
عباس یاری که به بهانه ۱۷ مرداد ماه روز خبرنگار در استودیو ایسنا حاضر شده بود، در بخشی از مصاحبهاش از خاطرات روزنامهنگاریش در مقطعی که دوم دبیرستان بوده و در اراک محل تولدش زندگی میکرده، یاد کرد و گفت: یادم میآید آقای ذوالفقاری _ امیدوارم اگر زنده است عمرش دراز، طولانی و شاد باشد؛ اگر هم از دنیا رفته، روحش در آرامش باشد ــ آن زمان خودش نمایندهٔ چند نشریه ازجمله مجله «تهران مصور» هم بود. او به من گفت:
«میخواهی یک نامه به تهران بدهم تا خبرنگار مجله تهران مصور بشوی؟»
با خوشحالی پذیرفتم. او مرا معرفی کرد و شدم خبرنگار مجله «تهران مصور» در اراک. خب حالا من یک محصل دبیرستانی کوچک بودم. میرفتم به مناسبتهایی که مثلاً شهردار، فرماندار، استاندار یا وزیری میآمد، یا مقاماتی برای افتتاح یا برنامهای دیگر حضور داشتند.
اما جدا از اینها، گفتم باید راههایی پیدا کنم که این مجله فقط خبرِ حضورِ یک مسئول را منتشر نکند. اینکه بگوییم «آقای شهردار در فلان مراسم بود» به چه درد میخورد؟ برای همین، خبرهایی را که به مشکلات شهر برمیگشت، منعکس میکردم.
در ادامه خودم نمایندهٔ مجلهی «صبح امروز» و خبرنگارِ کیهان هم شدم. خیلی در شهر مورد توجه بودم. یکی از نمونه خبرهای انتقادی را که در کیهان چاپ شد، برایتان نقل میکنم.
شهردارِ وقتِ اراک، آقای احسانی در نیمههای اسفند، اعلامیههایی چاپ کرده بود؛ همان شکلهای معمولِ آن زمان. خوب نزدیکیهای عیدِ نوروز بود، شهردار در آن اعلامیه چند تذکر مفید خطاب به همشهریان نوشته بود، مثلا:
«از مردم خواهش میکنم نظافتِ شهر را رعایت کنند و با مهمانانِ نوروزی، با محبت برخورد کنند»
و از این قبیل توصیههای اخلاقی و شهروندی. این اعلامیهها را کارگرانِ شهرداری، با سریچ که چسبِ خیلی بدشکل و سختی است، به مکانهای شلوغ و پر رفتوآمدِ شهر چسبانده بودند.
عکاسم از این دیوارها عکس گرفت. استاد محمدعلی داوری(عکاسی همایون) را میگویم که روحش در آرامش باشد. یکی از بهترین استادان من بود. خبرنگار/عکاسی باذوق، خلاق و انسانِ نازنینی بود که با دوربین و فلاش در تمام مناسبتها، حاضر بود؛ یک انسان و عکاسِ درجه یک. او از این دیوارهای شهر عکس گرفت و من نوشتم:
«آقای …












