
به گزارش ایسنا، کاریگان در یادداشتی منتشر شده در سایت ادبی «بوکسلرز» از تجربه دگرگونه دیدن سخن گفته است.
او میگوید: انتشار کتابهایم به روش دیکته کردن به رایانه مزایای غیرمنتظرهای به همراه داشته و تاثیر خوبی بر مخاطب گذاشته است. مانند اولین رمانم که بسیار شادیآور است؛ من معلولیتی به نام فلج مغزی دارم و تماموقت از ویلچر استفاده میکنم. در طول داستان، ما «سم» را که مانند من فلج مغزی است و همسالانش را در تلاش فردیشان برای رسیدن به شادی همراهی میکند، دنبال میکنیم. اما شادی برای هر کسی متفاوت به نظر میرسد و نوشتن نیز همینطور!
این نویسنده ادامه میدهد: بخش عمدهای از این کتاب با استفاده از ویژگی دیکته کردن به چندین نرمافزار پردازش متن نوشته شده است و میخواهم برخی از مشاهداتم را در مورد نوشتن از طریق دیکته کردن شفاهی و پردازش متنی توسط نرمافزارهای رایانهای و اینکه چگونه این روش فرآیند نوشتن را برای من قابل دسترستر کرده است، با شما به اشتراک بگذارم.
۱. دیگر ترسی از صفحه خالی ندارم
سطح فلج مغزی من کوادریپلژی است، به این معنی که اندامهای من به خوبی اکثر مردم کار نمیکنند. اگرچه میتوانم تایپ کنم اما به دلیل نحوه عملکرد اسپاسم در بدنم، فقط میتوانم با یک انگشت این کار را انجام دهم؛ یعنی هر بار یک حرف! و با اینکه در طول سالها در این کار سریع شدهام، دیکته کردن خیلی سریعتر است. میتوانم افکارم را برای یک فصل سریع روی صفحه بیاورم؛ به این معنی که میتوانم انگیزه و اشتیاق برای ایده اولیه را خیلی بیشتر از زمانی که فقط به توانایی تایپ کردنم تکیه میکردم، حفظ کنم.
یک عارضه جانبی ناخواسته اما خوشایند این است که وقتی در حال صحبت کردن در مورد یک فصل هستم، با یک ایده تقریبی از جایی که میخواهم بروم اما نمیدانم چگونه به آنجا برسم، با دانستن اینکه میتوانم راه خودم را از طریق آن پیدا کنم، احساس راحتی میکنم. صفحه خالی که به نظر میرسد خیلیها از آن میترسند، واقعا منبع ترس من نیست. میدانم که بعدا باید برگردم و کارم را اصلاح کنم، اما در ابتدا به غرایزم اعتماد میکنم و میبینم که آنها مرا به کجا میبرند.
۲. همیشه دو پیشنویس مینویسم
نکته جالب در مورد دیکته کردن، به طور کلی، این است که فقط مقدار کمی از آنچه میگویم، …






