
سمانه آقاپور در گفتوگو با ایسنا، در خصوص استرس کودکان فرزندخوانده در مقایسه با فرزندان زیستی گفت: این موضوع متفاوت است، اما به معنای «غیرعادی بودن» آنها نیست، بلکه به معنای «تفاوت در پیشینه تجربه امن» است. کودکان زیستی استرس را بهعنوان رویدادی گذرا و بیرونی تجربه میکنند، اما دنیا برای بسیاری از کودکان فرزندخوانده در مقاطعی، محیطی با امنیت پایین بوده است؛ به همین دلیل، سیستم عصبی آنها یاد گرفته که برای «بقا» از مکانیسمهای دفاعی سریع و شدیدی استفاده کند.
وی اضافه کرد: وقتی این کودکان در محیط جدید با استرس روبرو میشوند، مغزشان ناخودآگاه موقعیت فعلی را با ناامنیهای گذشته ترکیب میکند. واکنش شدید آنها صرفا یک «بدرفتاری» نیست، بلکه پاسخی از سوی سیستم بقای آنهاست که میخواهد از خطر جلوگیری کند. وظیفه ما بهعنوان متخصص و یا والدین این نیست که واکنش آنها را سرکوب کنیم، بلکه باید به آنها کمک کنیم تا یاد بگیرند در محیط فعلی دیگر نیازی به آن مکانیسمهای بقای شدید ندارند و در محیطی امن، آرامش را تجربه کنند.
آقاپور با تاکید بر اینکه چالشهای گذار از بهزیستی به فضای خانواده، پیامدهای کوتاهمدت روانی _ رفتاری دارد، اظهار کرد: این گذار صرفا تغییر مکان نیست، بلکه «تغییر در نظام معنایی زندگی» است. امنیت در بهزیستی با «پیشبینیپذیری قوانین محیطی» و در خانواده با «کیفیت رابطه و دلبستگی» تامین میشود. این تغییر بنیادین باعث بروز مجموعهای از پیامدهای همسو در سه سطح اصلی میشود، در وهله اول، از نظر عاطفی و هیجانی، کودک با وضعیتی از «بیثباتی درونی» مواجه میشود. از یک سو، دیگر اضطراب شدیدی ناشی از ترس از رهاشدن وجود دارد و از سوی دیگر کودک ممکن است در مدیریت هیجانات خود دچار مشکل شود؛ زیرا در محیط جدید، هیجانها بسیار شخصی و عمیق هستند و ما شاهد رفتارهایی مثل «پسروی» هستیم؛ یعنی کودک برای بازگشت به حسی از امنیت که در مراحل اولیه زندگی تجربه کرده امکان دارد دوباره رفتارهای نوزادی نشان دهد. این بیثباتی عاطفی، مستقیما بر سطح شناختی کودک اثر میگذارد. کودک در تلاش است تا نقشهای جدید را درک کند. او باید یاد بگیرد که قوانین دیگر کلی و گروهی نیستند، بلکه «شخصی و رابطه محور» هستند.
تلاش برای درک مرزهای پذیرش
این روانشناس افزود: این تفاوت …












