردمش بمیرد و حتی به عراق نیز فرار نکرد، همان‌طور که برخی از نزدیکانش با خودرو این کار را کردند؛ خروجی که به نظر من نشان‌دهنده توافقی با اسرائیل است که به برخی شخصیت‌ها اجازه خروج داده شد.

همه اینها راه را برای حمله احتمالی به ایران باز کرد، همان‌طور که پیش‌تر توضیح دادم. بنابراین من این را یک مبارزه واحد و یکپارچه نمی‌بینم؛ این تلاشی از سوی آمریکا برای بازطراحی غرب آسیا بود و در نهایت منطقه را تغییر داد، اما برخلاف منافع آمریکا.

اکنون بخش زیادی به رابطه میان توافق مکه و ایران بستگی خواهد داشت. با این حال، توجه خود من به عراق معطوف است. پیش‌تر اشاره کردم که عراق در طول این بحران نسبتاً ساکت مانده است. عراق از اینجا به کجا خواهد رفت؟

وزیر خارجه ترکیه مصر را شریکی طبیعی برای توافق مکه توصیف کرد، اما نامی از عراق نبرد و این حذف برای من معنادار بود. وابستگی شدید مصر به عربستان سعودی ممکن است بخشی از توضیح باشد، اما بعید می‌دانم تمام ماجرا همین باشد.

برای من، عراق شاخص واقعی چگونگی تغییرات در آینده خواهد بود و به‌ویژه به بحث داخلی عراق درباره توافق مکه علاقه‌مندم.

شما در مقاله خود استدلال کرده‌اید که ایران بحث را تغییر داده و آن را از اینکه ایران چه چیزی باید واگذار کند، به سمت نظم امنیتی گسترده‌تر در منطقه سوق داده است. ایران چگونه توانسته چارچوب بحث را تغییر دهد؟

بحثی که واشنگتن برای مدت طولانی بر منطقه تحمیل کرده بود، کاملاً حول برنامه موسوم به تسلیحات هسته‌ای ایران متمرکز بود: آیا ایران چنین برنامه‌ای دارد؟ آیا باید اجازه غنی‌سازی اورانیوم داشته باشد؟ چه ظرفیتی از سانتریفیوژها باید به آن اجازه داده شود؟ آیا باید اجازه واردات برخی فلزات را داشته باشد، با توجه به کاربرد دوگانه احتمالی آنها؟ و مواردی از این دست.

امروز سؤال تغییر کرده و به این موضوع تبدیل شده است که تنگه هرمز چه زمانی به روی عبور و مرور بدون محدودیت باز خواهد شد.

حتی در آمریکا نیز مسئله هسته‌ای تا حد زیادی از گفت‌وگوها خارج شده است و بحث اکنون حول هرمز می‌چرخد: آیا باید به ایران اجازه داده شود برای عبور و مرور عوارض دریافت کند؟ آیا باید نظارت وجود داشته باشد؟ اگر یک شرکت کشتیرانی این عوارض را به ایران پرداخت کند، آیا این کار تحریم‌های آمریکا را نقض خواهد کرد؟ تمام چارچوب بحث تغییر کرده است.

اما این تغییر با هزینه‌ای عظیم برای ایران به دست آمده است؛ این تغییر رایگان نبوده است. کودکان جان خود را از دست داده‌اند. بی‌شمار زندگی‌هایی که می‌توانستند ادامه پیدا کنند، دیگر ادامه نخواهند یافت. این مسئله بدون هزینه نبوده است.

اخیراً کسی به من گفت که دیگر نمی‌تواند آلبوم عکس خانوادگی خود را پیدا کند؛ او به دنبال عکس‌های دوران کودکی‌اش می‌گشت. این موضوع باعث شد به فکر نوشتن درباره این مسئله بیفتم که امروز چند خانواده دیگر آلبوم خانوادگی ندارند، زیرا دیگر زندگی‌هایی باقی نمانده است که بتوان از آنها عکس گرفت. این هزینه‌ای عظیم برای پرداختن است.

 


۳۱ دقیقه قبل / سایت عصرایران

سیستم‌عامل زندگی چیست؟ راهنمای جامع مدیریت کارها، عادت‌ها و بار ذهنی

 بسیاری از افراد حتی در زمان استراحت هم از فهرستی از تعهدات جدا نمی‌شوند: آیا قبض بیمه پرداخت شده است؟ وقت دندان‌پزشکی رزرو شده؟ آیا باید به مدرسه فرزندم پیام دهم؟ این چرخه، فقط «فکر کردن زیاد» نیست؛ مغز در نبود یک ساختار بیرونی، دائماً در حال نگهداری، پیش‌بینی، اولویت‌بندی و کنترل وظایف است.

به گزارش فرارو، به بیان ساده، هر فرد اکنون نیز یک «سیستم‌عامل زندگی» دارد، اما این سیستم برای اغلب مردم نانوشته، پراکنده و کاملاً وابسته به حافظه است. در چنین وضعیتی، فرد هم مدیر سیستم است، هم حافظه اصلی آن و هم تنها کسی که باید خطاها را کشف کند.

مدل ارائه‌شده در این دوره بر این ایده بنا شده که چهار وظیفه نامرئی باید از ذهن خارج و به یک سیستم منتقل شوند: پیش‌بینی امور آینده، تشخیص اولویت‌ها، جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های تکراری و نظارت بر روند انجام کارها. لایه اول: سیستم ثبت کارها

اولین هدف سیستم‌عامل زندگی ، ایجاد مکانی است که ذهن بتواند به آن اعتماد کند. وقتی یک کار ناتمام فقط در حافظه باقی می‌ماند، مغز آن را به‌صورت یک «تب باز» نگه می‌دارد و دائماً یادآوری می‌کند. یک اینباکس برای همه چیز

اولین چارچوب، داشتن یک اینباکس واحد برای کارها، ایده‌ها و تعهدات است. این اینباکس می‌تواند یک اپلیکیشن یادداشت، یک دفترچه یا یک فهرست واحد در تلفن همراه باشد؛ نکته مهم، ابزار نیست، بلکه استفاده مداوم از یک محل مشخص است.

وقتی فرد برای هر موضوعی یک مکان جداگانه داشته باشد ــ یادداشت گوشی، پیام‌رسان، کاغذ روی میز، فایل کامپیوتر و حافظه ــ مغز به هیچ‌کدام اعتماد نمی‌کند. اما اگر هر فکر یا کار تازه فوراً وارد یک اینباکس شود، ذهن مطمئن می‌شود آن مورد گم نخواهد شد.

برای مثال، اگر هنگام رفتن به محل کار ناگهان به یاد می‌آورید که باید قبضی پرداخت کنید، لازم نیست آن را در ذهن نگه دارید؛ فقط آن را در اینباکس ثبت کنید. پردازش و تصمیم‌گیری درباره آن می‌تواند به زمان مرور هفتگی منتقل شود. اسکن محرک‌ها برای کارهای فراموش‌شده

اینباکس، آنچه را به یاد می‌آورید ثبت می‌کند؛ اما بخش بزرگی از مسئولیت‌های روزانه زمانی دیده می‌شوند که در یک موقعیت یا زمینه خاص قرار می‌گیریم. به همین دلیل، پیشنهاد می‌شود یک «فهرست محرک» برای مرور هفتگی ساخته شود.

این فهرست می‌تواند شش حوزه اصلی را پوشش دهد: خانه و امور اداری، خانواده و روابط، امور مالی، سلامت، کار و زندگی شخصی. مرور این حوزه‌ها کمک می‌کند کارهایی که با نگاه‌کردن به یک صفحه خالی به ذهن نمی‌آیند، آشکار شوند؛ مانند تمدید بیمه، پیگیری آزمایش پزشکی، تماس با والدین یا بررسی هزینه‌های ماهانه. دفتر بار ذهنی در خانواده

یکی از بخش‌های مهم این مدل، توجه به «بار ذهنی» است؛ یعنی وظایفی که شاید دیده نمی‌شوند، اما یک نفر در خانواده دائماً آن‌ها را در ذهن نگه می‌دارد. نمونه‌های آن شامل یادآوری زمان تمدید بیمه، پیگیری نیازهای کودکان، سفارش کالاهای ضروری یا توجه به سررسید اقساط است.

اعضای خانواده باید جداگانه بنویسند چه مسئولیت‌هایی را در ذهن حمل می‌کنند، نه صرفاً چه کارهایی را انجام می‌دهند. سپس به‌جای واگذاری یک کار کوچک، مسئولیت «به خاطر سپردن و پیگیری کردن» برخی حوزه‌ها به‌طور کامل منتقل شود. جعبه جمعه برای کاغذها

اسناد کاغذی معمولاً از سیستم‌های دیجیتال بیرون می‌مانند؛ قبض‌ها، فرم‌های مدرسه، بروشورها و رسیدها روی میز می‌مانند و به منبعی دائمی از آشفتگی تبدیل می‌شوند. راهکار ساده این دوره، داشتن یک جعبه یا سبد فیزیکی برای تمام کاغذهایی است که لازم نیست همان لحظه رسیدگی شوند.

قاعده این است که هر برگه قابل‌تعویق، مستقیماً وارد جعبه شود و در یک زمان ثابت ــ مثلاً صبح جمعه ــ بررسی شود. این روش هم سطح میز را خلوت نگه می‌دارد و هم مانع از گم‌شدن امور اداری می‌شود. لایه دوم: سیستم اولویت‌بندی

ثبت کردن همه کارها مفید است، اما اینباکس شلوغ می‌تواند به اضطراب تازه‌ای تبدیل شود. بخش دوم سیستم‌عامل زندگی، برای پاسخ به یک سؤال طراحی شده است: از میان همه چیزهایی که باید انجام شود، چه چیزی واقعاً مهم است؟ تفکیک دوگانه کارها

در این مدل، هر مورد با دو سؤال بررسی می‌شود: آیا فوری است؟ آیا واقعاً مهم است؟ مواردی که هم فوری و هم مهم هستند باید در اولویت اجرایی قرار بگیرند؛ موارد مهم اما غیرفوری باید زمان‌بندی شوند؛ امور فوری اما کم‌اهمیت باید سریع انجام یا واگذار شوند؛ و کارهای نه‌فوری و نه‌مهم، باید حذف یا به فهرست مرجع منتقل شوند.

نکته اصلی این است که فهرست وظایف نباید به فهرست تعهدات غیرواقعی تبدیل شود. اگر ۳۰ کار در فهرست دارید، قرار نیست همه آن‌ها در همین هفته انجام شوند. مرور نقش‌های زندگی

بسیاری از سیستم‌های بهره‌وری فقط به کار حرفه‌ای توجه می‌کنند، در حالی که زندگی از نقش‌های متعددی تشکیل شده است: شغل، همسر یا شریک زندگی، والدگری، سلامت، دوستی‌ها، خانه و مراقبت از والدین. فرد باید هفته‌ای یک‌بار همه نقش‌های خود را مرور کند و برای هر نقش، مهم‌ترین نیاز آن هفته را بنویسد.

با این حال، از میان همه این نیازها باید فقط سه «سنگ بزرگ» برای هفته انتخاب شود. بقیه موارد وارد فهرست «این هفته نه» می‌شوند؛ یعنی حذف نشده‌اند، اما فرد صادقانه می‌پذیرد که اکنون ظرفیت انجامشان را ندارد.

اگر یک مورد دو یا سه هفته پیاپی در فهرست تعویق باقی ماند، باید درباره آن تصمیم جدی گرفت: یا واقعاً اهمیتی ندارد و باید حذف شود، یا مهم است اما قربانی فوریت‌های روزانه شده و باید به‌صورت اجباری وارد اولویت‌های هفته شود. فهرست بسته روزانه

یکی از کاربردی‌ترین بخش‌های مدل، «فهرست بسته» است. فرد در ابتدای روز فقط سه تا پنج کار واقعی و قابل‌انجام انتخاب می‌کند، زیر آن خط می‌کشد و دیگر چیزی به آن اضافه نمی‌کند.

کارهای تازه‌ای که در طول روز وارد می‌شوند، به اینباکس منتقل خواهند شد؛ نه اینکه به فهرست امروز اضافه شوند. این روش کمک می‌کند روز کاری نقطه پایان داشته باشد و فرد بعد از انجام تعهدات واقعی خود، بدون احساس گناه کار را تمام کند. برد خانوادگی و فصل ۱۲ هفته‌ای

برای امور مشترک خانه، استفاده از برد سه‌ستونه «باید انجام شود / در حال انجام / انجام شد» پیشنهاد می‌شود. محدود کردن ستون «در حال انجام» به سه کار، از شروع همزمان پروژه‌های متعدد جلوگیری می‌کند و مسئولیت‌ها را برای همه اعضای خانواده شفاف می‌سازد.

برای اهداف بلندمدت نیز مدل «فصل ۱۲ هفته‌ای» پیشنهاد می‌شود. در این روش، فرد به‌جای برنامه‌ریزی مبهم سالانه، یک تا سه خروجی مشخص برای ۱۲ هفته آینده انتخاب می‌کند؛ مانند تکمیل یک پروژه، ساخت صندوق اضطراری یا رسیدن به یک هدف ورزشی.

معیار ارزیابی در این مدل، فقط نتیجه نهایی نیست؛ بلکه پیگیری هفتگیِ اقدام کردن است. فرد هر هفته بررسی می‌کند آیا قدمی در مسیر هدف برداشته یا نه. لایه سوم: ساخت خلبان خودکار

سومین مشکل، تصمیم‌گیری‌های تکراری است. انتخاب شام، تصمیم برای ورزش، پرداخت قبض، برنامه‌ریزی فردا یا آغاز کار عمیق، اگر هر بار از نو تصمیم‌گیری شود، انرژی ذهنی زیادی مصرف می‌کند طراحی پیش‌فرض

اگر در اغلب مواقع یک انتخاب درست وجود دارد، باید محیط طوری طراحی شود که همان انتخاب آسان‌ترین گزینه باشد. قرار دادن کیف باشگاه در خودرو، چیدن خوراکی سالم در دسترس یا فعال‌کردن پرداخت خودکار قبض‌ها از نمونه‌های طراحی پیش‌فرض هستند.

منطق این روش، اتکا نکردن به اراده لحظه‌ای است. وقتی انجام یک کار خوب ساده‌تر از انجام ندادن آن شود، احتمال تداوم رفتار بالا می‌رود. پیوند «اگر-آنگاه» برای عادت‌ها

برای ساخت عادت جدید، از الگوی «اگر این اتفاق افتاد، آن کار را انجام می‌دهم» استفاده کنید. مثلاً «وقتی نوشیدن چای صبحگاهی تمام شد، ۱۰ دقیقه می‌نویسم» یا «اگر در اتاق کودک را شب‌ها بستم، سه اولویت فردا را ثبت می‌کنم».

نقطه اتصال باید یک رویداد روزانه، ثابت و غیرقابل‌حذف باشد. پیشنهاد این است که یک پیوند رفتاری دست‌کم دو هفته بدون استثنا تکرار شود تا به یک توالی خودکار تبدیل شود. پیچ اصطکاک و برنامه‌های چرخشی

قاعده «پیچ اصطکاک» ساده است: برای رفتار خوب، یک مرحله را حذف کنید؛ برای رفتار بد، یک مرحله اضافه کنید. قرار دادن کتاب کنار تخت و گذاشتن تلفن در اتاق دیگر، خواندن را آسان‌تر و اسکرول شبانه را سخت‌تر می‌کند.

برای تصمیم‌هایی که نیازمند تنوع هستند، مثل وعده‌های غذایی یا برنامه‌های خانوادگی، «چرخش ثابت» راهکار مناسبی است. برای نمونه، تعیین برنامه‌ای مشخص برای شام هر شب هفته، تعداد تصمیم‌های روزانه را کاهش می‌دهد، بی‌آنکه تنوع از بین برود. صندوق‌های تدریجی و چک‌لیست‌ها

هزینه‌های سالانه و نامنظم، مانند بیمه خودرو، تعمیرات، هدایا یا مخارج اضطراری، اگر از قبل برنامه‌ریزی نشوند بودجه ماهانه را به‌هم می‌ریزند. روش صندوق تدریجی می‌گوید مبلغ سالانه هر هزینه را بر ۱۲ تقسیم کنید و هر ماه همان مبلغ را به حساب یا پاکت مشخصی منتقل کنید.

چک‌لیست‌ها نیز برای کارهای تکراری مفیدند؛ از آماده‌شدن صبحگاهی و خروج از منزل تا بستن چمدان یا کنترل امور اداری. این چک‌لیست‌ها قرار نیست نشانه ضعف حافظه باشند؛ بلکه ابزاری برای کاهش فشار حافظه کاری هستند. لایه چهارم: سیستم مرور و اصلاح

هیچ سیستمی ثابت نمی‌ماند. تغییر برنامه کاری، نیازهای خانواده، وضعیت مالی یا سلامت می‌تواند روالی را که قبلاً کارآمد بوده، ناکارآمد کند. به همین دلیل، سیستم‌عامل زندگی به مرورهای دوره‌ای نیاز دارد. مرور پس از اقدام و پیش‌مرگ هفتگی

پس از پایان یک پروژه، رویداد یا هفته مهم، باید چهار سؤال پرسیده شود: قرار بود چه اتفاقی بیفتد؟ چه اتفاقی افتاد؟ علت فاصله چه بود؟ دفعه بعد چه چیزی را تغییر می‌دهم؟

در ابتدای هفته نیز می‌توان «پیش‌مرگ» انجام داد؛ یعنی تصور کنید تا پایان هفته به اولویت‌ها نرسیده‌اید و سپس علت‌های احتمالی شکست را بنویسید. اگر نداشتن زمان، فراموشی تجهیزات، جلسه‌های ناگهانی یا آماده‌نکردن اطلاعات از قبل عامل شکست باشد، می‌توان پیش از شروع هفته برای آن راه‌حل ساخت. بازنشانی ماهانه و حسابرسی انرژی

مدل پیشنهادی شامل یک بازه ۹۰ دقیقه‌ای در هر ماه برای رسیدگی عمیق به یک حوزه فراموش‌شده نیز هست؛ مانند بودجه، فایل‌های دیجیتال، مدارک سلامت، کمدها یا برنامه‌ریزی سالانه.

همچنین فرد باید هر هفته وضعیت انرژی جسمی، عاطفی، ذهنی و معنوی خود را از یک تا ۱۰ ارزیابی کند. سپس برای ضعیف‌ترین حوزه، یک آیین کوچک ترمیمی طراحی کند؛ مانند پیاده‌روی کوتاه، تماس با یک دوست، زمان بدون ورودی دیجیتال یا چند دقیقه سکوت. صفحه تداوم؛ آزمون واقعی یک سیستم

آخرین بخش دوره، «صفحه تداوم» است: یک صفحه حاوی اطلاعات حیاتی مانند حساب‌ها، زمان پرداخت‌ها، اطلاعات تماس ضروری، برنامه کودکان، محل نگهداری اسناد و مسیر دسترسی امن به رمزها.

ایده اصلی این نیست که فرد برای اتفاق بد برنامه‌ریزی کند؛ بلکه نباید کل زندگی خانوادگی یا کسب‌وکار به حافظه یک نفر وابسته باشد. اگر شریک زندگی، همکار یا عضو خانواده بتواند در نبود شما امور ضروری را پیش ببرد، سیستم واقعاً ساخته شده است.

سیستم‌عامل زندگی در نهایت قرار نیست زندگی را به یک فهرست خشک از وظایف تبدیل کند؛ هدفش این است که ذهن از نگهداری بی‌پایان جزئیات آزاد شود و انرژی بیشتری برای کار عمیق، روابط، سلامت و تصمیم‌های مهم باقی بماند. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر ژست عجیب دختران دبیرستانی در کاخ چهلستون؛ 90 سال قبل خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : ۱۰ اشتباه رایجی که افراد پس از تشخیص کلسترول بالا مرتکب می‌شوند بیشتر بخوانید: وقتی هیچ‌چیز عادلانه نیست؛ سختی‌های زندگی چگونه جهان‌بینی ما را بازسازی می‌کنند؟ تماشاخانه چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند حریق مرموز در قلب گرگان؛ از سیم‌کشی فرسوده تا شایعات داغ / ببینید گرگان چه چیزی را از دست داد؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران


۱ ساعت قبل / سایت اقتصاد ۲۴

ونس: باید بتوانیم نفت بیشتری از تنگه هرمز خارج کنیم

اقتصاد۲۴-«جی دی ونس» روز پنجشنبه به وقت محلی در گفت وگویی با تکرار زیاده خواهی ها به رغم شکست سیاست فشار حداکثری و تحریم های واشنگتن طی دهه های گذشته مدعی شد: «ما به اعمال این فشار ادامه خواهیم داد، چون معتقدیم این بهترین راه برای دستیابی نهایی به هدف نهایی است.»

به نوشته ایرنا، معاو.ن رئیس جمهوری آمریکا در این گفت وگو همچنین مدعی شد: با تلاش فوق‌العاده نیروهای نظامی‌ آمریکا، توانسته ایم مقدار زیادی نفت و گاز را از تنگه هرمز خارج کنیم.»

رئیس هیات مذاکره کننده آمریکا ادعا کرد: «باید مقدار بیشتری (نفت) را (از طریق تنگه هرمز) خارج کنیم، اما این کار تا اینجا بسیار موفقیت‌آمیز بوده است، چون تنگه هرمز همان نقطه اهرم فشار ایران است.»  

آمریکا سال‌هاست از ابزارهای تحریم‌های مالی و اقتصادی که به اذعان رسانه های آمریکایی، کارایی خود را از دست داده اند، علیه کشورها و گروه هایی که همسو با سیاست ها و اهداف واشنگتن نیستند، استفاده می کند.




 درس بزرگ جنگ علیه ایران برای اعراب خلیج‌فارس | الجزیره: نبرد پهپاد‌ها و موشک‌های ارزان با پدافند‌های میلیارد دلاری؛ معادلات را تغییر داد
۲ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

درس بزرگ جنگ علیه ایران برای اعراب خلیج‌فارس | الجزیره: نبرد پهپاد‌ها و موشک‌های ارزان با پدافند‌های میلیارد دلاری؛ معادلات را تغییر داد

اقتصادنیوز: پس از گذشت پنج ماه از آغاز جنگ میان آمریکا و ایران، نشانه‌های آینده امنیت خلیج فارس در حال آشکار شدن است. رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری بر اساس ترتیباتی که هم‌اکنون میان عمان و ایران در حال مذاکره است، از سر گرفته شده؛ ترتیباتی که بر اساس قواعد جدید، نقش مستمر تهران در تنگه هرمز را به رسمیت می‌شناسد.

 جنگ ایران و پایان خاورمیانه آمریکایی به روایت «فارن افرز» | این آخرین فرصت تغییر است؟ | نتیجه معکوس تضمین‌های امنیتی
۶ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

جنگ ایران و پایان خاورمیانه آمریکایی به روایت «فارن افرز» | این آخرین فرصت تغییر است؟ | نتیجه معکوس تضمین‌های امنیتی

اقتصادنیوز: واشنگتن هنوز در تصور خاورمیانه‌ای گرفتار است که خود بر آن سلطه دارد و حتی پس از شکست‌های پی‌درپی، تصور جایگزینی برای نظم موجود را دشوار می‌بیند. اما این نظم در حال پایان یافتن است. اگر رهبران آمریکا نتوانند مسیر خود را تغییر دهند، شاهد محو شدن خاورمیانه آمریکایی خواهند بود؛ درست همان‌ اتفاقی برای امپراتوری‌های اروپایی در منطقه رخ داد.

 خاموشی‌های ویرانگر؛ لوازم خانگی می‌سوزد، مسیر جبران خسارت مبهم است!
۵ ساعت قبل / سایت سیتنا

خاموشی‌های ویرانگر؛ لوازم خانگی می‌سوزد، مسیر جبران خسارت مبهم است!

تداوم خاموشی‌ها و نوسان برق، علاوه بر اختلال در زندگی روزمره، خطر آسیب به لوازم خانگی و تحمیل هزینه‌های سنگین به خانوارها را افزایش داده است؛ در حالی که با وجود

 انتقاد قائم پناه از طولانی شدن روند اجرای برخی احکام قانونی
۵ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

انتقاد قائم پناه از طولانی شدن روند اجرای برخی احکام قانونی

معاون اجرایی رئیس‌جمهور با انتقاد از طولانی شدن روند اجرای قانون در حوزه بودجه‌ریزی عملیاتی و پرداخت مبتنی بر عملکرد گفت: اگر دانش، سازوکار و اراده لازم برای اجرای قانون را داشته باشیم، نباید اجرای یک قانون ۲۵ سال طول بکشد. باید با اصلاح آیین‌نامه‌ها و نظام پرداخت، اجرای این قانون را از حالت کلی و غیرشفاف خارج و به یک نظام مشخص، قابل اندازه‌گیری و مبتنی بر عملکرد تبدیل کنیم.

 اسرائیل از دولت آمریکا برای اجرای ترورهای هدفمند در غزه، چراغ سبز گرفت
۵ ساعت قبل / سایت هم میهن

اسرائیل از دولت آمریکا برای اجرای ترورهای هدفمند در غزه، چراغ سبز گرفت

کانال «کان» گزارش داد: یک مقام امنیتی می‌گوید اسرائیل معتقد نیست حماس خلع سلاح خواهد شد.

 خبر مهم برای مشترکان؛ دلیل تمام شدن سریع بسته اینترنت مشخص شد
۴ ساعت قبل / سایت جهان صنعت نیوز

خبر مهم برای مشترکان؛ دلیل تمام شدن سریع بسته اینترنت مشخص شد

در پی ابهام‌های اخیر درباره نحوه مصرف و کسر حجم بسته‌های اینترنت، همراه اول با تشریح سازوکار محاسبه ترافیک و اجرای یک آزمایش زنده، نحوه کسر حجم از بسته‌های اینترنتی را برای خبرنگاران توضیح داد.